صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow شرح دعا arrow ابوحمزه ثمالی arrow درس سوم
درس سوم چاپ ايميل
16 آذر 1387
درس سوم
... بك عرفتك و انت دللتني عليك و دعوتني اليك و لولا انت لم أدرِ ما انت. الحمدلله الذي ادعوه فيجيبني و ان كنتُ بطيئاً حين يدعوني. والحمدلله الذي أسأ له فيعطيني و ان كنتُ بخيلاً حين يستقرضني.

تو را به خودت شناختم و تو خود رهنمايم بخود بودي و مرا بسوي خود فرا خواندي و اگر تو نبودي ترا نمي‌دانستم. سپاس خدايي را كه هرگاه او را خواندم اجابت كرد، با اينكه من به هنگام اجابت دعوت از جانب او كند و آهسته بودم و سپاس خدايي را كه هرگاه از او چيزي خواستم عطايم فرمود، با اينكه هنگام قرض خواستن او  از من ، بخل ورزيدم.
در اين بخش از دعا، دعا كننده تفكر و باورهاي خويش و نيز اعتبار خود را به اختصار بيان نموده است.
پس از فهم دقيق فاعليت تام خداوند است كه عبادت, حمد و ثنا معنا و مفهوم مي‌يابد. زيرا حمد و ثنا عبارت است از ستودن فاعلي به خاطر افعال پسنديده و زيبايش. اگر كسي كاري نيكو انجام نداده باشد، ستايش معنا نخواهد داشت و اگر كسي تمامي افعال پسنديده زيبا از آن او باشد, همه ستايش‌ها نيز به او تعلق خواهد گرفت. بنابراين اگر آدمي به خداي يگانه ايمان مي‌‌آورد, كمك و توجه اوست،  بلكه اصالتاً خود اوست كه اين دعوت را آغازگر بوده است.

« كاين قرعه عاشقي از اول تو زدي»
پس خود به خود زمينه حمد و ثنا فراهم مي‌شود كه: «الحمدلله الذي ادعوه فيجيبني» اين حمد با توجه به عبارت‌هاي قبل معنا و مفهوم حقيقي پيدا مي‌كند. يعني خدايا اگر تو نبودي من نبودم, اگر تو نبودي چگونه ترا مي‌يافتم؟ و اگر تو نبودي چه مي‌دانستم كه چه كسي را بخوانم و اگر تو خود را به من نمي‌شناساندي چگونه اجابت تو و لبيك ترا بر دعايم مي‌شناختم؟
با اين ديدگاه توحيدي دعا كننده، زبان به حمد و ثناي معبود خويش مي‌گشايد درحاليكه ضعف و فقر و سستي خويش را نيز به همراه آن ستايش عميق ابراز مي‌دارد. هم حمد و ثنا, حمد و ثناي حقيقي است و هم اظهار كندي و سستي و ضعف، اظهار حقيقي است و اين ديده حقيقت بين از منظر توحيد چنين نگرشي را يافته است.
سپاس خدايي را كه وقتي او را مي‌خوانم, پاسخم مي‌دهد اما هنگامي كه او مرا مي‌خواند, تنبلي و كوتاهي مي‌كنم.

سبب استجابت و يا عدم استجابت دعــا
حضرت مي‌فرمايد: او را مي‌خوانم و پاسخ مي‌شنوم. آيه شريفه قرآن نيز مي‌فرمايد: «ادعوني استجب لكم»(غافر/60) بخوانيد مرا,شما را اجابت مي‌كنم.
اين سئوال در اذهان مطرح است كه چه بسيار آدمي خدا را مي‌خواند ولي جوابي نمي‌يابد؟ و شايد احتمال مي‌دهد كه اين اجابت ممكن است در آينده‌اي نزديك يا دور صورت گيرد.
و يا حتماً مصلحتي در كار بوده كه دعا به اجابت نرسيده است, شايد خواسته‌اش خير نبوده است. بايد توجه داشت كه نه وعده خدا و قول خداوند عبث و تعارف است و نه قول معصوم و دعاي او انجام نيافتني!
پس مشكل كجاست كه برخي دعاها به اجابت نمي‌رسند.
وقتي حضرت امام سجاد (ع) مي‌فرمايد: سپاس خدايي را كه هرگاه مي‌خوانمش پاسخ مي‌دهد. برآيند آن اين است كه هرگاه خواندني در كار باشد حتماً اجاتبي نيز هست.

پس اگر دعا كننده‌اي پاسخي نمي‌يابد از دو حال خارج نيست:
1ـ اصلاً خدا را نخوانده و غير او را طلب كرده است.
2ـ در واقع خدا را خوانده و پاسخ هم داده شده ،اما پاسخ او را نمي‌شناسد و از درك آن عاجز است.

طبق مضامين برخي از روايات, وقتي آدميان پندار خويش را خداي خويش مي‌دانند و آن را مي‌خوانند و عبادت مي‌كنند, چون او را نمي‌شناسند در واقع به عبادت غير او مشغولند و غير او را مي‌خوانند. غير از او همه نيستي و هلاكت‌اند پس كسي نيست تا ندايي بشنود و پاسخي نيز بدهد. مشرك و كافر از اين دسته‌اند. شرك و كفر خويش را پيوسته مي‌طلبند،از اين رو پيوسته ناكام‌اند.
در روايات آمده است كه امام صادق صلوات الله و سلامه عليه وقتي لباس احرام پوشيدند و هنگام لبيك گفتن فرا رسيد, حال مباركش متغير شد و مضطرب گشت. از حضرتش سئوال شد: چرا لبيك نمي‌گوييد؟ فرمود: مي‌ترسم لبيك بگويم و خدا جوابم ندهد! مضمون اين حديث بروشني گوياي اين نكته است كه اگر انسان لبيك بگويد حتماً بايد پاسخي بدنبال داشته باشد و اگر نيست حتماً ايرادي در كار است.
پس قدم اول در اجابت دعا, درست دعا كردن و درست خواندن خداست. اگر كسي به اين فهم دست يابد كه فقط يك شخص  در اين عالم ، وجود حقيقي دارد و فقط او را مي‌توان خواند و همه چيز در خزاين همان يك فرد مخزون است. آيا مي‌شود غير او را بخواند يا از او غير او را طلب كند؟
اگر آدمي از خدا فقط خدا طلب كند ، معلوم مي‌شودکه  بخش ماقبل خواندن و پاسخ گرفتن را بخوبي فهم كرده است. يعني مي‌داند كه فقط اوست و تنها اوست كه مي‌توان از او چيزي خواست. تفاوت انسان كامل با ديگر آدميان در همين فهم و نگرش است. انسان‌هاي عادي با افكار و قلوب آلوده به شرك و كفر هواها, هوسها و اميال و پندارهاي خويش را بجاي خدا قرار داده و در راه ارضاي اين اميال گام بر‌مي‌دارند و پرواضح است كه پاسخي نيز نمي‌شنوند.

نتيجه اينكه دعا مبتني بر معرفت است. تا دعا كننده خدا را نشناسد نمي‌تواند از او چيزي بخواهد و اگر او را شناخت نمي‌تواند از او غير او را طلب نمايد.
مورد دوم در عدم استجابت دعا اين بود كه دعا كننده خدا را خوانده و خداوند نيز اجابت مي‌كند ولي دعا كننده گوهرشناس نيست و به پاسخ‌هاي خداوند درك و معرفت ندارد. بعنوان مثال گاهي بنده از خدا يك پنج‌ريالي مي‌خواهد و خدا در پاسخ اسكناس هزار توماني مي‌دهد و اين شخص معترض است كه اين كاغذ بدرد من نمي‌خورد و من همان پنج‌ريالي را مي‌خواهم. اين شخص آشنايي به قدر و قيمت پاسخ كريمانه خدا ندارد. بنابراين گمان مي‌كند كه دعايش به استجابت نرسيده است.
آدمي هر چه از خدا بخواهد كم است چون از كسي چيزي مي‌خواهد كه بخيل نيست و همه عالم هستي در برابر كرمش ذره‌اي بيش نيست. خداوند هميشه بيشتر از آنچه بنده مي‌خواهد عطا مي‌كند. چون پاسخ او پاسخي در شان خود اوست و درخواست بنده نيز در حد بندگي او. اگر بنده قابل نيست خدا فياض است. اگر بنده ناقص است خدا كامل است. پس اگر بنده بدنبال پاسخهاي دوستانه الهي است بايد گوش آشنا به اين بخواها داشته باشد.

آنكس كه زِ كوي آشنايي است                     داند كه متاع ما کجایی است
گاهي چنين است كه خداوند اسباب آرامشي را كه بنده در دنيا طالب آن است در آخرت و جهان باقي برايش فراهم مي‌سازد. طبق مضمون برخي روايات دعاي بنده آنقدر بالا مي‌رود كه ملائك را به تحير وامي‌دارد ولي خود دعا كننده به اين امر آگاه نيست. وقتي آگاه مي‌شود كه پرده‌ها از عالم برافتد و غيب آشكار شود.

حقيقت نمــــاز
بنابراين توضيحات هرگاه بنده‌اي خدايش را مي‌خواند, پاسخ حتمي است ولي چنين نيست كه هرگاه خدا بنده‌اي را بخواند، پاسخي از سوي بنده بيان شود. زيرا اگر پاسخ بنده نيز حتمي بود ديگر نيازي به دعا نبود و عبادت, عبادت مستقر و ثابتي مي‌شد. اطوار خاصي در كار نبود حال آنكه بعنوان مثال در نماز اطوار مختلفي وجود دارد. برآيند حالات مختلف در نماز مانند قيام و ركوع و سجود و اذكار ، مختلف است.
پيامبر صلوات الله عليه فرمود: همانگونه كه من نماز مي‌خوانم, نماز بخوانيد. آن حضرت در حقيقت با نمازش حركت مي‌كرد, جلوه‌اي مي‌ديد كه مي‌بايست به ركوع رود و جلوه‌اي ديگر مشاهده مي‌فرمود كه او را به سجود وا مي‌داشت و سزاوار به خاك افتادن بود. پسنديده است كه مومن حداقل يكبار بطور دقيق اسرار نماز را بخواند و متوجه آن باشد. زيرا حالات دروني و يافته‌هاي آدمي متنوع است بنابراين حالات عبادات نيز متنوع است. در نماز كه معراج مومن ناميده شده ،قرار است اسراري مشاهده گردد. حال اگر بنده‌اي مشاهده‌اي ندارد گرفتاري اوست.
از نظر فقها, هنگامي كه نماز گزار گفت: «السلام عليكم و رحمه الله و بركاته» نمازش به اتمام رسيده است. يعني همه عالم را در اين معراج مشاهده نموده و خداحافظي نموده است.
ولي به نظر اهل معرفت وقتي نمازگزار اين جمله را مي‌گويد كه: «السلام عليك ايها النبي و رحمه الله و بركاته» از نماز خارج شده است زيرا حقيقت هستي را مشاهده نموده و اين ديدار برآيند حقيقي نماز حقيقي است. در واقع به مشاهده وجود مبارك پيامبر صلوات الله عليه نائل آمده, بنابراين به صيغه مخاطب بر او سلام مي‌كند در واقع به همه عالم سلام گفته است.
برخي از اهل باطن نيز براين نظرند كه سلام آخر نماز, خارج شدن از نماز نيست بلكه وارد شدن به نماز است زيرا آدمي وارد جمع اولياء و انبياء الهي مي‌شود و سلام مي‌گويد، تازه اول كار است. تعقيبات نماز مويد اين مطلب است.

علت كندي بنده در پاسخگويي به نداي خداوند
علت تنبلي و سستي بنده سيه رويي او يعني فقر ذاتي اوست. با اين فقر نمي‌توان پا به پاي خداوند حركت كرد. بهمين دليل است كه اول بايد خدا لبيك بگويد و سپس بندگان و چون او راضي شد (رضي الله) از او راضي مي‌شوند (و رضوا عنه) ابتدا او محبت خويش ار افشا مي‌كند (يحبهم) و سپس از طرف بنده نيز عاشقي ظهور پيدا مي‌كند (و يحبونه). تا خدا به ياد بنده نياورد كه مرا ياد كن و تا به او تعليم ندهد آنچه را كه هرگز نمي‌دانست و نمي‌داند, چگونه ذكر و ياد و عشق‌ورزي بنده‌امكان‌پذير است؟

كندي آدمي و بخل او به هنگام استقراض خدا
در ادامه عبارت حضرت امام سجاد عليه السلام مي‌فرمايد: «والحمدلله الذي اسا له فيعطيني» ستايش خدايي را كه هرگاه از او چيزي مسئلت مي‌كنم به من عطا مي‌كند «‌‌و إن كنتُ بخيلاً حين يستقرضني» اگر چه هر گاه او از من وام مي‌خواهد, من بخل مي‌ورزم.
از اين اقرار جانسوز, زمين بايد دهان باز كند. آدمي هر چه را كه دارد از ذخاير الهي است و ملك حقيقي خداست با اين وجود هنگامي كه خدا از بنده وام مي‌خواهد, در عوض بخل و سستي بنده ارائه مي‌شود.
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.