صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow نهج البلاغه
نهج البلاغه
علم اهل بیت به اسم اعظم چاپ ايميل
11 خرداد 1398

بَابُ مَا أُعْطِيَ الْأَئِمَّةُ(ع) مِنِ اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ

آن‌چه از اسم اعظم خدا به أئمه عطا شده است

183- الحديث الاول و هو العاشر و ستة مائة

عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي‌جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: إِنَّ اسْمَ اللَّهِ الأَعْظَمَ عَلَى ثَلاثَةٍ وَ سَبْعِينَ حَرْفاً، وَ إِنَّمَا كَانَ عِنْدَ آصَفَ، مِنْهَا حَرْفٌ وَاحِدٌ فَتَكَلَّمَ بِهِ فَخُسِفَ بِالْأَرْضِ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ سَرِيرِ بِلْقِيسَ حَتَّى تَنَاوَلَ السَّرِيرَ بِيَدِهِ، ثُمَّ عَادَتِ الْأَرْضُ كَمَا كَانَتْ أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَيْنٍ، وَ نَحْنُ عِنْدَنَا مِنَ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ وَاحِدٌ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى اسْتَأْثَرَ بِهِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَهُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.

ترجمه: امام باقر علیه‌السلام فرمود: اسم خدا هفتاد و سه حرف است و تنها یك حرف آن نزد آصف بود، آصف آن یك حرف را گفت و زمین میان او و تخت بلقیس در هم نوردید تا او تخت را به دست گرفت، سپس زمین به حالت اول باز گشت و این عمل در كم‌تر از یك چشم به‌هم زدن انجام شد و ما هفتاد و دو حرف از اسم اعظم را داریم و یك حرف هم نزد خداست كه آن را در علم غیب براى خود مخصوص ساخته و لاحول و لاقوة الا بالله العظیم.

شرح
ادامه مطلب...
 
جمع و علم به قرآن توسط اهل بیت چاپ ايميل
11 خرداد 1398

بَابُ أَنَّهُ لَمْ يَجْمَعِ الْقُرْآنَ كُلَّهُ إِلا الْأَئِمَّةُ(ع) وَ أَنَّهُمْ يَعْلَمُونَ عِلْمَهُ كُلَّهُ

همه قرآن را غیر ائمه جمع نكرده و تنها ایشان همه آن را می‌دانند

177- الحديث الاول و هو الرابع و ستة مائة

عَنْ جَابِرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاجَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: مَا ادَّعَى أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ أَنَّهُ جَمَعَ الْقُرْآنَ كُلَّهُ كَمَا أُنْزِلَ إِلا كَذَّابٌ، وَ مَا جَمَعَهُ وَ حَفِظَهُ كَمَا نَزَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى إِلا عَلِيُّ بْنُ أَبِي‌طَالِبٍ(ع) وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ(ع)

ترجمه: امام باقر علیه‌السلام فرمود: جز دروغ‌گو هیچ‌كس از مردم ادعا نكند كه تمام قرآن را چنان‌كه نازل شده، جمع كرده است و كسى جز على بن ابی‌طالب و امامان پس از وى علیهم‌السلام آن را چنان‌كه خدای متعال فرستاده، جمع و نگهدارى نكرده‌اند.

شرح
ادامه مطلب...
 
علم اهل بیت به هر كتابى كه خدا نازل كرده است چاپ ايميل
11 خرداد 1398

بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ(ع) عِنْدَهُمْ جَمِيعُ الْكُتُبِ الَّتِي نَزَلَتْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا عَلَى اخْتِلافِ أَلْسِنَتِهَا

هر كتابى را كه خدا نازل كرده نزد ائمه است و به هر لغتى كه باشد آن را می‌دانند.

175- الحديث الاول و هو الثانی و ستة مائة

عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ فِي حَدِيثِ بُرَيْهٍ، أَنَّهُ لَمَّا جَاءَ مَعَهُ إِلَى أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) فَلَقِيَ أَبَاالْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ(ع) فَحَكَى لَهُ هِشَامٌ الْحِكَايَةَ. فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ أَبُوالْحَسَنِ(ع) لِبُرَيْهٍ: يَا بُرَيْهُ! كَيْفَ عِلْمُكَ بِكِتَابِكَ؟ قَالَ: أَنَا بِهِ عَالِمٌ. ثُمَّ قَالَ: كَيْفَ ثِقَتُكَ بِتَأْوِيلِهِ؟ قَالَ: مَا أَوْثَقَنِي بِعِلْمِي فِيهِ. قَالَ: فَابْتَدَأَ أَبُوالْحَسَنِ(ع) يَقْرَأُ الْإِنْجِيلَ. فَقَالَ بُرَيْهٌ: إِيَّاكَ كُنْتُ أَطْلُبُ مُنْذُ خَمْسِينَ سَنَةً أَوْ مِثْلَكَ. قَالَ: فَآمَنَ بُرَيْهٌ وَ حَسُنَ إِيمَانُهُ وَ آمَنَتِ الْمَرْأَةُ الَّتِي كَانَتْ مَعَهُ. فَدَخَلَ هِشَامٌ وَ بُرَيْهٌ وَ الْمَرْأَةُ عَلَى أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) فَحَكَى لَهُ هِشَامٌ الْكَلامَ الَّذِي جَرَى بَيْنَ أَبِي‌الْحَسَنِ مُوسَى(ع) وَ بَيْنَ بُرَيْهٍ. فَقَالَ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع): ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. فَقَالَ بُرَيْهٌ: أَنَّى لَكُمُ التَّوْرَاةُ وَ الْإِنْجِيلُ وَ كُتُبُ الْأَنْبِيَاءِ؟ قَالَ: هِيَ عِنْدَنَا وِرَاثَةً مِنْ عِنْدِهِمْ، نَقْرَؤُهَا كَمَا قَرَءُوهَا، وَ نَقُولُهَا كَمَا قَالُوا، إِنَّ اللَّهَ لا يَجْعَلُ حُجَّةً فِي أَرْضِهِ يُسْأَلُ عَنْ شَئ فَيَقُولُ لا أَدْرِي.

فَقَالَ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع): ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. فَقَالَ بُرَیْهٌ أَنَّى لَكُمُ التَّوْرَاةُ وَ الْإِنْجِیلُ وَ كُتُبُ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ هِیَ عِنْدَنَا وِرَاثَةً مِنْ عِنْدِهِمْ نَقْرَؤُهَا كَمَا قَرَءُوهَا وَ نَقُولُهَا كَمَا قَالُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یَجْعَلُ حُجَّةً فِی أَرْضِهِ یُسْأَلُ عَنْ شَیْ ءٍ فَیَقُولُ لَا أَدْرِی

ترجمه: چون هشام بن حكم با بریه خدمت امام صادق آمد، به حضرت موسى بن جعفر برخوردند، هشام داستان بریه را براى آن حضرت نقل كرد، چون پایان یافت، حضرت ابوالحسن علیه‌السلام به بریه فرمود: اى بریه: علمت به كتاب دینت تا چه حد است؟ گفت: آن را می‌دانم فرمود: تا چه حد اطمینان دارى كه معنیش را بدانى؟ گفت، آن را خوب مى‌دانم و بسیار اطمینان دارم. سپس امام علیه‌السلام به خواندن انجیل شروع فرمود، بریه گفت: پنجاه سال است كه من تو یا مانند تو را می‌جستم، پس او به خدا ایمان آورد و خوب هم ایمان آورد و زنى هم كه با او بود، ایمان آورد، سپس هشام و بریه و آن زن، خدمت امام صادق علیه‌السلام آمدند، هشام گفت‌و‌گوى میان حضرت ابوالحسن و بریه را نقل كرد، امام صادق (آیه 34 سوره 3) را «نژاد ابراهیم و عمران بعض آن از بعض دیگر است و خدا شنوا و داناست» قرائت فرمود. بریه گفت: تورات و انجیل و كتب پیامبران از كجا به شما رسیده است؟ فرمود: این‌ها از خودشان به ما به ارث رسیده و چنان‌كه آن‌ها مى‌خواندند ما هم مى‌خوانیم و چنان‌كه آن‌ها بیان مى‌كردند ما هم بیان مى‌كنیم، خدا حجتى در زمینش نمى‌گذارد كه چیزى از او بپرسند و او بگوید نمی‌دانم.

شرح: بریه مصغر ابراهیم است و در بعضى از نسخ كافى بریهه ضبط شده است. مرحوم مجلسى در صفحه 170 ج اول مرآت العقول داستان او را از توحید صدوق به تفصیل نقل مى‌كند كه خلاصه‌اش این است كه: بریه از دانشمندان بزرگ هفتاد ساله نصارى بود كه به وجود او افتخار مى‌كردند و او مدتى بود كه عقیده‌اش نسبت به دین مسیح سست شده بود و در جستجوى دین حق بود و با بسیارى از مسلمین مباحثه كرده ولى چیزى به دست نیاورده بود. او زنى خدمت‌گزار داشت كه مطالب را با او در میان مى‌گذاشت. شیعیان او را به هشام بن حكم معرفى كردند. روزى با جمعى از نصارى به دكان هشام رفت كه عده‌اى نزد او قرآن مى‌آموختند، به هشام گفت: با همه متكلمان اسلام مباحثه كردم و چیزى دست‌گیرم نشد، آمده‌ام كه با تو مناظره كنم، هشام خندید و گفت: اگر از من معجزات مسیح مى‌خواهى، ندارم. سپس سؤالاتى درباره اسلام از هشام كرد و جواب كافى شنید، آن‌گاه هشام از او سؤالاتى درباره نصرانیت نمود و او نتوانست جواب گوید، خودش شرمسار و اطرافیانش پشیمان شدند كه آمدند و متفرق گشتند.

چون بریه به خانه آمد و داستان را براى زن خدمت‌گزارش نقل كرد، او گفت: اگر طالب حقى اندوهگین مباش و هر كجا حق را دیدى بپذیر و لجبازى را كنار گذار! بریه سخن او را پذیرفت و روز دیگر نزد هشام آمد و گفت،: تو معلم و پیشوائى هم دارى؟ گفت آرى. بریه شرح حال خواست، هشام اندكى درباره نژاد و عصمت و سخاوت و شجاعت حضرت صادق توضیح داد و سپس گفت: اى بریهة خدا هر حجتى را كه بر مردم دوران اول نصب فرموده براى مردم دوران وسط و اخیر هم اقامه كرده است و هیچ‌گاه حجت خدا و دین و سنت از میان نرود، بریه گفت: سخن بسیار درستى است، سپس با هشام و زن خدمت‌گزار عازم مدینه و تشرف خدمت امام صادق علیه‌السلام شدند، چنان‌كه ذكر شد

شرح
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پايان >>

صفحه 36 - 42 از 983

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.