صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow عترت arrow اشاره ای به سیره حضرت پیامبر- صلوات الله و سلامه علیه و آله-
اشاره ای به سیره حضرت پیامبر- صلوات الله و سلامه علیه و آله- چاپ ايميل
20 شهريور 1387
انبیاء و اولیا به گونه ای زندگی می کردند که مورد اعجاب مخاطبان قرار نگیرند. حضرت پیامبر- صلوات الله و سلامه علیه و آله- نیز چون سایر انبیاء بود. «لا یرفع علی عبیده و امائه فی مأکل و لا ملبس» غذا و لباسش، همچون غذا و لباس بردگان بود. همه امکانات و وسایلی که در زندگی شریفش به کار می برد نیز، چنین بود. اقتضای مقام نبوّت، همانند مقام ریاست اجتماعی و سر پرستی جامعه، بسیار ساده زیستن است. میانه روی، هم زیستن و در سطح دیگران زیستن، خُلق و روش انبیاءست. گر چه این گونه زندگی کردن برای انبیاء واجب است، برای دیگران واجب نیست. اما این بدان معنی نیست که متعلّق حب الهی هم قرار نگرفته باشد. پس امری که محبوب ومطلوب خداست، برای دیگران هم مستحب است.
سخنی در باره شأن افراد
انسان مؤمن و پارسا باید با میانه روی در جایگاه ویژه خود قرار گیرد. هر کس باید متناسب با شأن و موقعیت خودش زندگی کند. شأن به چند گونه معنا می شود:
1-     هر کس امکانات بیشتری دارد، شأن بالاتری دارد. اهل ظاهر شأن را چنین معنا کرده اند و گفته اند، اسراف برای طبقات مختلف متفاوت است و کسی که از طبقه ضعیف جامعه است است، باید کمتر بخورد و بپوشد و آن که از طبقه ماست، باید زینت و تجمّلاتش بیشتر باشد.
انبیاء و اولیا به گونه ای زندگی می کردند که مورد اعجاب مخاطبان قرار نگیرند. حضرت پیامبر- صلوات الله و سلامه علیه و آله- نیز چون سایر انبیاء بود. «لا یرفع علی عبیده و امائه فی مأکل و لا ملبس» غذا و لباسش، همچون غذا و لباس بردگان بود. همه امکانات و وسایلی که در زندگی شریفش به کار می برد نیز، چنین بود. اقتضای مقام نبوّت، همانند مقام ریاست اجتماعی و سر پرستی جامعه، بسیار ساده زیستن است. میانه روی، هم زیستن و در سطح دیگران زیستن، خُلق و روش انبیاءست. گر چه این گونه زندگی کردن برای انبیاء واجب است، برای دیگران واجب نیست. اما این بدان معنی نیست که متعلّق حب الهی هم قرار نگرفته باشد. پس امری که محبوب ومطلوب خداست، برای دیگران هم مستحب است.
سخنی در باره شأن افراد
انسان مؤمن و پارسا باید با میانه روی در جایگاه ویژه خود قرار گیرد. هر کس باید متناسب با شأن و موقعیت خودش زندگی کند. شأن به چند گونه معنا می شود:
1-     هر کس امکانات بیشتری دارد، شأن بالاتری دارد. اهل ظاهر شأن را چنین معنا کرده اند و گفته اند، اسراف برای طبقات مختلف متفاوت است و کسی که از طبقه ضعیف جامعه است است، باید کمتر بخورد و بپوشد و آن که از طبقه ماست، باید زینت و تجمّلاتش بیشتر باشد.
2-     معنای دوّم شأن چنین است: انسانی که عبودیت خدا را پذیرفته است و شیطان و دنیا را مادون خود می داند، شأنی دارد که مربوط به جایگاه معرفتی و عبودی اوست. طبق این تعبیر، شأن طبقات اجتماعی این گونه ترسیم می شود: اول صاحبان معرفت و ولایت؛ دوم، صاحبان حبّ و انس؛ سوم: صاحبان رضایت؛ چهارم صاحبان تسلیم و... آخرین درجه آن مدعّیان ایمان خواهند بود.
آنان که بهره ای از معرفت اله دارند، مخصوصاً آنان که توحید را یافته اند، درجه ای دیگر دارند که دیگران ندارند. حتی کسی که به مقام صبر متعارف هم رسیده باشد، شأن خاصی دارد. صبر یعنی: سختی ها و گرفتاری ها را پیوسته بر زبان نیاوردن، حرمت الهی را نگهداشتن و در مقابل سختی ها و گرفتاری ها، نعمتهای الهی را هم به یاد آوردن.
اگر کسی ابتدا نعمتهای الهی را به یاد بیاورد و بر شمرد، هیچ گاه نوبت به سختی ها نخواهد رسید. چون «ان تعدّوا نعمه الله لا تحصوا ها»
3-     تعبیر دقیق تر در مورد شأن این است که انتساب به اهل بیت پیامبر(صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین) مستلزم میانه روی و اقتصاد است. یعنی موقعیت های اجتماعی حتی براساس معرفت و حب و انس و مانند آن تعیین نمی شود. بلکه هر کس به خاندان پیامبر(صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین) انتساب و اتصال دارد، شأن و مقامش بالاتر است. بنابراین آنچه که دیگر خلق خدا انجام می دهند، برای او پسندیده نیست.

 سخنی در انتساب به خاندان پیامبر
انتساب به خاندان پیامبر بر دو قسم است:
1- انتساب صوری2 - انتساب معنوی
انتساب صوری مربوط به سادات و ذریّه پیامبرو خاندان ایشان – صلوات الله وسلامه علیهم اجمعین- است و انتساب معنوی مربوط به کسانی است که سهمی از معارف خاندان پیامبر دارند و مدّعی قرب و نزدیکی به خاندان پیامبر، از لحاظ علمی و معرفتی و خلقی و رفتاری هستند. یعنی کسانی که نام شیعه برآنها نهاده شده است.

زینت خاندان پیامبر شدن از واجبات است
حضرت امام صادق و سایر ائمه معصومین- صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین- مکرّراً فرموده اند: «کونوا لنا زیناً و لا تکونوا لنا شیناً» چون این سخن از ناحیه امام معصوم وارد شده است، امر است. زینت خاندان پیامبر شدن و افتخار آنان بودن، جزء واجبات است. این مطلب، دلایل قرآنی نیز دارد. آنان که پیامبر و خاندان پیامبر را مورد آزار و اذیت قرار می دهند، خدا را اذیت کرده اند، به جنگ خدا آمده اند و غضب خدا راخریده اند. ننگ خاندان پیامبر بودن، آزار و اذیت آن خاندان است.
گویی در این روایت، حضرت تقاضا می کند که یا منسوب به ما نباشید و یا اگر هستید، به ما شباهت داشته باشید. آنان که با شیعه بودن و پیروی اهل بیت بودن، گویی ستارگان درخشان راه هدایت به سوی خاندان پیامبر هستند، باید به گونه ای زندگی کنند که هر کس بدانها می نگرد، بوی خاندان پیامبر را از آنها بشنود و نشانی از آنان ببیند.
زیرا باید همیشه معلّم و متعلّم، و محّب و محّبوب، ذاکر و مذکور، امام و مأموم با هم تناسب داشته باشند.  اگرانسان در عصر و زمان خویش میانه رو باشد، مطابق با شأن خودش عمل کرده است.

اشاره به سیره حضرت زهرا – سلام الله علیها-     
« اسماء» گر چه در ظاهر جزء خاندان پیامبر ذکر نشده است، امّا قرب او به خاندان پیامبر –صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین- مقام ویژه ای به او بخشیده است.
اسماء می گوید: «خدمت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بودم که رسول خدا (صلوات الله و سلامه علیه و آله) وارد خانه شد، در حالیکه گردنبند طلایی در گردن حضرت فاطمه بود که آن را همسرش، امیر مؤمنان، برای او خریده بود.
در آن زمان در آمدهای بیت المال بین همه مردم تقسیم می شد و چون خاندان پیامبر، هزینه چندانی در خوراک و پوشاک نداشتند و عمده هزینه شان عطر و وسایل نظافت و بهداشت بود، مقداری از همان هزینه اندک نیز باقی ماند و حضرت امیر- صلوات الله و سلامه علیه- با همان برای همسرش گردنبندی  خریده بود.
 وقتی رسول خدا (صلوات الله و سلامه علیه و آله)این گردبند طلا را در گردن حضرت فاطمه(سلام الله علیها) دید فرمود: مبادا که مردم بگویند که فاطمه دختر رسول خدا لباس سلاطین و ثروتمندان را پوشیده است! این گونه سخن گفتن رسول خدا که «مبادا مردم بگویند»، یعنی این کار ذاتاً اشکال ندارد.
ای فاطمه اگر فکر می کنی که دیگران چنین چیزی نمی گویند، استفاده از آن مانعی ندارد. به گردن دیگر زنان و دختران این شهر بنگر. اگر متوسط مردم گردنبند طلا دارند، پس چیزی درباره تو نمی گویند، ولی اگر ندارند، حتماً خواهند گفت، پس مورد شبهه است. رعایت کردن موارد شبهه برای افراد معمولی ضروتی ندارد و رعایت واجبات و محرّمات قطعی و در صورت توان رعایت مستحبات اکید و مکروهات شدید کفایت می کند ولی کسانی که اهل پرهیز از شبهات هستند، این گونه نیستند و اگر یک نفر هم آنان را به سلطان بودن و شاهانه زندگی کردن متهم کند، کافی است که از آن مورد پرهیز کنند.
مورد تهمت خلق واقع شدن نکته ای است که ائمه معصومین – صلوات الله وسلامه علیهم اجمعین- از آن نهی کرده اند و فرموده اند: «اتقّوا من مواضع التّهم » باید از هر فعل، خلق، سخن، لباس  و هر نگاهی که ممکن است دیگران انسان را متّهم کنند، پرهیز نمود. کسانی که مورد توجّه خلق هستند نباید مانند سایر مردم عمل کنند. آنان که مدّعی هستند، شیعه اند، تربیت شدگان امیر مؤمنان هستند و می خواهند از مقربان خاندان پیامبر باشند، در موضع تهمت هستند. محبّت فقط به دل و زبان نیست. بلکه صدقه محبت، پیروی است. صدقه محبت، تحمل سختیها و بلاها وشکر آنهاست.
 حضرت زهرا – سلام الله علیها- وقتی که سخن رسول خدا را شنید، بلافاصله گردنبند را ازگردنش خارج کرد و فرمود تا آن را بفروشند و با پول آن برده ای خرید و آزاد کرد. پس پیامبر شاد شد.
در نقل دیگری از این روایت چنین آمده است که  چنان نباشد که این مردم که تو را دختر رسول خدا خطاب می کنند مغرورشوی .

افضل عبادات مسرور کردن رسول خداست  

آنان که اهل محبت و انس هستند می دانند که همه عالم هستی نسبت به یک لبخند رسول خدا- صلوات الله و سلامه علیه و آله – هیچ به حساب نمی آید. امام معصومی گردنبندی می خرد، ولّی معصوم دیگری گردنبند را به گردن می آویزد، معصوم دیگری می فرماید: «مبادا دیگران درباره ات چیزی بگویند...» ثمره این کار چنین است: « فسَّر رسول  الله».
می توان گفت مقصود، سرور رسول خدا بوده است. آنان که سرور رسول خدا را می فهمند، می داند که چه باید بکنند تا اوشاد شود؛ چه عملی انجام دهند که حتی ترک اولی هم در آن نباشد.
شادی پیامبر و ولی خدا، افضل عبادت است. پس مقدّمات آن نیز، مستحب موکّد خواهد بود. یعنی خریدن طلا و به گردن آویختن آن و ...  همه مقدّمه فعلی است که رسول خدا بواسطه آن شاد می گردد.اگر دختر رسول خدا بخواهد کاری انجام دهد که پدرش را شاد کند باید آن عمل، عملی باشد که مغایر با  احکام  الهی نباشد. خاندان حبیب خدا چون خود مورد تعلّق حب ذاتی الهی هستند، محبّت، انس و سرور را می شناسند و می دانند که سرور اولیاء خدا و انبیاء الهی در چیست.

دعای حضرت زین العابدین- صلوات الله وسلامه علیه-
حضرت امام سجاد(علیه السّلام) در دعایی می فرماید: «خدایا اگر در روز قیامت، مرا به جهنّم بری، دشمن تو شاد و رسول تو و خاندانش غمگین می شوند، اما اگر مرا در بهترین جایگاه قرار دهی؛ دشمنان تو غضبناک و حبیب تو شاد می شود. خدایا می دانم که سرور نبّی تو از هر کار نیک و شایسته ای که در عالم هستی قابلیت تحقق دارد، افضل و بالاتر است.»
به همین دلیل، برخی از اهل رجاء این گونه فکر می کنند که خداوند در قیامت، آتش جهنّم را خاموش خواهد کرد تا پیامبرش شاد شود. البته باید توجه داشت، رجایی که در آن هیچ خوفی در آن نباشد، محلّ خطر است.
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.