صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow شرح دعا arrow ابوحمزه ثمالی arrow درس چهارم
درس چهارم چاپ ايميل
16 آذر 1387
درس چهارم
«والحمدالله الذی انادی کلما شئت لحاجتی واخلو به حیث شئت لسری بغیر شفیع ،فیقضی لی حاجتی.الحمدلله الذی لا ادعو غیره ولو دعوت غیره لم یستجب لی دعائی ، والحمدالله الذی لا ارجو غیره و لو رجوت غیره لاخلف رجائی »
خدائی راستايش می کنم که هرگاه بخواهم، می خوانمش و هر گاه قصد زمزمه  پنهانی با او داشته باشم بی هيچ واسطه وشفيعی می یابمش .خدايی را می ستايم که غير او را نمی خواهم تا بخوانم که اگر از غير او طلب می نمودم ،دعايم مستجاب نمی شد .ستايش آن خدای را که ، اميد به غير او ندارم ،و اگر به غير او اميد داشتم هيچگاه اميدم به نتيجه نمی رسيد.

معنای توحید در عبادت
«الحمد لله الذی اناديه کلما شئت لحاجتی واخلو به حيث شئت لسری بغير شفيع فيقضی لی حاجتی.»
این فراز از دعا یکی از مراحل توحید؛یعنی توحید در عبادت را بیان می کند.به گونه ای که خدا را آن چنان یگانه می داندکه هیچ کس یارای واسطه قرار گرفتن بین او وخلقش نخواهد بود مگر آنجاکه به اذن خوداو این امر حاصل آید.
به تعبیر دیگربین خدا وانسان حجابی وجود ندارد واگرحجابی در ميانه باشد، حجاب ومانعی است که آدمی آنها را خود با نقص و قصور وکوتاهی هایش ساخته است.
«تو خود حجاب خودی حافظ ازمیان برخیز»

ضرورت بعثت انبیاء
یکی از مقدماتی که باید در شرح این فراز از دعا به آن توجه شود ،این نکته است که اگر انسان فقیر و ممکنی که از خود هیچ ندارد،بخواهد به موجودی کامل متصل شود وبا او ارتباط یابد، به قطع ویقین ،ضرورتاً نیاز به واسطه دارد _ این نقطه  عطفی است که ضرورت بعثت انبیاء را روشن وقطعی می سازد_ انبیاء الهی به عنوان حد وسطی که ازجهتی شباهت به خلق واز جهتی چهره درچهره  خدای ازلی وسرمدی دارند ,خدا وخلق او را به هم پیوند می دهند.
دریا وکوه در ره و من خسته وضعیف             ای خضر پی خجسته! مدد کن به همتم
هرچند غرق بحر گناهم زصد جهت               تا آشنای عشق شدم  ، زاهل رحمتم

چگونه می توان دریای بیکرانه ای را در شیشه ای دهانه باریک روان ساخت ؟این حادثه واقع نمی شود مگر به واسطه وسیله ای همچو قیف .( چاره ای جز مثل نیست . باید معقول به محسوس مثل زده شود تا تصور و فهمی هر چند اندک حاصل آید) .این است که جرعه جرعه آدمی پر شده و لبریز از خدا می گردد.

وساطت در حال مناجات ودعا
بنا برآنچه بيان شد نیاز به واسطه در جایی است که آدمی بخواهد به رب خویش متصل گردد،اما در هنگام دعا ومناجات چگونه است؟
از آنجا که آدمی درحین دعا از دریای بیکرانه ی لطف ورحمت الهی به اندازه  ظرفیت وجودی خویش سهمی برمی دارد ، آنچه از ظرف وجود دعا کننده فراترباشد، سعه  لطف ورحمتش دیگر خلق خدا را فرا می گیردواز اين رو نيازی به واسطه نيست.

شرايط دعا ومناجات بی نیاز از واسطه
از جمله شرايطی که باعث می شود لطف ورحمت الهی با دعا ومناجات بنده همراه شود  و نياز به واسطه نباشد ،رعايت موارد زير مي باشد:
1-از مال حرام به شدت بپرهیزد.
2-در دعایش یا لذتهای آنی وفانی از خدا نخواهدو یا اگر می خواهد تنها مطلوبش آنها نباشد.
3-در آنچه ازخدای خويش می خواهد ،دیگران رانیز در شمول رحمت واستجابت الهی شریک گرداند.

ازجمله رواياتی که در مورد شرط اول بيان شده است اين است که :«یک لقمه ی حرام تا چهل روز مانع قرین شدن دعا به لطف الهی می گردد.»
به عبارتی چون دعا وخواندنی صورت نگرفته است ،اجابتی به دنبال نخواهد داشت .
گر چه رعایت این مهم دشوار است،  اما راه دیگری وجود ندارد ،چه آنکه اگر آدمی قرار است از روزنه یکوچکی عبور کند ،ناچار است بار خویش را سبکتر نماید.
واما درباره  شرط دوم باید توجه داشت که خواستن لذتهای آنی وفانی همانقدر قصور در فهم وکوتاهی همت واندیشه را می رساند که آدمی درکنار سدی به انتظار آب
بنشیند واز تمام آن حجم وسیع آب تنها نمی از آن را برای رفع خشکی لبهایش طلب کند.
شرط سوم برای آن است که بندگان خدا در عین حال که مشتاق رحمت الهی اند سست وبی همت اند .
پس شایسته است دعا کننده به هنگام دعا شمول رحمت پروردگار را برای پدر ومادر وقوم خويش وهمه  بندگان خدا بخواهد.

سر استجابت و عدم استجابت دعاها
«الحمد لله الذی لا ادعو غيره ولو دعوت غيره لم يستجب لی دعائی»
دراين فرازاز دعا حضرت سید الساجدین صلوات الله وسلام علیه می فرماید:
«ستایش خدایی را که غیر او را نه می خواهم و نه می ستایم.»
نشان این ادعا در فراز بعدی آمده است که:«ولو دعوت غیره لم یستجب لی دعائی»
اگر از غیر او طلب می کردم دعایم مستجاب نمی شد .
به جز ابروی تو محراب دل حافظ نیست        طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد

این نکته را باید در نظر داشت که گر چه بنده، هر که وهر چه را بخواند ؛خدا ی را خوانده است _چه آنکه اصلاً غیری نیست تا خوانده شود _اما در حضور یار، جستن عکس یار خلاف ادب است.
این همه عکس می ونقش نگارین که نمود        یک فروغ رخ ساقیست که درجام افتاد

این است که برخی دعاها به اجابت نزدیکتر است وبرخی دورتر.سر مطلب این است که آنکه هنوز او را نمی شناسد ودنبال رد پای اوست ، قابلیت ندارد رحمت الهی را تام وتمام از خداوند دریافت نمایدتا خواندن ودعایش به اجابت برسد،اما آنکه او را می یابد نفس وروح وجانش قابلیت جذب بی واسطه  رحمت الهی را پیدا می کند.

«الحمدالله الذی لا ارجو غیره و لو رجوت غیره لاخلف رجائی»
ستایش خدایی را که به غیراو امید ندارم وتنها قبله امید من خود اوست .
از نظر شارح این فراز دارای دو سطح ومعنا می باشد.
معنای اول اینکه همه باید خدا را بپرستند وهمه امیدها باید فقط به او باشد که همه کارهای عالم به دست توانای او انجام می شود.
به عبارتی حضرت زين العابدين -صلوات الله وسلامه عليه- يافته است که غير از او در عالم، فاعلی نيست .آنکه گره باز می کند وآنکه گره می اندازد خود اوست .
اين فراز نورانی امام حسن مجتبی -صلوات الله وسلامه علیه - به همين نکته اشاره دارد که:
«مؤمن ،مؤمن نیست و فقط ادعای ایمان می کند ، مگر اینکه به آنچه در قضای الهی آمده واز قضای الهی به عالم وجود عینی وخارجی ظهور یافته است ،ایمان داشته باشدکه این خواسته  حق ،بهترین خواسته است.»
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست     که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست
البته وظیفه  آدمی این است که ظاهر شریعت را رعایت کند،مثلا اگر دری باز شد وسرما وارد شد، در را ببندد اما اگر باد در را انداخت وامکان اصلاح آن نبود آن سرما  باد و ...مطلوب خدا بوده است.
این رضایت، دوستی ،شباهت وسنخیت می آورد وتا دوستی حاصل نشود آدمی رو به فعالیت نمی آورد.
معنای دوم اینکه آدمی به موجودی امیددارد که اجابت دعایش را در ید قدرت او می بیند.
یعنی خدای من ! اگر در این عالم به هرکس متوسل شدم ،در واقع به تو امید بسته بودم که همه قدرت وعلم او از تو بود نه از غیر تو.
تعبير دقيق تر این است که آدمی به خدا می گوید:«اگر من تنها تو را می خوانم بدین خاطر است که کسی غیر از تو در این عالم نیست که خوانده شود؛ یعنی اصلاً هیچ کس غیر تو را تا کنون نخوانده ام.»
چرا که  هر که هر چه را می خواهد ومیخواند به خاطر جمال و کمال وعزتی است و اصل همه آنها در نزد خداست .
یعنی در سرتاسر عالم ، ذره ای نمی توان یافت که مستقل باشد.

جبر وتفویض، مرز ايمان وکفر
اگر آدمی اندک استقلالی در عالم را بپذيرد ، تفویض را پذيرفته است واین خلاف توحید وبرابر کفر است واگر قائل به جبر باشد در ردیف مشرکان است..
نکته قابل توجه اينکه ، قائل شدن به اینکه نیمی از کارها را آدمی انجام می دهد ونیمی را خداوند _کارهای سخت با اوست وکارهای راحت تر با آدمی_ نادرست ترین اعتقاد است.
اینجاست که مرز کفر وشرک با ایمان باریک و دقیق می نماید وعبور از این مرز بی فهم وبی معرفت حاصل نخواهد شد .
حضرت می فرمایند:«ستایش خدایی را که امید به غیراو ندارم.»
شاهد این مدعا ،ادامه این عبارت ا ست که «ولو رجوت غیره لاخلف رجایی»،اگربه غیر تو امید داشتم، هیچگاه امیدم به نتیجه نمی رسید.
باید توجه داشت یکی ازشواهد عدم استجابت دعا همین از غیر او خواستن است.
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.