صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی
صفحه اصلی
باب حدوث اسماء چاپ ايميل
25 آبان 1398

بَابُ حُدُوثِ الْأَسْمَاءِ

باب حدوث اسماء

و هو الباب الخامس عشر من كتاب التوحيد و فيه أربعة احاديث

92- الحديث الاول و هو الثاني و ثلاث مائة

عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع): إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ اسْماً بِالْحُرُوفِ غَيْرَ مُتَصَوَّتٍ وَ بِاللَّفْظِ غَيْرَ مُنْطَقٍ وَ بِالشَّخْصِ غَيْرَ مُجَسَّدٍ وَ بِالتَّشْبِيهِ غَيْرَ مَوْصُوفٍ وَ بِاللَّوْنِ غَيْرَ مَصْبُوغٍ مَنْفِيٌّ عَنْهُ الْأَقْطَارُ مُبَعَّدٌ عَنْهُ الْحُدُودُ مَحْجُوبٌ عَنْهُ حِسُّ كُلِّ مُتَوَهِّمٍ، مُسْتَتِرٌ غَيْرُ مَسْتُورٍ فَجَعَلَهُ كَلِمَةً تَامَّةً عَلَى أَرْبَعَةِ أَجْزَاءٍ مَعاً لَيْسَ مِنْهَا وَاحِدٌ قَبْلَ الْآخَرِ فَأَظْهَرَ مِنْهَا ثَلاثَةَ أَسْمَاءٍ لِفَاقَةِ الْخَلْقِ إِلَيْهَا وَ حَجَبَ مِنْهَا وَاحِداً وَ هُوَ الِاسْمُ الْمَكْنُونُ الْمَخْزُونُ، فَهَذِهِ الْأَسْمَاءُ الَّتِي ظَهَرَتْ؛ فَالظَّاهِرُ هُوَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ سَخَّرَ سُبْحَانَهُ لِكُلِّ اسْمٍ مِنْ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ أَرْبَعَةَ أَرْكَانٍ فَذَلِكَ اثْنَا عَشَرَ رُكْناً ثُمَّ خَلَقَ لِكُلِّ رُكْنٍ مِنْهَا ثَلاثِينَ اسْماً فِعْلًا مَنْسُوباً إِلَيْهَا فَهُوَ: الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ الْحَكِيمُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ الْمُقْتَدِرُ الْقَادِرُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْبَارِئُ الْمُنْشِئُ الْبَدِيعُ الرَّفِيعُ الْجَلِيلُ الْكَرِيمُ الرَّازِقُ الْمُحْيِي الْمُمِيتُ الْبَاعِثُ الْوَارِثُ.

فَهَذِهِ الْأَسْمَاءُ وَ مَا كَانَ مِنَ الْأَسْمَاءِ الْحُسْنَى حَتَّى تَتِمَّ ثَلاثَ مِائَةٍ وَ سِتِّينَ اسْماً فَهِيَ نِسْبَةٌ لِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ الثَّلاثَةِ وَ هَذِهِ الْأَسْمَاءُ الثَّلاثَةُ أَرْكَانٌ وَ حَجَبَ الِاسْمَ الْوَاحِدَ الْمَكْنُونَ الْمَخْزُونَ بِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ الثَّلاثَةِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى: قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى

ترجمه: امام صادق علیه السلام فرمود: خداى تبارك و تعالى اسمى آفرید كه صداى حرفى ندارد، به لفظ ادا نشود تن و كالبد ندارد، به تشبیه موصوف نشود، به رنگى آمیخته نیست، ابعاد و اضلاع ندارد، حدود و اطراف از او دور گشته، حس توهم كننده به او دست نیابد، نهان است بى‌پرده، خداى آن را یك كلمه تمام قرار داد داراى چهار جزء مقارن كه هیچ پیش از دیگرى نیست، سپس سه اسم آن را كه خلق به آن نیاز داشتند هویدا ساخت و یك اسم آن را نهان داشت و آن همان اسم مكنون و مخزون است، و آن سه اسمى كه هویدا گشت ظاهرشان «الله» تبارك و تعالى است، و خداى سبحان براى هر اسمى از این اسماء چهار ركن مسخر فرمود كه جمعاً 12 ركن مى‌شود، سپس در برابر هر ركنى 30 اسم كه به آن‌ها منسوبند آفرید كه آن‌ها، رحمن رحیم، ملك، قدوس، خالق بارئى و مصور، حى قیوم، بى‌چرت و خواب و علیم، خبیر. سمیع، بصیر حكیم، عزیز، جبار، متكبر، على، عظیم، مقتدر، قادر، سلام، مؤمن، مهیمن، منشى، بدیع رفیع جلیل، كریم، رزاق: زنده كننده، مى‌راننده، باعث، وارث، مى‌باشد، این اسماء با اسماء حسنى تا 360 اسم كامل شود فروع این سه اسم مى‌باشند و آن سه اركانند و آن یك اسم مكنون مخزون به سبب این اسماء سه گانه پنهان شده، این است معنى قول خداوند (110 سوره 17) بگو خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید هر كدام را بخوانید نامه‌اى نیكو از اوست.

توضیح مرحوم مجلسى (ره) گوید: این حدیث از احادیث متشابه و اسرار غامض است كه جز خدا و راسخین در علم تأویل آن ندانند پس بهتر این است كه نسبت به آن سكوت كنیم و اقرار نمائیم كه فهم ما عاجز از درك آن است. ولى با وجود این مى‌فرماید به‌واسطه  پیروى از دیگران كه در این حدیث سخن گفته‌اند سخنى بر سبیل احتمال مى‌گوئیم.

شرح‏
ادامه مطلب...
 
باب اراده از صفات فعل است و سایر صفات فعل چاپ ايميل
24 آبان 1398

بَابُ الْإِرَادَةِ أَنَّهَا مِنْ صِفَاتِ الْفِعْلِ وَ سَائِرِ صِفَاتِ الْفِعْلِ

باب اراده از صفات فعل است و سایر صفات فعل

و هو الباب الرابع عشر من كتاب التوحيد و فيه سبعة احاديث:

85- الحديث الاول و هو الخامس و التسعون و المائتان‏

عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ قُلْتُ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ مُرِيداً قَالَ إِنَّ الْمُرِيدَ لا يَكُونُ إِلا لِمُرَادٍ مَعَهُ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَالِماً قَادِراً ثُمَّ أَرَادَ

ترجمه: عاصم گوید: به امام صادق علیه السلام عرض كردم: خدا همیشه مرید (با اراده) است؟ فرمود: مرید نمى‌باشد مگر با بودن مراد (اراده شده) با او، خدا همیشه عالم و قادر است و سپس اراده كرده است (هنگامى كه خواست چیزى خلق كند).

شرح‏
ادامه مطلب...
 
باب صفات ذات چاپ ايميل
23 آبان 1398

بَابُ صِفَاتِ الذَّاتِ

باب صفات ذات

و هو الباب الثانى عشر من كتاب التوحيد و فيه ستة احاديث

77- الحديث الاوّل و هو السابع و الثمانون و المائتان‏

عَنْ أَبِي‌بَصِيرٍ سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) يَقُولُ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَبَّنَا وَ الْعِلْمُ ذَاتُهُ وَ لا مَعْلُومَ وَ السَّمْعُ ذَاتُهُ وَ لا مَسْمُوعَ وَ الْبَصَرُ ذَاتُهُ وَ لا مُبْصَرَ وَ الْقُدْرَةُ ذَاتُهُ وَ لا مَقْدُورَ فَلَمَّا أَحْدَثَ الْأَشْيَاءَ وَ كَانَ الْمَعْلُومُ، وَقَعَ الْعِلْمُ مِنْهُ عَلَى الْمَعْلُومِ وَ السَّمْعُ عَلَى الْمَسْمُوعِ وَ الْبَصَرُ عَلَى الْمُبْصَرِ وَ الْقُدْرَةُ عَلَى الْمَقْدُورِ

قُلْتُ فَلَمْ يَزَلِ اللَّهُ مُتَحَرِّكاً؟

فَقَالَ تَعَالَى اللَّهُ عَنْ ذَلِكَ إِنَّ الْحَرَكَةَ صِفَةٌ مُحْدَثَةٌ بِالْفِعْلِ

قُلْتُ فَلَمْ يَزَلِ اللَّهُ مُتَكَلِّماً؟

فَقَالَ إِنَّ الْكَلامَ صِفَةٌ مُحْدَثَةٌ لَيْسَتْ بِأَزَلِيَّةٍ كَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا مُتَكَلِّمَ

ترجمه: ابوبصیر گوید: شنیدم كه امام صادق علیه السلام مى‌فرمود خداى عزوجل همیشه پروردگار ما و علم عین ذاتش بوده آنگاه كه معلومى وجود نداشت و شنیدن عین ذاتش بود زمانی كه شنیده شده‌اى وجود نداشت و بینائى عین ذاتش بوده آنگاه كه دیده شده‌اى وجود نداشت و قدرت عین ذاتش بوده زمانی كه مقدورى نبود، پس چون اشیاء را پدید آورد و معلوم موجود شد علمش بر معلوم منطبق گشت و شنیدنش بر شنیده شد و بینائیش بر دیده شده و قدرتش بر مقدور ابوبصیر گوید: عرض كردم: پس خدا همیشه متكلم است؟ فرمود: كلام صفتى است پدید شونده ازلى و قدیم نیست، خداى بود و متكلم نبود.

شرح مترجم: مرحومین ملاصدرا و مجلسى (ره) در شرح: این حدیث به عنوان مقدمه صفات خداوند را به سلبیه محض مانند فردیت و قدوسیت و اضافیه محض مانند مبدئیت و خالقیت و حقیقیه اضافیه مانند عالمیت و قادریت یا غیر اضافیه مانند حیات و بقاء تقسیم كرده‌اند ولى تقسیم و توضیح مرحوم فیض ارتباطبش به حدیث بیش‌تر است لذا مختصرى از بیان او را ذكر مى‌كنیم: در صفحه 98 وافى مى‌گوید: یك قسم از صفات خدا صفاتى كه در ازل براى تو ثابت بوده و ثبوتش كمال و نفیش نقص است این‌ها را صفت ذات نامند و بر دو قسمند: 1 صفاتى كه اضافه به غیر ندارند و تنها به یك وجه ملاحظه شوند مانند حیات و بقاء 2- صفاتى كه اضافه به غیر دارند ولى اضافه آن‌ها مؤخر است مانند علم و شنیدن و دیدن، مثلاً معنى علم خدا این است كه آن‌چه در جهان هستى پیدا مى‌شود از امور كلى و جزئى با تعیین وقت و ساعت همه را خدا مى‌داند و این دانستنش هم از ازل و زمانی كه او بوده و چیز دیگر نبوده با او بوده و بلكه عین ذات او بوده و بعد از این‌كه این امور واقع شد اضافه علم به آن‌ها پیدا مى‌شود یعنى علم بر آن‌ها منطبق مى‌شود بدون كم و زیاد و معنى عین ذات این است كه همان چیزى كه خداست همان چیز هم علم است (علم ما غیر خود ماست و عرضى است قائم به ما به خلاف علم خدا) ذات خدا علم و قدرت و حیات و سمع و بصرست و همان هم علیم و قادر وحى و سمیع و بصیرست و تنها مفهوم هر یك از این‌ها غیر دیگرى است لذا امیرالمؤمنین علیه السلام مى‌فرماید: كمال اخلاص بنده به خدا این است كه صفات را از او نفى كند یعنى صفات زائد بر ذات را نفى كند و آن‌ها را عین ذات داند و قسم دیگر صفات فعل است و آن صفاتى كه به حسب مصالح خلق پدید آید و این‌ها بر دو قسم است: 1- صفاتى كه اضافه محض است و خارج از ذات است و براى آن‌ها معناى غیر از علم و قدرت و اراده و مشیت نیست مانند خالقیت و رازقیت و تكلم 2- صفاتى كه علاوه بر اضافه معانى دیگرى در ذات دارد ولى اضافه و مضاف الیه از آن انفكاك ندارد مانند مشیت و اراده كه هیچ‌گاه ممشى و مراد از این دو صفت انفكاك نیابد، زیرا هر چه خدا خواهد اراده كند فوراً موجود شود پس این دو صفت بدون متعلق آن وجود نیابند فرق بین این دو این است كه اراده جزئى و مقارن است و مشیت كلى و متقدم و صفات فعل اگر چه هر یك اصلى و مبدئى در ذات قدیم دارند كه آن اصل صفت ذات است و قدیم صفات فعل فروعى است مترتب بر آن‌ها مثلاً خالقیت و تكلم خدا عبارت از این است كه ذات بارى به‌نحوى است كه (اگرچه نحو ندارد) هر چه خواهد خلق كند و با هر كه خواهد تكلم نماید مى‌تواند اما از نظر این‌كه جهت ثبات و قدم در صفات مانند علم و قدرت دلالتش بر مجد و كمال از جهت تجدد و حدوث بیش‌تر و ظاهرتر است، زیرا تخلف و تأخر متعلقات این صفات از آن‌ها زیانى به كمال آن‌ها نزند، از این نظر این‌ها را صفت ذات گفتند بر خلاف مثل ارادة و مشیت كه جهت تجدد و حدوث در آن‌ها دلالتش بر عزت و جلال ذات ربوبى بیش‌تر است از این جهت كه متعلقات آن‌ها از آن‌ها تخلف پیدا نكند لذا آن‌ها را صفت فعل دانستند چون خطاب شارع با جمهور و توده مردم است.

شرح‏
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پايان >>

صفحه 10 - 12 از 63

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.