اگر حضرت بدون آن که سئوال کنند ( أما علمت)، می فرمودند هر چه را که خدا انتخاب کند حتماً اجر و پاداش دارد، نشان دهنده آن بود كه عدم اطلاع وي از اين امر مانعی نداشته است و اکنون بر آن آگاهی می یابد. امّا وقتی حضرت می فرماید: اما علمت، یعنی جای تعجب و شگفتی است که کسی مسلمان ، مؤمن ، پرهیزکار و از همه مهمتر شیعه و محب خاندان پیامبر باشد نسبت به این ها اطلاع نداشته باشد، بلکه باید بداند که اولاً خداوند آنچه را که می خواهد از مال وجان و نعمتهای مؤمنین انتخاب کند، بهترینش را برگزیند.
أنفس، افعل و تفضیل نفیس و به معنای بسیار با ارزش است. اگر چه ممکن است بندگان خدا، مثلاً در مورد زکات دادن بدترین مال خود را به عنوان زکات بپردازند و یا بدترین مال را بخشش کنند- و البته با این کار در واقع بر سر خود کلاه بگذارند و خود را بفریبند- امّا خدا چون خودش جامع ترین و کامل ترین موجودات است، آنچه را كه انتخاب می کند از بهترینها خواهد بود. و البته استعداد، لیاقت و شایستگی قابل را هم مد نظر قرار می دهد.
پس اگر کسی بخواهد بنده خدا باشد و حداقل رنگ خدایی داشته باشد، باید بهترین را انتخاب کند.
این که در روایات آمده است، از آنچه دارید بهترینش را برای میهمان خود بیاورید و همین را معنای تکریم بیان می کنند، اشاره به همین مطلب است. اگر سؤال شود که چرا خداوند آنچه را می خواهد برای خود خلق نمی کند، باید در پاسخ گفت که همه چیز را خدا خود خلق کرده است.
بندگانش را خود خلق کرده و باید دوباره خود، آنها را بپذیرد، بپسندد و انتخاب کند. آنچه از مال و سلامتی و نعمتها به بندگانش داده است، از آنها بگیرد و کار خدا از ازل تا ابد همین گونه است.
امّا در عین حال اگر بنده ای مؤمن باشد خداوند به او پاداش می دهد. یعنی مؤمن چنین است که آنچه به او داده می شود برای باز پس گرفتن است و باز گرفتن برای رشد دادن اوست.
این عمل را می توان چنین تشبیه کرد که مثلاً، پدری به فرزند خود مبلغی واگذار می کند و بعد همان را که خود بدو داده با این شرط که چند برابرش را به او پس دهد از او قرض می گیرد. و البته در مورد خداوند صحبت از چند برابر نیست صحبت از فضل خداست و این حد و اندازه ندارد.
التائب حبیب اللهأوحی الله الی داود: «
لَو أنّ عَبدا من عبادی عمل حَشوََ الدنیا ذنوبآ ثم نَدم حلبةَ واستغفرنی مَرّةً واحدةً فَعَلمتُ من قَلبِه أن لا یَعودَ الیها أُلقِیَها عَنهُ أسرَعُ مِن هُبوطِ القَطرِِِِ مِنَ السَّماء الی الارض.» (مستدرک الوسائل،11، 366 ) اگر بنده ای بیدار شود و از گذشته خود پشیمان باشد و به یقین قصد رهایی از زندان را داشته باشد، همچون قطرۀ بارانی که از آسمان، تند و آسان به زمین فرو می افتد، از این زندان نجات می یابد.
اگر از خواب بیدار شده باشیم و در درون از آلودگی ها پشیمان شده باشیم و به طهارت پیشین خود مایل باشیم، یعنی توبه کرده باشیم، پشیمانی کلید ورود در مجلس انس با حضرت دوست است؛ آغاز محبت الهی به بندۀ گنه کار است؛ آغاز چشم پوشی از آلودگی های گذشته است.
همین اندازه که توبه کار را در مجلس انس و محبت الهی راه داده اند و گفته اند: «
التائب حبیب الله » و نیز فرموده اند: «
أَحَبُّ عِبادِ الله الی الله المُتّقی التّائِب» آن که از کرده پیشین خود پشیمان باشد، به هوا و هوس و شیطان نفس نه میگوید، به حکم این که دشمن دشمن، دوست است، مخالفت با دشمنان خدا _که زمینه ساز تحقق غیرند، یعنی دشمنی با هوا و نفس و شیطان که دشمن خدایند_ دوستی با خداست؛ رو گرداندن از دشمنان خدا، رو کردن به خداست. همین قدر که از صف دشمنان او خارج شده ایم از دوستان او به حساب می آییم. پس اینک که در حلقه دوستان خدا وارد شده ایم. خدا نیز نگاه دوستانه به ما دارد و این افتخاری و دل گرمی بزرگی است، ولی هیهات که به این دوستی مغرور گردیم.
حضرت موسی- علیه السلام- عرض کرد: الهی ! خلقت آدم بیدک وأدخله الجنه و فعلت معه ما فعلت من الاحسان، ثمّ أخرجته منها بزله واحده منه ؟ فقال تعالی: یا موسی! أما علمت أن الخباء لِحبیب شدید؟ لا یتحمل من الاحباء ما یحتمل من الاعداء ؛ خدایا ! آدم را با دستان خویش آفریدی، وی را در بهشت خود جای دادی، تاج کرامت بر سرش نهادی، همه عالم را به وی آزمودی، مالئکه و شیاطین را تسلیم او شاختی و به خدمت او در آوردی، هر چه برای تکریم و بزرگداشت او ممکن بود برایش فراهم ساختی، چرا با یک لغزش او را از آن شکوه به چنین خواری در کشاندی، رسوای خاص و عامش کردی، در حضور عالمیان که بنده صفت در حضور او بر پا ایستاده بودند، سرزنش کردی، در چشم همگان کوچکش نمودی، از بهشت بیرونش کردی، دشمنانش را شاد کردی، این همه کیفر و مجازات برای یک لغزش؟
خدا در پاسخ فرمود: ای موسی! مگر ندانی که ستم کاری، غفلت، کوتاهی، سرگرمی و بازی برای دوست کیفری سخت دارد. ما دوستانمان را به خویش وا نخواهیم گذارد، چون دوستانمان هستند.
آنچه را از غیر می پذیرم یا ندیده می گیریم و آن چه را از دشمنانمان تحمل می کنیم، از دوستان تحمل نمی کنیم. اگر از آنان تحمل کرده بودیم، پس چه تفاوت با دشمنانمان دارند؟
دوستانمان را با تازیانه قهر خویش ادب کنیم، چون دوستشان داریم. بنده نیز باید آمادۀ این قهر باشد و آتش دل خویش خاموش نسازد، به گونه ای که حتی اگر خدا آن را از او بگرداند، بدان رو آورد.
البته بنده اي كه توبه کرده و اینک دوست است، باید از کیفرهای الهی که برای تحکیم دوستی اوست، خوش باشد و راضی . هر بدبختی و بیچارگی که کشیده ایم، از غرور و خود بزرگ بینی بود، از جهل به ناتوانی خود بود، پس حال که بیدار شده ایم و از گذشته پشیمانیم باید از احتمال باز گشت به جهل و غرور گذشته خود هراسان باشیم و پیوسته از او بخواهیم :
یا رب تو مرا به هیچ مغرور مکن وز خویشتنم به خلق مهجور مکن
گر بُدم چون رباطی و دهی ویرانه درویشی را از دل من دور مکن