صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow عترت arrow اگر در دیدۀ مجنون نشینی به جز از خوبی لیلی نبینی
اگر در دیدۀ مجنون نشینی به جز از خوبی لیلی نبینی چاپ ايميل
10 شهريور 1387
راههای سلوک الی الله و وصول معرفت حق تعالی سه گونه است: راه صاحبان معاملات و اهل عبادت، راه صاحبان ریاضت و مجاهده بانفس، راه اهل محبّت. دو راه اوّل با راه سوّم، تفاوتی شگرف و بنیادین دارد. شیوه و نوع حرکت آن دو دسته با دسته سوّم از ابتدای امر متفاوت است. اهل عبادت و اهل ریاضت با مجاهده و تلاش سیر می کنند تا چیزی به دست بیاورند امّا اهل محبّت، در ابتدای سیرخود هر آنچه را که نشانی از خود دارد، از دست می دهند.

خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش             نبماند هیچش الّا هوس قمار دیگر


و نیز منازل و مراتبی که در طی این دو طریق برای سالکان درپیش است، تفاوت دارد. اولّین مرتبه اهل سلوک و ریاضت، رسیدن به مقام نفس است. در این مرحله پس از مجاهده با نفس و انجام ریاضت های شرعیّه، حقایق نفسانی بر سالک آشکار می شود، به طوری که قادر به دیدن چهرۀ باطنی و حقیقت نفسانی اشخاص می شود. به عنوان مثال، اگر فردی با زبان خود، خلق خدا را می آزارد، صورت حقیقی او به شکل ماری گزنده بر سالک آشکار می شود.
راههای سلوک الی الله و وصول معرفت حق تعالی سه گونه است: راه صاحبان معاملات و اهل عبادت، راه صاحبان ریاضت و مجاهده بانفس، راه اهل محبّت. دو راه اوّل با راه سوّم، تفاوتی شگرف و بنیادین دارد. شیوه و نوع حرکت آن دو دسته با دسته سوّم از ابتدای امر متفاوت است. اهل عبادت و اهل ریاضت با مجاهده و تلاش سیر می کنند تا چیزی به دست بیاورند امّا اهل محبّت، در ابتدای سیرخود هر آنچه را که نشانی از خود دارد، از دست می دهند.

خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش             نبماند هیچش الّا هوس قمار دیگر

و نیز منازل و مراتبی که در طی این دو طریق برای سالکان درپیش است، تفاوت دارد. اولّین مرتبه اهل سلوک و ریاضت، رسیدن به مقام نفس است. در این مرحله پس از مجاهده با نفس و انجام ریاضت های شرعیّه، حقایق نفسانی بر سالک آشکار می شود، به طوری که قادر به دیدن چهرۀ باطنی و حقیقت نفسانی اشخاص می شود. به عنوان مثال، اگر فردی با زبان خود، خلق خدا را می آزارد، صورت حقیقی او به شکل ماری گزنده بر سالک آشکار می شود. این مقام، ممکن است به مدت یک تا دو سال، و برای بعضی اشخاص تمام مدت عمر طول بکشد. برای سالک علاوه بر مواهب و برکاتی که در این مقام به دست می آید، رنج و مشقّتی بیرون از وصف نیز ایجاد می شود. زیرا انسان به مقتضای زندگی بشری، ناگزیر از روابط اجتماعی است. اوّلین مرتبه و مقام اهل محبّت این است که جز جمال نمی یابد. اینان قادر به دیدن تجلّیات جلال الهی نیستند، آنچنان  فانی و غرق در جمال محبوبند که از دیگران بی خبرند. همۀ موجودات عالم مظهر جلال و جمال الهی اند، امّا در بعضی جمال به ظهور می رسد و جلال  پوشیده و پنهان می ماند و در بعضی جلال الهی رخ می نماید و جمال را در باطن خویش پنهان می کند، امّا دیدۀ اهل محبّت جز جمال را نمی بیند؛ چه جمال در ظاهر باشد، چه در باطن. ایشان جمال شناس اند، آن را می بینند و آن را می یابند. به همین دلیل، این گروه ورود در جهنّم ندارند، چه اگر وارد جهنّم شوند ، جز صفا و بهجت و سرور نمی بینند. زیرا رنج و عذاب و آتش، ظاهر جهنّم است و نمایانگر جلال الهی، امّا جمال و زیبایی آن، در باطن نهفته، و پنهان است.
حضرت زینب کبری – سلامُ الله علیها- در مجلس ابن زیاد- لعنه الله علیه- در پاسخ به استهزاء و سخنان بی ادبانه و جاهلانه اومی فرماید: «مارأیت الّا جمیلاً» هر آنچه که دیدم، زیبا بود. مصداق روشن این کلام، حادثه عاشورا است. هر آنچه از رنج و مشقّت و قتل و غارت و اسارت زنان و کودکان و فراق عزیزان، بر ایشان گذشت؛ در چشمِ جمالش زیبا جلوه کرد. امّا این بدین معنی نیست که منحصراً، عاشورا چنین است. بلکه تمام حوادث و رخدادهای عمر شریفش اینگونه است. آن زمان که کودکی در دامان پر مهر مادری چون فاطمه زهرا- سلام الله و صلواتُهُ علیها- بود آن زمان که شبانه، به دنبال جنازه مادر در تنهایی اشک می ریخت و آن زمان که فرق شکافته و خونین پدر را دید و بر فراق او صبر کرد و غربت امام حسن- علیه السلام- و شهادت مظلومانه آن امام را دید، همه وهمه در دیده اش، زیبا و شیرین بود. اهل محبّت، آنچنان محو جمالند که جز آن نمی بینند.

 عبادت ثقلین قیمت یک ضربه تو نیست،  یا علی!

پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم – می فرماید: «ضربة عَلی فی یَومِ خندق افضل مِن عباده الثقلین» یک ضربه حضرت علی- علیه السلام- در روز خندق از همۀ عبادات و اعمال و حسنات جنّ و انس برتر وبالاتر است. نه فقط ضربه ایشان در جنگ خندق، بلکه تمام ضربات آن حضرت دارای این ویژگی است. به معنای دقیق تر می توان گفت هر فعل و عملی که از ایشان صادر شود، اَتمّ واکمل وافضل از عبادت جن و انس است. هر سخنی که بگوید، لقمه ای که بردارد، قدمی که در راه بگذارد، برتر والاتر است از هر آنچه هر صاحب حُسن و جمالی دارد. زیرا که او صاحب ولایت مطلق الهی و جمالی محض است.

 سرّ پوشیده ماندن عبور حضرت زهرای اطهر از صحنه قیامت
اگر کسی توانایی مشاهده جمال و کمال حضرت زهرای مرضیه -سلام الله علیها- را داشته باشد، توانایی مشاهده جمال و کمال تمام فرزندان ایشان، از جمله حضرت ولی عصر، امام زمان -صلوات الله و سلامه علیه- را نیز خواهد داشت. در قیامت، آنجا که تمام خلایق در حضور الهی جمع اند، منادی به ناگاه ندا می کند که «ای اهل محشر! چشمها را فرو بندید که فاطمه زهرا، دختر پیامبر خاتم عبور کند.» در توضیح این کلام باید گفت بعضی می پندارند به علت وجه زنانه آن حضرت و لزوم حجاب برای آن بانوی مکرّمه، این سخن گفته شده است. حال آنکه این گمان به دور از واقعیت است. زیرا حجاب و قوانین مربوط به آن ، از شرایط و لوازم عالم مادّه است و به محض ورود در عوالم دیگر، قانونها برچیده شده و شرایط و موقعیّت جدیدی حاکم می شود که قوانین ویژه خود را دارد. بنابر این در قیامت، حجاب به معنای عرفی برای کسی شناخته شده نیست و ضرورتی ندارد. معنای دقیق وعمیق این سخن چنین است که: کسی از خلق خدا توانایی و قابلیت نظر بر آن جمال بی پرده الهی را ندارد و مشاهدۀ آن جلوۀ ویژه حضرت حق، در خور تحمّل همگان نیست. خلق نه تنها باید چشم های خود را بدوزند، بلکه اگر چشم نیز بگشایند، امکان مشاهدۀ آن حضرت را نخواهند داشت. حضرت موسی -علی نبیّنا و آله و علیه السلام- زمانی که برای مناجات با پروردگارش به کوه طور مشرّف شد، از حضرت حق رؤیت ذات اقدس الهی را کرد و ندا داد: «ربّ ارنی انظُرُ الیک»  خود را به من بنما تا بر تو نظر کنم. خداوند خطاب کرد: «لَن تَرانی ولکن انظُرُ الی الجبل.. » جلوۀ جلال الهی بر کوه، چنان تاب و قرار از موسی ربُود که به حال صعقه و مدهوشی افتاد. وقتی پیامبری عظیم چون موسی -علیه السلام-  تحمّل تماشای تجلّی الهی بر کوه را ندارد، چگونه خلقِ عالم تاب  و تحمّل مشاهدۀ مظهر کامل اسماء الهی، بلکه وجه الله را داشته باشند؟
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.