صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی
صفحه اصلی
باب افزایش علم ائمه علیهم‌السلام در هر شب جمعه چاپ ايميل
19 خرداد 1398

بَابٌ فِي أَنَّ الْأَئِمَّةَ(ع) يَزْدَادُونَ فِي لَيْلَةِ الْجُمُعَةِ

در شب هر جمعه به علم ائمه علیهم‌السلام اضافه مى‌گردد

221- الحديث الاول و هو الثامن و الاربعون و ستة مائة

عَنْ أَبِي‌يَحْيَى الصَّنْعَانِيِّ، عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع)، قَالَ: قَالَ لِي: يَا أَبَا يَحْيَى! إِنَّ لَنَا فِي لَيَالِي الْجُمُعَةِ لَشَأْناً مِنَ الشَّأْنِ، قَالَ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا ذَاكَ الشَّأْنُ؟ قَالَ: يُؤْذَنُ لِأَرْوَاحِ الْأَنْبِيَاءِ الْمَوْتَى(ع) وَ أَرْوَاحِ الْأَوْصِيَاءِ الْمَوْتَى وَ رُوحِ الْوَصِيِّ الَّذِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ، يُعْرَجُ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ حَتَّى تُوَافِيَ عَرْشَ رَبِّهَا فَتَطُوفَ بِهِ أُسْبُوعاً وَ تُصَلِّيَ عِنْدَ كُلِّ قَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ تُرَدُّ إِلَى الْأَبْدَانِ الَّتِي كَانَتْ فِيهَا، فَتُصْبِحُ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ قَدْ مُلِئُوا سُرُوراً وَ يُصْبِحُ الْوَصِيُّ الَّذِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ وَ قَدْ زِيدَ فِي عِلْمِهِ مِثْلُ جَمِّ الْغَفِيرِ.

ترجمه :ابایحیى صنعانى گوید: امام صادق علیه‌السلام به من فرمود: اى ابایحیى براى ما در شب‌هاى جمعه شأن بزرگى است، عرض كردم قربانت: آن شأن چیست؟ فرمود: به ارواح پیامبران و اوصیاء در گذشته و روح وصیى كه نزد شماست اجازه داده می‌شود که به آسمان عروج نمایند تا به عرش خدای متعال برسند و هفت دور طواف كنند و نزد هر ركنى از اركان عرش دو ركعت نماز گزارند پس به كالبدهاى پیشین خود بر گردند، چون صبح شود، پیامبران و اوصیاء از شادى سرشار باشند و بر علم آن وصیى كه در میان شماست مقدار زیادى افزوده می‌شود.

شرح :درباره رفتن و برگشتن روح امامى كه زنده و در بین مردم است علامه مجلسى ره توجیهاتى مى‌كند و می‌فرماید: ممكن است مقصود از آن روح در بدن مثالى و یا اصل روح باشد اگر بگوئیم روح در خواب مجسم می‌شود و یا مقصود تعلق یافتن ارواح مقدس ایشان است به ملاء اعلى و گزاردن نماز بر سبیل استعاره و مجاز است ولى در آخر سخن می‌فرماید و چه خوب می‌فرماید: به این‌گونه مطالب ایمان اجمالى یافتن بهتر و سالم‌تر است.
مقصود مجلسى (ره) این است كه ما از این روایت همین قدر می‌فهمیم كه روح امام با ملاء اعلی ارتباط دارد ولی كیفیت این ارتباط را چون خودشان نفرموده‌اند ما نمی‌دانیم، پس ما به همین مقدار عقیده داریم و بیش از این چیزى از پیش خود نمى‌گوئیم.

شرح
ادامه مطلب...
 
در شأن انا انزلناه فى لیلة القدر و تفسیر آن چاپ ايميل
18 خرداد 1398

219- الحديث الثامن و هو السادس و الاربعون و ستة مائة

وَ قَالَ رَجُلٌ لِأَبِي‌جَعْفَرٍ(ع): يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لا تَغْضَبْ عَلَيَّ! قَالَ: لِمَا ذَا؟ قَالَ: لِمَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْهُ. قَالَ: قُلْ! قَالَ: وَ لا تَغْضَبُ! قَالَ: وَ لا أَغْضَبُ. قَالَ: أَ رَأَيْتَ قَوْلَكَ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ تَنَزُّلِ الْمَلائِكَةِ وَ الرُّوحِ فِيهَا إِلَى الْأَوْصِيَاءِ يَأْتُونَهُمْ بِأَمْرٍ لَمْ يَكُنْ رَسُولُ اللَّهِ(ص) قَدْ عَلِمَهُ أَوْ يَأْتُونَهُمْ بِأَمْرٍ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَعْلَمُهُ؟ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) مَاتَ وَ لَيْسَ مِنْ عِلْمِهِ شَيْ‏ءٌ إِلا وَ عَلِيٌّ(ع) لَهُ وَاعٍ. قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ(ع): مَا لِي وَ لَكَ أَيُّهَا الرَّجُلُ؟ وَ مَنْ أَدْخَلَكَ عَلَيَّ؟ قَالَ: أَدْخَلَنِي عَلَيْكَ الْقَضَاءُ لِطَلَبِ الدِّينِ. قَالَ: فَافْهَمْ مَا أَقُولُ لَكَ! إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) لَمَّا أُسْرِيَ بِهِ لَمْ يَهْبِطْ حَتَّى أَعْلَمَهُ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ عِلْمَ مَا قَدْ كَانَ وَ مَا سَيَكُونُ، وَ كَانَ كَثِيرٌ مِنْ عِلْمِهِ ذَلِكَ جُمَلًا يَأْتِي تَفْسِيرُهَا فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ؛ وَ كَذَلِكَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي‌طَالِبٍ(ع) قَدْ عَلِمَ جُمَلَ الْعِلْمِ وَ يَأْتِي تَفْسِيرُهُ فِي لَيَالِي الْقَدْرِ كَمَا كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص). قَالَ السَّائِلُ: أَ وَ مَا كَانَ فِي الْجُمَّلِ تَفْسِيرٌ؟ قَالَ: بَلَى وَ لَكِنَّهُ إِنَّمَا يَأْتِي بِالْأَمْرِ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى فِي لَيَالِي الْقَدْرِ إِلَى النَّبِيِّ وَ إِلَى الْأَوْصِيَاءِ افْعَلْ كَذَا وَ كَذَا لِأَمْرٍ قَدْ كَانُوا عَلِمُوهُ أُمِرُوا كَيْفَ يَعْمَلُونَ فِيهِ. قُلْتُ: فَسِّرْ لِي هَذَا، قَالَ: لَمْ يَمُتْ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِلا حَافِظاً لِجُمْلَةِ الْعِلْمِ وَ تَفْسِيرِهِ. قُلْتُ: فَالَّذِي كَانَ يَأْتِيهِ فِي لَيَالِي الْقَدْرِ عِلْمُ مَا هُوَ؟ قَالَ: الْأَمْرُ وَ الْيُسْرُ فِيمَا كَانَ قَدْ عَلِمَ. قَالَ السَّائِلُ: فَمَا يَحْدُثُ لَهُمْ فِي لَيَالِي الْقَدْرِ عِلْمٌ سِوَى مَا عَلِمُوا؟ قَالَ: هَذَا مِمَّا أُمِرُوا بِكِتْمَانِهِ وَ لا يَعْلَمُ تَفْسِيرَ مَا سَأَلْتَ عَنْهُ إِلا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ. قَالَ السَّائِلُ: فَهَلْ يَعْلَمُ الْأَوْصِيَاءُ مَا لا يَعْلَمُ الْأَنْبِيَاءُ؟ قَالَ: لا وَ كَيْفَ يَعْلَمُ وَصِيٌّ غَيْرَ عِلْمِ مَا أُوصِيَ إِلَيْهِ؟ قَالَ السَّائِلُ: فَهَلْ يَسَعُنَا أَنْ نَقُولَ إِنَّ أَحَداً مِنَ الْوُصَاةِ يَعْلَمُ مَا لا يَعْلَمُ الْآخَرُ؟ قَالَ: لا، لَمْ يَمُتْ نَبِيٌّ إِلا وَ عِلْمُهُ فِي جَوْفِ وَصِيِّهِ وَ إِنَّمَا تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ بِالْحُكْمِ الَّذِي يَحْكُمُ بِهِ بَيْنَ الْعِبَادِ. قَالَ السَّائِلُ: وَ مَا كَانُوا عَلِمُوا ذَلِكَ الْحُكْمَ؟ قَالَ: بَلَى قَدْ عَلِمُوهُ وَ لَكِنَّهُمْ لا يَسْتَطِيعُونَ إِمْضَاءَ شَئ مِنْهُ حَتَّى يُؤْمَرُوا فِي لَيَالِي الْقَدْرِ كَيْفَ يَصْنَعُونَ إِلَى السَّنَةِ الْمُقْبِلَةِ. قَالَ السَّائِلُ: يَا أَبَاجَعْفَرٍ لا أَسْتَطِيعُ إِنْكَارَ هَذَا. قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ(ع): مَنْ أَنْكَرَهُ فَلَيْسَ مِنَّا. قَالَ السَّائِلُ: يَا أَبَاجَعْفَرٍ أَ رَأَيْتَ النَّبِيَّ(ص) هَلْ كَانَ يَأْتِيهِ فِي لَيَالِي الْقَدْرِ شَيْ‏ءٌ لَمْ يَكُنْ عَلِمَهُ؟ قَالَ: لا يَحِلُّ لَكَ أَنْ تَسْأَلَ عَنْ هَذَا. أَمَّا عِلْمُ مَا كَانَ وَ مَا سَيَكُونُ فَلَيْسَ يَمُوتُ نَبِيٌّ وَ لا وَصِيٌّ إِلا وَ الْوَصِيُّ الَّذِي بَعْدَهُ يَعْلَمُهُ، أَمَّا هَذَا الْعِلْمُ الَّذِي تَسْأَلُ عَنْهُ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَبَى أَنْ يُطْلِعَ الْأَوْصِيَاءَ عَلَيْهِ إِلا أَنْفُسَهُمْ. قَالَ السَّائِلُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ كَيْفَ أَعْرِفُ أَنَّ لَيْلَةَ الْقَدْرِ تَكُونُ فِي كُلِّ سَنَةٍ؟ قَالَ إِذَا أَتَى شَهْرُ رَمَضَانَ فَاقْرَأْ سُورَةَ الدُّخَانِ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ مِائَةَ مَرَّةٍ، فَإِذَا أَتَتْ لَيْلَةُ ثَلاثٍ وَ عِشْرِينَ فَإِنَّكَ نَاظِرٌ إِلَى تَصْدِيقِ الَّذِي سَأَلْتَ عَنْهُ.

ترجمه: مردى به امام محمد تقى علیه‌السلام عرض كرد: پسر پیامبر! بر من خشم مكن، فرمود: براى چه! عرض كرد: براى آن‌چه می‌خواهم از شما بپرسم. فرمود: بگو، عرض كرد: خشم نمى‌كنى؟ فرمود: خشم نمى‌كنم، عرض كرد، بفرمائید این‌كه درباره شب قدر معتقدید كه فرشتگان و جبرئیل به سوى اوصیاء نازل می‌شوند، آیا براى آن‌ها امرى می‌آورند كه پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله آن را نمى‌دانسته یا امرى می‌آورند كه پیامبرى صلى‌الله‌وعلیه‌وآله آن را می‌دانسته است؟ با آن‌كه شما می‌دانید كه چون پیامبر صلى‌الله‌وعلیه‌وآله وفات كرد، علی علیه‌السلام تمام علوم او را فرا گرفته بود. امام فرمود: اى مرد مرا با تو چكار است چه شخصى تو را نزد من آورد؟ عرض كرد: سرنوشت مرا براى طلب دین نزد تو آورد. فرمود: پس آن‌چه را به تو مى‌گویم خوب بفهم. همانا چون رسول خدا صلى‌الله‌وعلیه‌وآله را به معراج بردند، فرود نیامد تا این‌كه خداى جل ذكره علم گذشته و آینده را به او آموخت و مقدار زیادى از آن علم مجمل و سر بسته بود كه تفسیر و توضیحش در شب قدر می‌آید، على بن ابی‌طالب علیه و السلام هم مانند پیامبر بود، علوم مجمل را می‌دانست و تفسیرش در شب‌هاى قدر می‌آید، مانند آن‌چه براى پیامبر صلى‌الله‌وعلیه‌وآله بود، مرد سائل گفت: مگر در آن علوم مجمل و سر بسته تفسیرش نبود؟ فرمود: چرا، ولى در شب‌هاى قدر از طرف خدای متعال به پیامبر صلى‌الله‌وعلیه‌وآله و اوصیاء نسبت به آن‌چه می‌دانند دستور می‌آید كه چنین و چنان كن و در آن شب دستور مى‌گیرند كه نسبت به آن‌چه مى‌دانند چگونه رفتار كنند.

مرد سائل گوید، عرض كردم: این مطلب را برایم توضیح دهید، فرمود: پیامبر صلى‌الله‌وعلیه‌وآله وفات نكرد، جز این‌كه علوم سربسته و تفسیر آن‌ها را فرا گرفته بود، عرض كردم: پس آن‌چه در شب‌هاى قدر برایش می‌آید چه علمى بود؟ فرمود: فرمان و تسهیلى بود نسبت به آن‌چه مى‌دانست (جزئیات و مصادیق بر كلیات منطبق مى‌گشت و دستور اجرایش می‌آید و این خود تسهیلى بود براى پیامبر و امام صلى‌الله‌علیه‌وآله). مرد سائل گفت: پس براى ایشان در شب‌هاى قدر چه علمى غیر از آن‌چه مى‌دانستند پدید می‌آید؟ فرمود: این مطلب از چیزهائى است كه ایشان مأمور به كتمانش باشند و تفسیر آن‌چه را پرسیدى جز خداى عزوجل نداند. مرد سائل گفت: مگر اوصیاء می‌دانند آن‌چه را كه پیامبران نمى‌دانند؟ فرمود، چگونه می‌شود كه وصى علمى جز آن‌چه به او وصیت شده بداند؟!

مرد سائل گفت: ما را می‌رسد كه بگوئیم یكى از اوصیاء چیزى می‌داند كه وصى دیگر آن را نمى‌داند؟ فرمود: نه، هر پیامبرى كه بمیرد علمش در قلب وصیش باشد و فرشتگان و جبرئیل در شب قدر فقط آن‌چه را كه وصى باید میان بندگان حكم كند فرود می‌آوردند.

مرد سائل گفت: مگر ایشان آن حكم را نمى‌دانند؟ فرمود: چرا مى‌دانند ولى نمى‌توانند مطلبى را اجرا كنند تا در شب‌هاى قدر دستور یابند كه تا سال آینده چگونه رفتار كنند.

مرد سائل گفت: من نمى‌توانم این موضوع را انكار كنم؟ امام فرمود: هر كه انكار آن كند، از ما نیست.

مرد سائل گفت: اى اباجعفر بفرمائید كه آیا براى پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله در شب‌هاى قدر علمى می‌آید كه آن را نمى‌دانست؟ فرمود: این سؤال براى تو روا نیست، اما نسبت به علم گذشته و آینده، هر پیامبر و وصیى كه بمیرد پس از وى آن را مى‌داند و اما این علمى كه تو مى‌پرسى خداى عزوجل نخواسته كه جز خود اوصیاء از آن اطلاع یابند، مرد سائل گفت: پسر پیامبر! از كجا بدانم كه شب قدر در هر سالى هست؟ فرمود: چون ماه رمضان فرا رسد، در هر شب سوره «دخان» را صد مرتبه بخوان، چون شب بیست و سوم رسد، آن‌چه را پرسیدى تصدیقش را مى‌بینى.

توضیح: پیداست كه عمده مشكل این مرد سائل در این حدیث شریف این است كه: به امام علیه‌السلام می‌گوید شما مى‌گوئید: به محض این‌كه پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله یا امام سابق بمیرد، جانشین او تمام علوم او را ولو به‌طور كلى و سربسته می‌داند و باز در شب‌هاى قدر هر سال فرشتگان براى او علمى می‌آورند، اگر پیامبر و امام صلوات‌الله‌علیهم همه چیز را مى‌دانند، پس آن‌چه در شب‌هاى قدر می‌آورند چیست؟ و اگر در شب‌هاى قدر چیز تازه‌اى می‌آورند، پس پیامبر و امام علیهم‌السلام پیش از آن شب همه چیز را نمى‌دانسته‌اند؟

مرد سائل این مشكل را هشت مرتبه به عبارات مختلف سؤال مى‌كند و حضرت جوابش می‌دهد كه: آن‌چه را مى‌دانند علوم و قوانینى است حقیقى و به تصویب رسیده ولى در شب‌هاى قدر فقط دستور اجراء آن‌ها را دریافت مى‌كنند (شاید كیفیت اجراء هم در آن شب‌ها ابلاغ شود).

و اما درباره این‌كه امام علیه‌السلام به او مى‌فرماید: این سؤال براى تو روا نیست جهتش این است كه آن سائل بیش از آن مقدار ظرفیت و استعداد نداشته و بر امام لازم است كه جواب را به مقدار فهم و استعداد سائل گوید چنان‌که در حدیث 540 توضیح دادیم و یا جهتش این است كه چون هشت مرتبه جوابش را فرمود و او نفهمید، امام علیه‌السلام با آن جمله خواست به او بفهماند كه فهم دست خداست و من فقط بیان می‌كنم و یا آن‌كه مقصود سائل خصوصیات و جزئیات شب قدر بوده به‌طوری‌كه فرشتگان براى امام می‌گویند، او هم براى آن مرد بگوید و پیداست كه اگر دانستن آن خصوصیات براى آن مرد جایز مى‌بود، خدا فرشتگان را در شب‌هاى قدر بر او نازل مى‌كرد.

شرح
ادامه مطلب...
 
در شأن انا انزلناه فى لیلة القدر و تفسیر آن چاپ ايميل
17 خرداد 1398
217- الحديث السادس و هو الرابع و الاربعون و ستة مائة

وَ عَنْ أَبِي‌جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ! خَاصِمُوا بِسُورَةِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ، تَفْلُجُوا، فَوَ اللَّهِ آن‌ها لَحُجَّةُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)، وَ أنّها لَسَيِّدَةُ دِينِكُمْ، وَ أنّها لَغَايَةُ عِلْمِنَا؛ يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ! خَاصِمُوا بِ حم وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ، فَانّها لِوُلاةِ الْأَمْرِ خَاصَّةً بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)؛ يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلا خَلا فِيها نَذِيرٌ. قِيلَ: يَا أَبَاجَعْفَرٍ نَذِيرُهَا مُحَمَّدٌ(ص)؟ قَالَ: صَدَقْتَ، فَهَلْ كَانَ نَذِيرٌ وَ هُوَ حَيٌّ مِنَ الْبِعْثَةِ فِي أَقْطَارِ الْأَرْضِ؟ فَقَالَ السَّائِلُ: لا، قَالَ: أَبُوجَعفَرٍ (ع‏): أَ رَأَيْتَ بَعِيثَهُ أَ لَيْسَ نَذِيرَهُ كَمَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) فِي بِعْثَتِهِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ نَذِيرٌ؟ فَقَالَ: بَلَى، قَالَ: فَكَذَلِكَ لَمْ يَمُتْ مُحَمَّدٌ إِلا وَ لَهُ بَعِيثٌ نَذِيرٌ. قَالَ: فَإِنْ قُلْتُ لا، فَقَدْ ضَيَّعَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مَنْ فِي أَصْلابِ الرِّجَالِ مِنْ أُمَّتِهِ. قَالَ: وَ مَا يَكْفِيهِمُ الْقُرْآنُ؟ قَالَ: بَلَى إِنْ وَجَدُوا لَهُ مُفَسِّراً. قَالَ: وَ مَا فَسَّرَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص)؟ قَالَ: بَلَى قَدْ فَسَّرَهُ لِرَجُلٍ وَاحِدٍ وَ فَسَّرَ لِلْأُمَّةِ شَأْنَ ذَلِكَ الرَّجُلِ وَ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي‌طَالِبٍ(ع). قَالَ السَّائِلُ: يَا أَبَاجَعْفَرٍ كَانَ هَذَا أَمْرٌ خَاصٌّ لا يَحْتَمِلُهُ الْعَامَّةُ؟ قَالَ: أَبَى اللَّهُ أَنْ يُعْبَدَ إِلا سِرّاً حَتَّى يَأْتِيَ إِبَّانُ أَجَلِهِ الَّذِي يَظْهَرُ فِيهِ دِينُهُ كَمَا أَنَّهُ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ مَعَ خَدِيجَةَ مُسْتَتِراً حَتَّى أُمِرَ بِالْإِعْلانِ. قَالَ: السَّائِلُ يَنْبَغِي لِصَاحِبِ هَذَا الدِّينِ أَنْ يَكْتُمَ؟ قَالَ: أَ وَ مَا كَتَمَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي‌طَالِبٍ(ع) يَوْمَ أَسْلَمَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) حَتَّى ظَهَرَ أَمْرُهُ؟ قَالَ: بَلَى، قَالَ: فَكَذَلِكَ أَمْرُنَا حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ.

ترجمه: امام محمد تقى علیه‌السلام فرمود: اى گروه شیعه: با سوره «انا انزلناه» (با مخالفان) مخاصمه و مباحثه كنید تا پیروز شوید، به خدا كه آن سوره پس از پیامبر حجت خداى تبارك و تعالى است بر مردم و آن سوره سرور دین شماست (بزرگ‌ترین دلیل مذهب شماست) و نهایت دانش ماست (زیرا كاشف از شب قدر است و در آن شب مكنونات علمى براى ما هویدا مى‌گردد) اى گروه شیعه با آیات «حم و الكتاب المبین انا انزلناه فى لیلة مباركة انا كنا منذرین» مخاصمه كنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر امامت است بعد از پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله.

اى گروه شیعه! خداى تبارك و تعالى مى‌فرماید: (22 سوره 35) «هیچ امتى نیست مگر آن‌كه بیم‌رسانى در میان آن‌ها بوده است» شخصى گفت: اى اباجعفر! بیم‌رسان امت، محمد صلى‌الله‌علیه‌وآله است. فرمود: درست گفتى ولى آیا پیامبر در زمان حیاتش چاره‌اى از فرستادن نمایندگان در اطراف زمین داشت؟ (یعنى مى‌توانست آن‌ها را نفرستد) گفت: نه: امام فرمود: به من بگو مگر فرستاده پیامبر بیم‌رسان او نیست چنان‌كه خود پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله فرستاده خداى عزوجل و بیم‌رسان او بود؟ گفت: چرا، فرمود: پس هم‌چنین پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله براى پس از مرگ خود هم فرستاده و بیم‌رسان دارد، اگر بگوئى ندارد، لازم آید كه پیامبر آن‌هائى را كه در صلب مردان امتش بودند، ضایع كرده (و بدون رهبر گذاشته) باشد.

آن مرد گفت: مگر قرآن براى آن‌ها كافى نیست؟ فرمود: چرا در صورتی كه مفسرى براى قرآن وجود داشته باشند، گفت: مگر پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله قرآن را تفسیر نفرموده است؟ فرمود: چرا تنها براى یك مرد تفسیر كرد و شأن و جای‌گاه آن مرد را كه على بن ابی‌طالب است به امت خود گفت.

مرد سائل گفت، اى اباجعفر، این مطلبى است خصوصى كه عامه از مردم زیر بار آن نمی‌روند، فرمود خدا حتماً مى‌خواهد كه در نهان پرستش شود تا برسد هنگام و زمانى كه دینش آشكار شود، هم‌چنان‌كه (سال‌هاى اول بعثت) پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله با خدیجه در نهان پرستش خدا مى‌كرد تا زمانى كه مأمور به اعلان گشت.
مرد سائل گفت: آیا صاحب این دین باید آن را نهان كند؟ فرمود: مگر على ابی‌طالب علیه‌السلام از روزى كه با رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله اسلام آورد آن را نهان نكرد تا زمانى كه امرش ظاهر گشت؟ كار ما نیز هم‌چنین است تا نوشته خدا مدتش برسد (و هنگام ظهور امام زمان علیه‌السلام و آشكار شدن دین فرا رسد).

شرح :جمله «فهل كان نذیر» به نظر ما «فهل كان له بُدّ» بوده و تصحیف شده است، لذا همان‌طور ترجمه كردیم. حاصل استدلال امام علیه‌السلام به آیه شریفه (22 سوره 35) این است كه خداى تعالى مى‌فرماید در هر امتى بیم‌رسانى بوده است و این امت هم بیم‌رسانى لازم دارد، پیامبر (ص) تا زمانى كه زنده بود، بیم‌رسان خدا بود نسبت به مردم مكه و مدینه و به سایر بلاد و شهرها از جانب خود اشخاصى را می‌فرستاد كه نمایندگان او و بیم‌رسان نسبت به مردم به مكه و مدینه و به سایر بلاد و شهرها از جانب خود اشخاصى را می‌فرستاد كه نمایندگان او و بیم‌رسانان از طرف او بودند، پس در صورتی كه پیامبر در زمان حیاتش نایب و نماینده‌اى معین كند، چگونه براى پس از وفاتش نماینده‌اى معین نكند.

در این‌جا مجلسى (ره) اضافه مى‌كند كه نماینده در زمان حیات لازم نیست معصوم باشد، زیرا خود پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله موجود است، هرگاه نماینده خلافى مرتكب شود، عزلش مى‌كند ولى نماینده بعد از وفات پیامبر، باید معصوم باشد، زیرا اگر معصوم نباشد و گناهى از او سر زند امت حق عزل او را ندارند.

شرح


ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پايان >>

صفحه 7 - 9 از 195

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.