حدیث روز

امام سجاد (ع) :
يا فارج الهم، و كاشف الغم، يا رحمن الدنيا و الاخرة و رحيمهما، صل علي محمد و آل محمد، و افرج همي، و اكشف غمي.
 اي بردارنده غم و دور كننده اندوه، اي بي اندازه بخشاينده در دنيا و آخرت و بسيار مهربان در آن دو سرا، بر محمدو آل محمد درود فرست، و غم من را بردار، و اندوهم را دور ساز...
صحيفه سجاديه
صفحه اصلی arrow عترت
عترت


تطبیق آیه نور بر مراتب انسان چاپ ايميل
عترت
19 شهريور 1387
«الله نورالسموات و الارض مثل نوره کمشکوة فیها و مصباح، المصباح فی زجاجة الزجاجة  کانّها کوکب دُرّی یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لا شرقیة و لا غربیة یکاد زیتها  یضیء و لو لم تمسسه نار، نور علی نور، یهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الا مثال لنّاس والله بکلِّ شی علیم.» (نور،35)
حق تعالی، وجود آسمان و زمین است و آسمان و زمین و آنچه میان آن دواست، مظاهر اوست؛ از این جهت «مشکوة» مصباح و زجاجة مظاهر اویند. مشکوة، عالم اجسام و جسمانّیات است. زجاجه عالم ارواح و روحانیت است، مصباح عالم عقول و مجرّدات است. تناسب آنها با این معانی این است که نور الهی که از حضرت وجود مطلق بر موجودات می تابد، نخست بر عالم عقول می تابد که در نورانی بودن و لطافت مانند مصباح است، آن گاه بر عالم ارواح که از نظر صفا و روشنی و قابلیّت تابیدن بر دیگران مانند زجاجه است، آن گاه بر اجسام می تابد که از نظر ظلمت و تیرگی مانند مشکوة است. آیه کریمه نور هم بیان کننده عالم کبیر است و هم عالم صغیر، بدین خاطر که این دو عالم بر یکدیگر منطبق هستند، همان گونه که مشکوة در عالم کبیر، جسم انسان کبیر است که عبارت است از جسم کلی و جسمانیّات و علوّیات و سفلیّات؛ زجاجه قلب حقیقی اوست. که همان نفس کلی و مجموعه عالم روحانیات است؛ مصباح روح کلی اوست که عبارت است از روح اعظم و عالم عقلی و همه مجرّدات و مقصود از شجره، یا مجموعه آن سه مرتبه است یا وجود مطلق. (ر.ک جامع الاسرار، 523 – 510)
ادامه مطلب...
 
جایگاه انسان چاپ ايميل
عترت
19 شهريور 1387
از آنجا که انسان کامل، جامع همه مراتب هستی است و آن مراتب را در مرتبه روحش به صورت اجمالی دارد و در مرتبه قلبش به صورت تفصیلی، او عالمی کلّی است که محیط بر همه عوالم است و به خاطر همین کلّی بودنش، به اسمی که جامع همه اسماء است، آگاهی دارد. زیرا خود، مظهر آن اسم جامع است و از این طریق، به همۀ اسماء الهی کلی و جزیی آگاهی دارد. از آنجا که هر فردی از افراد عالم، علامت و آیتی برای یکی از اسماء الهی است و هر اسمی در باطن خود شامل همۀ اسماء الهی است، از این جهت، هر فردی از افراد عالم نیز، خود عالَمی است که به همۀ اسماء آگاهی دارد؛ بنابراین هم عوالم نامتناهی است و هم افراد آن و هم آگاهی هر یک از عوالم.
تفاوت انسان با دیگر افراد یا عوالم هستی، در این است که گسترۀ وجودی انسان، فعلیّت دارد و دیگر موجودات فعلیّت ندارند و به تعبیر دیگر، انسان توانایی و استعداد تفصیل همه اسماء را دارد ولی دیگر موجودات توانایی و استعداد تفصیل یک اسم و استعداد اجمال همۀ اسماء را دارند. و همین تفصیل در انسان کامل فعلیّت یافته است ولی در دیگر موجودات، امکان به فعلیّت رسیدن وجود ندارد و در سایر انسان ها امکان و استعداد تفصیل دارد ولی فعلیّت  آن را ندارد. (ر.ک. تفسیر المحیط،29،2)
ادامه مطلب...
 
« اسامی و اوصاف حقیقت کلی متعیّن نخست»2 چاپ ايميل
عترت
19 شهريور 1387
«قلم اعلی»
این حقیقت بدین خاطر «قلم اعلی» نامیده شده است که همه علوم و حقایقی که از سوی حق تعالی بر ارواح و نفوس نازل می شود و بر ایشان آشکار می گردد، به وسیله او انجام می شود. (نقد النقود، 178)
گویی او همچون قلم ، علوم و حقایق را بر لوح وجود ارواح و نفوس می نویسد . به تعبیر دیگر ، چون خلیفه علوم و حقایق را به نفس کلی به طور ویژه و به مراتب پایین تر از آن به طور عموم افاضه می کند ، قلم اعلی نام گرفته است. کریمه «ن و القلم و مایسطرون» (قلم،1) و نیز حدیث شریف: «اول ما خلق الله القلم فقال له: اکتب فکتب ، کان و ما هو کائن الی یوم القیامه» (بحارالانوار، 57، 366). و جف القلم بما هو کائن (ابن میثم، شرح نهج البلاغه، 1، 163، علم الیقین، 63) به همین جهت اشاره دارد.
ادامه مطلب...
 
« ولایت » چاپ ايميل
عترت
19 شهريور 1387
مطالب زیر از پایان نامه جناب استاد با عنوان «انسان شناسی از دیدگاه سید حیدر آملی و فلوطین» اقتباس شده است.

   ظهور اسماء به صورت متعادل در انسان، سبب می شود که وی در مقام «ولایت» جا داشته باشد. اگر این ظهور به طور کامل و بالفعل باشد، به گونه ای که ظاهرتر از آن ممکن نباشد، نتیجه آن، ولایت تام و کامل است که اختصاص به ولیّ مطلق دارد و اگر ظهور آن به کاملترین و فعلی ترین صورت آن نباشد،  ولایت مقیّد است که به ولی مقید یا تابع اختصاص دارد و اگر قوه ظهور متعادل یا درجات پایین آن باشد، نتیجه آن استعداد ولایت است که همه انسانها از آن بر خوردارند. همان گونه که ولایت یا کسبیِ ارثیِ عارضی است یا ذاتیِ ازلیِ حقیقی، ولی نیز، همین گونه است: آن ولی خدا که ولایتش، نوع دوم باشد، ولی مطلق و نوع اعظم است و آنکه ولایتش ازنوع اول باشد، ولی مقیّد و امام و خلیفه است . تعابیر متنوع دیگری در این زمینه در آغاز عارفان وجود دارد که از این قرار است:
    ولایت عبارت است از فنای در حق و بقای به او و تصرّف در خلق؛ باطن نبوّت؛ فنای عبد از خود و قیام به حق و تحت سرپرستی حق تعالی به مقام قرب و تمکین رسیدند.

              به حُسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد                                ترا در این سخن انکار کار ما نرسد
             اگر چه حُسن فروشان به جلوه آمده اند                                کسی به حُسن ملاحت به یار ما نرسد
ادامه مطلب...
 
« اسامی و اوصاف حقیقت کلی متعیّن نخست»1 چاپ ايميل
عترت
19 شهريور 1387
چون حق تعالی تنزل از حضرت ذات به حضرت اسماء و صفات و از آن مرتبه به حضرت اکوان که از آن به عالَم تعبیرکرده اند و نیز ظهور در صورت های آن مراتب را اراده کرد، نخست به صورت حقیقت کلی که انسان کبیر یا آدم نام دارد، ظاهر شد و بدان تعیّن یافت. این حقیقت ، حقیقت احدیتِ جمعِ وجود نام دارد که از جهتی مطلق و كلی است و از همین جهت اوّلین تعیّن است (رک. نقد الفقود، 157 ) و دارای کمالات بیشماری است. و با توجه به هر یک از وجوه و کمالات آن اسمی و وصفی دارد که به اختصار از این قرار است:

« عقل اوّل»
این حقیقت را بدین خاطر عقل اول نامیده اند که اولین تعیّنی است که ذات خود و ذات علّت و مظهر خود و نیز ذوات تعیّنات دیگر را ادراک و تعقل می کند (همان، 156) و به تعبیر دیگر از این جهت عقل اول نامیده شده است که همه هستی را به صورت اجمال و تفضیل تعّقل می کند. همه را به صورت اجمال در مرتبه ذات خود و به صورت تفصیل، در مرتبه پس از خود که نفس کُلّی است تعقّل می کند  (رک جامع الاسرار، 1158)
ادامه مطلب...
 
اشتیاق خاندان پیامبر مربوط به مراتب مختلف وجود ایشان است چاپ ايميل
عترت
15 شهريور 1387
انسان در مراتب مختلف وجودی، اشتیاقهای متفاوتی خواهد داشت. شوق آدمی در مرتبه طبیعت ، به آسایش تعلق دارد.  اشتیاق به خوراک و پوشاک و هر آنچه که زمینه آسایش انسان را فراهم می کند،  وجود دارد. در مرتبه نفس، آدمی مشتاق آرامش است و آنچه را که می طلبد آرامش است؛ نه آسایش. اگر زندگی و امکانات رفاهی آن به آرامش منجر شود، مطلوب و در غیر این صورت  نامطلوب است. در مرتبه قلب اشتیاق و میل انسان به معرفت است. نه آسایش و نه آرامش را می طلبد. مگر اینکه این دو زمینه ساز کسب معرفت باشد تا مطلوب قرار گیرند. «معرفت» نه تنها آرامش را به دنبال ندارد،  بلکه خود عین سوز و گداز و بی قراری است  و چنان برغم و اندوه و اشک و آه انسان  می افزاید که زندگی عرفی و طبیعی انسان، مورد تحوّل عمیق قرار می گیرد. در حالات و زندگی انبیا و اولیاء الهی، چه بسیار می بینیم که برای هدایت خلق خدا، در تب و تاب بوده و اشک می ریختند. این بدین سبب است که در این مرتبه، علاقه به آرامش وجود ندارد، زیرا در مرتبه ای فروتر، بدان دست یافته اند. در مرتبه و مقام روح، انسان گرایش و اشتیاق به انانیّت دارد. نه فقط می خواهد که خود را ببیند،  بلکه فقط و فقط خود را می بیند و غیراز خویش چیزی را مشاهده نمی کند و سخنانی که به شطحیّات معروفند، در این مقام از سالک صادر می شود .  چه بسا که خواهد گفت: «لیس فی الدّار غیری دیّار» یا «سبحانی ما اعظمُ شأنی» . اگر کسی که در مرتبه روح قرار دارد، چنین سخنانی بر زبان آورد، خبرش صادق است.  زیرا به علّت کلیّت مقام روح و عدم تمایز بین موجودات، خارج از وجود خویش چیزی نمی بیند و کوس «انا الحق » سر می دهد. در این مرتبه برخی از صفات خدا، چون تکبّر الهی بروز می کند. از مراتب بالاتر از مرتبه روح، نامی و نشانی و اثری نیست، تا بتوان آن را در قالب الفاظ بشری ارایه کرد. با توجه به اینکه پس از طی شدن مرحله روحانیت،  هر آنچه که غیب است عیان می شود، اگر اشتیاقي نيز وجود داشته باشد؛ اشتياق به عبودیت است، نه معرفت و انانیت، و در مرتبه ای اشتیاق به ربوبیت دارد. حاصل آنکه اگر دربارۀ انبیا و اولیاء، خصوصاً خاندان پاک پیامبر- صلوات الله و سلامه علیهم –  از اشتیاق ایشان نسبت به امور دنیوی و اخروی، سخن گفته شده است؛  توجه داشته باشیم که این اشتیاق ها، مربوط به مراتب مختلف وجود ایشان است.
ادامه مطلب...
 
الهی رضاً برضاک و تسلیماً لامرک لا معبود سواک چاپ ايميل
عترت
15 شهريور 1387
جابربن عبدالله انصاری چنین روایت می کند: « امام محمدباقر- صلوات الله علیه – را زیارت کردم ، درحالیکه او کودک بود و من، پیری سالخورده » امام، از احوالات جابر جویا شدند. جابر چنین گفت: « فرزند رسول خدا ، هم اکنون در شرایطی هستم که مرگ را بیشتر از زندگی، بیماری را بیشتراز سلامتی، رنج و سختی را بیشتر از رفاه و آسودگی و فقر را بیشتر از ثروت می پسندم و دوست می دارم. » باید گفت غالب افراد در سنین آخر عمر خویش به این مرحله می رسند که با تجارب حاصل از عمرخود، به خوبی در می یابند که به غلط گمان می کردند اگر ثروت و سرمایه داشته باشند، خوش و خرم خواهند بود. به دنبال ثروت و جاه عمری می دوند و آن را می طلبند اما به خوشی و خرمی نمی رسند. گمان می کنند اگر سلامت بدنی داشته باشند، به رشد و کمال بیشتری می رسند، اما با گذشت عمر می بینند که جز دعوا، نزاع و تخلف از فرامین الهی، عملی انجام نداده اند. خیال می کنند اگر امکانات مالی داشته باشند، به فلان مرتبه و مقام و بزرگی خواهند رسید، اما در پایان عمر احساس خسارت و بی حاصلی می کنند و با خود می پندارند «کاش این مقدار از امکانات و نعمات را نیز نمی داشتم، چه بسا به این همه سختی و گرفتاری و قصور مبتلا نمیشدم و بار تکلیف خود را سبک تر می کردم.» در پاسخ جابر، امام باقر- صلوات الله وسلامه علیه –می فرماید: «ولی من اینگونه نیستم.» جابر سئوال کرد: «یابن رسول الله،پس تو چگونه هستی؟» آن امام معصوم فرمود: « من چنیینم که اگر خدا برایم سلامتی بپسندد و بخواهد، مشتاق سلامتی ام و آن را می خواهم، اگر برایم بیماری و کسالت را بپسندد، همان را طالبم، فقررا بخواهد، فقر را می پسندم، غذا را بپسندد، غذا را می خواهم.» به عبارت روشن تر، مضمون سخن ایشان چنین اشت: « اصلاً من پسندی از خودم ندارم. می پسندم آنچه را که خدا می پسندد.دو سلیقه و دو پسند نداریم زیرا دو تا نیستم تا دو چیز را انتخاب کنیم.» و این مقام، مقام انسان کامل و ولی کامل الهی است. جابر گفت: « جانم به قربان این خانواده که طفل کوچکشان نیز مثل بزرگشان، و در همان مرتبه از فهم و کمال و منزلت است.»

یکی درد و یکی درمان پسندد                               یکی وصل ویکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران                        پسندم آنچه را جانان پسندد
ادامه مطلب...
 
اگر در دیدۀ مجنون نشینی به جز از خوبی لیلی نبینی چاپ ايميل
عترت
10 شهريور 1387
راههای سلوک الی الله و وصول معرفت حق تعالی سه گونه است: راه صاحبان معاملات و اهل عبادت، راه صاحبان ریاضت و مجاهده بانفس، راه اهل محبّت. دو راه اوّل با راه سوّم، تفاوتی شگرف و بنیادین دارد. شیوه و نوع حرکت آن دو دسته با دسته سوّم از ابتدای امر متفاوت است. اهل عبادت و اهل ریاضت با مجاهده و تلاش سیر می کنند تا چیزی به دست بیاورند امّا اهل محبّت، در ابتدای سیرخود هر آنچه را که نشانی از خود دارد، از دست می دهند.

خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش             نبماند هیچش الّا هوس قمار دیگر


و نیز منازل و مراتبی که در طی این دو طریق برای سالکان درپیش است، تفاوت دارد. اولّین مرتبه اهل سلوک و ریاضت، رسیدن به مقام نفس است. در این مرحله پس از مجاهده با نفس و انجام ریاضت های شرعیّه، حقایق نفسانی بر سالک آشکار می شود، به طوری که قادر به دیدن چهرۀ باطنی و حقیقت نفسانی اشخاص می شود. به عنوان مثال، اگر فردی با زبان خود، خلق خدا را می آزارد، صورت حقیقی او به شکل ماری گزنده بر سالک آشکار می شود.
ادامه مطلب...
 
مهر ومحبت پروردگار، فراتر و عامّ تر از مهر مادری چاپ ايميل
عترت
10 شهريور 1387
مادر، نسبت به فرزند خود بسیار مهربان و شفیق است. اما با تمام دلسوزی و محبتی که دارد، پس از دوسالگی طفل، او را از شیر می گیرد و از آغوش خود محروم می کند، تا سبب رشد و تکامل او باشد. او در عین حال که گریه فرزند و تقاضای او برای شیر را می بیند و رقّت قلب و اندوه پیدا می کند، اما تسلیم خواسته طفل نمی شود. زیرا می داند که بالاخره این کودک باید از پستان مادر جدا شود وگرنه رشد جسمی و عقلی و عاطفی مناسبی پیدا نمی کند.
محبت ذات باریتعالی، نسبت به بندگانش، بسیار بالاتر، ناب تر و شدیدتر است از محبت مادر به تنها فرزند خویش، این است که به وسیله بلاها و رنج ها و غصه ها  ما را از جهان طبیعت، که اغلب مایه غفلت است می گیرد. ما را از تمام آنچه که مایه غفلت از ذات مقدس اوست،  جدا می کند. این نهایت شفقت و محبت الهی است.

ادامه مطلب...
 
غم و اندوه اولیاء الهی چاپ ايميل
عترت
10 شهريور 1387
غم و اندوه اولیاء الهی، به ویژه وجود مبارک پیامبر – صلوات الله و سلامه علیه و آله- از عدم دسترسی به کنه ذات الهی.
برای ذات الهی، هیچ گونه صفتی نمی توان بیان کرد، حتی کلمه«احد». زیرا هنگامی که کلمه «احد» به زبان آمد ، نشان دهنده این است که مورد شناسایی و معرفت قرار گرفته است، حال آن که هیچ کس، هیچ گونه شناختی نسبت به آن ندارد.
در این نکته لطیف باید تأمل کرد که چرا انبیاء و اولیاء الهی، در مناجاتها و نیایشهای خود به درگاه ربوبی، آن همه اظهار عجز و تضرع و انابه می کردند؟ به تعبیر قرآنی، خداوند به پیامبر خود می فرماید:« بگو من خودم نیز نمی دانم که با من چه می کنند.» پیامبر و حبیب خدا که تمام اسماء و صفات الهی، آگاه و عالم است و خود مظهر تام و تمام آنهاست، می فرماید: «نمی دانم» و چون نمی داند از پیامدهای آن نیز، آگاهی ندارد. بنابراین نه فقط انبیاء و اولیاء، که در برخی از روایات، آمده است که ملایک مقرب الهی، آنچنان در اشک و آه و اندوه به سر می برند، که اگر از غم و غصه ایشان، بر اهل زمین قسمت کنند؛ همگان خواهند مرد.
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 بعد > پايان >>

صفحه 11 - 20 از 39

امکانات

نقشه سایت

آمار سايت

بازديدکنندگان: 1043092
حاضرين در سايت : 20 نفر مهمان

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.