حدیث روز

امام سجاد (ع) :
يا فارج الهم، و كاشف الغم، يا رحمن الدنيا و الاخرة و رحيمهما، صل علي محمد و آل محمد، و افرج همي، و اكشف غمي.
 اي بردارنده غم و دور كننده اندوه، اي بي اندازه بخشاينده در دنيا و آخرت و بسيار مهربان در آن دو سرا، بر محمدو آل محمد درود فرست، و غم من را بردار، و اندوهم را دور ساز...
صحيفه سجاديه
صفحه اصلی arrow فلسفه
فلسفه


تجرد آن چه كه مدرك ذات خود است چاپ ايميل
حکمت الاشراق
06 خرداد 1387
الفصل الخامس (اجماليّ): في انّ من يدرك ذاته فهو نور مجرد
كلّ من كان له ذات لايغفل عنها فهو غير غاسق لظهور ذاته عنده...........................


در فصل پيش برخي از مصاديق نور بالذات را اثبات كرديم. پيشتر گفته شد كه در حكمت اشراق جواهر مادي و جسماني و اعراض و هيأت‌هاي آن‌ها را، جواهر مظلم و ظلماني و هيأت‌هاي غاسق گويند ولي آن‌چه كه فراتر از مادّه  و جسم و عوارض آن است از ديدگاه اين حكمت، نور است. تاكنون يكي از انواع مجرد را اثبات كرده‌ايم.
باتوجه به اين‌كه جسم و جسماني و غواسق طبيعي، ادراك ذاتي ندارند، نور نيستند اگر چيزي در حوزه جسم و جسمانيت نبود و درنتيجه، ذات خود را ادراك كرد، نور مجرد است، ازاين‌رو، مرتبه‌اي از انوار مجرد را اثبات كرده‌ايم.
ادامه مطلب...
 
چيستي جوهر چاپ ايميل
حکمت الاشراق
06 خرداد 1387
جوهر عبارت است از كمال چيزي يا كمال ماهيت چيزي به‌گونه‌اي كه در ذات خود احتياج به موضوع و محلّ نداشته باشد. به تعبير ديگر، 1ـ اگر ماهيت كامل باشد يا 2ـ ماهيتي كه نياز به موضوع ندارد يا 3ـ ماهيتي كه احتياج به محلّ نداشته باشد، بدان جوهر گويند.. هريك از اين سه تعبير مي‌تواند تعريفي  براي جوهر باشد، البته تعريف غيرحدّی.
ادامه مطلب...
 
عليت اجسام براي يکديگر چاپ ايميل
حکمت الاشراق
06 خرداد 1387
چه ايرادي دارد كه برخي از اجسام علت برخي ديگر باشند، بنابر اين فرض، ممکن است پيدايش اجسام به‌وسيلة خودشان توجيه‌پذير باشد و نيازي به علتي بيرون از خودشان نداشته باشند و درنتيجه، با اين دليل نمي‌توان وجود نور مجرد را اثبات نمود.
ادامه مطلب...
 
تخصص و امتياز اجسام به‌وسیله يكديگر چاپ ايميل
حکمت الاشراق
06 خرداد 1387
اجسام نسبت به اعراض واسطه در ثبوت هستند، ولي اعراض در وجود يا تحقق جسم، نه واسطه در ثبوت دارند و نه واسطه در عروض. اعراض واسطه در عروض امر ديگري(تمايز) بر جسم هستند. چه ايرادي دارد كه علت تخصص و امتياز اجسام از يكديگر خود آن‌ها باشند و نه چيز ديگر. به‌تعبير ديگر، چه اشكالي دارد كه هر جسمي به‌وسيله اجسام ديگر تخصص و تمايز يافته باشد نه به‌وسيله صفات و اعراضشان؟ بر اين فرض، ايرادي نخواهد داشت كه اجسام به صفات و هيأت‌هاي ظلماني نيازمند نباشند؟
ادامه مطلب...
 
اثبات نور مجرّد چاپ ايميل
حکمت الاشراق
06 خرداد 1387
الفصل الرابع: في افتقار الجسم في وجوده الي النور المجرد
الغواسق البرزخيّة لها امور ظلمانيّة كالاشكال و غيرها و خصوصيات للمقدار؛..................


آن‌چه در فصل سوم گفته شد مقدمه اين فصل است، بدين‌خاطر كه گفته شد علت پيدايش نورهاي حسي و عرضي در اجسام، نه خود اجسام است نه هيأت‌ها و اشكال آن، بنابراين، علت پيدايش اين نور و همچنين اجسام نوري و نيز صفات نوراني، نور مجرد است.
نتيجه فصل سوم و چهارم اين است كه، علت ظلمت و خفا يا علت موجودات ظلماني يا موجوداتي كه نور عرضي دارند، نور مجرد است.
ادامه مطلب...
 
صدق جوهر بر اجسام چاپ ايميل
حکمت الاشراق
06 خرداد 1387
چنان‌كه پيشتر گفتيم جوهرهاي مظلم ذاتاً مظلم و خفيّ‌ هستند و چون ظلمت با نيستي و هلاكت برابر است پس جوهرهاي مظلم ذاتاً عين هلاكتند. عرض‌ها نيز همين‌گونه هستند، پس هردو در هلاك بودن مشتركند، ازاين‌رو، بسا در برخي موارد بتوان اين هيأت‌هاي مظلم را همان جوهر يا نمودار و پديدار جوهر دانست.
باتوجه به اين نكته مي‌توان گفت جوهر بودن اين جواهر غاسق و نيز جوهر بودن يا عرض بودن اين هيأت‌هاي ظلماني يا مظلم به لحاظ عقلي است يعني به لحاظ عقل اين‌ها جوهرند نه درواقع، زيرا درواقع تعريف جوهر بر آن‌ها صادق نيست. يكي از تعاريف جوهر كه گفته شد اين بود كه جوهر عبارت است از كمال ماهيت و شكي نيست كه درصورتي چيزي كمال ماهيت است كه داراي آثار عيني و واقعي يا آثار نور باشد، ازاين‌رو، ماهيتي كه نور يا نوراني نباشد، كمال ندارد و اگر كمال نداشت، جوهر نخواهد بود.
آيا اين اجسام كه اسم آن‌ها را جوهر گذارده‌ايم و همچنين هيأت‌هايي كه اعراض اين اجسامند، مصداق تعريف جوهر هستند يا نيستند؟ آيا اين‌ها كمال ماهيت را دارند يا ندارند؟ باتوجه به اين كه آن‌ها جز به‌وسيله نور، هيچ‌گونه ظهور و نمودي ندارند، اگر نور نباشد ذاتاً هيچ چيزي نيستند و هلاكت و بطلان محض‌اند (يا همان عدم محض هستند)، پس جوهرهاي مظلم و همچنين هيأت‌های آن‌ها ذاتاً هيچ چيزي نيستند يعني خفاي ذاتي‌ دارند و خفاي ذاتي همان عدم ذاتي است، پس تعريف ماهيت جوهر بر آن‌ها صادق نيست و درنتيجه اين‌ها جوهر ذهني‌اند و نه خارجي يعني آن‌گاه كه دو چيز را كه به لحاظ ذهني با هم مي‌سنجيم، مي‌بينيم يكي موضوع و محلّ براي ديگري است و ديگري حال و عارض بر آن. اين شئ را از جهت محلّ و موضوع بودنش، جوهر مي‌ناميم. درواقع اين شئ براي چيزي كه عارض بر اين است، جوهر است ولي درواقع چنين چيزي نيست.

 الفصل الرابع: في افتقار الجسم في وجوده الي النور المجرد
الغواسق البرزخيّة لها امور ظلمانيّة كالاشكال و غيرها و خصوصيات للمقدار؛ و ان لم يكن المقدار زايداً علي البرزخ، الاّ انّ له تخصّصاً مّا و مقطعاً و حدّاً ينفرد به مقدار عن مقدار...........
ادامه مطلب...
 
نفی علیت از هیئت‌های جسم چاپ ايميل
حکمت الاشراق
06 خرداد 1387
آيا ممکن است هيأت‌ها، حدود و اشكال جسم، علت انوار عرضي باشند، برفرض كه ممکن نباشد جسم علت انوار عرضی باشد، آیا هيأت‌هاي جسماني ممکن است علت نور باشند.
پاسخ به اين پرسش به دلايل متعددي منفي است. به چند دليل آن اشاره مي‌كنيم:
ادامه مطلب...
 
حامل نور چاپ ايميل
حکمت الاشراق
05 خرداد 1387
نور اجسام نيّر نياز به حامل دارد. حامل آن، جسم است كه جوهر غاسق و مظلم است و چون آن‌چه كه بدون جوهر تحقق پيدا نكند، عرضي است، ازاين‌رو، نور اجسام نيّر نور عرضي است و نه ذاتي. اگر نور ذاتي بود به محلّ و موضوع احتياج نداشت. پس مي‌توان گفت تمام جواهر غاسق و همه برازخ ذاتاً مظلمند. گر چه بالعرض نوراني هستند.
ادامه مطلب...
 
دلايل تناقض ميان نور و ظلمت چاپ ايميل
حکمت الاشراق
05 خرداد 1387
1ـ نقد تمثیل: ظاهرا ًاين دليل حکمت اشراق به اين نظريه حكيم مشّايي نظر دارد كه نسبت ميان حركت و سكون، عدم ملكه است، پس بايد نسبت ميان نور و ظلمت نيز همين‌گونه باشد. درواقع اين دليل ردّ بر اين ديدگاه است.
عدم ملكه بودن برخي از عدم‌ها مانند سكون، مستلزم اين نيست كه همه عدم‌ها اين‌گونه باشند. به تعبير ديگر، استدلال بر اين كه چون نسبت ميان حركت و سكوت، عدم و ملكه است پس نسبت ميان نور و ظلمت نيز عدم و ملكه است، تمثيل منطقي و فاقد اعتبار است.
2ـ تمسك به عرف: از ديدگاه عرف نسبت ميان نور و ظلمت تناقض است يعني عرف كه در تاريكي چيزي را مشاهده نمي‌كند، آن را مظلم مي‌داند. مثلاً شب تاريك را مظلم و ظلماني مي‌نامد؛ اجسام نامرئي را نيز مظلم مي‌داند، خواه اجسام غيرمرئي، اجسام كثيف باشند و ظلماني يا اجسام لطيف باشند و شفاف. هرگونه جسمي كه در تاريكي ديده نمي‌شود، در زبان و قراردادهاي زباني عرفی، تاريك و مظلم ناميده مي‌شوند.
ممكن است گفته شود، اين كه عرف به چه چيز ظلمت و تاريكي مي‌گويد و به چه چيز نور و روشني، دليل بر اين نمي‌شود كه درواقع نيز همين‌گونه باشد و به تعبير ديگر، عرف دليل بر یک مسأله فلسفی و واقعی نیست.
اگرچه چنين اشكالي براي شيخ اشراق مطرح نبوده است و درنتيجه نمي‌توان از او انتظار پاسخي داشت ولي در پاسخ به آن مي‌توان گفت، تبادر عرفي به ذهن، ملاك استعمال لفظ در معناي حقيقي آن است.
3-اگر خلأ وجود داشته باشد يا آن را فرض كنيم و نيز اگر فلك غير مكوكب(بدون ستاره) وجود داشته باشد يا فرض شود، آيا اين‌گونه افلاك و خلأ، ظلمت و ظلماني است يا نور و نوراني، يا هيچ كدام؟ نظر غالب حكما آن است كه خلأ تاريك است و متصف به نور نمي‌شود. باتوجه به اين كه خلأ درعين‌حال كه قابليت نور ندارد، مظلم است يعني درعين‌حال كه با امر ديگري مقايسه نمي‌شود، و نسبت آن دو عدم و ملكه نيست؛ درعين‌حال كه قابليت نور ندارد ولي به تاريكي توصيف مي‌شود، پس نسبت تاريكي به چيزي متوقف بر قابليت نور كه ملكه نور باشد، نيست. پس نسبت ميان نور و ظلمت، همان نسبت وجود و عدم است يعني تناقض.
به تعبير ديگر، مي‌توان گفت، برخي از امور را می‌توان فرض کرد و یا وجود دارند كه در عین حال که استعداد و قابليت نور را ندارند، به ظلمت توصیف می‌شوند. (اين بهترين دليل آن‌ها است)
ادامه مطلب...
 
برزخ ها چاپ ايميل
حکمت الاشراق
05 خرداد 1387
تعريف عرفي برزخ
 چيزي كه ميان دو چيز حائل شده باشد و به هر يك از آن دو چيز از جهتي شباهت داشته باشد، برزخ نام دارد.
اجسام كثيف در مقابل اجسام لطيف، برزخ‌اند يا موجودات برزخي‌اند، بدين‌جهت كه آن‌ها ذاتاً مظلم و تاريك‌اند ولي از آن جهت كه بالعرض محلّ و موضوع نور قرار گرفته‌اند اگر چه نور حسي باشد (و البته با يك واسطه، نور غيرحسي) از اين جهت شباهت به نور دارند ولي درعين‌حال ذاتشان ظلمت است، ازاين‌رو، شباهت به ظلمت دارند اگرچه بالعرض چنين نيست.
ادامه مطلب...
 
تفاوت نورها چاپ ايميل
حکمت الاشراق
05 خرداد 1387
تفاوت نورها در چيست و جهان مادي با ديگر موجودات چه تفاوتي دارد؟ پاسخ حكمت اشراق روشن است. آن‌ها اصلاً جهان مادي را داراي نور نمي‌دانند تا فرض تفاوت‌ ميان آن‌ها با ساير موجودات لازم باشد.
آيا ظلمت‌ها كه امر عدمي هستند، مي‌توانند در ظلمت با هم اختلاف داشته باشند. تقابل ميان نور و ظلمت نيز مانند تقابل وجود و عدم، تقابل تناقض است و از آن‌جا كه در عدم تمايز نيست، ازاين‌رو، موجودات مادي از جهت ظلمتشان با هم تمايز ندارند. راه حلّ كدام است؟ اين يكي از علل و عواملي است كه حكماي اشراق بالاجبار قائل بر اصالت ماهيت شده‌اند. درواقع بدين‌خاطر قائل به اصالت ماهيت شده‌اند تا بتوانند اين مشكل را كه تفاوت ميان موجودات چيست، پاسخ گويند.
كسي كه تشكيك را قبول ندارد و اگر هم قبول كند مربوط به جهان مادّه نمي‌داند و جهان مادّه وجود و نور نمي‌شناسد تا تشكيك را در آن لحاظ كند، تفاوت زيد و عمرو، انسان و فرس را در چه مي‌داند؟ نور و وجود كه ندارند تا تفاوتشان در نور و وجود باشد، عدم هم كه تمايز ندارد تا سبب تفاوت باشد، پس ملاك تمايز آن‌ها چيست؟ اين‌جاست كه چاره‌اي جز پذيرش ماهيت و اصالت آن نيست. درواقع ماهيت چيزي است كه مي‌تواند ملاك تفاوت و تمايز باشد.
ادامه مطلب...
 
تعریف غنی چاپ ايميل
حکمت الاشراق
04 خرداد 1387
الفصل الثاني: في تعريف الغنيّ
الغنيّ هو ما لايتوقّف ذاته و لا كمال له علي غيره؛ و الفقير ما يتوقّف منه علي غيره ذاته او كمال له.

تعريف غنيّ
غني آن است كه ذات و كمالات ذاتش بر ديگري متوقف و وابسته نباشد.
فقير آن است كه ذات يا كمالات ذاتش بر ديگري متوقف و وابسته باشد.
موجودي كه هم وجودش مستقل است و هم كمال وجودش، نه وجودش وابسته به ديگران است و نه كمال وجودش؛ تأثيرگذاري وي نيز مستقل باشد و به ديگران وابسته نباشد و گويي منقطع از اغيار باشد، غني است يعني هيچ نوع انفعالي ندارد بلكه استقلال ذاتي و وصفي دارد.
فقير آن است كه ذات يا كمال ذاتش از غير باشد يا منفعل باشد. يعني ديگري مي‌تواند بر او تأثير گذارد و درنتيجه متأثر و منفعل باشد.
الله الصمد: صمد آن است كه منفعل نمي‌شود، تحت تأثير هيچ امري قرار نمي‌گيرد. اين امر (منفعل نشدن) يكي از لوازم معناي آن است. اصل معناي صمد: پربودن و توخالي نبودن است. اگر چيزي توپر باشد هرچه بخواهد بر آن اثرگذار باشد، پس مي‌زند.

ادامه مطلب...
 
نور و مباحث آن چاپ ايميل
حکمت الاشراق
04 خرداد 1387
مجموعه مطالبي كه مورد بحث وگفتگو قرار مي گيرد متن وشرح بخش دوم كتاب حكمة الاشراق سهروردي است .

القسم الثاني : في الانوار الالهيه ونور الانوار ومبادي الوجود و ترتيبها
وفيه خمس مقالات

المقاله الاولي : في النور وحقيقته ونور الانوار وما يصدر منه اولاً
وفيه فصول وضوابط

الافصل الاول : في ان النور لايحتاج الي تعريف
ان كان في الوجود ما لا يحتاج الي تعريفه وشرحه فهو الظاهر ، ولا شئ أظهر من النور ، فلا شئ أغني منه عن التعریف.
ادامه مطلب...
 
تعريف حکمت چاپ ايميل
حکمت الاشراق
04 خرداد 1387
رتسام الحقائق في النفس و مقصود از حكمت ، دستيابي به حقايق عيني فراتر از ماده وطبيعت است نه الفاظ . ( حكمه الاشراق ص18 )
ادامه مطلب...
 
حکمت اشراق چاپ ايميل
حکمت الاشراق
04 خرداد 1387
حكمت اشراق ، تفسير شرقي از حكمت افلاطون(كه حكمت اشراف مغرب زمين است) مي باشد.در گفته ها وآثار افلاطون نه تنها سابقه اين حكمت وجود دارد،بلكه با دقت در مسايل ومباحث اين دو مكتب،معلوم مي شمد كه حكمت اشراق سهروردي با همه تفاوتي كه ممكن است با حكمت افلاطون وجود داشته باشد،تفسير شرقي آن استوبه همين خاطر،نوعي دلبستگي به آن به چشم مي خورد . سهروردي در نقد سخنان ابن سينا در رد حكمت افلاطون،به نكته اي اشاره مي كند كه بيانگرهمين نكته است.
بعداز فلاطون حكمت بحثي ونظري چنان گسترش پيدا كرد كه اصول كشفي وذوقي كه بخش عمده حكمت حقيقي ومغز ومحتواي آنرا تشكيل مي داد،به فراموشي سپرده شدوبخش حكمت نظري جاي حكمت حقيقي را گرفت وحكمت رايج در شرق و غرب شد.
درباره علت آن مي توان چنين گفت:از سويي حكمت نظري وبحثي،آسان تر وبراي همه قابل فهم است زيرامقدمات وپيش نياز هاي قابل فهم تري دارد واز ديگر سو،براي فهم حكمت اشراق مقدماتي لازماست كه همگان ندارند وچنان سخت وطاقت فرسا ست كه نه تنها همهگان به دنبال آن نمي روند بلكه جويندگان آن بسيار اندكندتا چه رسد به دست يافتگان به آن. ازاين گذشته،معارف وادراكات ذوقي با دل وجان آدمي سر وكار داردوابزار درك وفهم آن دل وقواي باطني اوست وكجاست صاحب دلي كه از طبيعت نفس خويش گذر كرده باشدتا شايسته چشيدن ويافتن باشد. چنان كه پيشنهاد هاي سهروردي را به زودي خواهيم ديد،حقاًكه طاقت فرساست.
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 بعد > پايان >>

صفحه 31 - 45 از 94

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.