صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow نهج البلاغه arrow نص بر امامت امام کاظم علیه‌السلام
نص بر امامت امام کاظم علیه‌السلام چاپ ايميل
17 مرداد 1398

بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى أَبِي‌الْحَسَنِ مُوسَى(ع)

367- الحديث الاول و هو الرابع و التسعون و سبعة مائة

عَنِ الْفَيْضِ بْنِ الْمُخْتَارِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع): خُذْ بِيَدِي مِنَ النَّارِ، مَنْ لَنَا بَعْدَكَ؟ فَدَخَلَ عَلَيْهِ أَبُوإِبْرَاهِيمَ(ع) وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ غُلامٌ فَقَالَ: هَذَا صَاحِبُكُمْ فَتَمَسَّكْ بِهِ

ترجمه: فیض بن مختار گوید: به امام صادق علیه‌السلام عرض كردم: مرا از آتش دوزخ دستگیر، ما بعد از شما كه را داریم؟ پس ابوابراهیم بر آن حضرت وارد شد و او در آن روز كودك بود، امام فرمود: این است صاحب شما، به او تمسک جو.

شرح

قُلْتُ لِأَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع): خُذْ بِيَدِي مِنَ النَّارِ، مَنْ لَنَا بَعْدَكَ؟

این اعتقاد که امام علیه‌السلام سبب سعادت و وصول به کمال است از اعتقادات عمو شیعیان بلکه مسلمانان است. به همین سبب است که راوی از امام صادق صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه می‌پرسد دستم را بگیر و از آتش دوزخ نجاتم ده و امام پس از خود را به من معرفی کن.

اگرچه خروج از دوزخ مرتبه‌ای از سعادت و نجات است و مرتبه دیگر آن ورود در بهشت است و تا کسی به بهشت وارد نشود به سعادت و آرامش نرسیده است و ممکن است کسانی از دوزخ نجات پیدا کنند و به بهشت وارد نشوند و از اصحاب اعراف باشند که امید ورود به بهشت را دارند نه خود آن را ولی برای بیش‌تر مومنان تفاوت میان نجات از دوزخ و ورود به بهشت آشکار نیست و همین اندازه که از دوزخ نجات یابند خود را سعادت‌مند می‌دانند و به همین جهت است که راوی می‌خواهد که امام علیه‌السلام او را از دوزخ نجات دهد.

اگر راوی تفاوت میان این دو مرتبه بداند و تنها رهایی از آتش را بخواهد و امام علیه‌السلام هم با توجه به خواست راوی پاسخ داده باشد، این بدان معناست که اعتقاد به امام علیه‌السلام سبب خروج از آتش است و برای ورود به بهشت باید وسائل دیگری مانند عمل صالح را فراهم ساخت ولی اگر راوی به این نکته توجه نداشته باشد چنان‌که نه‌تنها عوام از مومنان بلکه بیش‌تر اهل علم نیز به این دقت‌ها توجه ندارند و امام علیه‌السلام هم با توجه به همان اعتقاد متعارف مخاطب پاسخ داده باشد، اعتقاد به امام علیه‌السلام سبب سعادت و در نتیجه خروج از دوزخ و ورود به بهشت خواهد بود.

فَدَخَلَ عَلَيْهِ أَبُوإِبْرَاهِيمَ(ع) وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ غُلامٌ فَقَالَ: هَذَا صَاحِبُكُمْ

با ورود حضرت موسی بن جعفر صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه که دوران کودکی عمر خود را می‌گذراند، امام صادق صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه فرمود: صاحب شما ایشان است.

اگرچه آن حضرت پس از امام صادق صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه که به امامت رسید حدود بیست از از عمر شریفش می‌گذشت ولی به عقیده شیعه که روایات صحیح و متواتری هم در تایید آن وجود دارد، شرط اساسی امامت، عصمت است و کمی و زیادی عمر در آن دخالت ندارد و بنابراین امام علیه‌السلام می‌تواند در دوران کودکی هم امام باشد و شرایط اصلی و حقیقی آن که علم و عصمت است را دارد. به‌هر حال، امامت هر یک از امامان از پیش تعیین شده است و خدای متعال از طریق پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم تعیین شده است و هر یک از امامان، امام پس از خود را تا آخرین امام می‌شناختند و با توجه به روایاتی که در این زمینه وارد شده بود بسیاری از عالمان از اصحاب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و اصحاب ائمه صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیهم نیز نام آن‌ها را می‌دانستند.

فَتَمَسَّكْ بِهِ

تمسک به امام علیه‌السلام تنها به معنی شناخت آن حضرت و اعتقاد به او نیست بلکه به‌معنی چنگ زدن به ایشان است به‌گونه‌ای میان امام و پیرو او فاصله‌ای جز در حد ضرورت و از روی اضطرار وجود نیابد و چنین چیزی جز با پیروی از آن حضرت و اتصاف به صفات و تخلق به اخلاق او در حد توان یا به‌صورت حداقلی عرفی ممکن نیست. پیرو امام باید در افکار، اخلاق و اعمال به‌گونه‌ای باشد که هر کس او را ببیند شباهت‌های میان او و امام و تفاوت‌های میان او و دشمنان و مخالفان امام را ببیند نه آن‌که به امام عقیده داشته باشد ولی اخلاق و رفتار او به‌کلی با امام متفاوت باشد و به دشمنان آن حضرت شباهت داشته باشد.

البته تخلق و اتصاف کلی و فراگیر برای اکثریت قریب به اتفاق پیروان ممکن نیست، چنان‌که امیرالمؤمنین فرمود: اَلا وَ اِنَّکُم لا تَقدِرونَ عَلی ذلِک وَ لکِن اَعینونی بِوَرَعٍ وَ اجتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سُدادٍ. شما نمی‌توانید مثل من رفتار کنید امّا با ورع و پرهیز از گناه، با کوشش و تلاش، با عفت و راستی خودتان به من کمک کنید.

بنابراین، تخلق و اتصاف حداقلی برای نجات از دوزخ و ورود به بهشت بسنده است و سبب می‌شود که تمسک تحقق یابد.

368- الحديث الثانی و هو الخامس و التسعون و سبعة مائة

عَنْ مُعَاذِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي رَزَقَ أَبَاكَ مِنْكَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ أَنْ يَرْزُقَكَ مِنْ عَقِبِكَ قَبْلَ الْمَمَاتِ مِثْلَهَا فَقَالَ: قَدْ فَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ قَالَ: قُلْتُ: مَنْ هُوَ جُعِلْتُ فِدَاكَ؟ فَأَشَارَ إِلَى الْعَبْدِ الصَّالِحِ وَ هُوَ رَاقِدٌ فَقَالَ: هَذَا الرَّاقِدُ وَ هُوَ غُلامٌ.

ترجمه: معاذ بن كثیر گوید: به امام صادق علیه‌السلام عرض كردم: از خدائى كه این مقام را به پدرت روزى كرده مى‌خواهم كه تا پیش از وفات شما مانند آن را به نسل شما هم روزى كند. فرمود: خدا این كار را كرده است عرض كردم: قربانت گردم، او كیست؟ اشاره به عبد صالح كرد كه خوابیده بود و فرمود: این خوابیده و او در آن زمان كودك بود.

369- الحديث الثالث و هو السادس و التسعون و سبعة مائة

عَنْ عَبْدِالرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَأَلْتُ عَبْدَالرَّحْمَنِ فِي السَّنَةِ الَّتِي أُخِذَ فِيهَا أَبُوالْحَسَنِ الْمَاضِي(ع) فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّ هَذَا الرَّجُلَ قَدْ صَارَ فِي يَدِ هَذَا وَ مَا نَدْرِي إِلَى مَا يَصِيرُ فَهَلْ بَلَغَكَ عَنْهُ فِي أَحَدٍ مِنْ وُلْدِهِ شَيْ‏ءٌ؟ فَقَالَ لِي: مَا ظَنَنْتُ أَنَّ أَحَداً يَسْأَلُنِي عَنْ هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ، دَخَلْتُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ فِي مَنْزِلِهِ فَإِذَا هُوَ فِي بَيْتٍ كَذَا فِي دَارِهِ فِي مَسْجِدٍ لَهُ وَ هُوَ يَدْعُو وَ عَلَى يَمِينِهِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(ع) يُؤَمِّنُ عَلَى دُعَائِهِ فَقُلْتُ لَهُ: جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ: قَدْ عَرَفْتَ انْقِطَاعِي إِلَيْكَ وَ خِدْمَتِي لَكَ فَمَنْ وَلِيُّ النَّاسِ بَعْدَكَ؟ فَقَالَ: إِنَّ مُوسَى قَدْ لَبِسَ الدِّرْعَ وَ سَاوَى عَلَيْهِ فَقُلْتُ لَهُ: لا أَحْتَاجُ بَعْدَ هَذَا إِلَى شَئ

ترجمه: ابن حجاج گوید: در سالی كه ابوالحسن ماضى (امام هفتم) علیه‌السلام را گرفتند، به عبدالرحمن گفتم: این مرد (امام هفتم علیه‌السلام) به دست این مرد (هارون) افتاد و نمى‌دانم عاقبت كارش به كجا انجامد آیا نسبت به یكى از اولادش به تو خبرى رسیده است؟ به من گفت: من گمان نمى‌كردم كسى این مسأله را از من بپرسد، من به منزل جعفر بن محمد رفتم، او در فلان اتاق خانه در محل نمازش بود و دعا می‌كرد و موسى بن جعفر طرف راستش بود و آمین می‌گفت، به حضرت عرض كردم: خدا مرا قربانت كند: می‌دانید كه من تنها به شما گرویده‌ام و در خدمت شما بوده‌ام، بفرمائید صاحب اختیار مردم بعد از شما كیست؟ فرمود: موسى آن زره را پوشید و بقامتش راست آمد، به حضرت عرض كردم: بعد از این دیگر به چیزى احتیاج ندارم (همین سخن مرا كافی است)

شرح

أَبُوالْحَسَنِ الْمَاضِي(ع)

کنیه پنج امام از اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ابوالحسن است. چنان‌که پیش‌تر گفته شد هر کدام از امامانی که نامشان علی است، کنیه ایشان ابوالحسن است: علی‌ بن ابی‌طالب، علی بن الحسین، علی بن موسی و علی بن محمد صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیهم و موسی بن جعفر علیه‌السلام هم با این‌که نامش علی نیست ولی کنیه‌اش ابوالحسن است ولی در نقل اخبار هر گاه از ابوالحسن روایتی نقل می‌شود مقصود غیر از امیرالمومنین و امام سجاد است. بر این اساس، از امام کاظم علیه‌السلام به ابوالحسن، ابوالحسن الاول و ابوالحسن الماضی تعبیر می‌‌شود. از امام رضا علیه‌السلام به ابوالحسن و به ابوالحسن ثانی تعبیر می‌شود و از امام هادی به ابوالحسن ثالث و گاهی هم به ابوالحسن ماضی تعبیر می‌شود.

دَخَلْتُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ فِي مَنْزِلِهِ فَإِذَا هُوَ فِي بَيْتٍ كَذَا فِي دَارِهِ فِي مَسْجِدٍ لَهُ وَ هُوَ يَدْعُو وَ عَلَى يَمِينِهِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(ع) يُؤَمِّنُ عَلَى دُعَائِهِ

امام صادق صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه دعا می‌کرد و امام کاظم صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه آمین می‌گفت. آمین گفتن دعاکننده یا شنونده نه‌تنها یکی از سنت‌های دینی مربوط به دعاست بلکه از عوامل بسیار موثر در اجابت دعا نیز هست. علت تاثیر آمین شنونده دعا این است که نفس دعاکننده و شنونده دعا در اجابت آن تاثیر بسیار بلکه بدون جای‌گزین دارد.

فَمَنْ وَلِيُّ النَّاسِ بَعْدَكَ؟ فَقَالَ: إِنَّ مُوسَى قَدْ لَبِسَ الدِّرْعَ وَ سَاوَى عَلَيْهِ

برای تعیین امام و خلیفه، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و امام صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه گاهی به صراحت سخن می‌گفتند و گاهی به اشارت. اعتبار اشاره‌ها برای اهل فهم کم‌تر از تصریحات نیست. بنابراین دلالت آیه ولایت بر امامت امیرالمومنین صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه کم‌تر از دلالت سایر آیات نیست.

در این حدیث شریف وقتی راوی از امام پس از امام صادق صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه می‌پرسد، آن حضرت به اشاره پاسخ می‌دهد و می‌فرماید: موسی زره را پوشید و به‌اندازه قامتش بود. مقصود از زره پوشیدن این است که او زره پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به تن کرد. در روایاتی آمده است که بودن زره نزد هر یک از اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نشانه‌ای از امامت و حقانیت او برای امامت است و نیز نشان دیگر این است که کسی که زره نزد اوست آن را به تن کند و اندازه قامت او باشد و کوچک‌تر و یا بزرگ‌تر نباشد. در این حدیث شریف امام صادق صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه فرمود زره اندازه موسی بود.

فَقُلْتُ لَهُ: لا أَحْتَاجُ بَعْدَ هَذَا إِلَى شَئ

جالب توجه این است که اندازه بودن زره به قامت امام علیه‌السلام برای شیعیان چنان شناخته شده بود و راوی از آن خبر داشت که با شنیدن اندازه بودن آن بر قامت حضرت موسی بن جعفر صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه می‌گوید همین نشانه مرا بس است و نیازی به تصریح به امامت آن حضرت ندارم.

370- الحديث الرابع و هو السابع و التسعون و سبعة مائة

عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) فَدَخَلَ أَبُوإِبْرَاهِيمَ(ع) وَ هُوَ غُلامٌ فَقَالَ: اسْتَوْصِ بِهِ وَ ضَعْ أَمْرَهُ عِنْدَ مِنْ تَثِقُ بِهِ مِنْ أَصْحَابِكَ

ترجمه: مفضل بن عمر گويد: در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بوديم كه ابوابراهيم در حالى كه كودك بود وارد شد، حضرت فرمود: سفارش مرا درباره ایشان بپذیر و بدانکه او امام است و موضوع امامت ‏او را با هر یک از اصحاب خود که مورد اطمینان‏اند، در میان بگذار)

شرح

از این‌گونه روایات و نیز از تاریخ به‌ راحتی می‌توان دریافت که ائمه علیهم‌السلام همه دوره‌های امامت خود در حال تقیه بودند به‌گونه‌ای که حتی معرفی عمومی آن‌ها ممکن و مجاز نبود.

371- الحديث الخامس و هو الثامن و التسعون و سبعة مائة

عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: حَدَّثَنِي إِسْحَاقُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي يَوْماً فَسَأَلَهُ عَلِيُّ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَلِيٍّ فَقَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِلَى مَنْ نَفْزَعُ وَ يَفْزَعُ النَّاسُ بَعْدَكَ؟ فَقَالَ: إِلَى صَاحِبِ الثَّوْبَيْنِ الْأَصْفَرَيْنِ وَ الْغَدِيرَتَيْنِ يَعْنِي الذُّؤَابَتَيْنِ وَ هُوَ الطَّالِعُ عَلَيْكَ مِنْ هَذَا الْبَابِ يَفْتَحُ الْبَابَيْنِ بِيَدِهِ جَمِيعاً فَمَا لَبِثْنَا أَنْ طَلَعَتْ عَلَيْنَا كَفَّانِ آخِذَةً بِالْبَابَيْنِ فَفَتَحَهُمَا ثُمَّ دَخَلَ عَلَيْنَا أَبُوإِبْرَاهِيمَ.

ترجمه: اسحاق بن جعفر (بن محمد علیه‌السلام) گوید: روزى خدمت پدرم بودم كه على بن عمر بن على (عمر بن على، پسر امام چهارم علیه‌السلام) از پدرم پرسید و گفت: قربانت گردم ما و مردم، بعد از شما به كه پناه بریم؟ فرمود: به كسی كه دو جامه زرد پوشیده و دو گیسو دارد و اكنون از این در بر تو در آید و هر دو لنگه در را با دو دست خود باز كند، چیزى نگذشت كه دیدم دو دست كه دو لنگه در را گرفته و آن‌ها را گشود، ظاهر گشت، سپس ابوابراهیم علیه‌السلام بر ما وارد شد.

شرح

از دیگر روایاتی که که با اشاره امامت حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام را بیان می‌کند همین روایت است. وقتی از امام صادق درباره امام پس از خود پرسیدند، حضرت فرمود: كسی پس از من امام است كه دو جامه زرد پوشیده و دو گیسو دارد و اكنون از این درب وارد می‌شود و هر دو لنگه درب را با دو دست خود باز می‌كند. پس از لحظاتی حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام با همان ویژگی‌ها وارد شد.

372- الحديث السادس و هو التاسع و التسعون و سبعة مائة

عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: قَالَ: لَهُ مَنْصُورُ بْنُ حَازِمٍ: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي إِنَّ الْأَنْفُسَ يُغْدَى عَلَيْهَا وَ يُرَاحُ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَمَنْ؟ فَقَالَ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع): إِذَا كَانَ ذَلِكَ فَهُوَ صَاحِبُكُمْ وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى مَنْكِبِ أَبِي‌الْحَسَنِ(ع) الْأَيْمَنِ فِي مَا أَعْلَمُ وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ خُمَاسِيٌّ وَ عَبْدُاللَّه بْنُ جَعْفَرٍ جَالِسٌ مَعَنَا

ترجمه: صفوان جمال گوید: منصور بن حازم به امام صادق علیه‌السلام عرض كرد: پدر و مادرم به قربانت مرگ در هر صبح و شام به سراغ جان‌ها مى‌آید، اگر چنین شد، امام كیست؟ حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: اگر چنین شد این است صاحب شما و با دست به شانه ابوالحسن علیه‌السلام زد - كه فكر می‌كنم شانه راست بود - و او در آن وقت پنج ساله بود (قدش پنج وجب بود) و عبداللّه بن جعفر (عبدالله افطح امام طایفه فطحیه) با ما در آن مجلس نشسته بود (با وجود آن كه از پدرش چنین سخنى شنید، بعد از وفات پدر مخالفت كرد و دعوى امامت نمود).

شرح

اکثر قریب به اتفاق مخالفان ائمه علیهم‌السلام و همه مدعیان امامت، با علم به حقانیت ائمه علیهم‌السلام با آن‌ها مخالفت می‌کردند و با علم با شایسته نبودن خود ادعای امامت داشتند. عبدالله افطح و این روایت یکی از شواهد آن است.

373- الحديث السابع و هو ثمانیة مائة

عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِاللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي‌طَالِبٍ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنْ كَانَ كَوْنٌ وَ لا أَرَانِي اللَّهُ ذَلِكَ فَبِمَنْ أَئْتَمُّ؟ قَالَ: فَأَوْمَأَ إِلَى ابْنِهِ مُوسَى(ع) قُلْتُ: فَإِنْ حَدَثَ به موسى حَدَثٌ فَبِمَنْ أَئْتَمُّ؟ قَالَ: بِوَلَدِهِ قُلْتُ: فَإِنْ حَدَثَ بِوَلَدِهِ حَدَثٌ وَ تَرَكَ أَخاً كَبِيراً وَ ابْناً صَغِيراً فَبِمَنْ أَئْتَمُّ؟ قَالَ: بِوَلَدِهِ ثُمَّ قَالَ: هَكَذَا أَبَداً قُلْتُ فَإِنْ لَمْ أَعْرِفْهُ وَ لا أَعْرِفْ مَوْضِعَهُ؟ قَالَ: تَقُولُ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَلَّى مَنْ بَقِيَ مِنْ حُجَجِكَ مِنْ وُلْدِ الْإِمَامِ الْمَاضِي فَإِنَّ ذَلِكَ يُجْزِيكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ

ترجمه: عیسى بن عبدالله گوید: به امام صادق علیه‌السلام عرض كردم: اگر پیش آمدى كند - كه خدا آن را به من ننماید - (یعنى اگر خداى نا خواسته شما وفات كنید) من به كه اقتدا كنم؟ فرمود: به فرزندش، عرض كردم: اگر براى فرزندش پیش آمدى كند و برادر بزرگ‌تر و پسر كوچك‌ترى از خود باقى گذارد، به كه اقتدا كنم؟ فرمود: به فرزندش، سپس فرمود: هم‌چنین است همیشه (پسر كوچك امام، بر برادر بزرگ‌تر امام مقدم است) عرض كردم: اگر امام را نشناختم و جاى او را ندانستم چه كنم؟ فرمود: مى‌گوئى خدایا! من پیرو و دوستدار آن حجت زنده تو هستم كه از فرزندان امام گذشته است، همین تو را كافی است ان‌شاء الله.

شرح

قُلْتُ: فَإِنْ حَدَثَ به موسى حَدَثٌ فَبِمَنْ أَئْتَمُّ؟ قَالَ: بِوَلَدِهِ قُلْتُ: فَإِنْ حَدَثَ بِوَلَدِهِ حَدَثٌ وَ تَرَكَ أَخاً كَبِيراً وَ ابْناً صَغِيراً فَبِمَنْ أَئْتَمُّ؟ قَالَ: بِوَلَدِهِ

در روایات آمده است که پس از هر امامی فرزند بزرگ‌تر او به امامت می‌رسد و البته استثاء هم دارد. راوی نمی‌داند که امامت پس از امام صادق و حضرت کاظم علیهما‌السلام مطابق اصل مشهور است یا مطابق استثناء از این رو از امامت پس از آن دو امام می‌پرسد. آن‌گاه برای تاکید بیش‌تر به اصل یادشده اشاره می‌کند و می‌پرسد اگر پس از وی می‌پرسد اگر حشرت موسی بن جعفر علیه‌السلام هم برادر بزرگ داشته باشد و هم فرزند کوچک، در این صورت کدام‌یک از آن‌ها امام خواهند بود؟ امام صادق علیه‌السلام فرمود فرزند او امام خواهد بود و امامت به برادر او نخواهد رسید.

ثُمَّ قَالَ: هَكَذَا أَبَداً

آن‌گاه فرمود همیشه همین‌گونه خواهد بود و از این پس امامت از هیچ امامی به برادر او نخواهد رسید. به عبارت دیگر انتقال امامت از برادر به برادر منحصر به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام بوده است. البته این باین بدان معناست که امامان دوازده‌گانه از سوی خدای متعال و توسط پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از پیش تعیین شده بودند.

قُلْتُ فَإِنْ لَمْ أَعْرِفْهُ وَ لا أَعْرِفْ مَوْضِعَهُ؟ قَالَ: تَقُولُ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَلَّى مَنْ بَقِيَ مِنْ حُجَجِكَ مِنْ وُلْدِ الْإِمَامِ الْمَاضِي فَإِنَّ ذَلِكَ يُجْزِيكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ

با توجه به این‌که امامت اصل دین است به‌گونه‌ای که مانند سایر اصول، به همه فروع معنا می‌بخشد و نشناختن امام یا نپذیرفتن او در حکم انکار سایر اصول است، راوی می‌پرسد اگر امام را نشناختن یا نیافتم، چه باید کنم تا به کفر نزدیک نشوم؟ امام علیه‌السلام در پاسخ حکم کلی را بیان می‌کتد و آن این‌که هر کس در هر حکمی به اندازه توان خود تکلیف دارد و در مورد امامت نیز همین‌گونه است. اگر کسی امام را نشناخت و نتوانست او را بشناسد، در این مورد تکلیفی ندارد. البته اعتقاد خود را به خود تذکر دهد و بگوید اگرچه شخص امام را نمی‌شناسم ولی هر یک از فرزندان امام پیشین که پس از او امام است، امام من است اگر چه او را نمی‌شناسم. چنین تذکر و حدیث نفسی مانند بسیاری از ادعیه و اوارد آثار خاص خود را دارد.

374- الحديث الثامن و هو الواحد و ثمانیة مائة

عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: ذَكَرَ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع) أَبَاالْحَسَنِ(ع) وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ غُلامٌ فَقَالَ: هَذَا الْمَوْلُودُ الَّذِي لَمْ يُولَدْ فِينَا مَوْلُودٌ أَعْظَمُ بَرَكَةً عَلَى شِيعَتِنَا مِنْهُ ثُمَّ قَالَ لِي: لا تَجْفُوا إِسْمَاعِيلَ

ترجمه: مفضل بن عمر گوید: امام صادق علیه‌السلام از ابوالحسن موسى علیه‌السلام یاد كرد و او در آن روز كودكى بود - و فرمود: این است همان مولودى كه در خاندان ما، مولودى پر بركت‌تر از او براى شیعیان ما به دنیا نیامده است، سپس به من فرمود: به اسماعیل جفا مكن.

شرح

ذَكَرَ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع) أَبَاالْحَسَنِ(ع) وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ غُلامٌ فَقَالَ: هَذَا الْمَوْلُودُ الَّذِي لَمْ يُولَدْ فِينَا مَوْلُودٌ أَعْظَمُ بَرَكَةً عَلَى شِيعَتِنَا مِنْهُ

چنین تعبیراتی درباره هر کدام از امامان معصوم علیهم‌السلام که گفته شود، درست است و آن‌ها بزرگ‌ترین برکت برای شیعیان بلکه مسلمانان بودند و هستند. در عین حال ممکن است اعظم بودن آن‌ها نسبت به غیر امامان معصوم باشد یعنی نسبت به دیگر فرزندان امامان علیهم‌السلام و نیز نسبت به سایر خلق بزرگ‌ترین نعمت و برکت هستند.

علاوه بر این، در برخی از مقاطع تاریخی به دلایل خاص همان عصر، یکی از فرزندان امامان را در کودکی که پس پدر امام خواهد شد، به عنوان بزرگ‌ترین نعمت و برکت معرفی نمودند مانند امام کاظم و امام جواد علیهماالسلام.

شرایط عصر امام صادق صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه به‌گونه‌ای شد که بنا بر نقل پس از شهادت آن حضرت پنج گروه و فرقه به وجود آمد:

1- کسانی که به مهدویت امام صادق(ع) قائل شدند و گفتند امام از دنیا نرفته و همان مهدی موعودی است که پیامبر نوید داده و بنابراین بر امام صادق(ع) توقف کردند و امام بعدی را نپذیرفتند.

2- گروهی که بر مهدویت اسماعیل اصرار داشتند. اسماعیل از فرزندان بسیار با فضیلت و عالم امام صادق(ع) بود که هیچ ادعایی بر امامت نداشت اما پس رحلت او عده‌ای گفتند اسماعیل از دنیا نرفته و بعد از امام صادق(ع) امام و مهدی موعود اوست. این‌ها فرقه اسماعیلیه را تشکیل دادند.

3- فرقه دیگر کسانی بودند که به مرگ اسماعیل اعتراف کردند اما پسر او یعنی محمد را به عنوان مهدی موعود نام نهادند.

4- فرقه دیگر گروهی بودند که عبدالله بن جعفر از فرزندان امام صادق  معروف به عبدالله افطح را جانشین امام صادق پنداشتند و فرقه فَتَحیه را تشکیل دادند.

5- گروه دیگر معتقد شدند محمد بن جعفر معروف به محمد دیباج از فرزندان امام صادق را پیشوای خود قرار دادند. اکثریت شیعیان هم به امامت امام موسی کاظم صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه قائل شدند.

در چنین شرایطی وجود پر برکت امام کاظم صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه سبب شد تا اکثریت شیعیان از گرایش‌های انحرافی نجات یابند و چه برکتی بزرگ‌تر از آن به‌ویژه آن‌که به فرموده پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هدایت یک نفر به حق و حقیقت برتر است از همه آن‌چه که ماه و خورشید بر آن می‌تابد

ثُمَّ قَالَ لِي: لا تَجْفُوا إِسْمَاعِيلَ

اسماعیل علیه‌السلام از برترین و بهترین فرزندان امام صادق صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه بود که در زمان حیات پدر از دنیا رفت و چنان‌که در احادیث نقل شده است که امام صادق صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه بارها و به‌وضوح مخصوصا در تشییع و کفن و دفن آن حضرت نشان داد که اسماعیل از دنیا رفته است. شاید به همین سبب یا اسباب دیگر جمعی به مهدویت وی گرویدند و فرقه باطلی را تاسیس کردند که ممکن است مخالفان آن‌ها به دلیل باطل بودن این عقیده و نادرستی پیروان آن به اسماعیل علیه‌السلام اهانت کنند که عملی باطل و نارواست و امام صادق صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه از آن نهی فرمودند. در این صورت این تعبیر و خطاب مبنی بر نهی از ستم به اسماعیل به امام کاظم صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه برای تفهیم و معرفی مقام اسماعیل به دیگران و بسا افراد تندروی باشد که ممکن است مرتکب اهانت به آن حضرت شوند و ممکن است به‌منظور تطهیر اسماعیل از دعاوی باطل گمراهان باشد و این‌که او با چنین عقایدی که درباره‌اش رواج یافته موافق نبوده است.

375- الحديث التاسع و هو الثانی و ثمانیة سبعة مائة

عَنْ فَيْضِ بْنِ الْمُخْتَارِ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ فِي أَمْرِ أَبِي‌الْحَسَنِ(ع) حَتَّى قَالَ: لَهُ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع): هُوَ صَاحِبُكَ الَّذِي سَأَلْتَ عَنْهُ فَقُمْ إِلَيْهِ فَأَقِرَّ لَهُ بِحَقِّهِ، فَقُمْتُ حَتَّى قَبَّلْتُ رَأْسَهُ وَ يَدَهُ وَ دَعَوْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فَقَالَ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع): أَمَا إِنَّهُ لَمْ يُؤْذَنْ لَنَا فِي أَوَّلَ مِنْكَ، قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأُخْبِرُ بِهِ أَحَداً؟ فَقَالَ: نَعَمْ أَهْلَكَ وَ وُلْدَكَ وَ كَانَ مَعِي أَهْلِي وَ وُلْدِي وَ رُفَقَائِي وَ كَانَ يُونُسُ بْنُ ظَبْيَانَ مِنْ رُفَقَائِي فَلَمَّا أَخْبَرْتُهُمْ حَمِدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ: يُونُسُ: لا وَ اللَّهِ حَتَّى أَسْمَعَ ذَلِكَ مِنْهُ وَ كَانَتْ بِهِ عَجَلَةٌ فَخَرَجَ فَاتَّبَعْتُهُ فَلَمَّا انْتَهَيْتُ إِلَى الْبَابِ سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) يَقُولُ لَهُ وَ قَدْ سَبَقَنِي إِلَيْهِ: يَا يُونُسُ الْأَمْرُ كَمَا قَالَ لَكَ فَيْضٌ قَالَ:‏ فَقَالَ: سَمِعْتُ وَ أَطَعْتُ فَقَالَ لِي أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع): خُذْهُ إِلَيْكَ يَا فَيْضُ

ترجمه: فیض بن مختار در ضمن حدیثى طولانى كه درباره امر امامت ابوالحسن علیه‌السلام است به این‌جا می‌رسد كه امام صادق علیه‌السلام به او فرمود: این است صاحب اختیار تو كه درباره او پرسیدى، نزد او برو و به حقش اعتراف كن، من برخاستم و سر و دستش را بوسیدم و به درگاه خداى عزوجل براى او دعا كردم.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: آگاه باش كه خدا اظهار این مطلب را به كسى پیش از تو به ما اجازه نفرموده است، عرض كردم: قربانت گردم، من به دیگرى این خبر را باز گویم؟ فرمود: آرى، به اهل و اولادت و در آن‌جا اهل و اولاد و رفقایم همراه من بودند و یونس بن ظبیان از جمله رفقایم بود، چون من به آن‌ها این خبر گفتم، ایشان خداى عزوجل را شكرگزارى كردند ولى یونس گفت: نه. به خدا، نمى‌پذیرم تا از خود امام بشنوم - و عجله هم داشت - از نزد ما بیرون رفت و من هم پشت سرش رفتم، وقتى به در خانه حضرت صادق علیه‌السلام رسیدم، چون یونس پیش از من آن‌جا رسیده بود، شنیدم حضرت به او مى‌فرماید: اى یونس! مطلب چنان است كه فیض به تو گفت، یونس گفت: شنیدم و اطاعت كردم و امام صادق علیه‌السلام به من فرمود: اى فیض! یونس را همراه خود داشته باشد (زیرا چندان اعتمادى به او نیست).

شرح

أَمَا إِنَّهُ لَمْ يُؤْذَنْ لَنَا فِي أَوَّلَ مِنْكَ

مقصود از این‌که تو اولین کسی هستی که این مطلب را برایت می‌گوییم به معنی اولیت مطلق نیست و به این معنی نیست که تا کنون هرگز به کسی نگفته‌ایم بلکه اولیت نسبی است که با توجه به طرف نسبت معنای آن هم تفاوت خواهد کرد. مثلا اولین نفر در میان کسانی چون تو، اولین نفر از عموم، اولین نفر از فلان گروه و مانند آن. بر این اساس این حدیث شریف با حدیث یازدهم که به‌زودی خواهد آمد (حدیث375- الحديث التاسع و هو الثانی و ثمانیة سبعة مائة) تعارض ندارد.

376- الحديث العاشر و هو الثالث و ثمانیة مائة

عَنْ فُضَيْلٍ عَنْ طَاهِرٍ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ قَالَ: كَانَ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع) يَلُومُ عَبْدَاللَّهِ وَ يُعَاتِبُهُ وَ يَعِظُهُ وَ يَقُولُ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَكُونَ مِثْلَ أَخِيكَ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لاعْرِفُ النُّورَ فِي وَجْهِهِ فَقَالَ عَبْدُاللَّهِ: لِمَ؟ أَ لَيْسَ أَبِي وَ أَبُوهُ وَاحِداً وَ أُمِّي وَ أُمُّهُ وَاحِدَةً؟ فَقَالَ لَهُ أَبوعَبْدِاللَّهِ: إِنَّهُ مِنْ نَفْسِي وَ أَنْتَ ابْنِي.

ترجمه: طاهر گوید: امام صادق علیه‌السلام (پسر خود) عبدالله را سرزنش و نكوهش و اندرز مى‌نمود و مى‌فرمود: چرا تو مانند برادرت (موسى) نیستى؟ به خدا كه من در چهره او نور را مى‌بینم، عبدالله عرض كرد: چرا؟ مگر پدر و مادر من و او یكى نیست؟ حضرت به او فرمود؟ او جان من است و تو پسر من هستى.

شرح

يَقُولُ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَكُونَ مِثْلَ أَخِيكَ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لاعْرِفُ النُّورَ فِي وَجْهِهِ

چنین پرسشی از سوی امام علیه‌السلام معانی احتمالی متعددی دارد:

1- مقصود تفهیم جای‌گاه عبدالله به خود اوست و این‌که به‌هیچ وجه هم‌رتبه با امام کاظم علیه‌السلام نیست.

2- مقصود تفهیم جای‌گاه عبدالله به کسانی است که بعدا او را به عنوان امام می‌پذیرند و از او پیروی می‌کنند و این‌که به‌هیچ وجه و در هیچ جهتی هم‌رتبه با امام کاظم علیه‌السلام نیست.

3- نکوهش عبدالله توسط امام صادق علیه‌السلام مربوط به حوزه اختیار و اراده اوست و بدین معنی است که تلاش کن تا اگر چه همانند حضرت کاظم علیه‌السلام نیستی و نمی‌شوی ولی به او نزدیک شوی و به او تا حد امکان همانند گردی.

4- تذکر به این نکته که اگر بخواهی و همت کنی می‌توانی در کمال غیر از این باشی که اینک هستی.

5- تذکر به این نکته که امام کاظم علیه‌السلام بسیار برتر از توست و باید از او پیروی کنی و مباد که راهی خلاف او برگزینی یا در برابر او ادعای داشته باشی.

فَقَالَ عَبْدُاللَّهِ: لِمَ؟ أَ لَيْسَ أَبِي وَ أَبُوهُ وَاحِداً وَ أُمِّي وَ أُمُّهُ وَاحِدَةً؟

عبدالله مانند بسیاری از مردم گمان می‌کند که اشتراک در برخی از مقدمات به نتیجه واحد می‌انجامد و چون او نیز مانند امام کاظم علیه‌السلام فرزند امام صادق صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه است پس باید در همه کمالات مانند او باشد در حالی که چنین نیست و چنین استدلالی مغالطه است. هرگز فرزندان امام علیه‌السلام در عین حال که از شرافت پدر خود برخوردارند، همتا و همانند نیستند چنان‌که سایر مردم نیز همین‌گونه هستند و اشتراک در پدر و مادر مستلزم اشتراک در همه خصوصیات فکری، اخلاقی و رفتاری آن‌ها نیست.

فَقَالَ لَهُ أَبوعَبْدِاللَّهِ: إِنَّهُ مِنْ نَفْسِي وَ أَنْتَ ابْنِي.

عبدالله می‌پرسد: با این‌که من و برادرم موسی فرزند یک پدر و یک مادر هستیم چرا همانند نیستیم؟

امام صادق صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه می‌فرماید: تو فرزند منی در حالی‌که موسی جان من بلکه خود من است.

این تعبیر را در آیه مباهله می‌توان یافت: فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ (آل عمران، 61) که خدای متعال حضرت علی علیه‌السلام را جان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بلکه خود آن حضرت دانست. پیداست که این وحدت و هوهویت ارتباطی به جسم و عوارض جسمانی و پدری و فرزندی ندارد. به همین سبب است که امیرالمومنین در عین حال صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه با پیامبر چنین نسبتی ندارد ولی جان آن حضرت و خود اوست. چنین نسبتی به حقیقت، روحانیت، نورانیت و وجود آن‌ها ارتباط دارد نه به حسب و نسب طبیعی و جسمانی آن‌ها. همین نسبت ویژه‌ای که امیرالمومنین صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم دارد هر یک از امامان علیهم‌السلام نیز با آن حضرت دارند و تعبیر شریف حسین منی و انا من حسین بدان اشاره دارد و البته هر کدام از آن‌ها با امامان دیگر نیز همین نسبت را دارند. پس تنها امام کاظم علیه‌السلام نیست که جان امام صادق علیه‌السلام بلکه خود آن حضرت است بلکه امام صادق علیه‌السلام نیز جان امام کاظم علیه‌السلام بلکه خود آن حضرت است و البته هر کدام از آن‌ها با امام دیگر نیز همین نسبت را دارند.

377- الحديث الحادی عشر و هو الرابع و ثمانیة مائة

عَنْ يَعْقُوبَ السَّرَّاجِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) وَ هُوَ وَاقِفٌ عَلَى رَأْسِ أَبِي‌الْحَسَنِ مُوسَى وَ هُوَ فِي الْمَهْدِ فَجَعَلَ يُسَارُّهُ طَوِيلًا فَجَلَسْتُ حَتَّى فَرَغَ فَقُمْتُ إِلَيْهِ فَقَالَ لِي: ادْنُ مِنْ مَوْلاكَ فَسَلِّمْ فَدَنَوْتُ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيَّ السَّلامَ بِلِسَانٍ فَصِيحٍ ثُمَّ قَالَ لِي: اذْهَبْ فَغَيِّرِ اسْمَ ابْنَتِكَ الَّتِي سَمَّيْتَهَا أَمْسِ فَإِنَّهُ اسْمٌ يُبْغِضُهُ اللَّهُ وَ كَانَ وُلِدَتْ لِيَ ابْنَةٌ سَمَّيْتُهَا بِالْحُمَيْرَاءِ فَقَالَ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع): انْتَهِ إِلَى أَمْرِهِ تُرْشَدْ فَغَيَّرْتُ اسْمَهَا

ترجمه: یعقوب سراج گوید: خدمت امام صادق علیه‌السلام رسیدم، آن حضرت بالاى سر ابوالحسن موسى كه در گهواره بود، ایستاده و مدتى با او راز مى‌گفت، من نشستم تا فارغ شد. نزدیكش رفتم، به من فرمود: نزد مولایت برو و سلام كن، من نزدیك رفتم و سلام كردم، او با زبانى شیوا به من جواب سلام گفت: سپس به من فرمود: برو و نام دخترت را كه دیروز گذاشتى تغییر ده، زیرا خدا آن اسم را مبغوض دارد، - یعقوب گوید، براى من دخترى متولد شده بود كه نامش را حمیراء گذاشته بودم، امام صادق علیه‌السلام فرمود: به دستور او رفتار كن تا هدایت شوى. پس من اسمش را تغییر دادم.

شرح

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) وَ هُوَ وَاقِفٌ عَلَى رَأْسِ أَبِي‌الْحَسَنِ مُوسَى وَ هُوَ فِي الْمَهْدِ فَجَعَلَ يُسَارُّهُ طَوِيلًا

اولیاء معصوم و منصوص خدای متعال در همه احوال در اوج قرب خدای متعال هستند و کودکی و بزرگ‌ستای آن‌ها از این جهت تفاوت ندارد هر چند ممکن است از جهات دیگری با هم تفاوت داشته باشند. به همین سبب است که امام صادق علیه‌السلام مدت طولانی با امام کاظم علیه‌السلام در حالی که در گهواره است، گفت‌وگو می‌کند آن‌هم گفت‌وگویی که دیگرا آن را نمی‌فهمند.

فَقَالَ لِي: ادْنُ مِنْ مَوْلاكَ فَسَلِّمْ فَدَنَوْتُ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيَّ السَّلامَ بِلِسَانٍ فَصِيحٍ

امام به یعقوب سراج می‌گوید به مولایت نزدیک شو و سلام کن. این فرمایش نشان‌دهنده این است که اولا آن حضرت در کودکی هم مولای مومنان است هر چند به‌خاطر حضور پدر که او هم امام است، امر و نهی ندارد و ثانیا  ادای احترام نسبت به آن حضرت مانند امام بزرگ‌سال واجب و لازم است و باید با او همانند بزرگ‌سالات رفتار کرد و بر او سلام کرد و احترام او را نگه داشت.

راوی می‌گوید بر آن حضرت در گهواره سلام کردم و او پاسخ داد آن‌ها به زبان فصیح نه کودکانه که دیگران با دقت مقصود او را دریابند.

سخن گفتن اولیاء خدای متعال در کودکی حقیقتی است که شواهد قرآنی، روایی و تجربی متعدد دارد و برای آن‌ها امری طبیعی است اگر چه برای مخاطبان متعارف، شگفت‌آور است.

ثُمَّ قَالَ لِي: اذْهَبْ فَغَيِّرِ اسْمَ ابْنَتِكَ الَّتِي سَمَّيْتَهَا أَمْسِ فَإِنَّهُ اسْمٌ يُبْغِضُهُ اللَّهُ وَ كَانَ وُلِدَتْ لِيَ ابْنَةٌ سَمَّيْتُهَا بِالْحُمَيْرَاءِ

امام کاظم در گهواره اطلاع و علم غیب خود را برای راوی آشکار کرد و فرمود اسمی را که دیروز برای دختر نوزادت انتخاب کرده‌ای  خوب نیست و آن را تغییر ده. این یکی از مواردی است که نشان می‌دهد علم امامان معصوم علیهم‌السلام کسبی آن‌ها از راه‌های عادی و متعارف نیست بلکه حقیقت علم را از جانب خدای حکیم و خبیر دریافت می‌کنند و حق تعالی آن‌ها را تعلیم می‌دهد

انتخاب اسماء نیکو برای کودکان

نام‌ها در تكوین شخصیت انسان تأثیری شگرف و انكار‌ناپذیر دارند. نام نیكو می‌تواند در کودک و بزرگ‌سال تاثیر مثبت و نام بد می‌تواند آثار منفی داشته باشد، نام نیکو انگیزه نیكوكاری و گرایش به سمت الگوهای مطلوب را در فرد ایجاد و تقویت می‌كند و نام‌های تحقیر‌آمیز و نكوهیده ممكن است منجر به گرایش‌های منفی و رفتارهای ناپسند شود. البته این بدان معنی نیست که نام علت تام گرایش‌های مثبت و منفی یا رفتارهای پسندیده و ناپسند باشد حتی به معنی این هم نیست که در میان عوامل متعددی که در پیدایش و تقویت گرایش‌ها و رفتارهای مثبت و منفی تاثیر دارد، نام در ردیف سایر عوامل است بلکه مقصود این است که نام دراین زمینه‌ها تاثیرگذار است اما کمیت و شدت آن مورد بحث نیست

بهترین نام‌ها نام پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و اهل بیت آن حضرت است و پس از آن نام‌ها انبیاء و اولیاء خدای متعال با توجه به فرهنگ‌های هر عصر و مصر است.

فَقَالَ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع): انْتَهِ إِلَى أَمْرِهِ تُرْشَدْ فَغَيَّرْتُ اسْمَهَا

از این فراز از حدیث شریف نکاتی قابل دریافت است: 1- لزوم اطاعت از ولیّ خدای متعال حتی در کودکی چنان‌که امام صادق علیه‌السلام به اطاعت از امام کاظم در گهواره در مورد تغییر نام دختر راوی امر فرمود. 2- تاثیر تکوینی و تشریعی اطاعت از ولی خدا حتی در کودکی و در گهواره که واژه تُرْشَدْ بدان تصریح دارد 3- لزوم اطاعت از ولی خدا در کودکی برای راویان و محدثان شیعه امری شناخته شده بود به همین شبب راوی نام دخترش را تغییر داد.

چنان‌که پیش‌تر گفته شد (در حدیث375- الحديث التاسع و هو الثانی و ثمانیة سبعة مائة) امام علیه‌السلام فرمود من اولین بار به تو می‌گویم در حالی که قبلا به یعقوب سراج که راوی این حدیث است، فرموده است و این دو با هم با توجه به معنی اولیت که در شرح حدیث یادشده مطرح شد، تعارض ندارند.

378- الحديث الثانی عشر و هو الخامس و ثمانیة مائة

عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: دَعَا أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع) أَبَاالْحَسَنِ(ع) يَوْماً وَ نَحْنُ عِنْدَهُ فَقَالَ: لَنَا: عَلَيْكُمْ بِهَذَا فَهُوَ وَ اللَّهِ صَاحِبُكُمْ بَعْدِي

ترجمه: سلیمان بن خالد گوید: روزى امام صادق علیه‌السلام اباالحسن علیه‌السلام را نزد خود خواند و ما هم نزد آن حضرت بودیم، به ما فرمود: ملازم این آقا باشید كه او به خدا پس از من صاحب شماست.

389- الحديث الثالث عشر و هو السادس و ثمانیة مائة

عَنْ أَبِي‌أَيُّوبَ النَّحْوِيِّ قَالَ: بَعَثَ إِلَيَّ أَبُوجَعْفَرٍ الْمَنْصُورُ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ فَأَتَيْتُهُ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَى كُرْسِيٍّ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ شَمْعَةٌ وَ فِي يَدِهِ كِتَابٌ قَالَ: فَلَمَّا سَلَّمْتُ عَلَيْهِ رَمَى بِالْكِتَابِ إِلَيَّ وَ هُوَ يَبْكِي فَقَالَ لِي: هَذَا كِتَابُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ يُخْبِرُنَا أَنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ قَدْ مَاتَ فَإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ثَلاثاً وَ أَيْنَ مِثْلُ جَعْفَرٍ ثُمَّ قَالَ لِي: اكْتُبْ قَالَ: فَكَتَبْتُ صَدْرَ الْكِتَابِ ثُمَّ قَالَ: اكْتُبْ إِنْ كَانَ أَوْصَى إِلَى رَجُلٍ وَاحِدٍ بِعَيْنِهِ فَقَدِّمْهُ وَ اضْرِبْ عُنُقَهُ قَالَ: فَرَجَعَ إِلَيْهِ الْجَوَابُ أَنَّهُ قَدْ أَوْصَى إِلَى خَمْسَةٍ وَاحِدُهُمْ أَبُوجَعْفَرٍ الْمَنْصُورُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ وَ عَبْدُاللَّه وَ مُوسَى وَ حَمِيدَةُ.

ترجمه: ابوایوب نحوى گوید: نیمه شبى ابوجعفر منصور (منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسی) دنبال من فرستاد، من نزدش رفتم، او روى صندلی نشسته بود و شمعى در برابر و نامه‌اى در دست داشت، چون سلامش گفتم، نامه را به طرف من انداخت و مى‌گریست، سپس گفت: این نامه از محمد بن سلیمان است كه گزارش مى‌دهد، جعفر بن محمد وفات یافته است، - و سه مرتبه گفت -: انّا لله و انّا الله راجعون، كجا مانند جعفر یافت شود؟ سپس به من گفت بنویس، من مقدمه نامه را نوشتم، آن‌گاه گفت: بنویس، اگر او به شخص معینى وصیت كرده است او را پیش آر و گردنش را بزن، جواب آمد كه او به پنج نفر وصیت كرده است كه یكى از آن‌ها ابوجعفر منصور است و دیگران محمد بن سلیمان و عبدالله و موسى و حمیده.

شرح

1- محمد بن سلیمان از جانب منصور، والى مدینه بود و عبدالله پسر آن حضرت است كه در دو روایت قبل ذكر شد و حمیده مادر امام موسی کاظم علیه‌السلام است و این که آن حضرت این چهار نفر را در وصیت خود به عنوان وصی تعیین کرده است از باب تقیه است، زیرا عدم لیاقت آن‌ها براى مسند امامت نزد شیعه واضح و روشن بوده است.

2- خلفای اموی و عباسی در عین حال که اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را می‌شناختند و حقانیت آن‌ها را می‌دانستند و در برخی از موارد برای آن‌ها گریه می‌کردند و اشک هم می‌ریختند، با این‌حال برای کسب قدرت و ثروت و لذت دنیا با آن‌ها معارضه می‌کردند و حتی آن‌ها را به شهادت می‌رساندند.

380- الحديث الرابع عشر و هو السابع و ثمانیة مائة

عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ بِنَحْوٍ مِنْ هَذَا إِلا أَنَّهُ ذَكَرَ أَنَّهُ أَوْصَى إِلَى أَبِي‌جَعْفَرٍ الْمَنْصُورِ وَ عَبْدِاللَّهِ وَ مُوسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ وَ مَوْلًى لِأَبِي‌عَبْدِاللَّهِ‏(ع) قَالَ: فَقَالَ: أَبُوجَعْفَرٍ: لَيْسَ إِلَى قَتْلِ هَؤُلاءِ سَبِيلٌ

ترجمه: نضر بن سوید مانند روایت سابق را نقل كرده، جز این كه مى‌گوید: او به ابوجعفر منصور و عبدالله و موسى و محمد بن جعفر و غلامى از خود وصیت كرده است، ابوجعفر (منصور دوانیقی) گفت: راهى برای كشتن این‌ها نیست.

شرح

امام صادق علیه‌السلام می‌دانست که اگر تنها وصی خود را تعیین کند و در وصیت‌نامه خود از او نام ببرد، منصور دوانیقی او را به شهادت خواهد رساند و نیز اگر افرادی را تعیین کند که در معرض امامت باشند یا به گمان پیروان آن حضرت امامت آن‌ها محتمل باشد، آن‌ها را خواهد کشت کسانی را تعیین نمود که کشتن آن‌ها ممکن نباشد، یعنی از خود منصور دوانیقی در وصیت‌نامه به عنوان وص نام برد. 

381- الحديث الخامس عشر و هو الثامن و سبعة مائة

عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) عَنْ صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ: إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لا يَلْهُو وَ لا يَلْعَبُ وَ أَقْبَلَ أَبُوالْحَسَنِ مُوسَى وَ هُوَ صَغِيرٌ وَ مَعَهُ عَنَاقٌ مَكِّيَّةٌ وَ هُوَ يَقُولُ لَهَا: اسْجُدِي لِرَبِّكِ فَأَخَذَهُ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع) وَ ضَمَّهُ إِلَيْهِ وَ قَالَ: بِأَبِي وَ أُمِّي مَنْ لا يَلْهُو وَ لا يَلْعَبُ

ترجمه: صفوان جمال گوید: از امام صادق علیه‌السلام درباره صاحب امر امامت پرسیدم، فرمود: صاحب این امر بازى و بیهوده گرى نكند، آن‌گاه ابوالحسن موسى كه كودك بود و بزغاله‌اى مكى همراه داشت و به او مى‌گفت «پروردگارت را سجده كن» آمد. امام صادق علیه‌السلام او را در آغوش كشید و فرمود: پدر و مادرم فداى كسى كه بازى و بیهوده‌گرى نكند (پس امام علیه‌السلام اگر چه كودك باشد، از بزغاله‌اى هم كه وسیله بازى كودكان است، استفاده ذكر خدا و یاد ربوبیت او و خضوع در پیشگاه مقدسش مى‌كند).

شرح

فَقَالَ: إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لا يَلْهُو وَ لا يَلْعَبُ

یکی از ویژگی‌های امام علیه‌السلام خواه در کودکی و خواهد در جوانی این است که عمر خود را به بازی وسرگرمی نمی‌گذراند و از آن‌جا که اشتغال به امور دنیوی بدون پشتوانه اخروی و الهی و عبادی آن، لهو و لعب است، امام علیه‌السلام در هیچ دوره‌ای از عمر خود اشتغال به دنیا ندارد و کار دنیایی انجام نمی‌دهد.

به تعبیر دیگر، امام علیه‌السلام به سبب عصمت فراگیر و همه‌جانبه خود در همه عمر خود به عبادت خود اعم از واجب و مستحب می‌پردازد و کاری که عبادت محسوب نشود انجام نمی‌دهد. همه کارهایی که سایر خلق انجام می‌دهند و به دلیل نادانی، ناتوانی و سهو و خطا و فراموشی، دنیوی به‌حساب می‌آید برای علیه‌السلام چیزی جز بندگی نیست.

وَ أَقْبَلَ أَبُوالْحَسَنِ مُوسَى وَ هُوَ صَغِيرٌ وَ مَعَهُ عَنَاقٌ مَكِّيَّةٌ وَ هُوَ يَقُولُ لَهَا: اسْجُدِي لِرَبِّكِ

به همین سبب است که داشتن بزغاله یا هر وسیله دیگر برای بیش‌تر کودکان وسیله بازی و سرگرمی است ولی برای امام علیه‌السلام در دوره کودکی این‌گونه نیست بلکه عبادت خود برای خدا و نیز زمینه‌سازی عبادت دیگران برای خدای متعال است.

عبادت تبعی

همه موجودات متناسب با خود و به اندازه وجود و کمالات وجود خود مانند علم و اراده به تسبیح، حمد و عبادت خدای متعال اشتغال دارند و از این جهت همه موجودات همانند هم هستند، یعنی همه به عبادت خدای متعال در حد و اندازه خود اشتغال دارند. تفاوت عبادت‌های آن‌ها به تفاوت آن‌ها در وجود و کمالات وجود آن‌ها نهفته است. با این‌که همه موجودات به عبادت خدای متعال مشغول هستند ولی عبادت آن‌ها مانند وجود و کمالات وجود آن‌ها همانند و از نظر کمی و کیفی به یک اندازه نیست. از این‌روست که عبادت تبعی مطرح می‌شود، یعنی موجودات به‌گونه‌ای در مسیر بندگی موجود کامل‌تر خود مانند انسان قرار بگیرند تا به‌گونه تبعی بتوانند عبادتی همانند انسان داشته باشند یا در عبادت انسان تا اندازه‌ای سهیم و شریک شوند.

گیاه یا حیوانی که غذای انسان اهل عبادت قرار می‌گیرد به اندازه‌ای که در تقویت علم و قدرت و اراده انسان تاثیر دارد در عبادت او به‌گونه تبعی شریک می‌شود. همین‌گونه است حیوانی که باری برای انسان حمل می‌کند یا سبب سرور نفس و طبیعت انسان می‌شود یا مورد توجه و آموزش انسان قرار می‌گیرد در این عبادت تبعی سهیم خواهد بود.

این تعبیر که امام علیه‌السلام به بزغاله فرمود: خدا را سجده کن هم آموزش است هم عبادت تبعی و هم اظهار کمالی است که در باطن آن وجود دارد و جز از این طریق و مشابه آن در دنیا ظاهر نمی‌شود.  

فَأَخَذَهُ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع) وَ ضَمَّهُ إِلَيْهِ وَ قَالَ: بِأَبِي وَ أُمِّي مَنْ لا يَلْهُو وَ لا يَلْعَبُ

1- همانندی کودکی امام با سایر کودکان در برخی جنبه‌ها و تفاوت در برخی دیگر

اولیاء خدای متعال و در رأس آن‌ها انسان کامل در کودکی و بزرگسالی از برخی جنبه‌ها با دیگران تا اندازه‌ای همانند هستند و در برخی دیگر با آن‌ها تفاوت دارند. در بسیاری از نیازمندی‌های بدنی و نوع آن نیازها تا حدودی همانند دیگران هستند مثلا نیاز به تغذیه مناسب با عمر خود مانند شیر مادر یا تحمل سختی‌ها و انجام عبادات با دیگران همانندی‌های بسیار دارند و البته تفاوت‌های بسیاری هم دارند و آن تفاوت‌ها اگر چه عمدتا نفسانی و روحانی است ولی سبب تفاوت‌های جسمی آن‌ها هم می‌شود. به عنوان نمونه انسان کامل در کودکی هم نفسی فوق‌العاده توان‌مند دارد به‌گونه‌ای که اگر بخواهد می‌تواند کاستی‌های بدنی ناشی از سن خود را بپوشاند بلکه هزاران برابر بیش از آن نماید که دیگران دارند بنابراین اگر بخواهد کار بدنی غیر متعارفی انجام دهد مانند جنگیدن با دشمنان خدا به سبب قوت نفسانی می‌تواند چنان بجنگد که نه تنها اقران او از عهده بر نیایند بلکه هیچ‌کس جز انسان‌های کامل همانند خودش از عهده آن برنمی‌آیند هم‌چنین است اظهار کرامات و معجزاتی که ارتباط و پیوند عمیقی با جنبه‌هایبدنی و جسمانی دارد.

در امور نفسانی نیز همین‌ همانندی‌ها و تفاوت‌ها وجود دارد. اما در جنبه‌های فراتر از نفس مانند کمالات قلبی و روحی و فراتر از آن به‌کلی دیگر است و هیچ‌کس را نمی‌توان با آن‌ها مقایسه کرد مگر آن‌که از سنخ خود آن‌ها یعنی انسان کامل باشند.

2- امام علیه‌السلام که دوری از بازی و سرگرمی را شرط و مختصه امامت بیان کرده بود در این فراز به نفی بازی و سرگرمی از امام کاظم علیه‌السلام در دوره کودکی تصریح نمود.

3- با این‌که آفرینش همه موجودات غایت‌مند است ولی غایت کلی، بالاصاله  و قصوای آفرینش، انسان کامل است چنان‌که مبدأ آفرینش نیز هست از این‌رو اگر همه عالم و از جمله عالم انسان و افراد آن فدای انسان کامل شود، امری درست و حق است ولی عکس آن امتنان الهی است که ناشی از حکمت و مصلحت نهان آفرینش است که به آسانی برای همگان بلکه برای خواص از اهل علم و معرفت نیز قابل اظهار و بیان نیست. به همین سبب است که اظهار تعابیری مانند پدر و مادرم به فدایت از سوی امام علیه‌السلام تنها برای کسی مجاز و حق است که او هم کامل باشد اعم از کامل مطلق مانند خود امام یا نسبی مطلق مانند برخی از فرزندان امام علیه‌السلام که اگرچه در مرتبه امامت نیستند یا به دلایل عرفی نمی‌توانند عهده‌دار امامت باشند ولی نسبت به همه انسان‌ها جز انبیاء و اولیاء منصوص برتری کامل دارند.

382- الحديث السادس عشر و هو التاسع و سبعة مائة

عَنْ فَيْضِ بْنِ الْمُخْتَارِ قَالَ: إِنِّي لَعِنْدَ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) إِذْ أَقْبَلَ أَبُوالْحَسَنِ مُوسَى(ع) وَ هُوَ غُلامٌ فَالْتَزَمْتُهُ وَ قَبَّلْتُهُ فَقَالَ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع): أَنْتُمُ السَّفِينَةُ وَ هَذَا مَلاحُهَا قَالَ: فَحَجَجْتُ مِنْ قَابِلٍ وَ مَعِي أَلْفَا دِينَارٍ فَبَعَثْتُ بِأَلْفٍ إِلَى أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) وَ أَلْفٍ إِلَيْهِ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَى أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: يَا فَيْضُ عَدَلْتَهُ بِي؟ قُلْتُ: إِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِكَ لِقَوْلِكَ فَقَالَ: أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَنَا فَعَلْتُ ذَلِكَ بَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَعَلَهُ بِهِ

ترجمه: فیض بن مختار گوید: من نزد امام صادق علیه‌السلام بودم كه ابوالحسن موسى علیه‌السلام در آمد و او كودك بود، من او را در بر گرفتم و بوسیدم، امام صادق علیه‌السلام فرمود: شما كشتى هستید و این ناخداى آن است. فیض گوید: سال آینده به حج رفتم و دو هزار دینار داشتم كه هزار دینار آن را براى امام صادق علیه‌السلام و هزار دیگر را براى ابوالحسن موسى علیه‌السلام فرستادم، چون خدمت امام صادق علیه‌السلام رسیدم، فرمود او را با من برابر داشتى؟ عرض كردم: من این كار را به فرموده شما كردم، فرمود: به خدا من این كار نكردم، بلكه خداى عزوجل نسبت به او انجام داده (و او را امام و ناخداى كشتى شما قرار داده است).

شرح

أَنْتُمُ السَّفِينَةُ وَ هَذَا مَلاحُهَا

کشتی نجات بودن شیعیان

جهان از جهات متعددی همانند اقیانوس بی‌کرانی است که همه به‌ناچار باید از آن عبور کنند تا به مقصد برسند: 1- از جهات کمالات وجودی مانند علم و حیات و اراده 2- از جهات مراتب سلوک و عوالم خلقت مانند طبع، نفس، مثال و عقل 3- از جهت فضائل اخلاقی مانند حکمت، شجاعت و عفت 4- از جهت اعمال و رفتار

در همه این حوزه‌ها انسان‌ها برای سلوک و وصول به مقصد هم نیازمند به راه‌نما هستند و هم نیازمند به همراه و هم‌سفر.

همراه و هم‌سفر یا باید خود مقصد باشد یا راه وصول به مقصد را طی کرده باشد و به مقصد رسیده باشد و یا اگر به مقصد نرسیده است خود، همراه و هم‌سفر کسانی باشد که به مقصد رسیده‌اند و اگر به مقصد نرسیده‌اند تحت حمایت واصلان به مقصد باشند به‌گونه‌ای که در موارد خطا و سهو و نسیان آن‌ها را از غرق شدن و پرت شدن محافظت کنند.

آن‌ها که خود، مقصدند مانند مخلَصین از بندگان خدای متعال که در عالی‌ترین مرتبه آن‌ها پیامبر خاتم و اهل بیت آن‌ حضرت صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم.

آن‌ها که راه وصول به مقصد را طی کرده‌اند و به مقصد رسیده‌اند، مانند صدیقین و شهدا و عالمان ربانی.

آن‌ها که راه وصول به مقصد را فی‌الجمله طی کرده‌اند اگرچه به مقصد نرسیده‌اند، مانند عالمان عابد و صالح

 آن‌ها که راه وصول به مقصد را فی‌الجمله طی کرده‌اند اگرچه به مقصد نرسیده‌اند ولی تحت حمایت واصلان به مقصد قرار دارند، مانند محبان صادق.

به تعبیر دیگر، یا وجود دارای مراتب است یا ظهورات و کمالات وجود و نیز منازل سلوک و عوالم خلقت نیز دارای مراتب است چنان‌که فضائل اخلاقی نیز مراتب دارد و بالاخره اعمال و رفتار نیز همین‌گونه است.

پس هم منازل و مقاصد خلق در سیر بازگشت متفاوت است و در نتیجه مسافران متفاوتند هم راهنمایان و هم ابزار و وسایل سفر.

بر این اساس اگر گفته شود اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم کشتی نجاتند درست است و اگر گفته شود امام حسین صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه کشتی نجات است درست است و اگر گفته شود شیعیان و محبان صادق آن خاندان مطهر کشتی نجاتند، درست است و اگر گفته شود عالمان ربانی و شهدا کشتی نجاتند باز هم درست است. این بدان سبب است که راه و مقصد و مسافر و کشتی همه دارای مراتب مختلف و متعدد هستند و هر مسافری میازمند به وسیله مناسب خود است چنان‌که هر مقصدی کشتی خاص خود را می‌طلبد و همین‌طور است بقیه مواردی که دارای مراتب است.

اما در زندگی دنیا با توجه به وجود لغزش‌گاه‌های طبیعی و عرفی و غریزی هم نیازمندان به کشتی بسیار است و هم کشتی‌های متنوع حتی اگر چندان گنجایش نداشته باشد یا چندان سرعت نداشته باشد یا چندان امنیت نداشته باشد. در جهان طبیعت که مانند اقیانوسى متلاطم است كه در هر لحظه انسان‌ها در معرض فروافتادن در كام كفر، نفاق، ریا، بدعت، حرص، غضب و شهوت هستند برای نجات یافتن از این لغزش‌گاه‌ها به کشتی‌هایی فروتر از آن‌چه گفته شد نیاز دارند و آن حجت‌های الهی است اگر چه معصوم هم نباشند. این بدان معناست که وجود انبیاء و اولیاء معصوم انسان‌ها را از رجوع به عالمان غیرمعصوم بی‌نیاز نمی‌کند چنان‌که تاریخ بدان گواهی می‌دهد. البته در صورت تعارض میان راه‌بری عالمان معصوم و غیر معصوم و میان حجت‌های معصوم و غیر معصوم، شکی نیست که باید از غیرمعصوم روگرداند و به معصوم متمسک شد و این از بدیهیات است و بی‌نیاز به دلیل امام در صورت عدم تعارض، در اغلب حوزه‌های مربوط به رشد و استکمال انسان و طی طریق وصول به حق تعالی و تقرب به او همه یا اغلب مردم به واسطه‌هایی نیازمندند که تعالیم ان راه‌نمایان معصوم را تفسیر کنند و به زبان عرف و عوام درآورند تا برای سلوک ان‌ها سودمند باشد.

قَالَ: يَا فَيْضُ عَدَلْتَهُ بِي؟

وقتی که فیض نیمی از مبلغی را که همراه آورده بود در اختیار امام کاظم صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه قرار دارد در حالی که آن حضرت نوجوان بود و نیم دیگر را در اختیار امام صادق صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه در خالی که آن حضرت امام بود، آن حضرت پرسید میان من و ایشان مساوات برقرار کردی؟ فیض گفت: از فرمایش خودتان چنین فهمیدم و بر اساس گفته خودتان این‌گونه عمل کردم و میان شما تفاوتی ندیدم. او از این جمله امام صادق صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه «أَنْتُمُ السَّفِينَةُ وَ هَذَا مَلاحُهَا»، این عدم تفاوت را فهمیده بود.

فَقَالَ: أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَنَا فَعَلْتُ ذَلِكَ بَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَعَلَهُ بِهِ

آن حضرت فرمود: این من نیستم که او را هم‌ردیف خود قرار دادم بلکه خدای متعال است که چنین فرموده است.

یکی از پرسش‌هایی که گاهی مطرح می‌شود ولی پاسخ به آن را به‌صراحت نه می‌توان دریافت و نه می‌توان بیان کرد و در حقیقت ضرورتی هم برای این پرسش و پاسخ نیست این است که آیا کمالات، مراتب و مقامات اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم با هم برابر است یا تفاوت دارد؟

آن‌چه که قابل فهم بوده و گاهی نیز به اشاره مطرح شده است این است که اولا هر کدام از اهل بیت منصوص پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم تمام کمالات تفصیلی وجودی را در عالی‌ترین حد ممکن دارند و همه مراتب و مقامات وصول به حق تعالی را به بهترین صورت ممکن طی کرده‌اند و می‌توانند خلق را به بهترین شیوه ممکن به مقصد برسانند اما وجود تفاوت‌های ظریفی که گاهی از برخی از اشارات روایت‌ها فهمیده می‌شود نه یقینی است و نه مطرح کردن آن بدون دلیل شایسته است.

پس این‌که امام صادق صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه با امام کاظم صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه که دوره کودکی و نوجوانی خود را می‌گذراند، برابر است چنان‌که از این حدیث شریف فهمیده می‌شود یا نیست، قابلیت داوری ندارد بلکه به‌طور کلی درباره بسیاری از مراتب و مقامات و کمالات پیامبران و اوصیاء صلوات‌الله‌وسلامه‌علیهم‌اجمعین نمی‌توان داوری کرد و آن‌چه مورد داوری قرار می‌گیرد اموری است که علم و اطمینان به آن‌ها برای پیروی از آن حضرات لازم است مانند نص، اعجاز و عصمت اما بیش‌تر از آن بیرون از حوزه درک انسان متعارف بلکه عالمان ربانی است و دخالت در آن‌ها اگر ناروا نباشد دست‌کم نشان سوء ادب است. 

 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.