حدیث روز

امام سجاد (ع) :
يا فارج الهم، و كاشف الغم، يا رحمن الدنيا و الاخرة و رحيمهما، صل علي محمد و آل محمد، و افرج همي، و اكشف غمي.
 اي بردارنده غم و دور كننده اندوه، اي بي اندازه بخشاينده در دنيا و آخرت و بسيار مهربان در آن دو سرا، بر محمدو آل محمد درود فرست، و غم من را بردار، و اندوهم را دور ساز...
صحيفه سجاديه
صفحه اصلی arrow فلسفه
فلسفه


تاريخ فلسفــه غرب چاپ ايميل
فلسفه غرب
26 شهريور 1387
تاريخ فلسفه با تاريخ فكر بشر توأم است، به‌همين جهت نمي‌توان يك قرن خاص و يا يك زمان معين و يا يك منطقه و مكان معين را به عنوان مبداء و منشاء اصلي پيدايش فلسفه در روي زمين معرفي كرد.
بشر بحكم خواست فطري خويش در هر وقت و در هر جا كه مجال و فرصت براي تفكر پيدا كرده است، درباره كل نظام عالم و آغاز و انجام آن به اظهار نظر پرداخته است، و تا آنجا كه تاريخ نشان مي‌دهد در بسياري از نقاط مانند ايران، مصر، هند، چين و يونان، فلاسفه و متفكران بزرگي ظهور كرده‌اند، و هر كدام درباره ماده و كارمايه و اصل جهان و چگونگي پيدايش آن بوجهي اظهار نظر كرده‌اند.
اما ظاهراً از ميان ملت‌هاي روي زمين، تنها ملتي كه توانست افكار فلسفي، يعني توجيه عقلاني خويش را از نظام جهان وانسان، پيش از ساير ملت‌ها، يعني حدود ششصد سال پيش از ميلاد مسيح (ع) تدوين كند، يونانيان بودند.
البته اين تدوين در آغاز غالباً بصورت قطعات شعري بود كه فيلسوف در آنها بتوجيه و تفسير طبيعت مي‌پرداخت، آن هم توجيه و تفسيري مبهم و قابل تأويل كه بتدريج قالب نثر فلسفي و استدلالي نسبتاً پخته و نضج‌ يافته‌اي به‌خود گرفت و در زمان سوفسطائيان و افلاطون و ارسطو تاحدي بدرجه كمال رسيد. اما توجه به اين نكته لازم است كه افكار فلسفي غالباً يك دوران افسانه‌اي را پشت‌ سر گذاشته است، يعني بشر در آغاز چون نمي‌توانست علل واقعي حوادث و پديدهاي جهان را درك كند، براي اقناع روح كنجكاو خويش، به توجيهات عاميانه و افسانه آميز پرداخت، اما بتدريج در اين زمينه راه كمال و ترقي پيمود و با تجزيه و تحليل بيشتر پوسته‌هاي افسانه‌اي آنها را حذف نمود و محتواي منطقي و قابل قبول را نگه داشت و پذيرفت.
ادامه مطلب...
 
حكمت‌ اشراق چاپ ايميل
نهایة الحکمة
01 شهريور 1387
حكمت‌ اشراق فلسفه‌اي‌ است‌ كه‌ بر عقل‌ِ مبتني‌ بر رياضت‌، استوار است‌.
حكمت‌ اشراق حداقل‌ چهار شاخه‌ شناخته‌ شده‌ دارد كه‌ عبارت‌ است‌ از:
1 ـ حكمت‌ اشراق افلاطوني‌.
2 ـ حكمت‌ اشراق افلوطيني‌ كه‌ به‌ نوافلوطيني‌ شهرت‌ يافته‌ است‌.
3 ـ حكمت‌ اشراق ايران‌ باستان‌.
4 حكمت‌ اشراق شيخ‌ شهاب‌الدين‌ سهروردي‌، شيخ‌ اشراق، ايراني‌ متأخر.

به‌ نظر شارح‌ حكمت‌ اشراق، قسم‌ ديگري‌ هم‌ دارد كه‌ مربوط‌ به‌ حكمت‌ اشراق يونان‌ باستان‌ است‌؛حكمتي‌ كه‌ پيش‌ از نوشته‌هاي‌ فلسفي‌ يوناني‌، قبل‌ از هومر و در قرون‌ قبل‌ از ميلاد وجود داشته‌ است.
ادامه مطلب...
 
چند نكته مهم براي خواندن فلسفه چاپ ايميل
نهایة الحکمة
01 شهريور 1387

1ـ انجام مباحثه‌هاي منظم و منسجم كه باعث تقويت بيان و فهم فلسفي انسان مي‌شود. در فلسفه هم خوب بشنويد, هم خوب مطالعه كنيد و هم خوب مباحثه كنيد تا موفق شويد.
2ـ كساني مي‌توانند پيچيدگي‌ها و نكات و لطايف علم فلسفه را بفهمند كه:
الف ـ داراي استعداد خاص در فهم معقولات باشند.
ب ـ علاقه‌مند به اين علم باشند و پشتكار داشته باشند.
ادامه مطلب...
 
لغت فلسفه چاپ ايميل
نهایة الحکمة
01 شهريور 1387
لغت فلسفه
در گذشته دور يعني درزمان سقراط به معناي دانش دوستي به كار مي رفته است، اگرچه معناي فلسفه دانش ورزي است نه دانش دوستي.

تعریف فلسفه
علمي است كه به معرفي و تحليل هستي (وجود) و ويژگي ها و مراتب هستي مي پردازد.

تعريف فلسفه ازنظر مسلمانان
تعريف فلسفه ازديدگاه مسلمانان به دواصطلاح به كارمي رود:
ادامه مطلب...
 
بخش دوم طرح يا تئوري حكمت اشراقي درمورد پيدايش كثرت از وحدت چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
آن‌چه تاكنون بيان شد تبيين پيدايش كثرت از وحدت باتوجه به اشراق عالي بر سافل بود اما اگر مشاهده سافل نسبت به عالي را نيز بر آن بيفزاييم، جهات كثرت بسيار بيشتر از آن‌چه گفته شد، خواهد بود (البته گفته‌اند كه جهات كثرت دوبرابر مي‌شود ولي به‌نظر مي‌رسد كه جهات كثرت بسيار بيشتر مي‌شود، زيرا تركيب انوار هم مي‌توان مورد توجه قرار گيرد) و درنتيجه در همان تعداد انواري كه براي تبيين كثرت فرض كرده‌ايم به عددي غير قابل حصر و شمارش مي‌رسيم بدين خاطر كه همان‌گونه كه اشراق سبب اتصال نور يا رسيدن نور به مراتب سافل مي‌شود، مشاهده هر نوري نسبت به مافوق خود نيز همين‌گونه است (يعني مشاهده نيز سبب اخذ و اقتباس نور از مراتب مافوق مي‌شود).
ادامه مطلب...
 
بخش نخست طرح يا تئوري حكمت اشراقي درمورد پيدايش كثرت از وحدت چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
1ـ هريك از انوار مجرد، نورالانوار را مشاهده مي‌كنند و از نورالانوار سهم و بهره دارند. ممكن است پرسيده شود كه چرا مشاهده مي‌كنند؟ پاسخ اين است: چنان‌كه گفته شد ميان نورالانوار و انوار مجرد حجابي وجود ندارد، پس مشاهده حقيقي است. اما چرا سهم و بهره‌اي دارند؟ زيرا اگر سهم و بهره‌اي نداشته باشند لازمه‌اش اين است كه مشاهده با عدم مشاهده برابر باشد. اگر نور مجردي كه نورالانوار را مشاهده مي‌كند، هيچ چيز از او نگرفته باشد درواقع مشاهده اتفاق نيفتاده است، پس بايد سهمي گرفته باشند. (اين گام اول براي تبيين پيدايش كثرت است).
2- (اين نكته مغز نظريه حكمت اشراقي است) انوار قاهر علاوه بر برخورداري از نورالانوار و انعكاس و اشراق نورالانوار بر آن‌ها، از انوار فوق خود نيز سهم و بهره‌اي دارند و درواقع همچنان‌كه نورالانوار بر مادون خويش اشراق دارد هريك از انوار عالي نيز بر انوار مادون خود اشراق دارند.
ادامه مطلب...
 
كيفيت صدور كثرت از وحدت از ديدگاه اشراقي و نقد نظريه مشاء چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
الفصل الثامن: في كيفيّة صدور الكثرة عن الواحد الأحد و ترتيبها
النور الأقرب لما حصل منه برزخ و نور مجرد، و من هذا نور مجرد آخر و برزخ، فاذا أخذ هكذا الي ان يحصل تسعة أفلاك و العالم العنصري، و تعلم انّ الانوار امترتبّة سلسلتها واجبة
 النهاية، فينتهي الترتيب الي نور لايحصل منه نور مجرد آخر. و اذا صادفنا في كلّ برزخ من الأثيرات كوكياً، و في كرة الثوابت من الكواكب ما ليس للبشر حصرها، فابدّ لهذه الاشياء من اعداد و جهات لاتنحصر عندنا. فعُلم انّ كرة الثوابت لاتحصل من الانور الأقرب، اذ لايفي جهات الاقتضاء فيه بالكواكب الثابتة


نظريه مشاء: عقل اول كه واحد است از واجب تعالي كه او نيز واحد است، صادر مي‌شود. از عقل اول دو چيز صادر مي‌شود: يكي عقل دوم و ديگري فلك نهم (فلك اعظم). از عقل دوم هم دو  چيز صادر مي‌شود، عقل سوم و فلك ثوابت (فلك هشتم). (پيدايش عقول از يكم شروع مي‌شود و پيدايش افلاك از نهم) و همين‌گونه است كيفيت پيدايش ساير عقول و افلاك، تا اين‌كه تعداد عقول طولي به ده عقل برسد. در عقل اخير (دهم) جهات كثرت چندان متعدد مي‌شود كه براي تبيين كثرات عالم طبيعت و نفوس طبيعي بسنده مي‌باشد.(مهم‌ترين دليلي كه بر انحصار عقول ده‌گانه مي‌توان ارائه نمود، انحصار افلاك به نه فلك است و چون اين امر در علم ديگري(هيئت و نجوم) به اثبات رسيده بود و مسلم تلقي مي‌شد، فيلسوفان آن را به عنوان اصل موضوعي و مسلم از علم ديگر اقتباس كرده‌ بودند. البته چنين كاري در همه علوم رواج دارد و هر علمي از مسلمات كه همان اصول برگرفته از علوم ديگر است، استفاده مي‌كند. قطع نظر از چنين اصلي، كمتر يا بيشتر بودن عقول، مشكل حدي ندارد.
ادامه مطلب...
 
مقهوریت محبت و عشق انوار سافل چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
 
درك متعارف از انسان كامل چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
آن‌چه را كه ما ازخاندان پيامبر مي‌بينيم، مرتبه نازله وجود مبارك آن‌ها است. ظهور مرتبه نازله براي اين است كه انسان را به جايي برساند و خلق توانايي استكمال و سير صعودي را به دست آورد. هم‌چنين، بدين خاطر در عالم طبيعت تنزل پيدا يافته‌اند كه اسماء الهي به تماميت برسند و به تعبير درست‌تر، تماميت آن‌ها ظاهر شود و گرنه وجودهاي اقدس خاندان پيامبر‌(ص) در زمين هم كه نباشد رحمة للعالمين هستند ولي تماميت ظهور آن به اين است كه اين خلق آن‌ها را مشاهده كند و با ايمان حسي هم كه شده يك قدم پيشتر و سريعتر بردارد.
ادامه مطلب...
 
علت قهر انوار عالي و محبت انوار سافل چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
الفصل الخامس: في انّ لكلّ نورٍ عالٍ قهراً بالنسبة الي النور السافل و للسافل محبّة بالنسبة الي العالي
النور السافل لايحيط بالنور العالي، فأنّ النور العالي بقهره، اما ليس لا يشاهده. و الانوار اذا تكثّرت، فللعالي علي السافل قهر، و للسافل الي العالي شوق و عشق. فنور الانوار له قهر بالنسبة الي ماسواء، و لايعشق هو غيره، و يعشق هو نفسه، لانّ كماله ظاهر له و هو أجمل الاشياء و أكملها، و ظهوره لنفسه أشدّ من كلّ ظهور لشئ بالقياس الي غيره و نفسه. و ليست اللذّة الاّ الشعور بالكمال الحاصل من حيث انّه كمال و حاصل. فالغافل عن حصول الكمال لا بلتّد. و كلّ لذة للاذّ انّما هي بقدر كماله و ادراكه لكماله، و لا أكمل و لا أجعل من نورالانوار، و لا أظهر منه لذاته و لغيره، فلا ألذّ منه لذاته و لغيره. و هو عاشق لذاته فحسب، و معشوق لذاته و غيره.............


هر نور عالي نسبت به نور سافل قهر دارد، يعني بر نور سافل قاهر و مسلط و حاكم و محيط است و هر نور سافل نسبت به نور قاهر محبت دارد و چون محبت آن شدّت و تماميت دارد مي‌توان آن را عشق ناميد.
بدين خاطر نور عالي قاهر است و نور سافل محبّ كه نور قاهر شديدتر و كامل‌تر و تام‌تر است به‌گونه‌اي كه هيچ نوري در مقابل نور او چيزي به‌حساب نمي‌آيد، انوار ديگر همانند شمعي فروزان بلكه كمتر از آن، هستند در مقابل نور خورشيد عالم‌تاب، از اين‌رو، آن‌گاه كه نور خورشيد بتابد، اين نورهاي ضعيف مانند نور ماه و درميان برازخ مانند نور كرم شب تاب هرچند كه بالعرض نور هستند، ولي در مقابل نور خورشيد چيزي به‌حساب نمي‌آيند. اين تمثيل عرفي بود و نه دقيق تمثيل دقيقتر اين است كه انوار سافل نسبت به نورالانوار همچون آينه‌اي هستند كه تنها نور خورشيد را بازمي‌تاباند. حاصل‌آن‌كه نور نورالانوار، شديدترين نور قابل تصور بلكه فوق تصور است و نور كه شديدترين باشد، بر انوار فروتر از خود كه بازتاب اويند، قاهر است و محيط و ديگران مقهور او هستند.
ادامه مطلب...
 
سازگاري جود با قهر و غضب چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
پرسش: آيا آفرينش دوزخ با جود الهي سازگار است؟
پاسخ: آري. زيرا علاوه بر آن‌چه كه عالمان گفته‌اند مبني بر اين‌كه حكمت و عدالت مقتضي آن است و صفات خدا از هم جدا نيست و چنين نيست كه چيزي با جود سازكار باشد ولي با حكمت سازكار نباشد، آن‌چه كه از طرف خدا نازل مي‌شود، باتوجه به اين‌كه او عين كمال است، جز كمال چيزي نيست او عين رحمت است، پس از سوي او چيزي جز رحمت نازل نمي‌شود ولي آن‌گاه كه به قابليت‌ها مي‌رسد، به خاطر تفاوت همه‌جانبه قابليت‌ها، تبديل به غضب مي‌شود، زحمت و بلا و مانند آن مي‌گردد.
به عنوان مثال، نور خورشيد كه مي‌تابد، لطف است و رحمت و نور كمال و جمال، ولي آن‌گاه كه به چشم خفاش برمي‌خورد، غضب است و نقمت و عذاب و انتقام و سختي و گرفتاري. آن‌چه از سوي خداي متعال نازل مي‌شود رحمتي است كه وقتي به جان كافر مي‌رسد مار و مور و عقرب و گرز و آتش و سرب گداخته مي‌شود و گرنه إن من شئ الاّ عندنا خزائنه. باتوجه به اين‌كه بهشت محيط بر جهنم است و جهنم رتبه نازل شده عالم هستي است و به همين‌خاطر شايسته كساني است كه با اسفل سافلين تناسب داشته باشند، درنتيجه گويي چنين است كه رحمت الهي بسيار تنزل پيدا كرده و جهنم شده است.
ادامه مطلب...
 
قاعدة: في جود نورالانوار چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
الجود افادة ما ينبغي لا لعوض، فالطالب لحمد و ثواب معامل، و كذا المتخلّص عن مذمّة و نحوها. فلا شئ أشدّ جوداً ممن هو نور في حقيقة نفسه، و هو متجل و فياض لذاته علي كلّ قابل. و الملك الحق هو من له ذات كلْ شئ، و ليست ذاته لشئ، و هو نورالانوار.

جود از صفات نورالانوار به‌شمار مي‌رود. نخست بايد بدانيم كه جود چه ارتباطي با بحث حاضر دارد؟ از آن‌جا كه بحث درباره اشراق نورالانوار است اين پرسش مطرح مي‌شود كه اشراق‌هاي نورالانوار به چه منظور و براي چيست؟ علتش چيست و چرا ظاهر مي‌شود؟
آيا اشراق آن براي اين است كه بازتاب و انعكاسي به واجب تعالي داشته باشد، مثلاً اشراق به اين مشارق برسد و از اين مشارق هم چيزي به واجب تعالي برسد، حال اين چيز حمد و ثناء و سپاس باشد يا دفع تهمت و مانند آن يا هر چيز ديگر؟ يا مقصود از آن، اين است كه سودي به مراتب نازل نور و مشارق برسد؟
بحث جود براي اين منظور مطرح شده است كه اشراق‌هاي نورالانوار را از هرگونه نقص و جهت امكاني تنزيه كنيم به گونه‌اي كه اشراق نورالانوار نيز همانند خود نورالانوار از هرگونه محدوديت و لوازم امكاني پيراسته باشد. پس اين قاعده مربوط به تنزيه اشراق حق تعالي يا نورالانوار از هرگونه آميختگي به صفات امكاني است.
ادامه مطلب...
 
‌كيفيت پيدايش كثرت‌ چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
قاعده: في كيفيّة التكثّر
النور السافل اذا لم يكن بينه و بين العالي حجاب، يشاهد العالي و يشرق نور العالي عليه، فالنور الأقرب يشرق عليه شعاع من نورالانوار..............


هر نور عالي بر نور سافل اشراق و تجلي دارد و پيوسته برآن مي‌تابد و هر نور سافل نسبت به نور عالي شهود دارد و پيوسته آن را مشاهده مي‌كند.
دليل: از آن‌جا كه انوار خواه عالي باشند و خواه سافل، مجردند و هيچ‌گونه جنبه مادّي و ظلماني ندارند و آن‌جا كه ميان مجردات هيچ‌گونه حجاب و مانعي وجود ندارد، بنابراين، نه براي اشراق عالي بر سافل مانعي وجود دارد و نه براي مشاهده سافل نسبت به عالي محدوديتي وجود دارد. همين وجود نداشتن مانع، براي تحقق اشراق نور عالي و مشاهده نور سافل بسنده است، زيرا مجردات در ظهور يا فعل بر قابليت توقف ندارند بلكه امكان ذاتي آن‌ها براي فعليت و وجودشان كافي است، بر خلاف برازخ كه علاوه بر وجود نداشتن مانع، بايد مقتضي وجود، اشراق يا مشاهده نيز در قابل نيز وجود داشته باشد.
به تعبير ديگر، موجودات ممكن بر دو دسته‌اند: دسته‌اي كه وجود و كمالات آن‌ها (هر كمالي كه براي آن‌ها ممكن باشد) تنها به فاعليتِ فاعل بستگي دارد مانند انوار مجرد قاهر و دسته‌اي كه وجود و كمالات آن‌ها علاوه بر فاعليتِ فاعل، به قابليتِ خودشان نيز وابسته است مانند برازخ و اجسام. قاعده يادشده، در پي اثبات اين امر است كه انوار مجرد از دسته نخست هستند و بنابراين، در اشراق و مشاهده به چيزي جز انوار قاهر و محيط بر خود بستگي ندارند.
ادامه مطلب...
 
علت اقتضای کمال در ماهیت نورالانوار چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
پرسش: نورالانوار و همچنين كمال نورالانوار علت ندارد حال اين پرسش مطرح مي‌شود كه ماهيت نورالانوار چيست؟ شكي نيست كه ماهيت نور من حيث هي، مقتضي كمال نيست، زيرا اگر مقتضي كمال بود لازمه‌اش اين بود كه هر نوري كمالِ نورالانوار را داشته باشد، زيرا هر نوري ماهيت نور را دارد پس ماهيت نور مقتضي كمال و تماميت نيست، پس كمال نور و نورالانوار يا تخصص ماهيت نور به كمال نورالانوار بايد علتي داشته باشد. نسبت ماهيت نور به نورالانوار و ديگر مراتب نور، برابر است، پس اتصاف ماهيت نور به كمال نورالانوار بايد علتي داشته باشد، آن علت چيست؟ (ديدگاه اصالت وجودي پنهان حكمت اشراقي را از اين‌جاها مي‌توان دريافت).
پاسخ: ماهيتي به نام ماهيت نور وجود دارد و نسبت اين ماهيت نور به نورالانوار، به نور اول، نور دوم و ديگر مراتب نور برابر است. دليل آن روشن است، زيرا الماهية من حيث هي ليست الاّ هي، لاموجودة و لا معدومة. اقتضاي نورالانوار بودن و نورالانوار نبودن در ماهيت نيست وگرنه ماهيت نبود. همان‌گونه كه گفته شده است كه ماهيت من حيث هي نه موجود است و نه معدوم، اين‌جا بايد گفت ماهيت من حيث هي نه نورالانوار است و نه نور ممكن؛ نه نور محض و بسیط است و نه نور مركب؛ نه نور مجرد است و نه نور غير مجرد، زيرا اگر ماهيت نور، من حيث هي، نور محض بود، بايد همه ماهيت‌هاي نوري، نور محض باشند و اگر نور مجرد بود، بايد همه نور مجرد باشند. نسبت ماهيت نور به مراتب نور مساوي است.
ماهيت نور كه ذاتاً نسبت به مراتب نور لااقتضا است، چگونه شد كه يك ماهيت مقتضي نورالانوار شده و يك ماهيت مقتضي نور مرتبه بعدي و به تعبير ديگر، علت تخصص اين ماهيت نوري كه نسبت به همه مراتب نور تساوي است، به هر يك از مراتب نور چيست و ملاك تخصص و مرجح آن چيست؟ علت اين‌كه يك ماهيت مشترك ميان انوار متعدد، يكي مقتضي نورالانوار شده و درنتيجه ماهيت نورالانوار و ديگري مقتضي نور دوم شده و درنتيجه ماهيت نور صادر اول شده است، چيست؟
ادامه مطلب...
 
عليّت در نگرش فلسفي چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
اولاً فاعل و علت را به هستي‌بخش تعبير كرده‌اند. تنها آن‌چه كه هستي مي‌بخشد، علت است و آن‌چه كه هستي نمي‌بخشد ولي شرط هستي‌بخشي است، علت نيست بلكه تنها زمينه‌ساز است.
ثانياً علت را دو قسم دانسته‌اند، يكي تام و ديگري ناقص. تام به‌تنهايي معلول را ايجاد مي‌كند. ناقص به‌تنهايي چنين نمي‌كند.
اين پرسش را مي‌توان مطرح ساخت كه آيا علت‌هاي ناقص سِمت هستي‌بخشي دارند يا نه؟ با توجه به اين‌كه هريك به‌تنهايي سمت هستي‌بخشي ندارند و اجتماع مجموعه عوامل و عناصر كه هيچ‌يك سِمت هستي‌بخشي نداشته باشند و نیز تركيب آن‌ها با هم، هستي‌بخش نخواهد بود، زيرا تركيب حقيقي تحليلي نيست بلكه تركيب مادي است. پس فرض تقسيم علت به ناقص و تام، از پايه و اساس صحيح نبوده بلكه هدف از آن سهولت امر تعليم بوده است.
باري، گاهي هستي‌بخش، بدون مجاري و وساطت‌هاي فعلي، خودش فيض وجود را به اقصي درجه عالم مي‌رساند و گاهي با مجري و وساطت در جريان و نه ايجاد، فيض مي‌رساند. مجري مانند جوي آب است كه تنها واسطه در جريان است نه واسطه در ايجاد. جوي آب، آب را به مقصد مي‌رساند نه آن‌كه آب را ايجاد كند. تنها زمينه را فراهم مي‌كند كه آب سرچشمه از آن عبور كند. حال اگر جويبار در اين سِمت مجري بودن داراي اختيار و اراده باشد، چيزي مانند انساني مي‌شود كه تكليف دارد.
آن منبع در حال جوشش، خود مجراي خود را ايجاد مي‌كند، يعني مجراي مفروض امري واقعي و مستقل از جريان آب نيست. چنين نيست كه ابتدا جوي و مجرا را ايجاد كنند بعد چشمه يا چاه بزنند. آب اين چشمه رهاست از هرجا كه جاري شود و برود آن‌جا جويبارش مي‌شود. فاعليت و فيض الهي براساس نظريه فيضان، سر رفتن و لبريز شدن، كه موافق با تفكر اشراقي است، همين چشمه است.
اگر اين فيضان ذاتي او باشد، پيوسته از ازل تا به ابد در حال جوشش بوده است، طبعاً اگر جوي و مجرا مانع باشد، راهش را به سمت ديگري باز مي‌كند و هيچ‌گونه وابستگي به مجاري ندارد، اگرچه استعداد آن‌ها را نيز ناديده نمي‌گيرد. در هر حال مراد اين نيست كه قبلاً نيز زمينه و مجرا را درست كرده باشد تا آن‌گاه كه فيضان كرد و سر رفت، مستقيم از ميان جوي برود. آبي كه مي‌آيد، خود زمينه‌ساز و جويبار درست كن است. هرگاه قابلمه‌اي كه همه جهاتش مساوي است، به جوش آيد و سر برود، از همه جهاتش سر مي‌رود و همه جهاتش مجرا مي‌شود.
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 بعد > پايان >>

صفحه 1 - 15 از 94

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.