صفحه اصلی عرفان عرفان
|
|
مفاتیح غیب |
|
|
|
عرفان اسلامی
|
|
25 شهريور 1387 |
|
مفاتيح غيب، مبدأ تعيّن اسماء و صفات در مقام واحديت وجودند [1] و مقام واحديت نشأت يافته از مفاتيح غيب است. به تعبير ديگر، چنانكه پيش از اين گفتيم: مقام واحديت مشتمل بر اسماء و صفات است و اين مقام ظهور مفاتيح غيب است. بر اين اساس چنانكه برخي از عرفا نيز گفتهاند، مفاتيح غيب ذات احديت مطلقه است، ولي از سويي احديت مطلقه بهخاطر عدم تعيين، نميتوان منشأ تعيين خارجي باشد. بدين خاطر جمعي ديگر، ذات متعين را منشأ آن دانستهاند. پيش از طرح نظر نهايي، نخست اشارهاي به اسماي مستأثره نيز داشته باشيم. |
|
ادامه مطلب...
|
|
ذات، صفت، اسم |
|
|
|
عرفان اسلامی
|
|
25 شهريور 1387 |
|
ذات: از ذات، هيچكس هيچ خبري ندارد، چون نه اسم دارد و نه رسم. «مقام ذات، مقام استهلاك صفات واسماء است.»[1] اگر گفته شده است كه ذات حق عبارت است از مقام مستجمع جميع كمالات، در واقع اين مفهومي ذهني و انتزاعي بيش نيست و به هيچرو حقيقت ذات نيست. «ذات اقدس الله كه همان هويّت مطلقه است، فوق آن است كه به فكر حكيم و يا به شهود عارف در آيد، از اينرو هيچ مسألهاي را نميتوان يافت كه درباره آن ذات طرح شده باشد.»[2] |
|
ادامه مطلب...
|
|
فعليّت صفات حق تعالي |
|
|
|
عرفان اسلامی
|
|
25 شهريور 1387 |
|
كليه صفات حق تعالي، خواه حقيقي محض باشد و خواه اضافي محض و خواه بين آن دو، صفات فعلي است و نه انفعالي؛ بالفعل است و نه بالقوه زيرا: |
|
ادامه مطلب...
|
|
اسماء و صفات حق |
|
|
|
عرفان اسلامی
|
|
25 شهريور 1387 |
|
1ـ ذات اقدس حق تعالي همة صفات كمالي وجودي را داراست، زيرا اولاً، خلاف آن از نظر عقل محال است. ثانياً، وجود كمالات مختلف وجودي در موجودات مختلف، حكايت از وجود آنها در حقيقت وجود مينمايد، چون موجود ممكن به لحاظ ذات خود عين فقر و ربط به اصل واجب خود است و ثالثاً، كمالات ممكن عارض بر وجود آنهاست و از آنجا كه هر امر عرضي به امري ذاتي منتهي ميگردد، اين صفات كمالي ممكنات به صفت ذاتي واجب تعالي باز ميگردد. |
|
ادامه مطلب...
|
|
ديدگاه عارفان درباره ممکنات |
|
|
|
عرفان اسلامی
|
|
25 شهريور 1387 |
|
به اعتقاد عارفان، ممكنات وجودات ظلّيه و نسب اعتباريهاند و از حقيقت وجود نيستند. حقيقت وجود همان ذات اقدس حق تعالي است و بس. غير او هرچه باشد، اگرچه ما آن را موجود ميناميم، نمود وجود و ظهور و عكس آن است، نه خود آن. ذات اقدس حق تعالي به وجود خويش تابيده است تا عالم و لوازم آن پديد آمده است. |
|
ادامه مطلب...
|
|
راه باطن |
|
|
|
عرفان اسلامی
|
|
25 شهريور 1387 |
|
راه باطن كه به تفصيل درباره آن سخن خواهيم گفت، چه اين كه عرفان عبارت است از سلوك همين راه، نتيجة اين راه، وصول به حق است و اين مهمترين تفاوت بين راه ظاهر و باطن است. چنانكه گفتيم، ثمرة راه ظاهر، آگاه ساختن انسان به حق است، ولي ثمرة راه باطن، مشاهدة جمال حق و معبود مطلق به عين قلب و رؤيت حقايق و ملكوت عالم هستي و عوالم غيبي و دستيابي به آنهاست. اهل ظاهر ميدانند، ولي اهل باطن مييابند. پيش از شروع بحث اصلي (ويژگيها و شرايط و مقدمات و نتايج اين راه) به چند نكته اشاره ميكنيم: |
|
ادامه مطلب...
|
|
اشتراک فهم میان انسان و حیوان |
|
|
|
عرفان اسلامی
|
|
08 مرداد 1387 |
با توجه به نكات دوازدهگانه ياد شده، آيا ميتوان فهم و شعور و انديشهورزي را به عنوان اخص خواص و اشهر لوازم و ويژگي خاص انسان و در نتيجه فصل منطقي او به حساب آورد و ديگران را از آن محروم دانست، تنها به اين دليل كه ما از آنها چنين چيزهايي را نديدهايم؟ آيا اين نوع داوري بر اساس خودمحوري مطرح نشده است؟ و آیا این نشان محدودیت درک و تجربه ما نیست؟ ما از درک و شعور آنها بیخبریم یا آنها از درک و شعور بیبهرهاند؟ در میان چوب گوید کرم چوب مر کرا باشد چنین حلوای خوب کرم سرگین در میان آن حدث در جهان نقلی نداند جز خبث
سلیمان که زبان آنها را میدانست، به حقیقت میدانست. گر خواهیم که زبان دانیم باید با صاحب زبانی همراه شویم و تا چنین نکردهایم، چنین بیمهابا داوری نکنیم. تو چه دانی بانگ مرغان را همی چون نديدستي سلِمان را دمي
شناخت انسان از خودش تا اندازهاي خودخواهانه است، مگر كسي از راههاي فراطبيعي به آگاهي دست يابد كه البته هم ممكن است و هم مكرر انجام پذيرفته است. ولي ما بايد بر اساس همان نگاه خودخواهانه انساني از تفاوتهاي انسان و حيوان چيزي بگوييم، بنابراين به چند تفاوت اشاره ميكنيم. |
|
ادامه مطلب...
|
|
عرفان، علمی انسانی |
|
|
|
عرفان اسلامی
|
|
08 مرداد 1387 |
|
موضوع عرفان هرچه كه باشد، خواه مورد اتفاق نظر باشد، خواه مورد اختلاف نظر و نيز مسايل و غايت و هدف عرفان هرچه كه باشد، اين نكته مورد اتفاق است كه عرفان علمي انساني است. هم به اين خاطر كه براي انسان است و هم به اين خاطر كه بهوسيله انسان پديد آمده و شرح و بسط يافته است. به تعبير ديگر، عرفان علمي است كه انسان بايد آن را بياموزد، به كار گيرد و از آن بهرهمند شود و نيز هدف عرفان اين است كه كمالي، جمالي و دستكم تغييري در انسان پديد آورد. حتي اگر موضوع عرفان هستيشناسي بهطور مطلق باشد، باز هم اين هستيشناسي براي انسان است و اين انسان است كه با دست يافتن به هستيشناسي مطلق يا عرفان، تغيّر و يا تكاملي را پذيرا ميشود. بنابراين، عرفان با هر هدف و ساختاري، علمي است براي انسان و در خدمت انسان؛ از اينرو بايد نخست انسان و ويژگيها و تفاوتهاي او، اگرچه به اشارت، مورد بحث قرار گيرد، آنگاه به عرفان پرداخته شود. البته روشن است كه مقصودْ شناخت نهاد و هويّت ناپيداي انسان نيست كه چنين شناختي اگر قابل دستيابي باشد، از طريق عرفان و بهوسيلة آن قابل دستيابي است، نه از راه ديگر. اگر راه ديگري باشد، به يقين فراتر از عرفان است و اختصاص به شاهدان غيب هستي دارد و خارج از بحث و گفتگوي رسمي است. آنچه را پيش از عرفان و پايينتر از آن ميتوان مورد گفتگو قرار داد و به كنكاش در آن پرداخت، همان چيزي است كه اشارت بدان مورد نظر است و آن چيزي جز نشان دادن تفاوتهاي انسان با ديگر موجودات و بهويژه موجودات پايينتر از او نيست.
|
|
ادامه مطلب...
|
| << شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 بعد > پايان >>
| | صفحه 41 - 50 از 60 |
|
آمار سايت
بازديدکنندگان: 1043082
حاضرين در سايت : 19 نفر مهمان
|