صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow نهج البلاغه arrow کسانی که آن حضرت را دیده‌اند
کسانی که آن حضرت را دیده‌اند چاپ ايميل
25 مرداد 1398

کسانی که آن حضرت را دیده‌اند

436- الحديث الثانی و هو الثالث و الستون و سبعة مائة

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ كَانَ أَسَنَّ شَيْخٍ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِالْعِرَاقِ فَقَالَ: رَأَيْتُهُ بَيْنَ الْمَسْجِدَيْنِ وَ هُوَ غُلامٌ(ع)

ترجمه: محمد بن اسماعیل بن موسى بن جعفر كه پیر مردترین اولاد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در عراق بود، گفت آن حضرت را میان دو مسجد (مكه و مدینه یا مسجد كوفه و سهله یا مسجد سهله و صعصعه) دیدم و او هنوز كودكى نابالغ بود.

437- الحديث الثالث و هو الرابع و الستون و سبعة مائة

عَنِ مُوسَى بْنُ‏ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ حَمْزَةَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَتْنِي حَكِيمَةُ ابْنَةُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ هِيَ عَمَّةُ أَبِيهِ أنّها رَأَتْهُ لَيْلَةَ مَوْلِدِهِ وَ بَعْدَ ذَلِكَ

ترجمه: موسى بن محمد گوید: حكیمه دختر محمد بن على (امام جواد) علیها السلام كه عمه پدر آن حضرت (یعنی عمه امام عسکی علیه‌السلام) است به من گفت كه خود او آن حضرت را در شب ولادتش و هم بعد از آن دیده است.

438- الحديث الرابع و هو الخامس و الستون و سبعة مائة

عَنْ حَمْدَانَ الْقَلانِسِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِلْعَمْرِيِّ قَدْ مَضَى أَبُومُحَمَّدٍ(ع) فَقَالَ: قَدْ مَضَى وَ لَكِنْ قَدْ خَلَّفَ فِيكُمْ مَنْ رَقَبَتُهُ مِثْلُ هَذَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ (صحیح).

ترجمه: قلانسى گوید، به عمرى گفتم: امام حسن عسكرى علیه‌السلام در گذشت، گفت او در گذشت ولى در میان شما كسى را كه گردنش این چنین است جانشین گذاشت - و با دست خود اشاره كرد (به حدیث 857 رجوع شود).

439- الحديث الخامس و هو السادس و الستون و سبعة مائة

عَنْ فَتْحٍ مَوْلَى الزُّرَارِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاعَلِيِّ بْنَ مُطَهَّرٍ يَذْكُرُ أَنَّهُ: قَدْ رَآهُ وَ وَصَفَ لَهُ قَدَّهُ

ترجمه: فتح گوید: از اباعلى بن مطهر شنیدم نقل مى‌كرد كه خود او آن حضرت را دیده و قامتش را براى او وصف كرده است.

440- الحديث السادس و هو السابع و الستون و سبعة مائة

عَنْ خَادِمٍ لِإِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدَةَ النَّيْسَابُورِيِّ أنّها قَالَتْ: كُنْتُ وَاقِفَةً مَعَ إِبْرَاهِيمَ عَلَى الصَّفَا فَجَاءَ(ع) حَتَّى وَقَفَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ قَبَضَ عَلَى كِتَابِ مَنَاسِكِهِ وَ حَدَّثَهُ بِأَشْيَاءَ

ترجمه: كنیز ابراهیم بن عبده نیشابورى گوید: من با ابراهیم روى كوه صفا ایستاده بودم، آن حضرت علیه‌السلام آمد و بالاى سر ابراهیم ایستاد و كتاب مناسكش را به دست گرفت و با او مطالبى گفت.

441- الحديث السابع و هو الثامن و الستون و سبعة مائة

عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ بْنِ صَالِحٍ أَنَّهُ رَآهُ عِنْدَ الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ وَ النَّاسُ يَتَجَاذَبُونَ عَلَيْهِ وَ هُوَ يَقُولُ: مَا بِهَذَا أُمِرُوا

ترجمه: عبدالله بن صالح گوید كه خود او آن حضرت را نزد حجر الاسود دید و مردم (براى بوسیدن حجر) نزاع و كشمكش داشتند و آن حضرت مى‌فرمود: به چنین چیزی مأمور نشده‌اند (بلكه اگر بوسیدن بدون مزاحمت ممكن شد باید ببوسند، وگرنه به اشاره با دست اكتفا كنند).

شرح

زیارت عبارت است حاضر شدن و توجه و ارتباط قلبی و باطنی با مزار و مزور. مزار جایی است که زائران آن را زیارت می‌کنند و مزور کسی است که زائران او را زیارت می‌کنند. با این‌که حضور بدنی و جسمانی در مزار و نزد مزور اهمیت بسیار دارد ولی حقیقت زیارت را تشکیل نمی‌دهد. حقیقت زیارت حضور معنوی، قلبی و باطنی است حتی اگر حضور بدنی ممکن نباشد، با حضور باطنی و قلبی حقیقت زیارت تحقق می‌یابد و بدون آن زیارت تحقق نخواهد یافت به‌گونه‌ای که زیارت بدون حضور معنوی و باطنی، مانند طواف حیوان است به گرد کعبه. بنابراین در زیارت رعایت آداب اهمیت بسیار دارد به‌گونه‌ای که بدون رعایت آن، جز حرکات و سکنات چیزی انجام نشده است. یکی از آداب زیارت پرهیز از مزاحمت با دیگران است.

441- الحديث الثامن و هو التاسع و الستون و سبعة مائة

عَنْ أَبِي‌عَلِيٍّ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ أَنَّهُ قَالَ: رَأَيْتُهُ(ع) بَعْدَ مُضِيِّ أَبِي‌مُحَمَّدٍ حِينَ أَيْفَعَ وَ قَبَّلْتُ يَدَيْهِ وَ رَأْسَهُ.

ترجمه: احمد بن ابراهیم بن ادریس گوید: پدرم مى‌گفت: من آن حضرت را بعد از وفات امام حسن عسكرى علیه‌السلام در سن نزدیك بلوغ دیدم و دست و سرش را بوسیدم.

شرح

عمر آن حضرت در زمان شهادت امام حسن عسگری علیه‌السلام حدود شش سال بوده است.

442- الحديث التاسع و هو السبعون و سبعة مائة

عَلِيٌّ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ بْنِ صَالِحٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنِ الْقَنْبَرِيِّ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ قَنْبَرٍ الْكَبِيرِ مَوْلَى أَبِي‌الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) قَالَ: جَرَى حَدِيثُ جَعْفَرِ بْنِ عَلِيٍّ فَذَمَّهُ فَقُلْتُ لَهُ: فَلَيْسَ غَيْرُهُ فَهَلْ رَأَيْتَهُ؟ فَقَالَ: لَمْ أَرَهُ وَ لَكِنْ رَآهُ غَيْرِي قُلْتُ: وَ مَنْ رَآهُ؟ قَالَ: قَدْ رَآهُ جَعْفَرٌ مَرَّتَيْنِ وَ لَهُ حَدِيثٌ.

ترجمه: احمد بن نضر گوید: نزد قنبرى خادم حضرت رضا علیه‌السلام كه از اولاد قنبر بزرگ (غلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام) است، سخن از جعفر بن على (جعفر كذاب) به میان آمد، او وى را نكوهش كرد، من گفتم غیر او كسى از نسل امام نیست، مگر تو كسى را دیده‌اى؟! گفت: من ندیده‌ام ولى غیر من دیده است، گفتم: كه او را دیده است؟ گفت: جعفر دو مرتبه او را دیده و او را داستانى است.

شرح
آن داستان این است كه قنبرى گوید، هنگامی‌كه جعفر كذاب براى گرفتن میراث امام عسكرى علیه‌السلام نزاع و جدال مى‌كرد، امام عصر صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه از جاى نامعلومى ظاهر شد و فرمود: اى جعفر! چرا متعرض حقوق من مى‌شوى؟ او متحیر و مبهوت گشت و آن حضرت هم غایب شد. سپس جعفر هر چند میان مردم گشت او را ندید و بار دیگر چون جده آن حضرت، مادر امام حسن عسكرى وفات كرد، خودش دستور داده بود كه او را در همان‌ خانه دفن كنند، ولى جعفر با ایشان ستیزه مى‌كرد و مى‌گفت؟ این خانه من است و نباید دیگرى در آن دفن شود، ناگاه حضرت ظاهر شد و به او فرمود: اى جعفر: این خانه از تو است؟! سپس غایب شد و دیگر او را ندیدند (مرآت العقول، ص241).

443- الحديث العاشر و هو الواحد و السبعون و سبعة مائة

عَنْ أَبِي‌مُحَمَّدٍ الْوَجْنَانِيِّ أَنَّهُ أَخْبَرَنِي عَمَّنْ رَآهُ أَنَّهُ خَرَجَ مِنَ الدَّارِ قَبْلَ الْحَادِثِ بِعَشَرَةِ أَيَّامٍ وَ هُوَ يَقُولُ: اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أنّهُ مِنْ أَحَبِّ الْبِقَاعِ لَوْ لا الطَّرْدُ أَوْ كَلامٌ هَذَا نَحْوُهُ.

ترجمه: ابومحمد وجنانى گوید: كسى كه آن حضرت را دیده بود به من خبر داد كه آن حضرت ده روز پیش از حادثه (وفات امام یازدهم علیه‌السلام) از خانه بیرون آمد و مى‌فرمود: بار خدایا تو می‌دانى كه این‌جا (سامره كه وطن پدر و جد من است) دوست‌ترین بلاد است نزد من، اگر مرا نمى‌راندند یا سخنى به این مضمون.

444- الحديث الحادی عشر و هو الثانی و السبعون و سبعة مائة

عَنْ عَلِيِّ بْنِ قَيْسٍ عَنْ بَعْضِ جَلاوِزَةِ السَّوَادِ قَالَ: شَاهَدْتُ سِيمَاءَ آنِفاً بِسُرَّ مَنْ رَأَى وَ قَدْ كَسَرَ بَابَ الدَّارِ فَخَرَجَ عَلَيْهِ وَ بِيَدِهِ طَبَرْزِينٌ فَقَالَ لَهُ: مَا تَصْنَعُ فِي دَارِي؟ فَقَالَ سِيمَاءُ: إِنَّ جَعْفَراً زَعَمَ أَنَّ أَبَاكَ مَضَى وَ لا وَلَدَ لَهُ فَإِنْ كَانَتْ دَارَكَ فَقَدِ انْصَرَفْتُ عَنْكَ فَخَرَجَ عَنِ الدَّارِ. قَالَ عَلِيُّ بْنُ قَيْسٍ: فَخَرَجَ عَلَيْنَا خَادِمٌ مِنْ خَدَمِ الدَّارِ فَسَأَلْتُهُ عَنْ هَذَا الْخَبَرِ فَقَالَ لِي: مَنْ حَدَّثَكَ بِهَذَا؟ فَقُلْتُ لَهُ: حَدَّثَنِي بَعْضُ جَلاوِزَةِ السَّوَادِ فَقَالَ لِي: لا يَكَادُ يَخْفَى عَلَى النَّاسِ شَيْ‏ءٌ

ترجمه: على بن قیص از قول یكى از پاسبان‌هاى عراق نقل مى‌كند كه به همین تازگى (بعد از وفات امام عسكرى علیه‌السلام) سیماء را در سامرا دیدم كه در خانه امام عسكرى علیه‌السلام را شكسته بود، امام دوازدهم علیه‌السلام با تبرزینى كه در دست داشت، جلو او در آمد و فرمود: در خانه من چه مى‌كنى؟ سیماء گفت: جعفر عقیده دارد كه پدر شما مرده و فرزند ندارد، اگر خانه شماست، من بر مى‌گردم و سپس از خانه بیرون رفت.

على بن قیس گوید: سپس یكى از خادمان خانه بیرون آمد و من درباره این خبر از او پرسیدم، به من گفت: چه كسى به تو این خبر را گفته است؟ گفتم: یكى از پاسبان‌هاى عراق، گفت: چیزى از مردم پنهان نمى‌ماند.

شرح
سیماء نام مأمور خلیفه بوده است كه براى تحقیق از حال فرزند امام عسكرى علیه‌السلام یا براى ضبط اموال آن حضرت براى جعفر فرستاده شده بود و ممكن است از طرف خود جعفر مأمور شده باشد.

445- الحديث الثانی عشر و هو الثالث و السبعون و سبعة مائة

عَنْ عَمْرٍو الْأَهْوَازِيِّ قَالَ: أَرَانِيهِ أَبُومُحَمَّدٍ(ع) وَ قَالَ: هَذَا صَاحِبُكُمْ.

ترجمه: عمرو اهوازى گوید: امام حسن عسكرى علیه‌السلام آن حضرت را به من نشان داد و فرمود: این است صاحب شما.

446- الحديث الثالث عشر و هو الرابع و السبعون و سبعة مائة

عَنْ أَبِي‌نَصْرٍ ظَرِيفٍ الْخَادِمِ أَنَّهُ رَآهُ.

ترجمه: ابراهیم بن محمد بن عبدالله بن موسى بن جعفر، از ظریف خادم نقل مى‌كند كه او آن حضرت را دیده است.

447- الحديث الرابع عشر و هو الخامس و السبعون و سبعة مائة

عَنْ ضَوْءِ بْنِ عَلِيٍّ الْعِجْلِيِّ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ فَارِسَ سَمَّاهُ أَنَّ أَبَامُحَمَّدٍ أَرَاهُ إِيَّاهُ

ترجمه: ضوء بن على عجلى از قول مردى از اهل فارس كه نامش را برده نقل مى‌كند كه امام عسكرى علیه‌السلام آن حضرت را به او نشان داده است.

448- الحديث الخامس عشر و هو السادس و السبعون و سبعة مائة

عَنْ أَبِي‌أَحْمَدَ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ بَعْضِ أَهْلِ الْمَدَائِنِ قَالَ: كُنْتُ حَاجّاً مَعَ رَفِيقٍ لِي فَوَافَيْنَا إِلَى الْمَوْقِفِ فَإِذَا شَابٌّ قَاعِدٌ عَلَيْهِ إِزَارٌ وَ رِدَاءٌ وَ فِي رِجْلَيْهِ نَعْلٌ صَفْرَاءُ قَوَّمْتُ الْإِزَارَ وَ الرِّدَاءَ بِمِائَةٍ وَ خَمْسِينَ دِينَاراً وَ لَيْسَ عَلَيْهِ أَثَرُ السَّفَرِ فَدَنَا مِنَّا سَائِلٌ فَرَدَدْنَاهُ فَدَنَا مِنَ الشَّابِّ فَسَأَلَهُ فَحَمَلَ شَيْئاً مِنَ الْأَرْضِ وَ نَاوَلَهُ فَدَعَا لَهُ السَّائِلُ وَ اجْتَهَدَ فِي الدُّعَاءِ وَ أَطَالَ فَقَامَ الشَّابُّ وَ غَابَ عَنَّا فَدَنَوْنَا مِنَ السَّائِلِ فَقُلْنَا لَهُ: وَيْحَكَ مَا أَعْطَاكَ؟ فَأَرَانَا حَصَاةَ ذَهَبٍ مُضَرَّسَةً قَدَّرْنَاهَا عِشْرِينَ مِثْقَالًا فَقُلْتُ لِصَاحِبِي: مَوْلانَا عِنْدَنَا وَ نَحْنُ لا نَدْرِي ثُمَّ ذَهَبْنَا فِي طَلَبِهِ فَدُرْنَا الْمَوْقِفَ كُلَّهُ فَلَمْ نَقْدِرْ عَلَيْهِ فَسَأَلْنَا كُلَّ مَنْ كَانَ حَوْلَهُ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ فَقَالُوا: شَابٌّ عَلَوِيٌّ يَحُجُّ فِي كُلِّ سَنَةٍ مَاشِياً.

ترجمه: احمد بن راشد از شخصى از اهل مدائن گوید: من با رفیقم به حج رفته بودیم، چون به موقف عرفات رسیدیم، جوانى را دیدیم نشسته و لنگ و روپوشى در بر كرده و نعلین زردى در پا دارد، لنگ و روپوش او به نظر من صد و پنجاه دینار ارزش داشت و علامت و اثر سفر در او نبود، گدائى نزد ما آمد، او را رد كردیم، سپس نزد آن جوان رفت و سؤال كرد، جوان چیزى از زمین بر داشت و به او داد، گدا او را دعا كرد و زیاد و جدى هم دعا كرد، سپس جوان برخاست و از نظر ما پنهان شد ما نزد آن سائل رفتیم و به او گفتیم عجبا! به تو چه عطا كرد؟ او به ما ریگ طلاى دندانه‌دارى نشان داد كه قریب 20 مثقال بود من به رفیقم گفتم: مولاى ما نزد ما بوده و ما ندانستیم و آن‌گاه به جستجویش برخاستیم و تمام موقف را گردش كردیم و او را به دست نیاوردیم سپس از جمعیتى كه اطرافش بودند از اهل مكه و مدینه درباره او پرسیدیم گفتند: جوانى است علوى كه هر سال پیاده به حج مى‌آید.

شرح

از ظهور معجزه به دست آن حضرت كه سنگ را طلا كرد فهمیدند كه او امام عصر (عج) بوده ولى پیداست كه دلالت این روایت بر دیدن آن حضرت از روایات سابق كم‌تر و خفى‌تر است.

در جای خود گفته شد که ادعای رویت آن حضرت بر فرض که پذیرفت شود، به‌ آسانی قابل پذیرش نیست، زیرا اولا اغلب مواردی که ادعای زیارت آن حضرت شده است، به دلیل مشاهده کارهای خارق‌العاده یا مشاهده برخی از نشانه‌های ظاهری بوده است ولی با توجه به این‌که انجام کرامات و کارهای خارق‌العاده و نیز نشانه‌های ظاهری منحصر به آن حضرت نیست بلکه مشترک میان آن حضرت و محبان و موالیان نزدیک آن حضرت است، پس دلالت بر صدق ادعا ندارد. ثانیا بسیاری از ادعاهای رویت در عالم مکاشفات رخ داده و می‌دهد و اغلب مدعیان رویت آن حضرت توان فرق نهادن میان مکاشفه و معاینه را ندارد. ثالثا امر به تکذیب ادعای رویت عام و مطلق است و مخصِص و مقیِد نقلی ندارد و عقل هم در چنین مواردی که جزئی است توان تخصیص و تقیید ندارد بنابراین روایات تکذیب ادعای رویت بر اطلاق خود باقی است. اکتفا کردن به موارد مطمئن که در برخی از روایات وارد شده است، قدر متیقن است مگر آن‌که کسی این روایات را منصرف به غیبت کبری بداند.
 
قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.