صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow عترت arrow میانه روی در زندگی امامان معصوم(علیهم السلام)
میانه روی در زندگی امامان معصوم(علیهم السلام) چاپ ايميل
10 شهريور 1387

ائمه معصومین (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین)، آن گاه که در رأس حکومت بودند و مسئولیت اداره جامعه را برعهده داشتند، به گونه ای زندگی می کردند و آن گاه که چنین مسئولیتی نداشتند، به گونه ای دیگر. با این که در هر دو وضعیت، الگو و اسوه خلق بودند.
ایشان موظف بودند که در حالت خلافت نشان دهند که با خلقی که در مضیقه اقتصادی و اجتماعی و رفاهی به سر می برند، همدرد هستند و در غیر آن باید نشان دهند که زندگی مطلوب انسان متعارف در جامعه چگونه است. بنابراین حضرت امیر مؤمنان (صلوات الله و سلامه علیه) همانند فقیرترین انسان جامعه غذا می خورد تا انسانهای فقیر و ناتوان در دورترین نقاط مملکت پهناور اسلامی، دلخوش باشند که پیشوایشان همچون ایشان زندگی می کند. اما امام صادق (صلوات الله و سلامه علیه)، آنچنان لباس می پوشد که مورد اعتراض صوفیان عصر خویش قرار می گیرد، تا آنجا که بر فرزند رسول خدا چنین خرده می گیرند: «یابن رسول الله، تو و چنین لباسی؟! مگر نه اینکه جد تو ارزان ترین و فروافتاده ترین لباس را می پوشید؟» و آن حضرت پاسخ فرمود: « در عصر و زمان جدم، انسانها توانایی تأمین حداقل معیشت را نداشتند، اما در این زمان، از عهده تأمین زندگی متوسط بر می آیند.»
ائمه معصومین (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین)، آن گاه که در رأس حکومت بودند و مسئولیت اداره جامعه را برعهده داشتند، به گونه ای زندگی می کردند و آن گاه که چنین مسئولیتی نداشتند، به گونه ای دیگر. با این که در هر دو وضعیت، الگو و اسوه خلق بودند.
ایشان موظف بودند که در حالت خلافت نشان دهند که با خلقی که در مضیقه اقتصادی و اجتماعی و رفاهی به سر می برند، همدرد هستند و در غیر آن باید نشان دهند که زندگی مطلوب انسان متعارف در جامعه چگونه است. بنابراین حضرت امیر مؤمنان (صلوات الله و سلامه علیه) همانند فقیرترین انسان جامعه غذا می خورد تا انسانهای فقیر و ناتوان در دورترین نقاط مملکت پهناور اسلامی، دلخوش باشند که پیشوایشان همچون ایشان زندگی می کند. اما امام صادق (صلوات الله و سلامه علیه)، آنچنان لباس می پوشد که مورد اعتراض صوفیان عصر خویش قرار می گیرد، تا آنجا که بر فرزند رسول خدا چنین خرده می گیرند: «یابن رسول الله، تو و چنین لباسی؟! مگر نه اینکه جد تو ارزان ترین و فروافتاده ترین لباس را می پوشید؟» و آن حضرت پاسخ فرمود: « در عصر و زمان جدم، انسانها توانایی تأمین حداقل معیشت را نداشتند اما در این زمان از عهده تأمین زندگی متوسط بر می آیند.»
در عین حال که زندگی متوسط مطلوب است، برای کسانی که مسئولیت های اجتماعی و مردمی دارند، مطلوب نیست. مسئولیت در نظام اسلامی ریاست نیست، خدمت است و خدمتگذاران ملت باید به گونه ای زندگی کنند که مستمندان با مشاهده رهبرانشان قوت قلب پیدا کرده و امیدوار شوند. و این عنایتی است که خدا بر بندگان ضعیف و مستمندش روا می دارد. البته باید گفت به طور کلی، شیوه زندگی امامان معصوم، میانه روی بوده است و در این میان زندگی و شیوه امیر مؤمنان و امام حسن مجتبی (علیهما السلام) در دوره حکومتشان، مستثنا است.

نمونه ای از زندگانی امام سجاد (علیه السلام)
طبق نقل گفته شده است که حضرت امام سجاد (علیه السلام)، در هر سال صد برده می خرید، ایشان را تربیت می کرد و در پایان سال آزاد می ساخت. باید توجه داشت که در آن عصر و زمان برده بودن برای بسیاری از طبقات اجتماعی مطلوب و پسندیده بود. زیرا جان برده ها محفوظ و زندگیشان تأمین بود و آزادی بدون مقدمه بردگی، همراه با سختی ها و شداید بی حد و حصر در زندگی آنان بود. در جامعه ای که قانون وجود ندارد و زندگی بر اساس عواملی مانند قدرت بدنی و فیزیکی اداره می شود، انسانهای ضعیف زندگي قابل دوامي ندارند و زیر پوشش یک ارباب بودن برای آنان مطلوب است. لذا اسلام در زمان ظهور، به یکباره حکم آزادی بردگان را اعلام نکرد. حضرت زین العابدین – صلوات الله و سلامه علیه- پس از نگهداری و تربیت یکساله بردگان، زمینه ازدواج آنان را فراهم می نمود، حداقل سرمایه را برای ادامه زندگی، در اختیار ایشان قرار می داد و سپس آزادشان می کرد. روشن است که خرید صد برده در سال و تأمین هزینه اقتصادی و فراهم ساختن شغل و سپس آزاد ساختن آنها، توان مالی بسیاری می طلبد.

میانه روی سبب توجه به نعمتهای الهی می شود
زیاده روی کردن در برخی نعمت ها سبب می شود که بسیاری از نعمت های ویژه الهی مورد غفلت قرار گیرد و شکرش انجام نشود، یعنی کفران صورت گیرد. فاصله کفران و کفر از یک دیوار هم کمتر است لذا میانه روی سبب توجه انسان به نعمتهای الهی می گردد. توجه به نعمتهای الهی و شکر آن امری واجب و ضروری است. مقدمه قطعی و موصله امر واجب نیز، امری واجب است. توان، انرژی و استعداد آدمی باید در بین جنبه های مختلف وجودش پخش شود. یعنی همان اندازه كه به اندامش رسیدگی می کند، به روح و جان و خلق و ... دیگر زوایای وجودش نیز بپردازد. توجه افراطی به یک نعمت، سبب پدید آمدن نقص های متعدد در وجود انسان می گردد.

تا سحر چشم یار چه بازی کند که ما      بنیاد بر کرشمه جادو نهاده ایم

اما اگر آن نعمت، جامع تمامی نعمات الهی باشد، مستثنا است. تنها و بزرگترین نعمت در بردارنده تمامی نعمتها, محبت الهی است. اگر آدمی همه فکر و خیال و اندیشه و دقت و دنیا و آخرتش را صرف کند، تا این نعمت را بیاراید و تزیین کند، کم است. زیرا با تزیین کردن این نعمت، نعمتهای دیگر نیز آشکار می شود و شکر به آسانی انجام می پذیرد.
نعمت محبت خدا به صورت تام در وجود مبارک حضرت ختمی مرتبت (صلوات الله و سلامه علیه و آله)، تجلی پیدا کرده است. اگر کسی برای دستیابی به این نعمت و تشبه و سنخیت با آن، همه وقت و مال و دنیا و آخرتش را صرف نماید، ضرر نکرده است. و این عین میانه روی است. زیرا در این نعمت، همه نعمتهای دنیوی و اخروی الهی وجود دارد و دست یافتن به این نعمت، دست یافتن به همه نعمتها است.

طاق و رواق مدرسه و قیل و قال علم            در راه جام و ساقی مهرو نهاده ایم
بی ناز نرگسش سر سودایی از ملال          همچون بنفشه بر سر زانو نهاده ایم


در کتاب حجت اصول کافی، چنین آمده است که اگر بنده ای تمام عمر، شب ها تا به صبح را به عبادت بپردازد، تمام اموالش را بارها و بارها در راه خدا صدقه دهد، تمام عمرش را در مسیر حج و عمره باشد، اما ولایت ولی خدا را نداشته باشد (و لم یؤال ولایه ولی الله)، اعمالش قابل قبول در پیشگاه الهی نمی باشد و وزنی ندارد.
باید گفت ولایت به معنی حاکمیت و ریاست نیست. زیرا این ها امور اعتباری و ثانوی است. ولایت یعنی قرب و نزدیکی به اولیاء الهی. اگر کسی در عصر امام رضا – صلوات الله و سلامه علیه- قرب و نسبت و شباهتش به مأمون بیش از امام رضا (علیه السلام) باشد، ولایت ولی خدا را ندارد. «ولایت » و یا به تعبیر لغوی «ولایت» ( به فتح واو )، یعنی قرب و منظور از قرب، قرب زمانی و مکانی و حتی قرب خلقی نیست، بلکه مقصود قرب وجودی است. پس از اینکه قرب وجودی تحقق پیدا کند، کمالات اولیای خدا در وجود انسان ظهور پیدا مي کند. خوش خلقی و سایر صفات پسندیده هم یکی از وجوه آن است. اما تنها خوش اخلاق بودن كفايت نمي كند؛ بلكه بايد  اهل ولایت و سنخیت و شباهت نيز بود .
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.