صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی
صفحه اصلی
در شأن انا انزلناه فى لیلة القدر و تفسیر آن چاپ ايميل
16 خرداد 1398

214- الحديث الثالث و هو الواحد و الاربعون و ستة مائة

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي‌جَعْفَرٍ(ع) قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ: فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ، يَقُولُ: يَنْزِلُ فِيهَا كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ. وَ الْمُحْكَمُ لَيْسَ بِشَيْئَيْنِ، إِنَّمَا هُوَ شَيْ‏ءٌ وَاحِدٌ، فَمَنْ حَكَمَ بِمَا لَيْسَ فِيهِ اخْتِلافٌ، فَحُكْمُهُ مِنْ حُكْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ وَ مَنْ حَكَمَ بِأَمْرٍ فِيهِ اخْتِلافٌ، فَرَأَى أَنَّهُ مُصِيبٌ، فَقَدْ حَكَمَ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ. إِنَّهُ لَيَنْزِلُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ إِلَى وَلِيِّ الْأَمْرِ تَفْسِيرُ الْأُمُورِ سَنَةً سَنَةً يُؤْمَرُ فِيهَا فِي أَمْرِ نَفْسِهِ بِكَذَا وَ كَذَا وَ فِي أَمْرِ النَّاسِ بِكَذَا وَ كَذَا؛ وَ إِنَّهُ لَيَحْدُثُ لِوَلِيِّ الْأَمْرِ سِوَى ذَلِكَ كُلَّ يَوْمٍ عِلْمُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْخَاصُّ وَ الْمَكْنُونُ الْعجيبُ الْمَخْزُونُ مِثْلُ مَا يَنْزِلُ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ مِنَ الْأَمْرِ. ثُمَّ قَرَأَ وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‏.

ترجمه :امام محمد تقى علیه‌السلام می‌فرماید: خداى عزوجل درباره شب قدر فرموده است (4 سوره 44) «در آن شب هر امر محكمى فیضل داده می‌شود» خدا مى‌فرماید: هر امر محكمى از آسمان نازل مى‌شود و محكم دو چیز نیست، بلكه تنها یك چیز است، پس هر كه حكم بى‌اختلاف كند، حكمش حكم خداى عزوجل است و هر كه حكمى كند كه در آن اختلافى باشد و خود را مصیب داند، به حكم طاغوت (باطل) حكم كرده است.

همانا سال‌به‌سال در شب قدر تفسیر و بیان كارها بر ولى امر (امام زمان) نازل مى‌شود، در آن شب امام علیه‌السلام درباره كار خودش چنین دستور مى‌گیرد و درباره كار مردم هم به چنین و چنان مأمور مى‌شود و نیز براى ولى امر غیر از شب قدر هم در هر روزی كه خداى عزوجل صلاح داند، مانند آن شب امر مخصوص و پوشیده و شگفت در گنجینه پدید می‌آید، سپس قرائت فرمود: (آیه 27 سوره 31) را «اگر همه درختانى كه در زمین است قلم باشد و دریا و هفت دریاى دیگر به كمك او مركب شود، كلمات خدا تمام نشود، زیرا كه خدا نیرومند و فرزانه است».

توضیح مجلسى: (ره) گوید: از این حدیث استفاده مى‌شود كه در شب قدر آیات قرآن توضیح داده مى‌شود، محكم و متشابهش جدا مى‌شود، آیات مجملش بیان مى‌شود، آیات متشابهش تأویل مى‌شود، مطلقاتش مفید مى‌گردد و خلاصه انزال قرآن كامل مى‌شود به‌طوری كه براى مردم هدایت باشد (و مناسب پیش آمدها و اوضاع مردم در آن سال باشد) سپس مجلسى می‌گوید: مراد از امر محكم، امر معلوم یقینى است كه حتمى و واقعى باشد و در شب قدر نازل مى‌شود و لازم است كه در زمین عالِمى باشد كه آن امر واقعى را بداند و گرنه انزال آن فائده‌اى ندارد و آن عالِم هم جز امام معصومى كه از جانب خدا مؤید است نمی‌باشد، پس آیه دلالت دارد كه در هر عصرى تا انقراض تكلیف خدا از روى زمین، باید امامى كه تمام امور دین را از جزئى و كلى بداند، موجود باشد و اطاعت او هم بر مردم لازم است.

شرح
ادامه مطلب...
 
در شأن انا انزلناه فى لیلة القدر و تفسیر آن چاپ ايميل
15 خرداد 1398

213- الحديث الثانی و هو الاربعون و ستة مائة

عَنْ أَبِی‌عَبْدِاللَّهِ ع قَالَ بَیْنَا أَبِی جَالِسٌ وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ إِذَا اسْتَضْحَكَ حَتَّى اغْرَوْرَقَتْ عَیْنَاهُ دُمُوعاً ثُمَّ قَالَ: هَلْ تَدْرُونَ مَا أَضْحَكَنِی؟ قَالَ فَقَالُوا: لَا قَالَ: زَعَمَ ابْنُ عَبَّاسٍ: أَنَّهُ مِنَ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَقُلْتُ لَهُ هَلْ رَأَیْتَ الْمَلَائِكَةَ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ تُخْبِرُكَ بِوَلَایَتِهَا لَكَ فِی الدُّنْیَا وَ الْ آخِرَةِ مَعَ الْأَمْنِ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْحُزْنِ قَالَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى یَقُولُ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ وَ قَدْ دَخَلَ فِی هَذَا جَمِیعُ الْأُمَّةِ فَاسْتَضْحَكْتُ ثُمَّ قُلْتُ صَدَقْتَ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ أَنْشُدُكَ اللَّهَ هَلْ فِی حُكْمِ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ اخْتِلَافٌ قَالَ فَقَالَ لَا فَقُلْتُ مَا تَرَى فِی رَجُلٍ ضَرَبَ رَجُلًا أَصَابِعَهُ بِالسَّیْفِ حَتَّى سَقَطَتْ ثُمَّ ذَهَبَ وَ أَتَى رَجُلٌ آخَرُ فَأَطَارَ كَفَّهُ فَأُتِیَ بِهِ إِلَیْكَ وَ أَنْتَ قَاضٍ كَیْفَ أَنْتَ صَانِعٌ قَالَ أَقُولُ لِهَذَا الْقَاطِعِ أَعْطِهِ دِیَةَ كَفِّهِ وَ أَقُولُ لِهَذَا الْمَقْطُوعِ صَالِحْهُ عَلَى مَا شِئْتَ وَ ابْعَثْ بِهِ إِلَى ذَوِی عَدْلٍ قُلْتُ جَاءَ الِاخْتِلَافُ فِی حُكْمِ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ وَ نَقَضْتَ الْقَوْلَ الْأَوَّلَ أَبَى اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ أَنْ یُحْدِثَ فِی خَلْقِهِ شَیْئاً مِنَ الْحُدُودِ وَ لَیْسَ تَفْسِیرُهُ فِی الْأَرْضِ اقْطَعْ قَاطِعَ الْكَفِّ أَصْلًا ثُمَّ أَعْطِهِ دِیَةَ الْأَصَابِعِ هَكَذَا حُكْمُ اللَّهِ لَیْلَةً یَنْزِلُ فِیهَا أَمْرُهُ إِنْ جَحَدْتَهَا بَعْدَ مَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَدْخَلَكَ اللَّهُ النَّارَ كَمَا أَعْمَى بَصَرَكَ یَوْمَ جَحَدْتَهَا عَلَى ابْنِ أَبِی طَالِبٍ قَالَ فَلِذَلِكَ عَمِیَ بَصَرِی قَالَ وَ مَا عِلْمُكَ بِذَلِكَ فَوَ اللَّهِ إِنْ عَمِیَ بَصَرِی إِلَّا مِنْ صَفْقَةِ جَنَاحِ الْمَلَكِ قَالَ فَاسْتَضْحَكْتُ ثُمَّ تَرَكْتُهُ یَوْمَهُ ذَلِكَ لِسَخَافَةِ عَقْلِهِ ثُمَّ لَقِیتُهُ فَقُلْتُ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ مَا تَكَلَّمْتَ بِصِدْقٍ مِثْلِ أَمْسِ قَالَ لَكَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع إِنَّ لَیْلَةَ الْقَدْرِ فِی كُلِّ سَنَةٍ وَ إِنَّهُ یَنْزِلُ فِی تِلْكَ اللَّیْلَةِ أَمْرُ السَّنَةِ وَ إِنَّ لِذَلِكَ الْأَمْرِ وُلَاةً بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقُلْتَ مَنْ هُمْ فَقَالَ أَنَا وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبِی أَئِمَّةٌ مُحَدَّثُونَ فَقُلْتَ لَا أَرَاهَا كَانَتْ إِلَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ فَتَبَدَّى لَكَ الْمَلَكُ الَّذِی یُحَدِّثُهُ فَقَالَ كَذَبْتَ یَا عَبْدَ اللَّهِ رَأَتْ عَیْنَایَ
الَّذِی حَدَّثَكَ بِهِ عَلِیٌّ وَ لَمْ تَرَهُ عَیْنَاهُ وَ لَكِنْ وَعَى قَلْبُهُ وَ وُقِرَ فِی سَمْعِهِ ثُمَّ صَفَقَكَ بِجَنَاحِهِ فَعَمِیتَ قَالَ فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ مَا اخْتَلَفْنَا فِی شَیْ ءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ فَقُلْتُ لَهُ فَهَلْ حَكَمَ اللَّهُ فِی حُكْمٍ مِنْ حُكْمِهِ بِأَمْرَیْنِ قَالَ لَا فَقُلْتُ هَاهُنَا هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ

ترجمه :امام صادق علیه‌السلام فرمود: در آن‌میان كه پدرم نشسته بود و افرادى هم نزد او بودند، ناگهان او چنان خندید كه دو چشمش پر از اشك شد، سپس فرمود: می‌دانید چه مرا به خنده آورد؟ گفتند: نه، فرمود: ابن عباس معتقد است كه از جمله كسانى است كه (30 سوره 41) «گفته‌اند: پروردگار ما خداست و سپس استقامت كردند - دنباله آیه: - فرشتگان برایشان نازل شوند كه بیم مدارید و غم مخورید» من به او گفتم: ابن عباس! تو فرشتگان را دیده‌اى كه دوستى خود را نسبت به تو در دنیا و آخرت و ایمنى تو را از بیم و اندوه خبر دهند؟! ابن عباس گفت: خداى تبارك و تعالى می‌فرماید: (10 سوره 49) «همانا مؤمنین برادر یك‌دیگرند» پس تمام امت در این حكم شریكند (یعنى هم‌چنان‌كه من فرشتگان را ندیده‌ام، سایر مؤمنین با استقامت هم ندیده‌اند.) امام علیه‌السلام می‌فرماید: من خندیدم (شاید جهت خنده حضرت این است كه: مقصود از استقامت در آیه، استقامت بر حق است در هر گفتار و كردار و آن ملازم با عصمت و مختص به أئمه علیهم‌السلام است و ابن عباس گمان می‌كند كه هر گونه استقامت و هر مومنى را شامل مى‌شود) و به او گفتم: راست گفتى (مؤمنین برادر یك‌دیگرند) ولى ابن عباس! تو را به‌خدا آیا در حكم خداى جل ذكره اختلافى هست؟ گفت: نه، گفتم: رأى تو چیست درباره مردی كه با شمشیر انگشتان دست مردى را بیندازد و فرار كند و مرد دیگرى بیاید و كف دست او را قطع كند، اگر تو قاضى باشى و او را نزد تو آورند، چه خواهى كرد؟ گفت: به كسى كه كف دست را بریده می‌گویم: باید دیه كف دست او را بدهى و به دست بریده می‌گویم با او به هر چه خواهى مصالحه كن و او را نزد دو عادل می‌فرستم (تا دیه كف او را معین كنند). من گفتم: در حكم خداى عز ذكره اختلاف پیدا شد (زیرا اول گفتى مصالحه كنند و سپس گفتى نزد دو عادل می‌فرستم) و سخن اولت را باطل كردى (كه گفتى در حكم خدا اختلاف نیست) خداى عز ذكره هرگز نخواسته كه موضوعى درباره حدود در میان خلقش پیدا شود و تفسیر و حكمش در زمین نباشد، دست كسى كه كف را بریده، قطع كن و دیه انگشتان را به او برگردان (وسائل ج 3 ص 481 این حدیث را با سه طریق ذكر نموده و طبق آن فتوى داده است و مجلسى ره گوید: بیش‌تر اصحاب ما به این حدیث عمل كرده‌اند. مرآت، ص179) حكم خدا در شبى كه بر امتش نازل كرده است، (شب قدر) چنین است. اگر تو بعد از آن‌كه از پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله شنیده‌اى آن را انكار كنى، خدایت به دوزخ فرستد، هم‌چنان‌كه چشمت را كور كرد، روزی كه على بن ابی‌طالب را انكار كردى. ابن عباس گفت: به همان جهت چشمم كور شد؟ امام علیه‌السلام فرمود: تو از كجا این را دانستى؟ به‌خدا كه چشم او جز از ضربه پر فرشته كور نشد، سپس خندیدیم و او را در آن روز به واسطه سستى عقلش رها كردم.

سپس او را دیدم و گفتم: ابن عباس! تو هیچ‌گاه مثل دیروز راست نگفتى، على بن ابی‌طالب علیه‌السلام به تو فرمود: شب قدر در هر سالى هست و امر آن سال (حكم خدا و مقدر بندگان) در آن شب نازل مى‌شود و براى آن امر (كه نازل مى‌شود) والیانى بعد از پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله تعیین شده است. تو گفتى: آن‌ها چه كسانند؟ على علیه‌السلام فرمود: من و یازده نفر امامان محدَّث از صلب من مى‌باشیم، تو گفتى: من عقیده ندارم كه شب قدر جز با پیامبر باشد (یعنى پس از وفات پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله امر خدا در شب قدر بر كسى نازل نشود) آن‌گاه فرشته‌ای كه با او سخن مى‌گفت، مجسم شد و گفت: ابن عباس! دروغ گفتى، من با دو چشمم فرشته‌اى را كه با على علیه‌السلام سخن مى‌گفت، دیده‌ام ولى على علیه‌السلام فرشته را با چشمش ندیده بلكه با قلبش دریافته (و آواز او) در گوشش قرار گرفته سپس با پر خود به تو زد كه كور گشتى. ابن عباس گفت: در هر چه ما با یگدیگر اختلاف كنیم، حكمش با خداست. امام علیه‌السلام می‌فرماید: من گفتم مگر خدا در هیچ‌یك از احكامش، دو گونه حكم مى‌كند؟ (در حكم خدا اختلاف پیدا مى‌شود؟) گفت: نه فرمود: همین‌جاست كه هلاك شدى و هلاك كردى) یعنى چون علم بدون اختلاف كه فقط به واقع و حقیقت ناظر است و متصل به وحى الهى ست، تنها نزد ماست كه جانشینان پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله مى‌باشیم و علومى كه در دست مردم است، همه متناقض و مختلف است، اگر تو هم به علم خویش متكى شوی، خودت هلاك گشته و دیگران را هلاك كرده‌اى).

توضیح: علامه مجلسى (ره) گوید: مناظره بین امام باقر علیه‌السلام و ابن عباس لابد در زمان كودكى امام و حیات پدرش زین العابدین علیهما‌السلام بوده است، زیرا تولد امام باقر علیه‌السلام در سال 57 هجرى بوده و وفات ابن عباس در سال 68 و وفات امام چهارم در سال 95 بوده است و اما درباره شب قدر میان امامیه خلافى نیست كه بعد از پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله تا انقراض دنیا شب قدر و فضیلتش باقى است و در شب قدر هر سال ملائكه و روح نازل مى‌شوند و بیش‌تر و عامه هم چنین معتقدند.

شرح
ادامه مطلب...
 
در شأن انا انزلناه فى لیلة القدر و تفسیر آن چاپ ايميل
15 خرداد 1398

بَابٌ فِي شَأْنِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ تَفْسِيرِهَا

در شأن انا انزلناه فى لیلة القدر و تفسیر آن

212- الحديث الاول و هو التاسع و الثلاثون و ستة مائة

عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ الْحَرِيشِ عَنْ أَبِي‌جَعْفَرٍ الثَّانِي(ع) قَالَ: قَالَ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع): بَيْنَا أَبِي(ع) يَطُوفُ بِالْكَعْبَةِ إِذَا رَجُلٌ مُعْتَجِرٌ قَدْ قُيِّضَ لَهُ،‏ فَقَطَعَ عَلَيْهِ أُسْبُوعَهُ حَتَّى أَدْخَلَهُ إِلَى دَارٍ جَنْبَ الصَّفَا، فَأَرْسَلَ إِلَيَّ، فَكُنَّا ثَلاثَةً فَقَالَ: مَرْحَباً يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ. ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى رَأْسِي وَ قَالَ: بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ بَعْدَ آبَائِهِ يَا أَبَاجَعْفَرٍ! إِنْ شِئْتَ فَأَخْبِرْنِي وَ إِنْ شِئْتَ فَأَخْبَرْتُكَ، وَ إِنْ شِئْتَ سَلْنِي وَ إِنْ شِئْتَ سَأَلْتُكَ، وَ إِنْ شِئْتَ فَاصْدُقْنِي وَ إِنْ شِئْتَ صَدَقْتُكَ. قَالَ: كُلَّ ذَلِكَ أَشَاءُ. قَالَ: فَإِيَّاكَ أَنْ يَنْطِقَ لِسَانُكَ عِنْدَ مَسْأَلَتِي بِأَمْرٍ تُضْمِرُ لِي غَيْرَهُ. قَالَ: إِنَّمَا يَفْعَلُ ذَلِكَ مَنْ فِي قَلْبِهِ عِلْمَانِ يُخَالِفُ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ، وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَبَى أَنْ يَكُونَ لَهُ عِلْمٌ فِيهِ اخْتِلافٌ. قَالَ: هَذِهِ مَسْأَلَتِي وَ قَدْ فَسَّرْتَ طَرَفاً مِنْهَا، أَخْبِرْنِي عَنْ هَذَا الْعِلْمِ الَّذِي لَيْسَ فِيهِ اخْتِلافٌ مَنْ يَعْلَمُهُ؟ قَالَ: أَمَّا جُمْلَةُ الْعِلْمِ فَعِنْدَ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ أَمَّا مَا لابُدَّ لِلْعِبَادِ مِنْهُ فَعِنْدَ الْأَوْصِيَاءِ. قَالَ: فَفَتَحَ الرَّجُلُ عَجِيرَتَهُ وَ اسْتَوَى جَالِساً وَ تَهَلَّلَ وَجْهُهُ وَ قَالَ: هَذِهِ أَرَدْتُ وَ لَهَا أَتَيْتُ. زَعَمْتَ أَنَّ عِلْمَ مَا لا اخْتِلافَ فِيهِ مِنَ الْعِلْمِ عِنْدَ الْأَوْصِيَاءِ فَكَيْفَ يَعْلَمُونَهُ؟ قَالَ: كَمَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَعْلَمُهُ إِلا أَنَّهُمْ لا يَرَوْنَ مَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَرَى لِأَنَّهُ كَانَ نَبِيّاً وَ هُمْ مُحَدَّثُونَ وَ أَنَّهُ كَانَ يَفِدُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَيَسْمَعُ الْوَحْيَ وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ. فَقَالَ: صَدَقْتَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ سَآتِيكَ بِمَسْأَلَةٍ صَعْبَةٍ: أَخْبِرْنِي عَنْ هَذَا الْعِلْمِ مَا لَهُ لا يَظْهَرُ كَمَا كَانَ يَظْهَرُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)؟ قَالَ: فَضَحِكَ أَبِي(ع) وَ قَالَ: أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُطْلِعَ عَلَى عِلْمِهِ إِلا مُمْتَحَناً لِلْإِيمَانِ بِهِ كَمَا قَضَى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) أَنْ يَصْبِرَ عَلَى أَذَى قَوْمِهِ وَ لا يُجَاهِدَهُمْ إِلا بِأَمْرِهِ فَكَمْ مِنِ اكْتِتَامٍ قَدِ اكْتَتَمَ بِهِ حَتَّى قِيلَ لَهُ فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ‏ وَ ايْمُ اللَّهِ أَنْ لَوْ صَدَعَ قَبْلَ ذَلِكَ لَكَانَ آمِناً وَ لَكِنَّهُ إِنَّمَا نَظَرَ فِي الطَّاعَةِ وَ خَافَ الْخِلافَ فَلِذَلِكَ كَفَّ فَوَدِدْتُ أَنَّ عَيْنَكَ تَكُونُ مَعَ مَهْدِيِّ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ الْمَلائِكَةُ بِسُيُوفِ آلِ دَاوُدَ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ تُعَذِّبُ أَرْوَاحَ الْكَفَرَةِ مِنَ الْأَمْوَاتِ وَ تُلْحِقُ بِهِمْ أَرْوَاحَ أَشْبَاهِهِمْ مِنَ الْأَحْيَاءِ ثُمَّ أَخْرَجَ سَيْفاً. ثُمَّ قَالَ: هَا إِنَّ هَذَا مِنْهَا. قَالَ: فَقَالَ أَبِي‌: إِي وَ الَّذِي اصْطَفَى مُحَمَّداً عَلَى الْبَشَرِ. قَالَ: فَرَدَّ الرَّجُلُ اعْتِجَارَهُ وَ قَالَ: أَنَا إِلْيَاسُ مَا سَأَلْتُكَ عَنْ أَمْرِكَ وَ بِي مِنْهُ جَهَالَةٌ غَيْرَ أَنِّي أَحْبَبْتُ أَنْ يَكُونَ هَذَا الْحَدِيثُ قُوَّةً لِأَصْحَابِكَ وَ سَأُخْبِرُكَ بِآيَةٍ أَنْتَ تَعْرِفُهَا إِنْ خَاصَمُوا بِهَا فَلَجُوا

قَالَ: فَقَالَ لَهُ أَبِي: ‌إِنْ شِئْتَ أَخْبَرْتُكَ بِهَا؟ قَالَ: قَدْ شِئْتُ قَالَ: إِنَّ شِيعَتَنَا إِنْ قَالُوا لِأَهْلِ الْخِلافِ لَنَا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ لِرَسُولِهِ(ص) إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ إِلَى آخِرِهَا فَهَلْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَعْلَمُ مِنَ الْعِلْمِ شَيْئاً لا يَعْلَمُهُ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ أَوْ يَأْتِيهِ بِهِ جَبْرَئِيلُ(ع) فِي غَيْرِهَا؟ فَإِنَّهُمْ سَيَقُولُونَ: لا. فَقُلْ لَهُمْ: فَهَلْ كَانَ لِمَا عَلِمَ بُدٌّ مِنْ أَنْ يُظْهِرَ؟ فَيَقُولُونَ: لا فَقُلْ لَهُمْ: فَهَلْ كَانَ فِيمَا أَظْهَرَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مِنْ عِلْمِ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ اخْتِلافٌ؟ فَإِنْ قَالُوا لا فَقُلْ لَهُمْ: فَمَنْ حَكَمَ بِحُكْمِ اللَّهِ فِيهِ اخْتِلافٌ فَهَلْ خَالَفَ رَسُولَ اللَّهِ(ص)؟ فَيَقُولُونَ: نَعَمْ فَإِنْ قَالُوا: لا فَقَدْ نَقَضُوا أَوَّلَ كَلامِهِمْ فَقُلْ لَهُمْ: مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ فَإِنْ قَالُوا: مَنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ؟ فَقُلْ: مَنْ لا يَخْتَلِفُ فِي عِلْمِهِ؟ فَإِنْ قَالُوا فَمَنْ هُوَ ذَاكَ؟ فَقُلْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) صَاحِبَ ذَلِكَ فَهَلْ بَلَّغَ أَوْ لا؟ فَإِنْ قَالُوا قَدْ بَلَّغَ فَقُلْ: فَهَلْ مَاتَ(ص) وَ الْخَلِيفَةُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُ عِلْماً لَيْسَ فِيهِ اخْتِلافٌ؟ فَإِنْ قَالُوا: لا فَقُلْ إِنَّ خَلِيفَةَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) مُؤَيَّدٌ وَ لا يَسْتَخْلِفُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِلا مَنْ يَحْكُمُ بِحُكْمِهِ وَ إِلا مَنْ يَكُونُ مِثْلَهُ إِلا النُّبُوَّةَ؟ وَ إِنْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لَمْ يَسْتَخْلِفْ فِي عِلْمِهِ أَحَداً، فَقَدْ ضَيَّعَ مَنْ فِي أَصْلابِ الرِّجَالِ مِمَّنْ يَكُونُ بَعْدَهُ فَإِنْ قَالُوا لَكَ: فَإِنَّ عِلْمَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) كَانَ مِنَ الْقُرْآنِ فَقُلْ حم. وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ. إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ فِيها إِلَى قَوْلِهِ إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ فَإِنْ قَالُوا لَكَ: لا يُرْسِلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلا إِلَى نَبِيٍّ فَقُلْ: هَذَا الْأَمْرُ الْحَكِيمُ الَّذِي يُفْرَقُ فِيهِ هُوَ مِنَ الْمَلائِكَةِ وَ الرُّوحِ الَّتِي تَنْزِلُ مِنْ سَمَاءٍ إِلَى سَمَاءٍ أَوْ مِنْ سَمَاءٍ إِلَى أَرْضٍ؟ فَإِنْ قَالُوا: مِنْ سَمَاءٍ إِلَى سَمَاءٍ فَلَيْسَ فِي السَّمَاءِ أَحَدٌ يَرْجِعُ مِنْ طَاعَةٍ إِلَى مَعْصِيَةٍ، فَإِنْ قَالُوا مِنْ سَمَاءٍ إِلَى أَرْضٍ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ أَحْوَجُ الْخَلْقِ إِلَى ذَلِكَ، فَقُلْ: فَهَلْ لَهُمْ بُدٌّ مِنْ سَيِّدٍ يَتَحَاكَمُونَ إِلَيْهِ؟ فَإِنْ قَالُوا: فَإِنَّ الْخَلِيفَةَ هُوَ حَكَمُهُمْ فَقُلْ: اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ إِلَى قَوْلِهِ خالِدُونَ. لَعَمْرِي! مَا فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّمَاءِ وَلِيٌّ لِلَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ إِلا وَ هُوَ مُؤَيَّدٌ وَ مَنْ أُيِّدَ لَمْ يُخْطِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ عَدُوٌّ لِلَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ إِلا وَ هُوَ مَخْذُولٌ وَ مَنْ خُذِلَ لَمْ يُصِبْ؛ كَمَا أَنَّ الْأَمْرَ لا بُدَّ مِنْ تَنْزِيلِهِ مِنَ السَّمَاءِ يَحْكُمُ بِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ كَذَلِكَ لا بُدَّ مِنْ وَالٍ. فَإِنْ قَالُوا: لا نَعْرِفُ هَذَا، فَقُلْ لَهُمْ: قُولُوا مَا أَحْبَبْتُمْ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَعْدَ مُحَمَّدٍ(ص) أَنْ يَتْرُكَ الْعِبَادَ وَ لا حُجَّةَ عَلَيْهِمْ. قَالَ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع): ثُمَّ وَقَفَ فَقَالَ: هَاهُنَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بَابٌ غَامِضٌ أَ رَأَيْتَ إِنْ قَالُوا: حُجَّةُ اللَّهِ الْقُرْآنُ، قَالَ: إِذَنْ أَقُولَ لَهُمْ: إِنَّ الْقُرْآنَ لَيْسَ بِنَاطِقٍ يَأْمُرُ وَ يَنْهَى وَ لَكِنْ لِلْقُرْآنِ أَهْلٌ يَأْمُرُونَ وَ يَنْهَوْنَ، وَ أَقُولَ قَدْ عَرَضَتْ لِبَعْضِ أَهْلِ الْأَرْضِ مُصِيبَةٌ مَا هِيَ فِي السُّنَّةِ وَ الْحُكْمِ الَّذِي لَيْسَ فِيهِ اخْتِلافٌ وَ لَيْسَتْ فِي الْقُرْآنِ أَبَى اللَّهُ لِعِلْمِهِ بِتِلْكَ الْفِتْنَةِ أَنْ تَظْهَرَ فِي الْأَرْضِ وَ لَيْسَ فِي حُكْمِهِ رَادٌّ لَهَا وَ مُفَرِّجٌ عَنْ أَهْلِهَا. فَقَالَ: هَاهُنَا تَفْلُجُونَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ ذِكْرُهُ قَدْ عَلِمَ بِمَا يُصِيبُ الْخَلْقَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ أَوْ فِي أَنْفُسِهِمْ مِنَ الدِّينِ أَوْ غَيْرِهِ فَوَضَعَ الْقُرْآنَ دَلِيلًا. قَالَ: فَقَالَ الرَّجُلُ: هَلْ تَدْرِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ دَلِيلَ مَا هُوَ؟ قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ(ع): نَعَمْ فِيهِ جُمَلُ الْحُدُودِ وَ تَفْسِيرُهَا عِنْدَ الْحُكْمِ فَقَالَ: أَبَى اللَّهُ أَنْ يُصِيبَ عَبْداً بِمُصِيبَةٍ فِي دِينِهِ أَوْ فِي نَفْسِهِ أَوْ فِي مَالِهِ لَيْسَ فِي أَرْضِهِ مِنْ حُكْمِهِ قَاضٍ بِالصَّوَابِ فِي تِلْكَ الْمُصِيبَةِ قَالَ: فَقَالَ الرَّجُلُ: أَمَّا فِي هَذَا الْبَابِ فَقَدْ فَلَجْتَهُمْ بِحُجَّةٍ إِلا أَنْ يَفْتَرِيَ خَصْمُكُمْ عَلَى اللَّهِ فَيَقُولَ: لَيْسَ لِلَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ حُجَّةٌ وَ لَكِنْ أَخْبِرْنِي عَنْ تَفْسِيرِ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ مِمَّا خُصَّ بِهِ عَلِيٌّ(ع) وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ قَالَ: فِي أَبِي‌فُلانٍ وَ أَصْحَابِهِ وَاحِدَةٌ مُقَدِّمَةٌ وَ وَاحِدَةٌ مُؤَخِّرَةٌ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ مِمَّا خُصَّ بِهِ عَلِيٌّ(ع) وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ مِنَ الْفِتْنَةِ الَّتِي عَرَضَتْ لَكُمْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَقَالَ‏ الرَّجُلُ: أَشْهَدُ أَنَّكُمْ أَصْحَابُ الْحُكْمِ الَّذِي لا اخْتِلافَ فِيهِ ثُمَّ قَامَ الرَّجُلُ وَ ذَهَبَ فَلَمْ أَرَهُ.

توضیح: مرحوم كلینى در این باب نه روایت ذكر مى‌كند كه در سلسله اسنادش شخصى بنام «حسن بن عباس بن حریش» موجود است، حال این شخص در نظر علماء رجال در دو نقطه قدح و توثیق قرار گرفته است، نجاشى (ره) می‌گوید: حسن بن عباس كه از امام جواد علیه‌السلام نقل مى‌كند بسیار ضعیف است، كتابى درباره سوره «انا انزلناه» دارد كه عباراتش درهم و ناجور است و مرحوم علامه حلى می‌گوید: او ضعیف الرأى است و كتابى كه در فضیلت «انا انزلناه» تصنیف كرده الفاظش خراب و خیال‌بافی‌هایش دلیل بر جعل و نادرستى آن است ولى علامه مجلسى (ره) او را توثیق نموده و فرموده است از كتب رجال استفاده مى‌شود كه قدح او تنها به سبب روایت كردن همین احادیث عالى و مشكلى كه عقل بیش‌تر مردم نمى‌رسد بوده است در صورتی كه كتاب او نزد محدثین مشهور و معروف بوده و احمد بن محمد كه برقى را از قم بیرون كرد براى این‌كه از مردم ضعیف نقل مى‌كرد: حدیث حسن بن عباس را نقل كرده است در صورتی كه اگر كتاب او نزدش معتبر نمى‌بود آن را نقل نمى‌كرد و من هم دلائل بسیارى بر صحت آن كتاب دارم، پایان كتاب مجلسى.

در هر حال تحقیق درباره این شخص بسیار به‌جا و مناسب است ولى چون ما را در این مقام مجال این تحقیق نیست، تنها به ترجمه و شرح :روایات او از نظر متن و دلالت اكتفا مى‌كنیم و باید بگوییم كه از نظر متن، در این روایات مضامینى عالى و استدلالاتى محكم و قوى دیده مى‌شود كه من نظیر آن را در روایات دیگر كم‌تر دیده‌ام، مخصوصاً موضوع عدم اختلاف علوم ائمه كه در چند حدیث از این باب به آن استدلال مى‌شود.
ترجمه :امام جواد علیه‌السلام می‌فرماید: امام صادق علیه‌السلام فرمود: در آن میان كه پدرم طواف كعبه مى‌نمود، مردى نقاب‌زده ناگهانى پیدا شد و هفت شوط او را قطع كرد و او را به خانه كنار صفا آورد و دنبال من هم فرستاد تا سه نفر شدیم، آن مرد به من گفت خوش آمدى پسر پیامبر! سپس دستانش را بر سرم نهاد و گفت: خیر و بركت خدا بر تو باد اى امین خدا پس از پدرانش! (سپس متوجه پدرم شد و گفت) اى اباجعفر! اگر مى‌خواهى تو به من خبر ده و اگر مى‌خواهى من به تو خبر دهم، مى‌خواهى از من بپرس یا من از تو بپرسم، مى‌خواهى تو مرا تصدیق كن یا من تو را تصدیق كنم، پدرم فرمود: همه این‌ها را مى‌خواهم (و با هیچ‌یك مخالف نیستم) آن مرد گفت: پس مبادا كه در جواب سؤال من زبانت چیزى گوید كه در دلت چیز دیگر باشد، فرمود: این كار را كسى مى‌كند كه در دلش دو علم مختلف باشد و خداى عزوجل از علمى كه در آن اختلاف باشد امتناع دارد (پس علم ما هم كه از علم خدا سرچشمه مى‌گیرد اختلاف ندارد). آن مرد گفت: سؤال من همین بود كه شما یك سرش را گفتى، به من خبر دهید: این علمی كه در آن اختلاف نیست، چه كسى آن را مى‌داند، پدرم فرمود: اما تمام این علم نزد خداى جل ذكره مى‌باشد و اما آن‌چه براى بندگان لازم است، نزد اوصیاء است، آن مرد نقابش را باز كرد و راست نشست و چهره‌اش شكفته شد و گفت: من همین را مى‌خواستم و براى همین آمدم.

به عقیده شما علمی كه اختلافى در آن نیست نزد اوصیاء است، اكنون بفرمائید: چگونه آن را می‌دانند و به دست می‌آورند؟ فرمود: هم‌چنان‌كه رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله می‌دانست (یعنى همه با الهام و وحى خدا می‌دانند) جز این‌كه ایشان آن‌چه را پیامبر مى‌دید نمى‌بینند، زیرا او پیامبر بود و ایشان محدثند و پیامبر (در معراج‌هاى خود) بر خداى عزوجل وارد مى‌شد و وحى را مى‌شنید و ایشان نمى‌شنوند، آن مرد گفت: راست گفتى پسر پیامبر، اكنون مسأله مشكلى از شما میپرسم! بفرمائید كه این علم بدون اختلاف، چرا همیشه آشكار نشود، چنان‌که با پیامبر آشكار می‌گشت (چرا اوصیاء گاهى تقیه می‌كنند و واقع را بى‌پرده نمى‌گویند چنان‌که پیامبر مى‌گفت) پدرم خندید و فرمود: خداى عزوجل نخواسته كه بر علم او اطلاع پیدا كند مگر كسی كه در ایمان به‌خدا امتحانش را داده باشد، چنان‌كه خدا به رسولش حكم فرموده بود كه بر آزار قومش صبر كند و جز به‌فرمان خدا با ایشان مبارزه نكند، پیامبر چه اندازه پنهانى دعوت كرد تا به او دستور رسید (94 سوره 15) «آن‌چه را مأموریت دارى آشكار كن و از مشركین روى برگردان» (پس پیامبر هم مانند اوصیاء گاهى علمش را آشكار نمی‌كرد). به‌خدا سوگند، اگر پیامبر پیش از این دستور هم دعوتش را آشكار می‌كرد در امان بود ولى نظر او اطاعت امت بود و از مخالفتشان بیم داشت كه از دعوت آشكار باز ایستاد. دلم می‌خواست با چشمت مهدى این امت (امام دوازدهم) را می‌دیدى در حالی‌كه فرشتگان، ارواح كفار مرده را با شمشیر آل داود بین زمین و آسمان، عذاب می‌كنند و ارواح زندگان مانند ایشان را (كه در زمین هستند) به آن‌ها ملحق مى‌نمایند. آن مرد شمشیرى بر آورد و گفت: هان اىن شمشیر از همان شمشیرهاست، پدرم فرمود: آرى به‌حق خدائی كه محمد را بر بشر برگزید، آن مرد نقابش را كنار زد و گفت: من الیاسم، این‌كه از وضع شما پرسیدم به خاطر بى‌اطلاعیم نبود، بلكه می‌خواستم این حدیث، موجب قوت اصحاب شما باشد و به شما خبر خواهم داد آیه‌اى را كه خود می‌دانید و اصحاب شما اگر به آن آیه احتجاج كنند، پیروز شوند. پدرم فرمود: اگر می‌خواهى من آن آیه را به تو بگویم؟ گفت: می‌خواهم، فرمود: شیعیان ما اگر به مخالفین ما بگویند: خداى عزوجل به پیامبرش مى‌فرماید: ما قرآن را در شب قدر نازل كردیم تا آخر سوره (كه معنى آیات این است: تو چه دانى كه شب قدر چیست؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است، در شب قدر فرشتگان و جبرئیل با اجازه پروردگار خود، براى هر مطلبى نازل شوند و تا دمیدن صبح آن‌چه نازل می‌شود سلام است.

آیا رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله چیزى می‌دانست كه در آن شب نداند و در غیر آن شب هم جبرئیل علیه‌السلام براى او نیاورد؟ (یعنى آیا پیامبر علمى از غیر طریق وحى هم داشت؟) مخالفین خواهند گفت: نه، به آن‌ها بگو: آیا آن‌چه را پیامبر می‌دانست، جایگزینى براى اظهارش داشت؟ (یعنى چاره‌جوئى داشت كه دعوتش را تبلیغ نكند؟) خواهند گفت: نه، به آن‌ها بگو: آیا در آن‌چه پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله از علم خداى عز ذكره اظهار می‌كند (و به مردم می‌گوید،) اختلافى هست؟ اگر گویند: نه، به ایشان بگو: پس كسی كه بر مسند حكم خدا نشسته و در حكمش اختلاف می‌باشد (مانند اجتهادات متناقص مخالفان اهل بیت) آیا مخالفت پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله كرده است؟ خواهند گفت: آرى و اگر بگویند: نه، سخن اول خود را باطل كرده‌اند (كه گفتند: علم پیامبر تنها از طریق وحى و مأخوذ از علم بى‌اختلاف خداست) سپس به آن‌ها این آیه را تذكر بده (7 سوره 3) «تأویل قرآن را جز خدا و راسخین در علم نمى‌دانند» اگر بگویند: او كیست؟ بگو: پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله داراى این علم بود، ولى آیا پیامبر علم خود را تبلیغ كرد یا نه؟ اگر بگویند: تبلیغ كرد، بگو: آیا پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله كه وفات كرد، جانشین پس از او، آن علم بى‌اختلاف را می‌دانست؟ اگر بگویند: نه، بگو: جانشین پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله (مثل خود پیامبر از جانب خدا) مؤید است و نیز پیامبر جانشین خود نكند، جز كسى را كه به حكم او حكم كند و در همه چیز مانند او باشد، جز منصب نبوت و اگر پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله (مثل خود پیامبر از جانب خدا) مؤید است و نیز پیامبر جانشین خود نكند، جز كسى را كه به حكم او حكم كند و در همه چیز مانند او باشد، جز منصب نبوت و اگر پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله كسى را جانشین علم خود معین نكند، كسانى را كه در پشت پدرانند و پس از او به دنیا مى‌آیند ضایع كرده (و بدون رهبر دینى گذاشته) است. پس از تمهید این مقدمات، چنین نتیجه مى‌گیریم كه جانشین پیامبر باید مثل خود او عالم به تأویل قرآن و مصون از خطا و اشتباه بوده، اختلاف در حكم و فتوى نداشته باشد و مؤید از طرف خدا باشد. اگر به تو بگویند: علم پیامبر تنها از قرآن بود (و از راه دیگرى در شب قدر برایش علمى پیدا نمى‌شد) تو به آن‌ها بگو: (همان قرآن در سوره 44 می‌فرماید) «حم قسم به این كتاب روشن كه ما آن را در شبى مبارك نازل كرده‌ایم، ما بیم دهنده‌ایم سپس مى‌فرماید: در آن شب هر امر محكم و درستى فیصل داده شود، فرمانیست از جانب ما، همانا ما فرستنده رسولانیم» (این آیه دلالت دارد كه علم پیامبر و جانشینانش در شب‌هاى قدر زیاد مى‌شود، زیرا فیصل دادن هر امر محكم به آن‌ها ابلاغ مى‌شود) اگر بتو بگویند: خداى عزوجل این امر را جز به سوى پیامبر نفرستد، تو بگو: آیا این امر محكم كه فیصل داده مى‌شود و توسط فرشتگان و جبرئیل فرود مى‌آید آن‌ها از آسمانى به آسمانى نزول كنند یا از آسمان به زمین؟ اگر گویند: تنها از آسمانى به آسمانى نزول كنند، (درست نیست)، زیرا در آسمان كسى نیست كه از اطاعت به معصیت گراید (و فیصل دادن در مورد گناه و طغیان و اختلاف است) و اگر بگویند: از آسمان به زمین آیند و اهل زمین به فیصل دادن احتیاج زیادى دارند، تو بگو: پس ایشان چاره‌اى جز این دارند كه سید و بزرگ‌ترى داشته باشند و نزدش محاكمه كنند؟ اگر گویند: خلیفه وقت حاكم ایشان است، تو بگو (256 بقره) «خدا سرپرست كسانى است كه ایمان آوردند، ایشان را از تاریكی‌ها به سوى نور برد تا آن‌جا كه می‌فرماید: در دوزخ جاودانند» به جانم قسم كه در زمین و آسمان، سرپرستى از طرف خداى عز ذكره نیست، جز این‌كه مؤید است و كسی كه تأیید شود خطا نكند و در روى زمین دشمنى براى خدا نباشد، جز این‌كه بى‌یاور باشد و هر كه بى‌یاور باشد، به‌حق نرسد هم‌چنان‌كه لازم است از آسمان براى مردم زمین فرمان و قانون نازل شود، لازم است حاكمى هم باشد. اگر گویند: آن حاكم را نمى‌شناسم، به آن‌ها بگو. هر چه خواهید بگویید، خداى عزوجل نخواسته است كه بندگان را بعد از محمد صلى‌الله‌علیه‌وآله بدون حجت گذارد. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: الیاس ایستاد و گفت: اى پسر پیامبر در این‌جا موضوعى است مشكل، به من بفرمائید: اگر آن‌ها گویند حجت خدا تنها قرآن است، (چه باید گفت؟) فرمود: آن‌گاه من به آن‌ها مى‌گویم: قرآن زبان ندارد كه امر و نهى كند ولى قرآن اهلى دارد كه آن‌ها امر و نهى مى‌كنند (و جزئیات و مصادیق كلى قرآن را تفسیر و تعیین مى‌كنند) و نیز مى‌گویم: گاهى براى بعضى از اهل زمین، بلا و فتنه‌اى پیش آمد كند كه در سنت پیامبر و حكم مورد اجماع امت وجود نداشته باشد و در قرآن هم نباشد، براى علم خدا روا نیست كه چنین فتنه‌اى در زمین پیدا شود و در محكمه عدالت او كسی كه آن فتنه را رد كند و به گرفتاران فرج بخشد، وجود نداشته باشد.

الیاس گفت: در این‌جا شما پیروز مى‌شوید اى پسر پیامبر! گواهى دهم كه هر بلا و معصیتى كه در زمین به مخلوق رسد، یا نسبت به جان ایشان در موضوع دین یا غیر دین، پیش آمد كند، خداى عز ذكره مى‌داند و قرآن را راهنماى آن‌ها قرار داده است، سپس گفت: اى پسر پیامبر! مى‌دانى كه قرآن دلیل چیست؟ امام باقر علیه‌السلام فرمود: آرى كلیات حدود خدا در قرآن است و تفسیر آن‌ها نزد حاكم (حجت معصوم خدا) است.

الیاس گفت: خدا امتناع دارد كه بنده‌اى به مصیبتى نسبت به دین یا جان و یا مالش گرفتار شود و در روى زمینش حاكمی كه نسبت به آن مصیبت به‌درستى قضاوت كند، وجود نداشته باشد. آن مرد (الیاس) گفت: در این موضوع شما به كمك برهان پیروزى دارید، مگر این‌كه دشمن شما دروغى به‌خدا ببندد و گوید: براى خداى جل ذكره حجتى نیست. به من خبر دهید از تفسیر (20 سوره 57) «تا براى آن‌چه از دستتان رفته غم مخورید» (امام باقر علیه‌السلام فرمود:) این از مختصات على است «و نسبت به آن‌چه به دستتان آمده شادى نكنید« درباره ابى‌فلان و یاران اوست كه یكى در جلو و یكى دنبال است «براى آن‌چه از دستتان رفته غم مخورید» مخصوص على علیه‌السلام است و براى آن‌چه به دستتان آمده شادى نكنید، درباره فتنه‌ایست كه بعد از پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله پیش آمد، آن مرد (الیاس) گفت: گواهى دهم كه شما دارندگان همان حكمى هستید كه در آن اختلاف نیست، سپس آن مرد برخاست و رفت و من او را ندیدم.

شرح
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پايان >>

صفحه 10 - 12 از 195

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.