حدیث روز

امام سجاد (ع) :
يا فارج الهم، و كاشف الغم، يا رحمن الدنيا و الاخرة و رحيمهما، صل علي محمد و آل محمد، و افرج همي، و اكشف غمي.
 اي بردارنده غم و دور كننده اندوه، اي بي اندازه بخشاينده در دنيا و آخرت و بسيار مهربان در آن دو سرا، بر محمدو آل محمد درود فرست، و غم من را بردار، و اندوهم را دور ساز...
صحيفه سجاديه
صفحه اصلی arrow فلسفه
فلسفه


تفاوت انوار یا عقول چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
در مسأله تفاوت عقول یا انوار دو پاسخ داده شده است:
1ـ آن‌چه كه از علت صادر مي‌شود، وجود معلول است و اين جنبه‌هاي عدمي صادر شدني نيست، بلكه از لوازم معلوليت شئ است. چيزي از علت صادر شده است كه به‌خاطر اندازه داشتن و محدوديت، آميخته به عدم است.
2ـ تعبير دقيق‌تر این است كه هر مرتبه ضعيفي واجد همه كمالات مرتبه شديد است ولي به‌صورت رقيقت و هر مرتبه شديد واجد همه كمالات مرتبه ضعيف هست ولي به‌صورت حقيقت. به تعبير ديگر، تفاوت ميان معلول ضعيف با علت غني در اين است كه آن‌چه را علت دارد، رقيقه‌اش را معلول دارد و آن‌چه را معلول دارد، حقيقتش را علت دارد. به تعبير ديگر، معلول عبارت است از مرتبه اجمالي علت و علت عبارت است از مرتبه تفصيلي معلول.
نفوس و عقول از ديدگاه اشراق، يك جوهر واحد دارند. همه آن‌ها نور صرف يا نور مجرد هستند اگرچه همه اين انوار مجرد، مي‌توانند ترتيب داشته باشند. ترتيب ميان آن‌ها انكار نمي‌شود. ولي ذات نفس با ذات عقل در نورانيت با هم تفاوتي ندارد، هر دو نور محض‌اند كه در آن ظلمت وجود ندارد.
يك واحد محض از خدا صادر شده است. اين واحد محض دو وجهي است، وجهي رو به حق تعالي دارد وجهي رو به فروتر از خود. از جهت وجه فروتر از خود ، سبب پيدايش امر ديگر مي‌شود.
ادامه مطلب...
 
قاعده الواحد چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
المقالة الثانية: في ترتيب الوجود
و فيها فصول
الفصل الاول: في انّ الواحد الحقيقي لايصدر عنه من حيث هو كذلك اكثر من معلول واحد لايجوز ان يحصل من نورالانوار نور و غير نور من الظلمات..............
ادامه مطلب...
 
نفی استفاده از نورالانوار چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
آيا ممکن است نورالانوار مستفيد باشد ؟ فرض مستفيد بودن، با محض نبودن مستفيد برابر است. اگر چيزي را فرض كرديم كه به هر دليلي مي‌تواند نوراني‌تر شود. لازمه‌اش آن است كه آن چيز نور محض نباشد بلكه نور آميخته به ظلمت باشد تا با تابيده شدن نوري بر آن، از ظلمت آن كاسته شده و بر نورش افزوده گردد. افزون شدن نور محض، از محالات است.
بر فرض كه بپذيريم صفت نوري زائد بر نور محض وجود داشته باشد و اين صفت نوري زائد سبب استفاده ذات نورالانوار شده باشد، اين صفت كه باعث نوراني‌تر شدن ذات نورالانوار شده است يا نور مستقل ديگري همانند نورالانوار است يا فعل نورالانوار است. دليل توحيد، كه پيشتر گفته شد، وجود نور مستقل ديگر در طول یا عرض نورالانوار را محال مي‌داند، پس آن نور، نورالانوار نيست. فعل نورالانوار هم نيست، زيرا دراين‌صورت، لازمه‌اش آن است كه نورالانوار از فعلش متأثر باشد و فعلش بر او مؤثّر باشد و حال آن‌كه اين امر ممكن نيست.
ادامه مطلب...
 
نفي صفات زائد از نورالانوار چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
صفات بر دو دسته تقسيم مي‌شوند: 1ـ صفاتي كه نور است مانند علم و قدرت 2ـ صفاتي كه ظلمت يا ظلماني‌ است مانند جسميت، حدوث و تغيير. نورالانوار هيچ صفتي كه زائد بر ذات باشد، ندارد خواه نوري باشد و یا ظلماني. درواقع اولاً نورالانوار، صفت ظلماني ندارد و صفاتي كه دارد، نوري است و ثانياً صفات نوري وي هم عين ذات است نه زائد بر ذات.
ادامه مطلب...
 
عينيت صفات نورالانوار با ذات او چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
صفات نورالانوار با ذات او يكي است و اگرچه به لحاظ مفهومي متعدد است ولي از نظر مصداق يك است. از ديدگاه حكمت اشراق (همانند حكمت مشّايي و حكمت متعاليه و تنها برخلاف برخي از متكلمان غيرشيعه) صفات واجب تعالي عين ذات اوست و هيچ‌گونه صفت زائد بر ذات ندارد. اغلب بدين نكته توجه داشته‌اند كه اگر صفات او بر ذاتش زائد باشد، بايد عارض بر آن باشد، اگرچه از عوارض لازم باشد، به تعبير ديگر زيادت با عرضيت برابر است.
ادامه مطلب...
 
وجوب وجود نورالانوار، وحدت و عینیت ذات با صفات چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
دلايل وجوب نورالانوار
دليل یکم: عدم و نيستي براي نور الانوار محال است، زيرا اگر عدم برای او ممكن باشد، لازمه‌اش اين است كه ممكن‌الوجود باشد و اگر ممكن‌الوجود باشد، لازمه‌اش اين است كه وجودش نيازي به مرجح داشته باشد، زيرا ترجيح وجود بر عدم، بدون مرجح، ترجح وجود بر عدم و از محالات است. پس اگر نورالانوار، ممكن‌الوجود باشد، نياز به مرجح دارد و مرجح داشتن او يا مستلزم دور است يا تسلسل و هر دو محال است. اگر مرجح او غير او باشد و مرجح آن غير نیز نورالانوار باشد، دور است و اگر مرجح او غير او باشد و آن غير هم مرجح ديگری داشته باشد و همين‌طور ادامه داشته باشد، لازمه‌ آن تسلسل است و اگر مرجح نورالانوار، ذات او باشد، لازمه‌اش تقدم ذات بر خودش است كه اين هم محال است. پس نفي وجوب وجود از نورالانوار يا مستلزم دور است يا تسلسل يا تقدم الشئ علي نفسه و چون هر سه لازم محال است پس ملزوم (ممكن بودن او) نيز محال است، پس او واجب‌الوجود است.
دليل دوم: اگر عدم بر نورالانوار روا باشد يا عدم 1- به‌خاطر ذات نورالانوار است يا 2- به‌خاطر اموري كه وجودشان در ذات او مؤثّر هستند مانند شروط يا 3- به‌خاطر اموري است كه عدمشان در وجوب نورالانوار مؤثّر است مانند موانع. به تعبير ديگر، اگر نورالانوار‌ ممكن الوجود باشد، امكان كه همان عدم‌پذيري است: 1ـ يا اقتضاي ذات اوست 2ـ يا شرايط ذات اوست 3ـ يا موانع وجودي اوست. و چون فرض‌هاي سه‌گانه محال است، پس نورالانوار، واجب‌الوجود است و امكان آن (امكان خاص) محال است.
ادامه مطلب...
 
اثبات نورالانوار چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
الفصل التاسع: فی نور الانوار
النور المجرد اذا كان فاقراً في ماهيته، فاحتياجه لايكون الي الجوهر الغاسق الميّت، اذ لايصلح هو لأن يوجد أشرف و أتمّ منه لا في جهة؛ ...................


الهيات به‌معني اخص (نورالانوار)
1ـ اثبات وجود نور الانوار
2ـ اثبات وحدت نور الانوار
3ـ اثبات عينيت صفات و ذات نور الانوار
4ـ نفي نقص، ضعف و مانند آن (صفات سلبي)
ادامه مطلب...
 
تفاوت و امتياز انوار مجرد عقلي و نوع و علت آن چاپ ايميل
حکمت الاشراق
07 خرداد 1387
الفصل الثامن: في انّ اختلاف الانوار المجردّة العقليّة هو بالكمال و النقص لا بالنوع
النور كلّه في نفسه لايختلف حقيقته الاّ بالكمال و النقصان و بأمور خارجة، ...........


اصل تفاوت میان انوار یا عقول مجرد مورد پذیرش فیلسوفان و حکیمان قرار دارد. مهم‌ترین اختلاف نظر در این زمینه به علت یا نوع تفاوت میان آن‌ها بازمی‌گردد. به نظر حكيمان مشّايي، تفاوت و تمايز ميان انوار مجرد، نوعي است. آن‌ها با همه ذات و وجودشان با يكديگر متفاوت و متباينند. به نظر حكيمان اشراقي، اين نظريه صحيح نيست و اشكالات جدي دارد.به نظر آنان تفاوت ميان آن‌ها به شدت و ضعف يا به كمال و نقص است.
ادامه مطلب...
 
نابرابری سببیت اظهار چیزی با علم چاپ ايميل
حکمت الاشراق
06 خرداد 1387
ممكن است چيزي (مثلاً نور خورشيد) چيز ديگري را (مثلاً اجسام ديگر را) براي امر سومي (مثلاً انسان) آشكار كند و از خفا بيرون آورد، اولاً، آيا اين بدان معني است كه نور خورشيد كه ابزار اظهار اجسام غاسق براي انسان شده است، مدرك و ظاهر لنفسه است يا نه؟ ثانياً، آيا لازمه‌اش اين است كه آن چيزي كه براي ديگري آشكار شده (مانند اجسام براي انسان) براي خود هم آشكار شده باشد؟ ثالثاً آيا آن غير كه اين اشياء براي او آشكار شده‌اند (انسان) بايد في نفسه و لنفسه هم ظاهر باشد يا نه؟
آيا اگر چيزي سبب اظهار چيزي ديگر براي چيزي شد، (نور خورشيد كه سبب اظهار اجسام بر انسان مي‌شود) خودش هم بايد ظاهر في نفسه و لنفسه باشد يا خير؟ بايد به خودش علم و ادراك داشته باشد يا نه؟ و آيا بايد اجسام را نخست ادراك كند، آن‌گاه آشكار سازد يا نه؟
پاسخ: هرچند اين نكته به‌خاطر ظهور آن، در حكمت اشراق مطرح نشده است ولي بايد در جاهاي ديگر اثبات شود كه نور خورشيد درعين‌حال كه نور است، ولي نور به معني فلسفي آن نيست بلكه جسمي است كه روشني‌بخش است. اين نور از عوارض خورشيد است خواه از عوارض ذاتي باشد خواه از عوارض مفارق. اگر از عوارض ذاتي آن باشد، في نفسه مظلم است، اگرچه همين مظلم‌ها هم نسبت به يك مدرك بيروني مانند نفس انسان، تفاوت دارند، برخي ظلمت بيشتر و برخي ظلمت كمتري دارند.
ادامه مطلب...
 
اقسام نور چاپ ايميل
حکمت الاشراق
06 خرداد 1387
الفصل السابع: في الانوار و اقسامها
النور ينقسم الي نور في نفسه لنفسه و الي نور في نفسه و هو لغيره. .........


نور بر دو قسم است:
1ـ نور في نفسهِ لنفسه يا نور ذاتي يعني چيزي كه ذاتاً ظاهر است و به‌همين خاطر ذاتاً مدرك است.
2ـ نور في نفسهِ لغيره يا نور عرضي كه في نفسه است، چون نور است و ظهور آن ذاتي است و لغيره است بدين‌خاطر كه همين نور بودنش يا وجودش مربوط به ديگري است و استقلال نوري ندارد. به‌خاطر لغيره بودنش، مدرك ذات خود نيست.
نور في نفسهِ لغيره يا نور عرضي، درعين‌حال كه مدرك ذات خود نيست ولي با جوهر غاسق مانند ماديات  و جسمانيات، تفاوت دارد. جوهر غاسق يا جسم مظلم، في نفسه ظاهر نیست، زيرا جسم است و به‌خاطر جسميت نور ندارد و لنفسه هم نور نيست، زيرا چيزي كه ذاتاً نور نباشد لنفسه هم نور نخواهد بود.
ادامه مطلب...
 
ملاك ادراك چاپ ايميل
حکمت الاشراق
06 خرداد 1387
شرح مسأله ادراك، ملاك ادراك، مدرِك بودن و مدرَك بودن چيست؟
به‌نظر حكيمان مشّايي، ملاك مدرِك بودن، مدرَك شدن و ادراك، وجود است، يعني آن‌چه كه سبب مي‌شود چيزي يا كسي فاعل ادراك باشد وجود آن است و نيز آن‌چه كه باعث مي‌شود چيزي فعل ادراك واقع شود و مدرَك قرار گيرد نيز وجود است، ازاين‌رو، هر چيزي و هر موجودي كه وجود لنفسه داشته باشد، مدرِك خواهد بود يا مي‌تواند مدرِك باشد چنان‌كه مي‌تواند مدرَك باشد و آن‌چه كه وجود لنفسه نداشته باشد بلكه وجودش لغيره باشد، نمي‌تواند مدرِك قرار گيرد. آن غيري كه وجود لنفسه دارد و اين شئ وجود لغيره براي آن پيدا كرده است؛ آن موصوفي كه اين صفت و اين وجود لغيره را دارد، مدرِك است.
ادامه مطلب...
 
چیستی ادراك چاپ ايميل
حکمت الاشراق
06 خرداد 1387
حكومة: في انّ ادراك الشئ نفسه هو ظهوره لذاته لا تجرده عن المادة كما هو مذهب المشّائين ................

گفته شد كه ادراک عبارت است از ظهور چيزي براي خود يا نور بودن چيزي لذاته. درصورتي‌كه ادراك حاصل شده باشد، چيزي برای چيزي ظاهر شده است و يا چيزي از چيزي و يا براي چيزي غایب نيست بلكه حاضر است. حال آيا حضور هرچيزي براي چيزي، ادراك است؟
ادامه مطلب...
 
تعریف نور چاپ ايميل
حکمت الاشراق
06 خرداد 1387
ضابط
فلْيكن انّ النور هو الظاهر في حقيقة نفسه المُظهِرُ لغيره بذاته..................


نور عبارت است از حقيقتي كه براي ذاتش(يا در ذاتش) ظاهر باشد و براي غير خودش اعم از جسمانيات و روحانيات مظهر باشد. (الظاهر لذاته و المظهر لغيره). اين تعريف، مورد پذيرش اكثر نحله‌هاي فلسفي قرار دارد.
ادامه مطلب...
 
نتایجی از بحث های گذشته چاپ ايميل
حکمت الاشراق
06 خرداد 1387
يکم؛ علم نفس به خود
ذات (هر موجودي كه براي آن ذات و نفس قابل اثبات باشد) هيچ‌گاه از خود غايب نيست يعني به خود پيوسته علم دارد، زيرا غيبت در جايي ممكن است كه مدرك از طريق صورت به چيزي عالم باشد تا با غيبت صورت که امري زائد بر ذات مدرك است، از صاحب صورت نيز غافل شود ولي در جايي كه علم بي‌واسطه باشد، يعني حصولي نباشد، غيبتي در كار نخواهد بود. اگر از چيزي به‌وسيله صورتش آگاه باشيم، هرگاه توجه ما به امر ديگري جلب شود، اين صورت كنار مي‌رود و ديگر به آن شئ علم نداريم. در صورت غيبت آن صورت علمي ذهني، گاهي اين صورت هنوز در خزانه ذهن ما وجود دارد ولي در مقابل نگاه ذهن ما قرار ندارد، دراين‌صورت، علم اجمالي داريم ولي گاهي در خزانه ذهن نيز وجود ندارد و به‌طوركلي فراموش مي‌شود، دراين‌صورت ديگر به آن علم نداريم. ولي اگر ملاك معلوم بودن چيزي، صورت آن نباشد، از آن‌جا كه در اين فرض، صورت وجود ندارد، غيبت صورت هم امكان‌پذير نيست پس هيچ‌گاه اين معلوم از ديدگاه اين ذات، غايب نمي‌شود پس هميشه چنين علمي وجود دارد، خواه علم به علم نيز داشته باشيم و خواه نداشته باشيم.
نتيجه برهان اين است كه غفلت از خويش امكان‌پذير نيست و چيزي كه نفس يا ذات دارد نمي‌تواند از خود غايب شود، يعني نمي‌شود چيزي كه داراي نفس است، در حضور خودش نباشد، زيرا لازمه‌اش آن است كه از خود پنهان شده باشد و اولين پيامد آن اين است كه چيزي را كه يكي فرض كرده‌ايم، دو چيز باشد كه يكي از آن ديگري پنهان شده باشد. حال آن‌كه در علم حضوري بلكه هيچ علمي دو چيز وجود ندرد. به‌همين‌خاطر در مواردي مانند خواب، غفلت، سهو، نسيان و ... علم به علم نداريم نه اين كه به‌طوركلي علم نداشته باشيم، زيرا حضور شئ لنفسه از ضروريات موجودات داراي نفس است.
ادامه مطلب...
 
تفصيل بحث ادراك چاپ ايميل
حکمت الاشراق
06 خرداد 1387
الفصل السادس (تفصيليّ): فيما ذكرناه أيضاً
هو انّ الشئ القايم بذاته المدرِك لذاته لايعلم ذاته بمثالٍٍ لذاته في ذاته،.............
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 بعد > پايان >>

صفحه 16 - 30 از 94

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.