صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow عترت arrow مهر ومحبت پروردگار، فراتر و عامّ تر از مهر مادری
مهر ومحبت پروردگار، فراتر و عامّ تر از مهر مادری چاپ ايميل
10 شهريور 1387
مادر، نسبت به فرزند خود بسیار مهربان و شفیق است. اما با تمام دلسوزی و محبتی که دارد، پس از دوسالگی طفل، او را از شیر می گیرد و از آغوش خود محروم می کند، تا سبب رشد و تکامل او باشد. او در عین حال که گریه فرزند و تقاضای او برای شیر را می بیند و رقّت قلب و اندوه پیدا می کند، اما تسلیم خواسته طفل نمی شود. زیرا می داند که بالاخره این کودک باید از پستان مادر جدا شود وگرنه رشد جسمی و عقلی و عاطفی مناسبی پیدا نمی کند.
محبت ذات باریتعالی، نسبت به بندگانش، بسیار بالاتر، ناب تر و شدیدتر است از محبت مادر به تنها فرزند خویش، این است که به وسیله بلاها و رنج ها و غصه ها  ما را از جهان طبیعت، که اغلب مایه غفلت است می گیرد. ما را از تمام آنچه که مایه غفلت از ذات مقدس اوست،  جدا می کند. این نهایت شفقت و محبت الهی است.

مادر، نسبت به فرزند خود بسیار مهربان و شفیق است. اما با تمام دلسوزی و محبتی که دارد، پس از دوسالگی طفل، او را از شیر می گیرد و از آغوش خود محروم می کند، تا سبب رشد و تکامل او باشد. او در عین حال که گریه فرزند و تقاضای او برای شیر را می بیند و رقّت قلب و اندوه پیدا می کند، اما تسلیم خواسته طفل نمی شود. زیرا می داند که بالاخره این کودک باید از پستان مادر جدا شود وگرنه رشد جسمی و عقلی و عاطفی مناسبی پیدا نمی کند.
محبت ذات باریتعالی، نسبت به بندگانش، بسیار بالاتر، ناب تر و شدیدتر است از محبت مادر به تنها فرزند خویش، این است که به وسیله بلاها و رنج ها و غصه ها  ما را از جهان طبیعت، که اغلب مایه غفلت است می گیرد. ما را از تمام آنچه که مایه غفلت از ذات مقدس اوست،  جدا می کند. این نهایت شفقت و محبت الهی است.

 وجود مبارک فاطمه زهرا – سلام الله علیها- مظهر رحمت بی منتهای الهی

« ای قصه بهشت زکویت حکایتی      شرح جمال حور ز رویت روایتی»

در روایات متعددی آمده است که سبب نامگذاری وجود مبارک حضرت زهرا – سلام الله علیها – را به نام مقدّس «فاطمه» سئوال کردند. حضرت پاسخ فرمودند: «این نام را جبرئیل امین از سوی ربّ اعلی آورده است و در ادامه کلام می فرماید: «لانّها فَطَمت شیعَتُها و مُحبیها عَن النّار». معنای عرفی این سخن چنین است که حضرت فاطمه زهرا- سلام الله علیها- در روز قیامت، با شفاعت و بذل عنایت خود، شیعیان و محبّانش را از آتش جهنم نجات می دهد. غالب خلق به همین مقدار متوقف می شوند و این آرزو بلکه امید همگان است که مورد توجّه آن بانوی مطهّرقرار گیرند و این مایه بس امیدواری است برای امّت حبیب خدا که فرمود: « شیعیان و محبّانش راچه اگر می فرمود. « تنها شیعیانش را.. » جمع کثیری از امت رسول الله، شامل این فضل و کرم نمی شدند.

 شیعه علی یعنی سلمان
شیعه کجا پیدا می شود؟  شیعه آن است که به دنبال امام خویش قدم بردارد و مولای خویش را در فکر و خُلق و عمل مشایعت کند. پای خویش را بر جای پای محبوب خود گذارد. این معنای شیعه است.

 فرق محبّت با شیعه خاندان پیامبر
در روایت دیگری آمده است که شخصی خدمت امام صادق – علیه الصلاة والسلام- رسید و عرض ارادت کرد و گفت : « ما افتخار می کنیم که شیعه شما هستیم.» حضرت فرمود:« چنین نگویید. نگویید که شیعه ما هستید. به خدا قسم ! کسی می تواند ادعای شیعه بودن را داشته باشد که همانند سلمان و اباذر باشد. اگر چنین هستید، حق است که بگویید ما شیعه هستیم. اگر چنین نیستید، حق ندارید نام شیعه بر خود بگذارید» آن شخص مأیوس و مکدّر شد. دوباره حضرت فرمودند:« بگویید ما افتخار می کنیم که از دوستان و محبّان شما هستیم.» ان شا الله که در دوستیمان صداقت داشته باشیم.

فهم عُرفی خلق از نجات از دوزخ توسّط حضرت زهرا – سلام الله علیها-
نهایت فهم عامه مردم، از روایت نخست، چنین است که حضرت زهرای اطهر – سلام الله علیها – نه فقط شیعیانشان را، که جمع قلیلی از امت رسول خدا را شامل می شوند، بلکه دوستدارانش را، ولو اینکه آن محبت نیز مراتبی دارد، از آتش جهنم باز می ستاند. حتی ضعیف ترین درجه محبت، چنانچه نام محب را بتوان بر او اطلاق کرد، شامل این فیض الهی می شود.

 نیازمندی بندگان خدا به فِطامشان از آتش پنهانی دنیا

نکته مهم و شایان توجه این است که خلق خدا، هم اکنون که در عالم طبیعت به سر می برند، از نقمات جهنم می خورند و نوش جان می کنند و بر سر بهرمندی از رنج و عذاب دوزخ با یکدیگر به نزاع می پردازند. ایشان بالفعل در دوزخ حضور دارند، در حالیکه نمی فهمند و نمی دانند و باید کسی ایشان را از آتش جهنّم فطام کند و باز ستاند. مانند آن طفلی که دوران شیر خوارگی خود را سپری کرده و باید اورا از شیر گرفت. تقاضای شیر دارد و اشک می ریزد، امّا رشد و کمال وی در گرو جدایی از پستان مادر است. خلق خدا نیز باید از جهنّم دنیا جدا شوند، تا به کمال و فلاح و گذر از عالم طبیعت رسیده، قابلیت ورود به عوالم اعلی را پیدا کنند.

 کار خاندان پاک پیامبر – صلوات الله و صلواته علیهم اجمعین – باز گرفتن خلق خدا از آتش دوزخ دنیا است

خلق خدا به نقمات و رذایل این جهنّم عادت کرده و اُنس گرفته اند و با جدایی از آنها، دچار غم و رنج و مصیبت می شوند و فریاد اعتراض سر می دهند که « ما را از این آتش شیرین جدا نکنید، رهایمان کنید. ما می خواهیم تا ابد در این دوزخ بمانیم » ولی وجود نازنین آن ذوات مقدّسه، در عین حال که مطلق رحمت، عطوفت و دلسوزی نسبت به خلق خدا هستند، اما به سختی و رنجش آنها راضی می شوند تا به سختی ها و رنج ها ی بزرگتر و شدید تری دچار نشوند. بنابر این بلایا و گرفتاری ها یی که برای بندگان خدا فراهم می شود، از ناحیه همان خداوند رحیم و رئوف است و اگر کسی را به رنج و مصیبتی دچار می بینم، گمان نبریم که دچار عتاب و عقاب الهی شده است، بلکه همه الطاف ویژه الهی است که مایه رشد و کمال انسان است.

 آنان که در خلوت دل به تماشای جلوۀ محبوبند، بار خلق گنهکار بر دوش می برند

در میان شیعه، این اعتقاد هست که امام حسین – علیه الصلاة والسلام – به شهادت رسید تا دیگر خلق خدا به آسایش و آرامش دست یابند. این سخن از نقطه نظری صحیح است. رنج و مصیبت اولیاء خدا، الطاف ویژه و رحمت خاص الهی است که شامل حال بندگان خدا می شود. اولیاء او در زحمت و گرفتاری می افتند تا دیگران در راحتی و آسایش به سر برند. اما این بدین معنی نیست که دیگران آسوده باشند و دست از هر گونه تلاش و کوشش بردارند تا دیگران بارشان را بر دوش کشند. اولیاء خدا  آمده اند تا با تحمل سختی ها ( تا حدی که با تکلیف و ظاهر شریعت منافات نداشته باشد) زمینه حرکت تشریعی را برای خلق فراهم کنند. همچنان که بلایا و رنج های تکوین را نیز بر طرف می کنند. چنان که خداوند، در قرآن می فرماید: «این قوم را عذاب نمی کنم مادامی که «و انت فیهم» تو در میان ایشان هستی» به عبارتی «تا وقتی که تو، رسول من، حبیب من در میان ایشان هستی، برایشان رحمت و نعمت می بارد. اصل وجود رسول خدا، سبب رفع عذاب است. نام او و سخن او سبب بر طرف شدن بلایا است. اینها همه الطاف الهی است که به وسیله خاندان پیامبر- صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین – به خلق می رسد. شواهد روایی بسیاری وجود دارد که ایشان و هر کس که بالتّبع به ایشان پیوسته است، سختی ها و گرفتاری ها ی مربوط به سایر خلق خدا را تحمّل می کنند، بردوش صبر خویش، بار بلا را می برند تا بار دیگران را سبک شود. زیرا خلق خدا تاب و توان اندکی دارند.

 ایمان و اعتقاد عرفای اهل سنّت، به مقام ولایت کامل اهل بیت عصمت و طهارت

بسیاری از بزرگان عرفان، از اهل سنّت، خلافت ظاهری خاندان پیامبر را قبول نداشتند، اما در عبارتهایشان، ستایش های ویژه ای از آن خاندان پاک می کنند که نشان می دهد، مطیع و منقاد ولایت عرفانی اهل بیت عصمت و طهارت اند. در توضیح باید گفت، عرض ارادت و محبت برخی از ایشان، نسبت به خاندان پیامبر، از حدّ تمجید گذشته و از یک تفکّر بنیادین نشأت می گیرد. ایشان وجود مبارک پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم -، و بالاخّص امیرمؤمنان -علیه السلام- را محور عالم هستی می دانند. یعنی مقامی که بالاتر از آن جز مقام الوهیت نمی باشد. اصلاً اعتبار خودشان، درستی سخن، درستی اجازه فرقه و راه خودشان را از خاندان پیامبر می دانند و همه آنها بدون استثنا، راهشان را، راه خاندان پیامبر و اهل بیت او می شمارند که معمولاً از امام رضا – صلوات الله و سلامه علیه – شروع و به وجود مبارک امیر مؤمنان، پیامبراسلام –حضرت ختمی مرتبت- جبرئیل امین و در نهایت ذات اقدس الهی ختم می شود. در سلسلة السند ایشان، نامی از هیچ شیخ و پیرو مراد دیگری به چشم نمی خورد. درست است که بعضی جاها، حرفهایی را از این و آن نقل کرده اند امّا آنها، رسوبات فکری مربوط به زمان، تقیه و یا هر امر دیگری بوده است. امّا آنجا که حرف، حرف حسابی است و بحث های عمیق ولایت به میان آمده است، سخنانی دارند که فقط اختصاص خاندان پیامبر دارد. در بعضی نکات، آنچنان دقیق و لطیف سخن گفته اند  که شیعه را به تعجب وا می دارد.

 اختصاص مقام رؤیت به پیامبر و خاندان پاکش ، در دیدگاه عرفای اهل سنّت
در بیان مقام رویت می گویند، آنچه را که حضرت موسی طلب کرد و پاسخ « لن ترانی» شنید، حضرت حبیب، طلب نکرد و بدان رسید. ایشان آن مقام را مختّص حبیب خدا می دانند و آن جوانمردی که پای در جای پای حبیب خدا می گذرد و مصادق کامل و تمام آن، وجود مبارک امیرمؤمنان – علی – علیه السلام- است. بعضی از علماء شیعه، این سخنان را کفر و غلو آمیز می دانند و به عقیده ایشان، اصلاً نباید حرفی از آن به میان آورد به این دلیل که خداوند می فرماید: « لَن ترانی» اما در خطاب به موسی چنین می گوید. اینگونه نیست که در پاسخ به حبیب خود، نیز چنین بگوید. بعضی ازاهل شیعه، آنچنان عوامانه فکر می کنند و برخی از اهل دقت و نظراند و مقام رویت را به حبیب خدا وجوانمردی که درباره اش فرموده اند: «لا فتی الا علی لا سیف الاّ ذوالفقار» اختصاص می دهند. این اگر عقیده شیعه نباشد، پس چیست؟ به عبارتی دیگر، این عشق و علاقه ای را که ما بر سر و سینه می زنیم، آنها عمیق ترش را در فکر و دل دارند، اما وقتی به مسأله خلافت می رسد، ایشان نظر دیگری دادند.

اعتقاد شیعه مبنی بر ولایت مطلق اولیاء محمدّیه -صلوات الله علیهم الجمعین- حتی درامور عرفی واجتماعی جامعه

اعتقاد شیعه براین است که «و ما کان لِمومنٍ و لِمؤمنهٍ اذا قضی اللّه امراً اَن یکون لَهُم الخیرة من امرهم». نه فقط درتکوین، بلکه درتشریع نیز خاندان پیامبر- صلوات الله وسلامه علیهم چنین مقامی دارند که مستلزم اطاعت و انقیاد مطلق است، حتی در امور عرفی، شخصی و خصوصی افراد، به عنوان مثال: امر به ازدواج یا شغل افراد. اگر امیرمؤمنان بفرماید: «رنگ لباستان اینگونه نباشد» این سخن مطاع است. او صاحب و مالک است و اینها لطفی است از الطاف حضرت حق که شامل حال اهل سنّت نشده است .
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.