صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow تفسیر موضوعی قرآن و حدیث arrow شرح احادیث متفرقه arrow رجبیّون
رجبیّون چاپ ايميل
26 آبان 1387
رجبیّون
قال الصادق – علیه السلام-: اذا کان یوم القیمه ناری مناد من بطنان العرش: آین الّرجبیّون؟ فیقوم الناس یعنیء وجوههم لأهل الجمع، علی رُؤوسهم تیجانُ الملک، مُکَلّلَهٌ بالدرّ والیاقوت، مع کلّ واحد منهم الف ملک عن یمینه والف ملک عن یساره و یقولون هنئا لک کرامه الله عز وجلّ یا عبدالله، فیأتی الذّراء من عندالله جلّ جلاله: عبادی و امائی و عزتی و جلالی ! لأُکرمنَّ متواکم و لاُجزلنَّ انکم تطوّ عتم بالصوم لی فی شهر عظمتُ حرمته و أجبتُ حقّه...  ملائکتی! أدخلوا عبادی و إمائی الجنه.
ثمّ قال الصادق- صلوات الله علیه- : هذا لمن صامَ مِن رجب شیئا ولو یوما واحدا فی أوّله أو وسطه أو آخِرِه.

به هنگام قیامت از باطن عرش ندا می رسد که رجبیّون کجایند؟ گروهی بر می خیزند که چهره هایشان چون نور می درخشد، تاج سلطنت و اقتدار که با درّ و یاقوت تزیین شده است بر سر دارند، هریک هزار فرشته در راست و هزار فرشته در چپ خود دارند که بدان ها تبریک و تهنیت می گویند. از سوی خدا  ندا می رسد که ای بندگان من، به عزت و جلالم سوگند که شما را گرامی خواهم داشت و پاداش شما را بسیار افزون خواهم نمود و شما را در بهشت جای خواهم داد و این بهترین پاداش برای اهل عمل است. شما در ماهی که مقامش را بزرگ داشته ام و سزایش واجب کرده ام، با رغبت روزه گرفته اید. ای ملائکه من! بندگانم را به بهشت وارد سازید.
آن گاه امام صادق – صلوات الله و سلامه علیه- فرمود: این پاداش کسی است که کمی از ماه رجب را روزه بگیرد، اگر چه یک روز باشد، خواه اول رجب، خواه وسط و خواه آخر آن باشد. گفته شده است که بهترین ایام برای آغاز سیر و سلوک، ماه رجب است و کسی که بتواند در ماه رجب خود را به جمع بندگان خدا برساند، در ماه شعبان می تواند از ولایت بهره مند گردد. و در ماه رمضان که اوج سلوک است، به توحید دست یابد. شاید بتوان گفت که ظهور معبودیت در ماه رجب  است که ماه بندگان خداست و ظهور ولایت در ماه شعبان است که ماه رسول خداست و ظهور توحید در ماه مبارک رمضان است که ماه خداست. عکس آن هم که باشد می تواند به همین معنی باشد.

شب زنده داری
أوحی الله تعالی الی بعض الصدیقین أنّ ل عبادا من عبادی، یحبوننی وأحبهم و یشتاقون الیّ و أشتاق الیهم و یذکروننی و أذکرهم، فإن اخذت طریقتهم أجبتک و ان عدلت عنهم مقتّک. فقال : یا ربّ و ما علامتهم؟ قال: یُراعونَ الظّلال فی النهار کما یراعی الشفیق غَنَمه و یحنّون الی غروب الشمس کما تحنُّ الطّیر الی أو کارها عند الغروب؛ فإذا جَهَمَ الیل واختلط الظلام و فرشت المغارش و نصبت الأستره و خلا کُلُّّ حبیب بِحَبیبه، نصبوا الی أقدامهم وافترشت الی وجوههم و ناجونی بکلامی و تملّقونی بإمغامی ما بین صارخ و باکٍ و ما بین متأوَّه و باکٍ ، ما بین قائم و قاعد و ما بین راکع و ساجد. بعینی ما یتحلّمونَ من أجلی و بسمعی ما یشکون من حبّی. أقلُّ ما أعطَیتهم ثلاثا: أقذف من نوری فی قلوبهم فَیَنخبرون عنّی کما أخبُرُ عنهم والثانی: لو کانت السّموات و الأرضون و ما فیها فی موازینهم لا ستَقَللتُها لهم و الثّالث: أقبلُ بوجهی الیهم، أفتری من أقبلتُ  بوجهی الیه یعلَمُ ما أُرید أن أعطیه. ( مسکن الفؤاد، ص 28 ،بحارالانوار، ج 70 ، ص 26 )

خدا به یکی از صدیقان وحی فرستاد که من بندگانی دارم که آنان مرا دوست دارند، من نیز آنان را دوست دارم؛ آنان واله و شیدای آنانم؛ آنان مرا به یاد دارند، من نیز آنان را به یاد دارم. اگرتو نیزچون آنان سیرکنی، تو را دوست خواهم داشت و اگر از روش آن ها تجاوز کنی، تو را دشمن خواهم داشت.
پرسید خدا یا نشانه های آنان چیست؟ فرمود: همان گونه که چوپان از گوسفندانش مواظبت می کند، آنان نیز از روز خود مراقبت می کنند و به انجام وظایف فردی و جمعی خود همت می گمارند و همان گونه که پرندگان به وقت غروب به لانه هایشان می روند، اینان به غروب آفتاب توجه دارند. آن گاه که شب فرا می رسد و تاریکی همه جا را فرا می گرید و رختخواب ها پهن می گردد و پرده ها فرو انداخته می شود و هر که با دوست خود خلوت می کند، اینان برای من به پا می خیزند و صورت ها یشان را بر زمین می نهند و با کلام من، با من سخن به آهسته گویند، به سپاس از نعمت های من اشتغال می ورزند، برخی ناله کنند و برخی آه کشند و برخی می گویند، برخی بر پا می ایستند، برخی می نشینند، برخی رکوع کنند و برخی سجده.
آن چه را به خاطر من تحمل می کنند، می بینم و آنچه از دوستی من می گویند و شکوه می کنند، می شنوم. کم ترین چیزی که به آن ها عطا کنم سه چیز است: اول، از نور خویش در دل ها یشان بتابانم تا همان گونه که من ازآن ها آگاهم، آنان نیز از من آگاه باشند. دوم، اگر آسمان ها و زمین ها و آنچه در آسمان و زمین است در ترازوی اعمال آن ها باشد، من برای ایشان کم شمارم. سوم، رویم را به سوی آن ها بگردانم. آیا می دانی به کسی که رویم را به او می گردانم، می خواهم چه عطا کنم؟

توضیحی کوتاه در بارۀ این حدیث شریف:
أ‌- اینان به حبّ ازلی و تکوینی حضرت حق جلّ و علا، پاسخ داده اند و در نتیجه محبت ویژه و خاص خدا را به دست آورده اند؛ نخست خدای متعال ابرازمحبت می کند، آن گاه بندگان شایسته او به محبتّ او پاسخ می دهند و دوستی او را ابراز می دارند. اینک نوبت خداست که محبت او پاسخ می دهند و دوستی او را ابزارمی دارند. اینک نوبت خداست که محبت ویژه خودرا درپاسخ به محبت آنان ابزارکند وآنان را برای خود برگزیدند وچنین هم می کند. این محبت دوم خدای متعال غیراز محبت آغازین است و نه تکرار همان نخست«یحبّهم» آنگاه «یحبّونهم» و در پایان «أحبّهم».
اشتیاق یاد نیز همین گونه است. نخست او بندگانش را یاد می کند که می آفریند، یاد می کند که آن ها را به یاد کردن آگاه می سازد. همین که فرمود به یاد من باشید، در واقع او نخست ما را یاد کرد که از ما چیزی طلب کرد؛ اگر یادمان نکرده بود و از ما طلبی نکرده بود چگونه می دانستیم باید او را یاد کنیم و چگونه می توانستیم چنین کنیم؟ پس نخست او ما را یاد کرد و از ما خواست که او را یاد کنیم، «أذکرونی». اگر به یاد او پاسخ دادیم، یاد دوباره او،«أذکرکم»؛ یاد ویژه و مخصوص به خود.

ب‌- بندگان خدا منزوی و گوشه گیر نیستند. روزشان چون دیگران به کار و تلاش اشتغال دارند و لحظه ای را هدر نمی دهند، ولی در عین حال چشم به غروب آفتاب دارند. شب برای آن ها زندگی حقیقی است. روز مقدمه شب است و نه بر عکس.

ج‌- آن چه می اندیشند، می گویند و می کنند، برای اوست؛ نه اندیشه ای غیراز او دارند نه چیزی برای غیر او می گویند، نه کاری برای غیر او انجام می دهند و نه سختی برای غیر او تحمل می کنند. دوستی جز این نیست؛ غیراز آن تجارت است و سوداگری. نه دوستی و بندگی.

د‌- همۀ عالم نیز اندازه آن ها نیست، آنان چیزی بیش از همه عالم را شایسته اند. معرفت آن ها به خدا در بالاترین حدّ ممکن است، به گونه ای که بیش از آن نشاید.

ه‌- اگر همه عالم فعل آن ها باشد و جزء کارنامة آنها به حساب آید، بازهم در حدّ مقام و منزلت آنان نیست.
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.