صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow شرح دعا arrow ابوحمزه ثمالی arrow درس پنجم
درس پنجم چاپ ايميل
16 آذر 1387
درس پنجم
«والحمدالله الذی وکلنی الیه ولم یکلنی الی الناس،فیهینونی والحمدالله الذی تحبب الی وهو غنی عنی»
ستایش خدایی را که مرا به غیر خویش وا ننهاد ، چون بر او توکل نمودم ، کرامت وبزرگی ام بخشید و مرا به مردم ،حوالت نداد تا گرد خواری بر وجودم بنشیند.
ازآنجا که خداوند، مبدا ومنشاء همه  نیکی ها وکمالات هستی است، پس آنکه رو به سوی او دارد به همه  کمالات دست یافته است.چون در واقع، بندگی خدا  سروری همه عالم است_ باطن این عبودیت ربوبیت همه  عالم هستی است _ذلت وحقارت ، آنجاست که آدمی سر در آبشخور غیر داشته باشد که غیر، همان هیچ است وبطلان محض .واز فقر، جز فقر بر نیاید.
از کوزه همان برون تراود که دروست

خداوند می فرماید:« بندگان من! به سوی من آییدکه همه  جمال وکمال وعزت در من است.» اصلا اقتضای درگاه من اجابت است، پس اکرامتان می کنم وعزتتان می بخشم.
البته این بدان معنی نیست که آدمی در روابط خویش با دیگران دچار سستی شود وهمه  امور را معطل وا گذارد.چه آنکه ضرورتهای اجتماعی زندگی، انسان را با اطرافیانش پیوند می زند.
همه  امور باید از مجرای طبیعی خودش انجام شود .نمی شود برای نان خواستن، در خانه نشست ودست طلب به آسمان گشود که راه اجابت این طلب را، خداوند به سمت نانوایی گشوده است.

نیاز به دیگران،توحید یا شرک؟
آنگاه که آدمی در انجام اموراتش به دیگران مراجعه میکند،این عملش دارای دو صورت است:
یک وجه آن توحیدی و وجه دیگر آن آلوده به شرک است .
وجه شرک آلود آن اینست که انسان رفع نیازش را از همان طرف مقابل بخواهد،اما شکل توحیدی آن اینست که دیگران را وسیله و واسطه در رساندن فیض الهی به خود بداند.
آدمی باید بداند گر چه مثلا نامه اش توسط دیگری امضاء می شود، اما امضاء کننده  حقیقی که جز به رضایت او کاری انجام نمی شود،  تنها پروردگار عالم است. اوست که باید دست و دل وقلم دیگری را بجنباند . این دیدگاه توحیدی است ودر این صورت است که مراجعه نکردن به خلق خدا در مشکلات، نادیده گرفتن عنایات الهی است.

تفاوت آدمیان در علم وجهل آنهاست
پس آدمی باید به خلق خدا مراجعه کند ولی حل مشکلاتش را از خدا بخواهد.البته نظام همیشگی عالم همین بوده و هست .چه انسان بدان آگاه باشد وچه نباشد. درواقع تفاوت آدمیان، در همین علم و جهلشان است .هیچ موجود مستقلی درعالم وجود ندارد که اگر چنین چیزی یافت شود ،خود خداست.آنکه می داند، می یابد که همه  عالم از اوست وآنکه نمی داند ،در حجاب کثرت گرفتار آمده و هر ذره را مستقل می پندارد.
برای اینکه آدمیان بدانند، خداوند، چه نیک فرمود:«یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله »(فاطر/15)
شما که گل سر سبد هستی هستید، در مقابل پروردگارتان فقیرید.این از شرافت آدمی است،چه آنکه حتی نامی ازسایر مخلوقات نیامده که در این خطاب به حساب آمده باشند.همین نسبت فقری که انسان با خدا دارد او را چنین عزیز گردانیده، موردخطاب پروردگار خویش قرار می گیردکه "یا ایها الناس...

این غنای آدم نسبت به بقیه هستی را می توان در آنجا یافت که خطاب آمد:
«یاآدم اسکن انت و زوجک الجنه وکلا منها رغداً حیث شئتما»(بقره/35)

غنای آدمی نسبت به هستی
همه چیز را برای شما آفریدم . در بهشت جای گیریدو از هر چه می خواهید بهره ببرید.
همت بلند آدم -صلوات الله علیه- آنجا نمایان شد که فهمید، اگر ساکن بهشت بماند تنها، ملکی خواهد بود،نه آن خلق جاودان وخلیفه  کبرایی که خداوند برای زمین آفرید.
« جعلناک خلیفة فی الارض»(ص/25)
همین آدم که عجول و حریص وحسود خلق شده ،به تمام لذات بهشت پشت پا میزند تا بدانچه برای آن خلق شده است ومستحق آن است و به کمتر از آن راضی نمیشود دست یابد.پس مجنون وار، بار امانت را بر دوش می کشد:
«آسمان بار امانت، نتوانست کشید                       قرعه  فال، به نام من دیوانه زدند»
این است که همه  هستی در مقابل غنای آدمی ،فقیرند و ناتوان و انسان با همه  غنایش در برابر پروردگار ،عین فقر ونیاز است .

تفاوت دعا ها، در ابراز محبت به خداوند
حقیقت آن است که دعا، بدون ذکر محبت ونجوای با حضرت دوست ،امکان پذیر نیست .باتوجه به این نکته دعاها دو دسته اند:
دسته اول دعا ها یی که در آن زمینه هایی فراهم می شود تا بالاخره آدمی به جایی برسد که محبت خویش را ابراز کند ؛یعنی این آشکار کردن محبت در انتهای دعاست.
اما دسته دوم که بیشتر مربوط به دعاهای ماه مارک رمضان است ،سخن از دوستی با خدا در ابتدای دعا می آید.در همان اوایل دعای افتتاح می خوانیم:
"فان ابطا ء عنی عتبت بجهلی علیک ولعل الذی ابطا ءعنی ،هو،خیر لی لعلمک ،بعاقبت الامور .فلم ار، مولی ،کریما، اصبر علی عبد لئیم منک علی یا رب "
اگر حاجتم دیر بر آورده شد ،گله مند شدم، شاید که این تاخیر مرا نیکوتر بوده باشد.مولایی کریمتر از تو نسبت به بنده  پست وناچیزش ندیدم-از اینجا به بعد شدت میگیرد- تو مرا می خوانی ومن، از تو،رو می گردانم .تو به من محبت می ورزی ومن با تو دشمنی میکنم.

سر تفاوت این دسته دعاها
سر مطلب در این است که در ماه مبارک رمضان ، زمینه  دوستی با خدا فراهم است .چه آنکه یکی از مهمترین علل دشمنی با خدا که همان دوستی با شیطان است، وجود ندارد.
یعنی راههای ورود شیطان به وجود آدمی بسته است ومگر نه اینست که شهوت  ، غضب و وهم چراگاه شیطان در وجود آدمی هستند؟
اینکه در روایات آمده است که در ماه مبارک رمضان ، دستان شیطان بسته است ؛ به معنای فرو کش نمودن شعله های شهوت وغضب در آدمی است.اینجاست که درهای جهنم در این ماه بسته می شود و آنگاه که در جهنم بسته شد ، حتما در بهشت باز خواهد شد.پس اگر بنده رفاقت و محبت خویش را نسبت به پروردگارش ،در این ماه ،تمرین نکند وقت دیگری نخواهد داشت.
امام سجاد صلوات الله علیه در فراز دیگری می فرمایند:
«والحمدالله الذی ،تحبب الی وهو غنی عنی»

ستایش آن خدایی را که تقا ضای دوستی با من کرد ،در حالی که از من بی نیاز بود.دوستی های این عالم، غالبا مبتنی بر نیاز است.در این موارد با رفع نیاز دوستی زائل می شود.حال در این بین کسی پیدا شده ، که بدون توقع با آدم دوستی ورزیده انسان باید چه کند ؟طبق دعای افتتاح ،او به بنده ابراز دوستی می کند وآدمی به او دشمنی می ورزد!
این پاسخ چیزی بیشتر از نا جوانمردی ونا فهمی است.آیا کسی،حتی حیوانی را سراغ دارد که در مقابل محبت به صاحبش بی مهری کند؟
اوج دوستی خدا وشرمندگی بنده آنجاست ،که آدمی از نعمت خدا بهره می جوید و توانمند میشود تا گناه کند!چه بسا اگر خداوند این نعمت ها را به بنده نمی داد ،انسان حال گناه کردن هم نداشت.
به راستی عبارت "نا سپاسی ونافهمی "برای این بیان این جفا کم است.آیا این همان آدمی است که صاحب مقام جمعی است وقرار است همه  عالم، نگین انگشترش باشد؟خیر، البته همه  انسانها اینگونه نیستند.

یحبهم و یحبونه
در آیات قرآن آمده است که گروهی هستند که  «رضی الله عنهم ورضوا عنه»(مائده/119) خداوند از آنها راضی است وآنها از خداوند رضایت دارند.وقتی خدا که همه چیز را به آدمی داده راضی باشد،چرا بنده که همه چیزش را از او گرفته ، راضی نباشد؟
وقتی او که هر چه داده بی منت ونیاز بوده رضایت دارد،آدمی که سرتاپایش نیاز به خداست چرا نباید از خدایش راضی باشد؟
وقتی خداوند می فرماید:«یحبهم» ،من شما را دوست دارم ،پاسخ چه باید باشد جز« یحبونه» ؟
خداوند چنان فهمی به انسان عرضه بدارد که دوستی او را درک نماید.(ولو لا انت لم ادر ما انت)که اگر خدا محبت را آغاز نکرده باشد آدمی حتی نمی داند محبت چیست؟
توجه به یک نکته ضروری است وآن اینکه خداوند به همین انسان جهول ،حریص وعجول می گوید تو را با همه  این نقص ها که در وجودت داری، دوست دارم.باید خبرهای دیگری دررپشت پرده باشد، چه آنکه در این سخن معارف پنهانی برای خواص نهفته است.

مگر نه این است که معلول به علتش شبیه است؟
پس سوال اینجاست که، معلول این صفات را از کجا آورده است؟
حتما معنای عمیق وپنهانی دارد.چرا که مخاطبان اصلی قرآن، عوام مردم نیستند ، بلکه خاندان پیامبر، صلوات الله علیهم  اجمعین هستند.مسلما هر که به آنها نزدیکتر باشد ، درک او از قرآن بیشتر خواهد بود.
پروردگارا! عاقبتمان را ولایت ودوستی خودت قرار بده!
خدایا! محبتی کاملتر از محبت خودت نیست ،آن را در کام جانمان قرار بده!
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.