صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow عترت arrow الهی رضاً برضاک و تسلیماً لامرک لا معبود سواک
الهی رضاً برضاک و تسلیماً لامرک لا معبود سواک چاپ ايميل
15 شهريور 1387
جابربن عبدالله انصاری چنین روایت می کند: « امام محمدباقر- صلوات الله علیه – را زیارت کردم ، درحالیکه او کودک بود و من، پیری سالخورده » امام، از احوالات جابر جویا شدند. جابر چنین گفت: « فرزند رسول خدا ، هم اکنون در شرایطی هستم که مرگ را بیشتر از زندگی، بیماری را بیشتراز سلامتی، رنج و سختی را بیشتر از رفاه و آسودگی و فقر را بیشتر از ثروت می پسندم و دوست می دارم. » باید گفت غالب افراد در سنین آخر عمر خویش به این مرحله می رسند که با تجارب حاصل از عمرخود، به خوبی در می یابند که به غلط گمان می کردند اگر ثروت و سرمایه داشته باشند، خوش و خرم خواهند بود. به دنبال ثروت و جاه عمری می دوند و آن را می طلبند اما به خوشی و خرمی نمی رسند. گمان می کنند اگر سلامت بدنی داشته باشند، به رشد و کمال بیشتری می رسند، اما با گذشت عمر می بینند که جز دعوا، نزاع و تخلف از فرامین الهی، عملی انجام نداده اند. خیال می کنند اگر امکانات مالی داشته باشند، به فلان مرتبه و مقام و بزرگی خواهند رسید، اما در پایان عمر احساس خسارت و بی حاصلی می کنند و با خود می پندارند «کاش این مقدار از امکانات و نعمات را نیز نمی داشتم، چه بسا به این همه سختی و گرفتاری و قصور مبتلا نمیشدم و بار تکلیف خود را سبک تر می کردم.» در پاسخ جابر، امام باقر- صلوات الله وسلامه علیه –می فرماید: «ولی من اینگونه نیستم.» جابر سئوال کرد: «یابن رسول الله،پس تو چگونه هستی؟» آن امام معصوم فرمود: « من چنیینم که اگر خدا برایم سلامتی بپسندد و بخواهد، مشتاق سلامتی ام و آن را می خواهم، اگر برایم بیماری و کسالت را بپسندد، همان را طالبم، فقررا بخواهد، فقر را می پسندم، غذا را بپسندد، غذا را می خواهم.» به عبارت روشن تر، مضمون سخن ایشان چنین اشت: « اصلاً من پسندی از خودم ندارم. می پسندم آنچه را که خدا می پسندد.دو سلیقه و دو پسند نداریم زیرا دو تا نیستم تا دو چیز را انتخاب کنیم.» و این مقام، مقام انسان کامل و ولی کامل الهی است. جابر گفت: « جانم به قربان این خانواده که طفل کوچکشان نیز مثل بزرگشان، و در همان مرتبه از فهم و کمال و منزلت است.»

یکی درد و یکی درمان پسندد                               یکی وصل ویکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران                        پسندم آنچه را جانان پسندد
جابربن عبدالله انصاری چنین روایت می کند: « امام محمدباقر- صلوات الله علیه – را زیارت کردم ، درحالیکه او کودک بود و من، پیری سالخورده » امام، از احوالات جابر جویا شدند. جابر چنین گفت: « فرزند رسول خدا ، هم اکنون در شرایطی هستم که مرگ را بیشتر از زندگی، بیماری را بیشتراز سلامتی، رنج و سختی را بیشتر از رفاه و آسودگی و فقر را بیشتر از ثروت می پسندم و دوست می دارم. » باید گفت غالب افراد در سنین آخر عمر خویش به این مرحله می رسند که با تجارب حاصل از عمرخود، به خوبی در می یابند که به غلط گمان می کردند اگر ثروت و سرمایه داشته باشند، خوش و خرم خواهند بود. به دنبال ثروت و جاه عمری می دوند و آن را می طلبند اما به خوشی و خرمی نمی رسند. گمان می کنند اگر سلامت بدنی داشته باشند، به رشد و کمال بیشتری می رسند، اما با گذشت عمر می بینند که جز دعوا، نزاع و تخلف از فرامین الهی، عملی انجام نداده اند. خیال می کنند اگر امکانات مالی داشته باشند، به فلان مرتبه و مقام و بزرگی خواهند رسید، اما در پایان عمر احساس خسارت و بی حاصلی می کنند و با خود می پندارند «کاش این مقدار از امکانات و نعمات را نیز نمی داشتم، چه بسا به این همه سختی و گرفتاری و قصور مبتلا نمیشدم و بار تکلیف خود را سبک تر می کردم.» در پاسخ جابر، امام باقر- صلوات الله وسلامه علیه –می فرماید: «ولی من اینگونه نیستم.» جابر سئوال کرد: «یابن رسول الله،پس تو چگونه هستی؟» آن امام معصوم فرمود: « من چنیینم که اگر خدا برایم سلامتی بپسندد و بخواهد، مشتاق سلامتی ام و آن را می خواهم، اگر برایم بیماری و کسالت را بپسندد، همان را طالبم، فقررا بخواهد، فقر را می پسندم، غذا را بپسندد، غذا را می خواهم.» به عبارت روشن تر، مضمون سخن ایشان چنین اشت: « اصلاً من پسندی از خودم ندارم. می پسندم آنچه را که خدا می پسندد.دو سلیقه و دو پسند نداریم زیرا دو تا نیستم تا دو چیز را انتخاب کنیم.» و این مقام، مقام انسان کامل و ولی کامل الهی است. جابر گفت: « جانم به قربان این خانواده که طفل کوچکشان نیز مثل بزرگشان، و در همان مرتبه از فهم و کمال و منزلت است.»

یکی درد و یکی درمان پسندد                               یکی وصل ویکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران                       پسندم آنچه را جانان پسندد

مولای من!  تو بر زمان می گذری اما زمان بر تو نمی گذرد
ائمه معصومین، با گذشت سن و سال به کمال و معرفتشان افزوده نمی شود و تفاوتی میان بزرگان و اطفال خاندان پاک پیامبر- صلوات الله وسلامه علیهم اجمعین – نیست. یعنی کودکان و اطفالشان به دنبال امکانات و اسباب بازی و سر گرمی نیستند و همان فهم و کمال و موقعیّتی را دارا هستند که بزرگان ایشان. از امام صادق – صلوات الله علیه – پرسیدند که پس از آن حضرت چه کسی عهده دار امامت است. آن حضرت در پاسخ فرمودند، کسی که اهل بازی و لعب نیست. یعنی با وجودی که از نظر سن، کوچک است، اما از نظر رشد و کمال در اعلی درجه قرار دارد. حضرت عیسی-علی نبیّنا و آله و علیه السلام – درکودکی و در گهواره سخن می گفت و پیام و رسالت خويش را ابلاغ می کرد. آن حضرت با وجودی که در مقام روح الهی قرار دارد، درنزد کودکان خاندان پیامبر- صلوات الله و سلامه علیهم – معارف الهی را اقرار می کند و نسبت به کودکی هر کدام از امامان نه تنها شباهتی ندارد، بلکه هیچ گونه تناسبی نیز میان ایشان، از حیث مقام و منزلت، نيست.

 رنج و سختی اولیاء الهی و خاندان پاک پیامبر، مربوط به مرتبه طبیعت و نفس ایشان است

انسان کامل کسی است که لعب و لهو ندارد، نسیان وقصور ندارد، طلب و خواسته و پسند شخصی ندارد. می پسندد آنچه را که خدا می پسندد. به هیچ وجه از دایره رضایت الهی خارج نمی شود.
 درعبارتی از امیرمؤمنان – صلوات الله علیه – چنین بیان شده است« ای مردم ! خدا مرا از شما بگیرد و به بد تر از من مبتلا کند.»در چنین خطابهایی، بیان مطلب، موضوعیت دارد، نه اجابت آن . به عنوان مثال هنگامی که آن حضرت در محراب نماز به ضربت شمشیر آن لعین ، صورت از خون سر خضاب می کند و می فرماید: ( فزت و ربّ الکعبه) در بیان معنی کلمه « فُزتُ»،  برخی چنین گفته اند که آن حضرت از رنج ها و سخنی ها و ظلمی که امتّ از سرجهالت و عداوت با او داشتند،  نجات یافته و به محل امن و آسایش و آرامش در بارگاه ربوبی شتافته است . خاندان پیامبر محیط و مسلّط بر تمام عوالم هستی اند و راحتی و آرامش برای ایشان در همه جا مقدور و میّسر است و محدود به عالم دیگر نیست . ایشان هر کجا که باشند، در آسایش و راحتند و اگر رنج و اندوه و اشک و آهی است برای بدن ایشان و محدودیّت ها برای نفس ایشان است . امّا قلب و روح و مراتب وجودی دیگرشان ( که قابل بحث و گفتگو نمی باشد ) ، آزاد و رها و محیط بر تمامی عوالم هستی است . بنابر این اگر می فرماید: « خدا شما را به بدتر از من گرفتار کند و من را به بهتر از شما برساند .» این بدین معنی نیست که آن حضرت، مشتاقانه مرگ را می طلبد و شب و روز دعا می کند که از عالم طبیعت خارج شده و به فوز نایل آید. ایشان از خود، انتخاب و اراده علی حّده ندارند.

 الَّهم اجَعلَنی مطمئنة بقدرک راضیه بقضائک  
  طلب و رضایت خاندان پاک پیامبر- صلوات الله و سلامه علیهم - فرع طلب و رضایت خداست . به این معنی که هر چه را که خداوند بطلبد، ایشان نیز می طلبند.  اگر خداوند مرگ را برایشان اراده کند، مرگ را و اگر حیات را بخواهد ، حیات را می خواهند . با این توضیح،  روشن است که چرا گاه امامان معصوم خود و خانواده شان را در شرایطی قرار می دادند که به ضرر ایشان بوده، به شهادت  و یا  اسارت ایشان منجر شده است. زیرا ایشان هر آنچه که رضایت الهی را در آن ببیند، آن را می خواهند و آن را انجام می دهند و از خود طلب و اشتیاقی ندارند. نکته مهم این که امام جواد، امام هادی و امام عسکری ،  با آن سنّ کم مانند امام صادق و امام باقر – صلوات الله وسلامه علیهم اجمعین – بوده و هیچ گونه تفاوت در مراتب کمال و ظهور و بروز اسماء و صفات الهی نداشتند . ( کُلَُهم نورٌ واحد ) واگر ایشان هزارسال دیگر نیز در این عالم زندگی می کردند، دارای همان درجه از فضل و کمال بودند که اگر همان روز تولّدشان در این عالم مادّه، از دنیا می رفتند. گذشت زمان و افزایش سن، نه بر مراتب ایشان می افزاید و نه آن را می کاهد.

 خطبه متقّین در وصف مُحبّان خاندان پیامبر – صلوات الله وسلامه علیهم اجمعین – نمی باشد
برخی می پندارند که خطبه متّقین امیرالمؤمنین – صلوات الله و سلامه علیه – در وصف انسان کامل است . اما این نظر صحیح نیست  و برای ردّ آن دلایل و شواهد فراوانی موجود می باشد . یکی از آ ن دلایل، این عبارت شریف از آن خطبه است که می فرماید: « ولو لا اجل الذّی کتب الله علیهم لم تستقّر ارواحهم فی اجسادهم طرفه عین شوقاً الی التواّب و خوفاً مِن العقاب »
اشتیاق به پاداش و خوف و هراس از عقاب ، از ویژگی های درجات فروتر از انسان کامل است . انسان کامل یا مخلَص که به فنای تام دست پیدا کرده اند، مشتاقند بر آنچه که خدا می خواهد، نه بیشتر. بنابر این اگر در سخنان اولیاء خدا و خاندان پیامبر – صلوات الله و سلامه علیهم – لفظ اشتیاق به اموری بیان شده است،  به معنا و درجه ای عمیق تر،  دقیق تر و در خور شأن مقام مخلَصین است . ایشان هر آنچه راكه در عالم هستي نظاره مي كنند، وجه خدا و تجلي او وظهور يكي از صفات الهي مي بينند و آنچه که با جمالشان تناسب دارد را مشتاقند و از آنچه كه با جلالشان متناسب است، گریزان. اشتیاق ایشان که به عنوان مثال در سخنان امیر مؤمنان – صلوات الله و سلامه علیه – نسبت به دیدار اصحاب و برادرانشان، با اشتیاق خلق به خوردن  و آشامیدن و دیدار دوستانشان ، تفاوتی اساسی دارد. به عبارت دیگر نفس اشتیاق در مورد خاندان پاک پیامبر و غیر ایشان، مشترک لفظی است . اشتیاق دارای درجات و مراقبت متعدد است . اشتیاق به ثواب و خوف از عقاب مربوط به درجه مخلَصین از اولیاء الهی نیست .  باید اشاره کرد که نه تنها سخنان آ ن حضرت ،  در خطبه متقین ،  نه تنها در وصف مقام مخلَصین نمی باشد،  بلکه مربوط به کسانی که در محبت صادقانه،  پیرو انسان کامل (خاندان پاک پیامبر ) هستند،  نیز نمی باشد .

 عاشقان را بر سر خود حکم نیست                            هر چه فرمان تو باشد آن کنند

دوستی و محبت حقیقی،  ایجاد و میل و كشش می کند.  خداوند در قرآن کریم چنین می فرماید : « قل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی ... » . مگر می شود انسان خدا را دوست داشته باشد، اما همراه دوستان خدا نباشد؟مگر مي شود انسان ادعاي محبت خدا را داشته باشد، اما حبیب خدا را نشناسند  و جان و مال و فرزند خود را برای او و در راه او،  قربان نکند؟ امام حسین – صلوات الله علیه – می فرمایند:  « آن زمان که رنج ها و گرفتاری ها و بلاها می رسد،  دینداران اندک اند » این حکایت دارد که از ابتدای امر ، ایشان دیندار نبوده اند و دل در گرو محبت اصحاب دین نداده اند که وقتی  با رنج ها و بلا ها آزموده می شوند، دست از ادعا برداشته و رسوا می گردند. آیا ممکن است خاندان پیامبر- صلوات الله وسلامه علیهم اجمعین – را دوست داشته باشد و در محبت خود صداقت بورزد،  اما با حد امکان خود را به محبوب خود شبیه نسازد. و از زندگی و سیره ایشان الگو نپذیرد ؟ بارها گفته شده است که شباهت،  مراتبی دارد که اولین مرتبه آن شباهت ظاهری و بخصوص شباهت در کلام و لفظ است . آنچه را که ایشان در دعا و مناجات بیان می کردند،  ما نیز به تبعیّت از ایشان بر زبان آلوده خويش جاري مي كنيم،نه بدين معني كه ادعاي صدق محض در كلام ايشان داريم،  به عنوان مثال اگر می گوییم « ایاک نعبد و ایاک نستعین » باید متوجه باشیم  که صدق در این کلام،  مراتب و معرفتی را می طلبد که همگان واجد آن نیستند.  در قدم اول،  بنده باید بداند که غیر خدا در عالم هستی وجود ندارد که مورد عبادت و استعانت قرار گیرد.  و کسی به چنین مرتبه ای می رسد که در توحید،  خلوص یافته باشد.  اما آن بندگان خدا که همه عالم و آدم را ،  هم ردیف خدا،  بلکه بزرگتر و برتر از خدا می دانند و برای حل مشکلات و گرفتاری ها ی خود،  در اندیشه طلب کمک از همگان است،  الاّ خدا و خدا را در آخرین مرتبه، زمانی که از تمامی راه ها نا امید شد،  به یاد می آورد،  چنین کسی هنگامی که می گوید:  « ایاک نعبد و ایاک نستعین »،  مصداق این حد یث شریف قرارمی گیرد که «رُبَّ تال القرآن والقرآن یلعنُهُ » یعنی در همان لحظه ای که قرآن را تلاوت می کند،  مورد لعنت قرآن قرار می گیرد.  لعنت قرآن،  بدین معنا است که همین خواندن قرآن که برای بسیاری شفاي دردها و باز شدن باب رحمت الهی است،  برای اوسبب دوری و محرومیت از لطف و محّبت حق تعالی است. مناجات ها وادعیه رسیده ازامامان معصوم را بخوانیم و قدر بدانیم، اما ادعّای صدق گفتار نداشته باشیم،  بلکه زبان حال بنده چنین باشد که «مولای من، من این كلمات را به زبان آلوده خویش جاری می سازم نه بدین معنا که به فهم  و معرفت کلام تو رسیده ام، بلکه  می خواهم که کلام و سخن خود را به کلام سخن تو شبیه سازم و بدین وسیله به نزد خداوند تقرّب جویم»

پرهیز از زمینه های ایجاد نفاق و عدم شباهت به پاکان عالم هستی حتی در کلام و عبارت
در خیلی از تعارفات و ابراز محبت هایی که در زندگی روزمره،  در میان مردم متداول است باید دقّت شود  تا بیان این کلمات از سر عادت و به اجبار و منافقانه نباشد،  که این عبارات هر چند لفظی،  زمینه را برای نفاق قلبی فراهم می کند و سبب سلب شباهت نسبت به خاندان پاک پیامبر- صلوات الله علیهم – می شود می گویند،  مسافری به  یکی از بلاد مسلمین رسید. هنگام اذان بود و مؤذن بر گفتن اذان پرداخت.  به ناگاه چنین گفت:  مسلمانان می گویند «اشهد ان محمد – صلوات الله و سلامه علیه – رسول الله » مسافر،  تعجب کرد و سبب را جویا شد و پاسخ شنید که مؤذن این شهر،  یک فرد یهودی است که اذان را چنین از قول مسلمانان می گوید و از نفاق دوری می کند. اولین درجه شباهت به خاندان پاک پیامبر این است که در زبان صداقت بورزیم  و نفاق،  در حد امکان دوری کنیم.  در دعای کمیل از زبان مولی امیرمؤمنان – صلوات الله و سلامه علیه – می گوییم « الهی  صبرت علی عذابک  فکیف  اصبر علی فراقک »، خدایا جهنم را تحمل می کنم اما تاب دوری از تو را ندارم.  باید بدانیم که این سخن را از سر صدق نمی گوییم و فقط قصد و نیّت شباهت به آن امام را داریم و گرنه ما با این زبان آلوده و فکر و اندیشه ناپاک کجا و ذکر و صفت حمد تو کجا.  از قضا تنها چیزی که خلق خدا تحمّل می کنند، دوری از خداست.  ایشان تاب نزدیکی و قرب الهی را ندارند . به عنوان مثال اگر برای افطار ماه مبارک رمضان،  خلق را به قطعه ای از دعای افتتاح مهمان کنند،  خواهند گفت « این مهمانی شایسته ملایک است،  ما را اینطور دعوت نکنید. ما را به جایی ببرید که سفره و غذای چرب و شیرینی داشته باشد.»  قدم دوم و مرتبه دوم شباهت،  شباهت رفتاری و قدم سوم شباهت خُلقی و قدم چهارم شباهت معرفتی است که . بحريست بی کرانه که آغاز دارد و انتها و انجام ندارد. « الهّم صل علی محمد و آل محمد الفلک الجاریه فی الُجَجِ الغامِره یأمَنََُ مَن رکِبَها و یَفرقُ مَن ترکَها »
بسیاری از حوزه های فهم و معرفت را نمی توان به تنهایی و با پای خویش طی کرد ، بلکه باید به آ ن کشتی نجات که از همه آفات مصون است سوار شد و عنان اختیار به صاحب اختیارسپرد.  اما سوار بر کشتی شدن نیز،  نه بدین سادگی ممکن است.  اگر کسی  بخواهد که بر کشتی بنشیند،  باید که با سعی و تلاش حرکت کند و خود را به لب دریا برساند،  نه آنکه منتظر بنشیند و دعا کند تا کشتی به سراغ وی آید.  باید شرایط و فعالیت های انسان به گونه ای باشد که حداقل زمینه های این سفر و اهلیت  و شایستگی مصاحبت با کشتی نشینان فراهم شود.  و این میّسر نشود مگر با صبر بر بلا و بالاتر رضایت بر بلا كه از ویژگی های محبان خاندان پیامبر- صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین – است.  امام هادی – صلوات الله و سلامه علیه – چنین سپاس خدا می گوید: « الهم لک الحمد فی السراء والضراء والشده والر خأء والعافیه  والبلاد و السنین و الدهُور»

حجاب چهره جان می شود غبار تنم                    خوشا دمی  که ازین چهره پرده بر فکنم
 

معیّت خالق با خلق، معیت و رابطه یک طرفه است.  به این معنا که همیشه خالق است که با خلق معیت و همراهی دارد « هو معکم اینما کنتم » ( حدید 40 ) خالق در تمام مراقب هستی در معیت با خلق است اما خلق در هیچ کدام از آن مراتب با خالق همراهی و همپایی ندارد . معیت از طرف علّت تام و حقیقی با مخلوقات که ظهورات  و تجلیّات وی هستند، صورت می گیرد.  این کلام، استثنایی دارد و آن مربوط به کسانی است که به مقام فناء ذاتی دست یافته اند.  کسانی که به این مقام رسیده اند، دارای علم ذاتی و عملی فِعلی اند و در آغاز نیز پیوسته طلب کرده اند که « ربّ زدنی علماً» و این دعا نیز به اجابت رسیده است و فنا تام و مطلق برای ایشان حاصل شده و مرتبه علم وجوبی برایشان تحقّق پیدا می کند.  حضرت رسول اکرم – حبیب الله – صلوات الله و سلامه علیه و آله – می فرماید:  « لی مع الله حالاتٌ لا یساعُهُ ملک مقرّب و لا نبیٌ مُرسل» این مرتبه،  مقام حضرت دوست و خاندان پاک وی و کسانی است که بالتبّع به دریای محبّت ایشان پیوسته اند .
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.