صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی
صفحه اصلی
علم اهل بیت به هر كتابى كه خدا نازل كرده است چاپ ايميل
11 خرداد 1398

بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ(ع) عِنْدَهُمْ جَمِيعُ الْكُتُبِ الَّتِي نَزَلَتْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا عَلَى اخْتِلافِ أَلْسِنَتِهَا

هر كتابى را كه خدا نازل كرده نزد ائمه است و به هر لغتى كه باشد آن را می‌دانند.

175- الحديث الاول و هو الثانی و ستة مائة

عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ فِي حَدِيثِ بُرَيْهٍ، أَنَّهُ لَمَّا جَاءَ مَعَهُ إِلَى أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) فَلَقِيَ أَبَاالْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ(ع) فَحَكَى لَهُ هِشَامٌ الْحِكَايَةَ. فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ أَبُوالْحَسَنِ(ع) لِبُرَيْهٍ: يَا بُرَيْهُ! كَيْفَ عِلْمُكَ بِكِتَابِكَ؟ قَالَ: أَنَا بِهِ عَالِمٌ. ثُمَّ قَالَ: كَيْفَ ثِقَتُكَ بِتَأْوِيلِهِ؟ قَالَ: مَا أَوْثَقَنِي بِعِلْمِي فِيهِ. قَالَ: فَابْتَدَأَ أَبُوالْحَسَنِ(ع) يَقْرَأُ الْإِنْجِيلَ. فَقَالَ بُرَيْهٌ: إِيَّاكَ كُنْتُ أَطْلُبُ مُنْذُ خَمْسِينَ سَنَةً أَوْ مِثْلَكَ. قَالَ: فَآمَنَ بُرَيْهٌ وَ حَسُنَ إِيمَانُهُ وَ آمَنَتِ الْمَرْأَةُ الَّتِي كَانَتْ مَعَهُ. فَدَخَلَ هِشَامٌ وَ بُرَيْهٌ وَ الْمَرْأَةُ عَلَى أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) فَحَكَى لَهُ هِشَامٌ الْكَلامَ الَّذِي جَرَى بَيْنَ أَبِي‌الْحَسَنِ مُوسَى(ع) وَ بَيْنَ بُرَيْهٍ. فَقَالَ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع): ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. فَقَالَ بُرَيْهٌ: أَنَّى لَكُمُ التَّوْرَاةُ وَ الْإِنْجِيلُ وَ كُتُبُ الْأَنْبِيَاءِ؟ قَالَ: هِيَ عِنْدَنَا وِرَاثَةً مِنْ عِنْدِهِمْ، نَقْرَؤُهَا كَمَا قَرَءُوهَا، وَ نَقُولُهَا كَمَا قَالُوا، إِنَّ اللَّهَ لا يَجْعَلُ حُجَّةً فِي أَرْضِهِ يُسْأَلُ عَنْ شَئ فَيَقُولُ لا أَدْرِي.

فَقَالَ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع): ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. فَقَالَ بُرَیْهٌ أَنَّى لَكُمُ التَّوْرَاةُ وَ الْإِنْجِیلُ وَ كُتُبُ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ هِیَ عِنْدَنَا وِرَاثَةً مِنْ عِنْدِهِمْ نَقْرَؤُهَا كَمَا قَرَءُوهَا وَ نَقُولُهَا كَمَا قَالُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یَجْعَلُ حُجَّةً فِی أَرْضِهِ یُسْأَلُ عَنْ شَیْ ءٍ فَیَقُولُ لَا أَدْرِی

ترجمه: چون هشام بن حكم با بریه خدمت امام صادق آمد، به حضرت موسى بن جعفر برخوردند، هشام داستان بریه را براى آن حضرت نقل كرد، چون پایان یافت، حضرت ابوالحسن علیه‌السلام به بریه فرمود: اى بریه: علمت به كتاب دینت تا چه حد است؟ گفت: آن را می‌دانم فرمود: تا چه حد اطمینان دارى كه معنیش را بدانى؟ گفت، آن را خوب مى‌دانم و بسیار اطمینان دارم. سپس امام علیه‌السلام به خواندن انجیل شروع فرمود، بریه گفت: پنجاه سال است كه من تو یا مانند تو را می‌جستم، پس او به خدا ایمان آورد و خوب هم ایمان آورد و زنى هم كه با او بود، ایمان آورد، سپس هشام و بریه و آن زن، خدمت امام صادق علیه‌السلام آمدند، هشام گفت‌و‌گوى میان حضرت ابوالحسن و بریه را نقل كرد، امام صادق (آیه 34 سوره 3) را «نژاد ابراهیم و عمران بعض آن از بعض دیگر است و خدا شنوا و داناست» قرائت فرمود. بریه گفت: تورات و انجیل و كتب پیامبران از كجا به شما رسیده است؟ فرمود: این‌ها از خودشان به ما به ارث رسیده و چنان‌كه آن‌ها مى‌خواندند ما هم مى‌خوانیم و چنان‌كه آن‌ها بیان مى‌كردند ما هم بیان مى‌كنیم، خدا حجتى در زمینش نمى‌گذارد كه چیزى از او بپرسند و او بگوید نمی‌دانم.

شرح: بریه مصغر ابراهیم است و در بعضى از نسخ كافى بریهه ضبط شده است. مرحوم مجلسى در صفحه 170 ج اول مرآت العقول داستان او را از توحید صدوق به تفصیل نقل مى‌كند كه خلاصه‌اش این است كه: بریه از دانشمندان بزرگ هفتاد ساله نصارى بود كه به وجود او افتخار مى‌كردند و او مدتى بود كه عقیده‌اش نسبت به دین مسیح سست شده بود و در جستجوى دین حق بود و با بسیارى از مسلمین مباحثه كرده ولى چیزى به دست نیاورده بود. او زنى خدمت‌گزار داشت كه مطالب را با او در میان مى‌گذاشت. شیعیان او را به هشام بن حكم معرفى كردند. روزى با جمعى از نصارى به دكان هشام رفت كه عده‌اى نزد او قرآن مى‌آموختند، به هشام گفت: با همه متكلمان اسلام مباحثه كردم و چیزى دست‌گیرم نشد، آمده‌ام كه با تو مناظره كنم، هشام خندید و گفت: اگر از من معجزات مسیح مى‌خواهى، ندارم. سپس سؤالاتى درباره اسلام از هشام كرد و جواب كافى شنید، آن‌گاه هشام از او سؤالاتى درباره نصرانیت نمود و او نتوانست جواب گوید، خودش شرمسار و اطرافیانش پشیمان شدند كه آمدند و متفرق گشتند.

چون بریه به خانه آمد و داستان را براى زن خدمت‌گزارش نقل كرد، او گفت: اگر طالب حقى اندوهگین مباش و هر كجا حق را دیدى بپذیر و لجبازى را كنار گذار! بریه سخن او را پذیرفت و روز دیگر نزد هشام آمد و گفت،: تو معلم و پیشوائى هم دارى؟ گفت آرى. بریه شرح حال خواست، هشام اندكى درباره نژاد و عصمت و سخاوت و شجاعت حضرت صادق توضیح داد و سپس گفت: اى بریهة خدا هر حجتى را كه بر مردم دوران اول نصب فرموده براى مردم دوران وسط و اخیر هم اقامه كرده است و هیچ‌گاه حجت خدا و دین و سنت از میان نرود، بریه گفت: سخن بسیار درستى است، سپس با هشام و زن خدمت‌گزار عازم مدینه و تشرف خدمت امام صادق علیه‌السلام شدند، چنان‌كه ذكر شد

شرح
ادامه مطلب...
 
ائمه علم پیامبر خاتم و تمام پیامبران و اوصیاء پیشین خود را به ارث ب چاپ ايميل
09 خرداد 1398

بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ وَرِثُوا عِلْمَ النَّبِيِّ وَ جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ

ائمه علم پیامبر خاتم و تمام پیامبران و اوصیاء پیشین خود را به ارث برده‌اند

168- الحديث الاول و هو الخامس و التسعون و خمس مائة

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ أَنَّهُ كَتَبَ إِلَيْهِ الرِّضَا(ع): أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مُحَمَّداً(ص) كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ، فَلَمَّا قُبِضَ(ص) كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَرَثَتَهُ، فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، عِنْدَنَا عِلْمُ الْبَلايَا وَ الْمَنَايَا وَ أَنْسَابُ الْعَرَبِ وَ مَوْلِدُ الْإِسْلامِ، وَ إِنَّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إِذَا رَأَيْنَاهُ بِحَقِيقَةِ الْإِيمَانِ وَ حَقِيقَةِ النِّفَاقِ، وَ إِنَّ شِيعَتَنَا لَمَكْتُوبُونَ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ، أَخَذَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَ عَلَيْهِمُ الْمِيثَاقَ، يَرِدُونَ مَوْرِدَنَا وَ يَدْخُلُونَ مَدْخَلَنَا، لَيْسَ عَلَى مِلَّةِ الْإِسْلامِ غَيْرُنَا وَ غَيْرُهُمْ، نَحْنُ النُّجَبَاءُ النُّجَاةُ، وَ نَحْنُ أَفْرَاطُ الْأَنْبِيَاءِ، وَ نَحْنُ أَبْنَاءُ الْأَوْصِيَاءِ، وَ نَحْنُ الْمَخْصُوصُونَ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ نَحْنُ أَوْلَى النَّاسِ بِكِتَابِ اللَّهِ، وَ نَحْنُ أَوْلَى النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ(ص)، وَ نَحْنُ الَّذِينَ شَرَعَ اللَّهُ لَنَا دِينَهُ، فَقَالَ فِي كِتَابِهِ: شَرَعَ لَكُمْ يَا آلَ مُحَمَّدٍ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً، قَدْ وَصَّانَا بِمَا وَصَّى بِهِ نُوحاً، وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ يَا مُحَمَّدُ، وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى، فَقَدْ عَلَّمَنَا وَ بَلَّغَنَا عِلْمَ مَا عَلِمْنَا، وَ اسْتَوْدَعَنَا عِلْمَهُمْ، نَحْنُ وَرَثَةُ أُولِي الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ، أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ يَا آلَ مُحَمَّدٍ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ، وَ كُونُوا عَلَى جَمَاعَةٍ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَنْ أَشْرَكَ بِوَلايَةِ عَلِيٍّ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ مِنْ وَلايَةِ عَلِيٍّ، إِنَّ اللَّهَ يَا مُحَمَّدُ! يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ مَنْ يُجِيبُكَ إِلَى وَلايَةِ عَلِيٍّ(ع).

ترجمه: از عبدالله جندب روایت شده كه حضرت رضا علیه‌السلام به او نوشت: اما بعد همانا محمد صلى‌الله‌علیه‌وآله امین خدا بود در میان خلقش و چون آن حضرت صلى‌الله‌علیه‌وآله در گذشت، ما خاندان وارث او شدیم، پس ما هستیم امین خدا در زمین، علم بلاها و مردن‌ها و نژاد عرب و تولد اسلام نزد ماست (یعنى نژاد صحیح و فاسد عرب را مى‌شناسیم و از محل تولد اسلام كه دل انسان است آگاهیم) و چون هر مردى را ببینیم مى‌شناسیم كه او حقیقتا مؤمن است یا منافق و نام شیعیان ما و نام پدرانشان، نزد ما ثبت است.

خدا از ما و آن‌ها پیمان گرفته (كه ما رهبر آن‌ها باشیم و آن‌ها پیرو ما) بر سر هر آبى كه ما وارد شویم آن‌ها هم وارد شوند و در هر جا درآئیم، آن‌ها هم  درآیند (اشاره به حوض كوثر و بهشت و مقام علیین دارد و یا متابعت در مقام عمل را مى‌رساند) جز ما و ایشان كسى بر دین اسلام نیست، مائیم نجیب و رستگار و مائیم بازماندگان پیامبران و مائیم فرزندان اوصیاء و ما در كتاب خداى عز و جل خصوصیت داریم و ما به قرآن سزاوارتریم تا مردم دیگر و ما به پیامبر نزدیك‌تریم تا مردم دیگر و خدا دینش را براى ما مقرر داشته و در قرآنش فرموده (13 سوره 42) «مقرر فرمود براى شما (اى آل محمد) از دین آن‌چه را كه به نوح سفارش نمود (به ما سفارش كرد آن‌چه را به نوح سفارش كرد) و آن‌چه را به تو وحى كردیم (اى محمد) و آن‌چه را به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش كردیم (به ما آموخت و رسانید آن‌چه را باید بدانیم و علوم این پیامبر آن را به ما سپرد، ما وارث پیامبران اولوالعزم هستیم) و آن سفارش این بود كه دین را بپا دارید (اى آل محمد) در آن تفرقه نیندازید (و با هم متحد باشید) گران و ناگوار است بر مشركین (آن‌ها كه به ولایت على مشرك شدند) آن‌چه را بدان دعوتشان كنید (كه ولایت على است) همانا خدا (اى محمد) هدایت كند كسى را كه به او رجوع كند» یعنى كسى كه ولایت على علیه‌السلام را از تو بپذیرد.

شرح
ادامه مطلب...
 
ائمه وارثان علمند، یكى از دیگرى علم را به ارث می‌برند چاپ ايميل
04 خرداد 1398

بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ(ع) وَرَثَةُ الْعِلْمِ يَرِثُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً الْعِلْمَ

ائمه وارثان علمند، یكى از دیگرى علم را به ارث می‌برند

161- الحديث الاول و هو السابع و الثمانون و خمس مائة

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ إِنَّ عَلِيّاً(ع) كَانَ عَالِماً وَ الْعِلْمُ يُتَوَارَثُ وَ لَنْ يَهْلِكَ عَالِمٌ إِلا بَقِيَ مِنْ بَعْدِهِ مَنْ يَعْلَمُ عِلْمَهُ‏ أَوْ مَا شَاءَ اللَّهُ.

ترجمه: امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: على علیه‌السلام عالم بود و علم به ارث منتقل می‌شود و هرگز عالمى نمیرد جز این‌كه پس از او كسى باشد كه علم او را بداند یا آن‌چه را خدا خواهد (كم‌تر یا بیش‌تر از علم و عالم سابق بداند).

شرح
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پايان >>

صفحه 19 - 21 از 195

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.