آنچه بيان شد درباره وجود و حقيقت اسماء و صفات واجب تعالي بود، اما مفهوم اسماء و صفات واجب تعالي حد و برهان مي پذيرد بدين خاطر كه مفهوم ذهني است و مفهوم ذهني هم حد و برهان مي پذيرد.
سؤالي كه در اينجا ممكن است ايراد شود اين است كه آيا اسم «الله» هم حد و برهان مي پذيرد؟
بايد گفت كه بلي اسم الله حد و برهان مي پذيرد. اسم «الله» عبارت است از اينكه مجموعه كمالات همه موجودات در ماهيت در واجب تعالي به نحو اعلی و ارفع وجود دارد. منتهي اين حد به بي حدي منتهي مي شود و به تعبير ديگر اگر بخواهيم تعريفي براي مفهوم كلمه «الله» بياوريم مي گوييم «
ذات مستجمع جميع كمالات» يعني آنچه همه كمالات موجودات را دارد و اين حد و اندازه اش بي حدي است.
برهان بر مفهوم اسم «الله» -البته برهان نه به معناي عليت بلكه به معناي آنچه كه از حد بدست مي آيد- عبارت است از مجموعه موجودات عالم هستي كه شئون و ظهورات و عنايات و فيوضات ذات اقدس اله است يعني همه موجودات عالم برهان اويند.
«و في كل شي له آية تدل بانه واحد»
تفريح عرشي
فالعالم صورة الحق و اسمه و الغیب معنی الاسم الباطن و ......مؤلف در اين تفريح عرشي عالم را صورت و اسم حق تعالي مي دارند.با اين توضيح كه سالک جهان را مي تواند سه گونه تصور نماید:
1- اينكه اشياء و ماهيت امكاني مورد مشاهده واقع شود ولي آنها مظاهر اسماء و صفات الهي ديده شوند.يعني همه موجودات هستند، انسان ها، حيوانات، سنگ، چوب و فرشتگان و .... همه هستند. اما عنايات خدا، فيض خداوند و فعل خدا ديده شوند.به عبارتي ماهيات امكاني ديده مي شوند ولي از او دانسته مي شوند.
2- اشياء و ممکنات مشاهده نشوند بلكه فقط اسماء و صفات مشاهده شوند. به عنوان نمونه در عوض اينكه حيوان را حيوان ببيند، او را مظهر اسم «
سميع العليم» بداند و ببيند.
3- مرتبه سوم عبارت است از اينكه آنچه ديده مي شود نه مظهر اسماء و نه خود اسماء و صفات ديده شود بلكه ذات اقدس مورد شهود واقع شود چنانكه امیر المؤمنين - صلوات الله و سلامه علیه- فرمود: «
كمال الاخلاص نفي الصفات عنه» عالي ترين مرتبه اخلاص آن است كه صفات را هم نبينيد. سخن مؤلف كه گفت: «عالم صورت و اسم خداست» اشاره به مرتبه دوم اهل سلوك دارد. بالاتر از این سه مرتبه براي موجود ممكن وجود ندارد، اما اگر بعد از اينكه موجود ممكن از امكانش خارج شود امر ديگري است. اما اينكه چرا مؤلف مرتبه دوم را بيان كرده مي توان دو نوع تعيبير نمود؛ يكي اينكه مؤلف به درجه دوم سلوك رسيده است كه در اين عالم جز صفت خدا و اسم خدا نمي بيند و يك احتمال و تعبير ديگر اين است كه حداقل ديدي كه بايد به آن رسيد همين ديد است كه اگر كسي به بالاتر از آن نرسيد حداقل به اينجا برسد و اينگونه ببيند كه در اين عالم جز صفات و اسماء الهي چيزي وجود ندارد.