صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی
صفحه اصلی
اقسام صفات و اسماء خدای متعال چاپ ايميل
16 فروردين 1398

الحديث الثالث و هو الخامس و الاربعون و ثلاث مائة

عَنِ الْفَتْحِ بْنِ يَزِيدَ الْجُرْجَانِيِّ قَالَ: ضَمَّنِي وَ أَبَاالْحَسَنِ (ع‏) الطَّرِيقُ فِي مُنْصَرَفِي مِنْ مَكَّةَ إِلَى خُرَاسَانَ وَ هُوَ سَائِرٌ إِلَى الْعِرَاقِ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ: مَنِ اتَّقَى اللَّهَ يُتَّقَى وَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ يُطَاعُ؛ فَتَلَطَّفْتُ فِي الْوُصُولِ إِلَيْهِ فَوَصَلْتُ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيَّ السَّلامَ

ثُمَّ قَالَ: يَا فَتْحُ مَنْ أَرْضَى الْخَالِقَ لَمْ يُبَالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقِ، وَ مَنْ أَسْخَطَ الْخَالِقَ فَقَمَنٌ أَنْ يُسَلِّطَ اللَّهُ عَلَيْهِ سَخَطَ الْمَخْلُوقِ؛

وَ إِنَّ الْخَالِقَ لا يُوصَفُ إِلا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ؛ وَ أَنَّى يُوصَفُ الَّذِي تَعْجِزُ الْحَوَاسُّ أَنْ تُدْرِكَهُ، وَ الْأَوْهَامُ أَنْ تَنَالَهُ، وَ الْخَطَرَاتُ أَنْ تَحُدَّهُ، وَ الْأَبْصَارُ عَنِ الْإِحَاطَةِ بِهِ، جَلَّ عَمَّا وَصَفَهُ الْوَاصِفُونَ، وَ تَعَالَى عَمَّا يَنْعَتُهُ النَّاعِتُونَ؛

نَأَى فِي قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِي نَأْيِهِ، فَهُوَ فِي نَأْيِهِ قَرِيبٌ وَ فِي قُرْبِهِ بَعِيدٌ؛ كَيَّفَ الْكَيْفَ فَلا يُقَالُ كَيْفَ، وَ أَيَّنَ الْأَيْنَ فَلا يُقَالُ أَيْنَ، إِذْ هُوَ مُنْقَطِعُ الْكَيْفُوفِيَّةِ وَ الْأَيْنُونِيَّةِ.

 ترجمه: جرجانى گوید، در بین راه مراجعتم از مكه و رفتن حضرت ابوالحسن علیه‌السلام به عراق با آن حضرت برخورد كردم و از او شنیدم كه می‌فرمود: «هر كه از نافرمانى خدا بپرهیزد هیبتش نگهدارد و هر كه فرمان خدا برد فرمانش برند» من با ملایمت و آرامی به سویش رفتم و چون خدمتش رسیدم سلام كردم، جواب گفت سپس فرمود: اى فتح هر كه خدا را خشنود كند باید از خشم مخلوق باك نداشته باشد و هر كه خدا را به خشم آورد سزاوارست كه خدا خشم مخلوق را بر او مسلط سازد، خداى خالق جز به آن‌چه خود را ستوده نباید توصیف شود، چگونه توان توصیف نمود آن‌كه را حواس از دركش ناتوان گشته و اوهام از رسیدنش و خاطرها از تحدیدش و بینائی‌ها از در خود گنجانیدنش، از آن‌چه واصفان ستایندش بزرگ‌تر و از آن‌چه مداحیش كنند برتر است، دور است در عین نزدیكى، نزدیك است در عین دورى، پس با وجود دورى نردیك است و با وجود نزدیكى دور (چون او واجب است و مخلوق، ممكن بلندى مقامش از آن‌ها بسیار دور است و چون علم و قدرت و تدبیرش به ذرات وجود مخلوق احاطه دارد از هر نزدیكى به آن‌ها نزدیك‌تر است) او كیفیت را به وجود آورده پس به او كیف گفته نشود و او جای‌گیزینى را آفریده پس نسبت به او «كجاست» گفته نشود، زیرا او از چگونگى و جای‌گزینى بر كنار است.

شرح‏

ادامه مطلب...
 
توحید: حدیث دوم چاپ ايميل
16 فروردين 1398

الحديث الثانى و هو الرابع و الاربعون و ثلاث مائة

عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ اسْمُهُ وَ تَعَالَى ذِكْرُهُ وَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ سُبْحَانَهُ وَ تَقَدَّسَ وَ تَفَرَّدَ وَ تَوَحَّدَ وَ لَمْ يَزَلْ وَ لا يَزَالُ وَ هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ فَلا أَوَّلَ لِأَوَّلِيَّتِهِ، رَفِيعاً فِي أَعْلَى عُلُوِّهِ شَامِخُ الْأَرْكَانِ رَفِيعُ الْبُنْيَانِ عَظِيمُ السُّلْطَانِ مُنِيفُ الْآلاءِ سَنِيُّ الْعَلْيَاءِ الَّذِي عَجَزَ الْوَاصِفُونَ عَنْ كُنْهِ صِفَتِهِ وَ لا يُطِيقُونَ حَمْلَ مَعْرِفَةِ إِلَهِيَّتِهِ وَ لا يَحُدُّونَ حُدُودَهُ لِأَنَّهُ بِالْكَيْفِيَّةِ لا يُتَنَاهَى إِلَيْهِ

 ترجمه: امام صادق علیه‌السلام فرمود: خداى كه نامش پر بركت و یادش متعالى و ثنایش بزرگ است، منزه و مقدس است، تنها و یگانه است همیشه بوده و همیشه خواهد بود، اول است و آخر، ظاهر است و باطن، هیچ اولیتی برای اول بودنش نیست، رفیع است در بالاترین درجه بلندى، اركانش شامخ، دستگاهش رفیع، سلطنتش بزرگ، نعمش فراوان، بزرگواریش درخشان است، وصف كنندگان از حقیقت صفتش عاجز گشته و توانائى تحمل معرفت خدائى او را ندارند، نتوان محدودش ساخت، زیرا با بیان كیفیت به او نتوان رسید.

شرح‏
ادامه مطلب...
 
ناتوانی الفاظ از بیان صفات حق تعالی چاپ ايميل
15 فروردين 1398

ناتوانی الفاظ از بیان صفات حق تعالی

 

الف- صفات حق تعالی عین ذات اوست و ذات او بیا‌ن‌ناپذیر است، پس صفات او بیان‌ناپذیر است.

ب- صفات حق تعالی نامتناهی است و الفاظ بیان‌گر امور متناهی است، پس الفاظ بیان‌گر صفات او نیست.

ج- الفاظ برای اشیاء و صفات مادّی و بشری وضع شده‌اند و صفات حق تعالی از این سنخ نیست، پس با این الفاظ نمی‌توان آن‌ها را دریافت.

د- الفاظ برای بیان اشیاء ماهیت‌دار وضع شده‌اند نه برای وجود، صفات خدای متعال عین وجود است پس در الفاظ نگنجد.

ه- چیزی بیان‌پذیر و فهم‌بردار است که محاط انسان باشد و صفات حق تعالی محیط بر همه چیز است.

ناتوانی عقل نیز به همین منوال است.

علاوه بر این‌که ادراک عقلی یا به ماهیت است یا مفهوم یا صورت مساوی با آن و صفات حق تعالی هیچ‌یک از این محدودیت‌ها را ندارد، پس مدرَک عقل نخواهد بود.

ازاین‌گذشته، هر موجود ممکن و مدرِکی مقام معلوم دارد و وصول به بالاتر از آن برایش ممکن نیست.

مرتبه صفات مرتب وجوب وجود است، پس دست ادراک هیچ موجود ممکنی بدان‌ها نمی‌رسد و همان‌گونه که حضرت جبرئیل در شب معراج فرمود: لو دنوت انملة لاحترقت، تمام موجودات ممکن در مقام خویش متوقفند و به لو دنوت، مترنم.

به همین سبب است که حضرت خاتم الانبیاء صلی‌الله‌علیه‌وآله‌سلم فرمود: لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على ذاتك.
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پايان >>

صفحه 13 - 15 از 126

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.