صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow نهج البلاغه
نهج البلاغه
باب آن‌كه خدا را جز به‌خودش نتوان شناخت چاپ ايميل
04 اسفند 1397

بَابُ أَنَّهُ لا يُعْرَفُ إِلا بِهِ

باب آن‌كه خدا را جز به‌خودش نتوان شناخت(باب سوم از کتاب توحید که سه حدیث دارد)

شناخت بی‌واسطه خدا، رسول و امام

الحديث الاول و هو الرابع و العشرون و المائتان‏

عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): اعْرِفُوا اللَّهَ بِاللَّهِ وَ الرَّسُولَ بِالرِّسَالَةِ وَ أُولِي الْأَمْرِ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ الْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ

وَ مَعْنَى قَوْلِهِ(ع) اعْرِفُوا اللَّهَ بِاللَّهِ، يَعْنِي أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْأَشْخَاصَ وَ الْأَنْوَارَ وَ الْجَوَاهِرَ وَ الْأَعْيَانَ فَالْأَعْيَانُ الْأَبْدَانُ وَ الْجَوَاهِرُ الْأَرْوَاحُ وَ هُوَ جَلَّ وَ عَزَّ لا يُشْبِهُ جِسْماً وَ لا رُوحاً وَ لَيْسَ لِأَحَدٍ فِي خَلْقِ الرُّوحِ الْحَسَّاسِ الدَّرَّاكِ أَمْرٌ وَ لا سَبَبٌ هُوَ الْمُتَفَرِّدُ بِخَلْقِ الْأَرْوَاحِ وَ الْأَجْسَامِ فَإِذَا نَفَى عَنْهُ الشَّبَهَيْنِ شَبَهَ الْأَبْدَانِ وَ شَبَهَ الْأَرْوَاحِ فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ بِاللَّهِ وَ إِذَا شَبَّهَهُ بِالرُّوحِ أَوِ الْبَدَنِ أَوِ النُّورِ فَلَمْ يَعْرِفِ اللَّهَ بِاللَّهِ

 ترجمه: امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: خدا را به خدا بشناسید و رسول را به رسالتش و صاحبان امر را به امر به معروف و دادگرى و نیكوكارى.

(مؤلف كتاب مرحوم كلینى (ره) فرماید): معنى سخن حضرت كه «خدا را به خدا بشناسید، این است كه: خدا اشخاص و انوار و جواهر و اعیان را خلق فرمود، اعیان پیكرها (موجودات جسمانى) و جواهر روح‌هاست و خداى عزوجل شباهتى با جسم و روح ندارد هیچ كس را در آفریدن روحِ حساسِ دراّك دستور و وسیله‌اى نبوده، خدا در خلقت ارواح و اجسام یكتا بوده، پس چون كسى شباهت خدا را با موجودات جسمانى و روحانى از میان برد خدا را به خدا شناخته و چون او را به روح یا جسم یا نور تشبیه كند خدا را به خدا نشناخته است.

شرحی از مترجم: مراد از اولوالامر، ائمه معصومین(ص) است و مراد از جمله «اعرفوا الله بالله، به قرینه دو جمله بعد «اعرفوا الله بالالوهیة» مى‌باشد، پس مقصود از جمله اول این است كه خدا را به‌سبب شؤون و امتیازات خدائى بشناسید یعنى چون شأن الوهیت این است كه قدیم، حىّ، عالم، قادر و بى‌مانند باشد و جسم، شریك‌دار، محتاج و مركب نباشد، اگر خدا را این‌گونه شناختید او را به‌الوهیت شناخته‌اید و برگشت این معنى به كلام مرحوم كلینى(ره) مى‌باشد و از این معنى مى‌توان نتیجه گرفت كه خدا را با معرفى خودش كه توسط پیامبران و كتب آسمانى نموده بشناسید، خدا را با استحسان و عقل ناقص خود نشناسید، خدا را با نور خدائى كه در دل بندگان شایسته‌اش پرتو افكند بشناسید یا با اطاعت و تضرع در خانه او شناسائیش را بخواهید، چون كسى خدا را به‌غیر این صفات معرفى كرد نپذیرید همه این‌ها از لوازم معنائى است كه از كلام مرحوم كلینى(ره) استفاده مى‌شود و اما جمله دوم یعنى پیامبر را به‌شؤون و امتیازات پیامبرى بشناسید چون شأن پیامبر آوردن معجزه و شریعت مستقیم و دین و كتابى است كه با موازین عقلى و قوانین فطرى و عدالت و حكمت موافق باشد پس پیامبر را باید از روى این امور شناخت و لازمه این سخن آن است كه درباره پیامبر غلو نشود و خدایش ندانند و نیز از مقام واقعیش نكاهد و هم‌چنین شأن امام علیه‌السلام امر به معروف و اقامه عدل و احسان است كه باید امام را به‌وسیله آن‌ها شناخت پس كسی‌كه ادعاى امامت كند و اقامه عدل و احسان نكند دروغ‌گو است، با این معنى كه براى حدیث شریف گفتیم لازم نیست كه هر یك از نتائچ و لوازمى را كه بیان كردیم احتمالى جداگانه براى معنى حدیث دانست چنان‌كه مرحوم مجلسى (ره) قرار داده است بلكه ارجاع همه احتمالات به همان یك معناست ولى مرحوم صدوق و فیض و ملاصدرا هر یك معانى جدا غیر از آن‌چه گفتیم گفته‌اند كه این مختصر مناسب ذكرش نیست.

شرح‏
ادامه مطلب...
 
راه برون‌رفت از تعطیل و تشبیه چاپ ايميل
04 اسفند 1397

13- الحديث السابع و هو الثالث و العشرين و المائتان‏

سُئِلَ أَبُوجَعْفَرٍ(ع) أَ يَجُوزُ أَنْ يُقَالَ إِنَّ اللَّهَ شَيْ‏ءٌ قَالَ نَعَمْ يُخْرِجُهُ مِنَ الْحَدَّيْنِ حَدِّ التَّعْطِيلِ وَ حَدِّ التَّشْبِيهِ

 ترجمه: از حضرت ابى‌جعفر علیه‌السلام سؤال شد كه: رواست گفته شود: خدا چیزیست؟ فرمود: آرى چیزی كه او را از حد تعطیل و تشبیه خارج كند (شرح این حدیث پیش‌تر ارائه شد)
 
محدودیت زبان در بحث از چیستی حق تعالی چاپ ايميل
03 اسفند 1397

الحديث السادس و هو الثاني و العشرون و المائتان‏

بخش نخست: 1- عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِيقِ حِينَ سَأَلَهُ مَا هُوَ؟ قَالَ هُوَ شَيْ‏ءٌ بِخِلافِ الْأَشْيَاءِ. ارْجِعْ بِقَوْلِي إِلَى إِثْبَاتِ مَعْنًى وَ أَنَّهُ شَيْ‏ءٌ بِحَقِيقَةِ الشَّيْئِيَّةِ غَيْرَ أَنَّهُ لا جِسْمٌ وَ لا صُورَةٌ وَ لا يُحَسُّ وَ لا يُجَسُّ وَ لا يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ الْخَمْسِ لا تُدْرِكُهُ الْأَوْهَامُ وَ لا تَنْقُصُهُ الدُّهُورُ وَ لا تُغَيِّرُهُ الْأَزْمَانُ

2- فَقَالَ لَهُ السَّائِلُ فَتَقُولُ إِنَّهُ سَمِيعٌ بَصِيرٌ قَالَ هُوَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ سَمِيعٌ بِغَيْرِ جَارِحَةٍ وَ بَصِيرٌ بِغَيْرِ آلَةٍ بَلْ يَسْمَعُ بِنَفْسِهِ وَ يُبْصِرُ بِنَفْسِهِ. لَيْسَ قَوْلِي إِنَّهُ سَمِيعٌ يَسْمَعُ بِنَفْسِهِ وَ بَصِيرٌ يُبْصِرُ بِنَفْسِهِ أَنَّهُ شَيْ‏ءٌ وَ النَّفْسُ شَيْ‏ءٌ آخَرُ وَ لَكِنْ أَرَدْتُ عِبَارَةً عَنْ نَفْسِي إِذْ كُنْتُ مَسْئُولًا وَ إِفْهَاماً لَكَ إِذْ كُنْتَ سَائِلًا فَأَقُولُ إِنَّهُ سَمِيعٌ بِكُلِّهِ لا أَنَّ الْكُلَّ مِنْهُ لَهُ بَعْضٌ وَ لَكِنِّي أَرَدْتُ إِفْهَامَكَ وَ التَّعْبِيرُ عَنْ نَفْسِي وَ لَيْسَ مَرْجِعِي فِي ذَلِكَ إِلا إِلَى أَنَّهُ السَّمِيعُ‏ الْبَصِيرُ الْعَالِمُ الْخَبِيرُ بِلا اخْتِلافِ الذَّاتِ وَ لا اخْتِلافِ الْمَعْنَى

ترجمه: هشام بن حكم گوید: امام صادق علیه‌السلام به زندیقى كه از او پرسید: خدا چیست؟ فرمود: او چیزی است بخلاف همه چیز. گفته من برگشتش به اثبات معنائى است براى خدا (همین‌قدر كه به او اعتراف كنى و منكرش نشوى و بدانی كه) او چیزی است به حقیقت معنى «چیز» جز این‌كه جسم نیست، صورت نیست، دیده نشود، لمس نگردد، و به هیچ یك از حواس پنجگانه در نیاید، خاطرها دركش نكنند و گذشت روزگار كاهشش ندهد و سپرى شدن زمان دگرگونش نسازد، سائل گفت: مى‌گوئید خدا شنوا و بیناست؟ فرمود: او شنوا و بیناست: شنواست بى‌عضو گوش، بیناست، بى‌ابزار چشم، بلكه به‌نفس خود شنود و به‌نفس خود بیند، این‌كه گویم: شنواست و به‌نفس خود شنود، بیناست و به‌نفس خود بیند معنیش این نیست كه او چیزی است و نفس چیز دیگرى بلكه خواستم آن‌چه در دل دارم به لفظ آورم چون از من پرسیده‌اى و مى‌خواهم به تو كه سائلى بفهمانم (لذا باید با الفاظى كه تو با آن‌ها مأنوسى مقصودم را ادا كنم) حقیقت این است كه او با تمام ذاتش مى‌شنود و معنى تمام این نیست كه او را بعضى باشد بلكه خواستم به تو بفهمانم و مقصودم را به لفظ آورم و برگشت سخنم به این است كه او شنوا، بینا دانا و آگاه است بى‌آن‌كه در ذات و صفت اختلاف و كثرت پیدا كند.

سائل گفت: پس او چه باشد؟ امام فرمود: او رب (پروردگار) است، او معبود است، او الله است، این‌كه گویم: الله است، (رب است) نظرم اثبات حروف: الف، لام، هاء، راء، باء، نیست، بلكه بازگشت به معنائى و چیزی كه خالق همه چیز است و سازنده آن‌ها و مصداق این حروف و معنائی كه، الله، رحمن، رحیم، عزیز و اسماء دیگرش نامیده مى‌شود و اوست پرستیده شده بزرگ و والا. سائل به حضرت عرض كرد: هر چیز كه در خاطر گذرد مخلوق است حضرت فرمود: اگر چنین باشد كه تو گوئى خداشناسى از ما ساقط است، زیرا ما جز به شناختن آن‌چه در خاطر گذرد مكلف نیستم، بلكه ما مى‌گوئیم هر چیز كه حقیقتش به حواس در آید و درك شود و در حواس محدود و مثل گردد مخلوق است (و چون حقیقت خدا به حواس در نیاید و در آن‌جا محدود و مثل نگردد پس مخلوق نیست بلكه او خالق است)، (خالق اشیاء باید از او دو جهت ناپسندیده بركنار باشد، یكى از آن دو جهت نفى است)، (یعنى نبود خدا و انكار او. جمله‌ای كه در بین دو قلاب ترجمه كردیم در كتاب توحید و احتجاج هست و از قلم مرحوم كلینى یا كاتب افتاده است)، زیرا كه نفى نبودن است و جهت دوم تشبیه است، زیرا كه تشبیه (مانند چیزى بودن) صفت مخلوق است كه اجزایش به‌هم‌پیوستگى و هماهنگى آشكارى دارد، بنابراین چاره‌اى نیست جز اثبات صانع (و اعتراف به آن) به جهت بودن مصنوعین و آفریدگان و ناگزیرى آن‌ها از اعتراف به این‌كه آن‌ها مصنوعند و صانعشان غیر آن‌هاست و مانند آن‌ها نیست، زیرا هر چیز كه مانند آن‌ها باشد با آن‌ها شباهت دارد در ظاهر پیوستگى و هماهنگى پیكر و در بودن بعد از نبودن و انتقال از كودكى به بزرگى و از سیاهى به سفیدى و از نیرومندى به ناتوانى و حالات موجود و معلوم دیگری كه نیازى به تو ضیح آن‌ها نیست، زیرا كه عیانند و موجود.

سائل گفت چون وجود خدا را ثابت كردى پس او را محدود ساختى (و قبلا فرمودى كه خدا محدود نشود) امام فرمود: محدودش نكردم بلكه اثباتش كردم، زیرا بین نفى و اثبات منزلى نیست، (یعنى نتیجه استدلالات من همین قدر است كه صانعى موجود است در مقابل آن‌ها كه گویند موجود نیست و استدلال من از هیچ راه دلالت بر محدود ساختن او ندارد).

سائل گفت: خدا را انیت و مائیت باشد؟ فرمود: آرى جز با انیت و مائیت چیزى ثابت نشود (انیت و مائیت را باید با الفاظى مانند خودیت و ذاتیت معنى كرد و اصطلاح فلسفى آن‌را در شرح بیان مى‌كنیم).

سائل گفت، خدا كیفیت (چگونگى) دارد فرمود: نه، زیرا كیفیت جهت صفت و احاطه است (چون چیزى متصف به چیزى یا محاط به چیزى باشد كیفیتى پیدا مى‌كند مثلا كاغذ چون به نازكى متصف شده و سفیدى بر آن احاطه دارد كیفت مخصوصى پیدا كرده ولى چون صفات خدا عین ذات او است و محاط به چیزى نیست كیفت ندارد) ولى به‌ناچار او از جهت تعطیل و تشبیه خارج است (نباید نفیش نمود و نه به چیزى مانندش كرد)، زیرا كسی‌كه نفیش كند منكرش گشته و ربوبیتش را رد كرده و ابطالش نموده است و هر كه او را به چیز دیگرى مانند سازد صفت مخلوق ساخته شده‌اى را كه سزاوار ربوبیت نیست و بر خدا احاطه نكند و جز او كسى نداند برایش ثابت و اعتراف نمود (یعنى خداوند كیفیت به معنى سابق را ندارد ولى اگر مقصود توصیفش به این صفات باشد كه از حد تعطیل و تشبیهش خارج كند به ناچار باید برایش ثابت كرد).

سائل گفت: رنج كارها را خودش متحمل شود؟ امام فرمود: او برتر از این است كه زحمت كارها را به تصدى خود به دوش كشد، زیرا این طرز عمل شأن مخلوق است كه انجام كارها براى او بدون تصدى و زحمت ممكن نیست ولى خدا مقامش عالی است، اراده و خواستش نافذ است، آن‌چه خواهد انجام دهد.

شرح مترجم: حاصل سخن مرحوم ملاصدرا(ره) در بیان انیت و مائیت این است كه: انیت وجود خاص اشیاء است در مقابل مفهوم عام و مشترك وجود كه بر همه چیز از واجب الوجود و ممكن الوجود صادق است و مفهومی است ذهنى خارج از حقیقت اشیاء، و چون از بیان امام علیه‌السلام معلوم شد كه مفهوم عام وجود خارج از وجود خاص خداوند است سائل گفت: آیا براى خدا وجود خاصى غیر از مفهوم عام وجود هست؟ حضرت فرمود: آرى هست، و اما مائیت دو معنى دارد: اول ماهیت در مقابل وجود چنان‌كه گوئیم ماهیت ممكن خارج از وجود اوست و عموم و اشتراك عارض این ماهیت شود پس خدا ماهیتى به این معنى ندارد.
دوم ماهیت به معنى ما به الشیئ هوهو است و برگشت این عبارت به حقیقت ذات است و مائیت در كلام سائل و امام به این معناست كه براى خدا ثابت فرموده است.

شرح بخش اول
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پايان >>

صفحه 43 - 49 از 896

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.