صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow شرح دعا arrow ابوحمزه ثمالی arrow درس سی و دوم
درس سی و دوم چاپ ايميل
22 آذر 1387
درس سي و دوم
« یا محسن یامجمل یا منعم ویا مفضل »
حضرت سید الساجدین صلوات الله وسلامه علیه چهار اسم را واسطه برای تقاضاهای بعدی قرار می دهند .در مورد اسم « محسن » در جای دیگر توضیح داده شده است .(شرح خطبه متقین)اسم « مجمل »معانی مختلفی دارد که اکثر معانی آن در مورد خدای متعال درست است .
اولین معنای مجمل سختگیری نکردن است .مجمل کسی را گویند که نسبت به ضعفها سختگیری نمی کند .
معنای دوم :مجمل در برابر مفصٌل است .یعنی مجمل کسی است که تفصیل نمی دهد .

توضیح اینکه اگر خدا ی متعال ذات وحقیقت اعمال ورفتار انسان را به تفصیل روشن کند ،آنچه آشکار می شود چیزی جز نقص وقصور وآلودگی نخواهد بود . یعنی اگر آنچه خدای متعال به انسان داده ولو اینکه او در بالاترین مقامها باشد از او ستانده شود چیزی جز رو سیاهی نمی ماند . این مانند آن است که به تعبیر عرفی خدای متعال بفرماید:بنده ما لغزش دارد ولی ما تک تک آنها را آشکار نمی کنیم وبه اجمال از آن می گذریم .
نکته آن است که اگر گناه به تفصیل آشکار شود ،شفاعت بدان تعلق نمی گیرد .چه آنکه گناه و زشتی در واقع عدم است واگر عدم گسترش پیدا کند چیزی باقی نمی ماند .پس خداوند به اجمال از قصورانسان می گذرد تا زمینه تجلی وجود انسان وکمالات او فراهم باشد.

خداوند از کمالات آدمی به اجمال نمی گذرد
هم بر طبق نقل وهم بر طبق نظر وعقل ،خداوندکمالات انسان را تفصیل می دهد .در تعابیر روایی هست که آدمی هنگامی که به خاطر خدا از گناهی صرف نظر می کند ،خداوند متعال به فرشتگان می فرماید:  « من به چنین بنده ای مباهات می کنم .»
این در حالی است که همین بنده بارها وبارها گناه کرده ولی این بار که عملی بر طبق رضای پروردگار انجام داده خداوند متعال این چنین برای همه عیان وآشکار و مفصلش می سازد.
از وجه نظری هم چون وجود وکمالات آن ظهور صفات حق تعالی است پس محبوب اوست پس آشکارش می کند.که هدف از آفرینش همین حب خدا به صفات وکمالات خویش است .چه آنکه هر که خودش را بخواهد عکس وفعل وعمل خویش را نیز می طلبد.

آنگاه که بندگان خدا به علم وعمل وهنر خویش می نگرندبسی شادمان می شوند . آنها این شادمانی از آثار خویش را از او دارند چراکه آنان ظهور اسم وصفت پروردگارشان هستند  .
بنابراین خود خواهی به این معنا بد نیست . این خود خواهی که انسان هر چیزی را می طلبد ،برای خود می طلبد ،این برگرفته از خود خدای متعال است .به همین خاطر در بعضی روایات فرموده اند که مواظب باشید پل جهنم نشوید .یعنی به خاطر اینکه دیگران را راه بیندازید خودتان متوقف نشوید .
حاصل آنکه همه خوبیها نشانه کمالات خدای متعال است .( کنت کنزا مخفیا )من گنجی نهان بودم .(فاحببت ان اعرف) خواستم که (برای خویش) آشکار شوم (فخلقت الخلق )پس خلق را آفریدم .نه آنکه آنها ببینند ، بلکه خلق را آفریدم تا خود این گنج نهان را آشکار ببینم.
معنای سوم مجمل که معنای لطیف تری است این است که مجمل کسی را گویند که نیکو وزیبا می سازد یعنی هر کاری انجام می دهد زیباترین است ولو اینکه به ظاهر واز نظر ما اینگونه نباشد پس اگر تیری رها شود وبر پیشانی ای بنشیند اصل این فعل چون استناد به خدا دارد زیباست .بنگرید به سخن حضرت زینب سلام الله علیها در مجلس ابن زیاد در جواب او که گفت :دیدی که خدا با شما چه کرد؟ طبق نقل حضرت فرمود :« ما رایت الا جمیلا »جز زیبایی ندیدم.
حاصل آنکه چون همه کارها در عالم هستی کار خداست ، سر تا سر عالم را زیبایی پر کرده است .چشمی می خواهد تا زیبایی ها را ببیند .چشمی که حتی زیبایی فعل خدا را در جهنم مشاهده کند.

« يا منعم يا مفضل، لست اتّكل في النجاة من عقابك علي اعمالنا »
در شرح اسم «منعم» آمد كه مهمترين نعمت، نعمت« هدايت » است. نعمت ديگري كه بسيار مورد توجه است، نعمت « ولايت »است. توجه به اين نعمت يعني شناختن اولياء خدا، آن كساني كه سير صعودي را طي كردند و به مقصد رسيدند، دوباره آمدند تا ديگران را به صعود برسانند.

نبوت، نعمت عام و ولايت نعمت خاص است
سير در مسير نبوت يعني انسان با اختيار سخن خدا و پيامبر او را شنيده، مطالعه مي‏ كند و كم و بيش بدان عمل مي ‏نمايد. اما مسير ولايت عبارتست از مسيري كه آدمي دست در دست ولي كامل بدهد و در دامن او چنگ اندازد و خود بخود همراه او سير و صعود نمايد. تعبير ديگر آن سير از طريق محبت است. چه آنكه:

«معشوق، عاشق را به هركجا كه بخواهد، مي‏ كشاند»
آنكه عاشق و دلباخته است، همراه با معشوقش نه سختي راه مي‏فهمد، نه رنج سفر. عاشق گرچه اختيار دارد اما اختياري كه آنچنان با شوق و رغبت آميخته شده كه مانند بي ‏اختياري است.
تفاوت نبوت كه نعمت عام است با ولايت كه نعمت خاص است در اين است كه در نبوت، همه مسائل به صورت علني، واضح و آشكار بيان مي‏شوند تا همه بشنوند و بدانند. اما نعمت ولايت مبتني بر حب است و عشق. پس دلي پاك مي‏خواهد، پالوده از هر شائبه ‏اي از غير. دل دو پسند، عاشق نمي‏شود.آنكه حب بيش از يكي بر دلش افتاده، سوداگر و منفعت طلب است. آدمي وقتي مي‏تواند همه‏ وجودش را به چيزي اختصاص دهد كه دل در گروي چيزي ديگر نداشته باشد.
يكي از آثار و لوازم عشق و محبت واقعي در آدمي آن است كه اگر دلش بر بدن و جسمش تأثير گذاشت، نشان عشق و تعالي اوست اما اگر بدن بر دل، حاكم شد و بر آن اثر گذاشت، نشانه‏ ميل و غريزه است. با داشتن اين ملاك، مي‏توان فهميد كه هر عمل نشانه‏ حب و معرفت است يا شهوت و غريزه. امام صادق صلوات الله و سلامه عليه در شرح اين آيه‏ كريمه كه «الم تر الي الّذين بَدّلوا نعمت الله كفرا» آيا نديدي بعضي از بندگان خدا را كه نعمتهاي الهي را تبديل كرده كفر ورزيدند، فرمدند: « نحن و الله نعمت الله التي أنعم بها، علي عباده» به خدا قسم آن نعمتي كه بندگان خدا، قدرش را ندانستند (و به اندازه‏ دنيايشان هم نشناختند) ما هستيم.

اولياء خدا، جنبه‏ نبوت هم دارند.
اولياء خدا آنجا كه تبليغ در رسالت مي‏كنند، خطبه مي‏خوانند و دعوت مي‏كنند مربوط به جنبه‏ نبوتشان است. ولي آنجا كه بندگان خدا را به خودشان جذب مي‏كنند، به گونه ‏اي كه اختيار از آنها سلب مي‏شود. طوري كه در وجود آنها شوق و رغبت و حركت ايجاد مي‏كنند، مربوط به جنبه‏ ولايت خداست. چنانچه در قرآن كريم آمده كه: « يسئولنك عن النعيم» «و لتسئلنَّ يومئذ عن النعيم» لام و نون تأكيد هر دو براي تأكيد بيشتر است. يعني به طور حتم در قيامت، از نعمتها از شما سوال خواهند كرد. جمعي در حضور امام صادق صلوات الله و سلام عليه بودند. كسي اين آيه را تلاوت كرد و پرسيد منظور از نعيم چيست؟ حضرت فرمودند: « شما چه گمان مي‏ كنيد؟ » آنها گفتند: گمان ما اين است كه آن نعمتهايي كه خدا در روز قيامت سوال خواهد كرد، نان و آب و خوردني و لذتهايي است كه در دنيا به ما داده است. حضرت فرمودند: « اولا اگر اينطور باشد كه شما مي‏گوئيد، خدا بايد از لقمه لقمه‎ شما حساب بكشد و حسابشان تمام شدني نيست. » مثلا اوهام و افكار آدمي هركدام از جايي منشاء گرفته و به جايي مي‏رساندو اصلا تمام شدني نيستند.« ثانيا خدا بزرگتر از آن است كه سفره‏اي پهن كند ومهمان دعوت نمايد و بگويد از نعمتها استفاده كنيد. بعد كه همه خوردند و لذت بردند بر سر در بايستد و يكي يكي بپرسد كه هركس چقدر خورده؟ چه طور و براي چه خورده؟ كه اينها دون شأن خداست.» آنگاه حضرت طبق نقل فرمودند: « نحن نعيم الذي أنعم الله بنا علي عباده »
آن نعمتهاي بزرگ و عظيم الهي ما هستيم. مي‏ پرسند كه شما آيا اهل ولايت بوديد يا خير؟ اهل عشق و شور بوديد يا نه؟
ولايت به معناي سياسي و دنيايي ‏اش البته اهميت دارد اما تحقق ولايت حقيقي در دست آن ولي كاملي است كه انسان را از اين دنيا عبور دهد و به آخرت برساند.

آن كس كه خود طاهر است به ديگران طهارت مي‏ بخشد
آن ولي كامل، وجودش پاك است. چون تا پاك نباشد نمي ‏تواند پاكي ايجاد كند، پاكان را به سوي خود بخواند و آلودگان را تطهير نمايد.

بنا بر توحيد فاعلي، همه‏ نعمتها از خداست
«يا منعم»! اي كسي كه همه‏ نعمتها از توست. با توجه به توحيد فاعلي كه بيان اين حقيقت است كه در عالم تنها يك فاعل وجود دارد، پس همه نعمتها متعلق به اوست.

معناي فضل و مفضل
«مفضل» كسي است كه نعمتهايش را بيش از استحقاق ديگران افزوده و به آنها عطا مي‏ كند. يعني نعمتهايي هست كه آدمي ممكن است هميشه استفاده كند، بعضي نعمتها را يكي دوبار و بعضي را اصلاً استفاده نكند. آدمي اينطور است كه صرف داشتن نعمتي به او آرامش مي‏دهد و لو اينكه از آن نعمت استفاده هم نكند. همين كه بداند ملك گران قيمتي در فلان جا دارد، و لو اينكه سالي يك بار هم به آن سر نزند، باز آرامش دارد چون صرف داشتن هم مايه‏ احساس امنيت و راحتي آدمي است. فضل عبارتست از زياده از حد نياز و مصرف، نعمت دادن، نعمتهاي بهشت نيز همين‏گونه است. نعمتهايي که خدا در بهشت به انسان مي‏ دهد كه هيچ‏گاه فرصت نمي‏كند، به آنها نگاه كند.
درباره بعضي اعمال آمده كه اگر انجام دهيد مثلاً خانه ‏اي در بهشت خواهيد داشت كه عرض و طول و ارتفاعش بي‏نهايت است.
ممكن است شكم انسان با ده سير غذا سير شود، اما چشم و دل او هميشه گرسنه است.
آنكه ده پارچه آبادي دارد، يازدهمي‏ اش را هم طالب است. حاصل آنكه نعمتهايي كه خدا به انسان مي ‏دهد آن اندازه ‏اي است كه اگر تا ابد از آنها استفاده كند فرصت اينكه يكبار از همه‏ شان بهره جويد نخواهد داشت، چه آنكه شوق آدم تمام شدني نيست.

آيا نعمتهاي بهشت خسته‏ كننده است؟
پاسخ منفي است. خستگي آنجاست كه تكرار باشد. وقتي هر لحظه، هر چيز نو به نو مي‏ شود، كنجكاوي و تنوع‏ طلبي مانع از خستگي مي ‏شود.
در همين دنيا مگر نيستند كساني كه ساعتها و شايد روزها بي ‏وقفه يك بازي كامپيوتري را شروع مي‏كنند و مرحله به مرحله پيش مي ‏روند و خستگي را نمي‎ فهمند ؛ در بهشت و در تجليات الهي تكرار نيست و اصلا جزء محالات است. بنابراين خستگي حاصل نمي‏ شود.

دليل خواندن خدا به اسماء « محسن، مجمل، منعم و مفضل »
هميشه اين‏گونه است كه مقدمه بايد متناسب با زیر مقدمه باشد. آنكه از كسي مي‏ خواهد نكته‏ اي بياموزد، لازم نيست از مغازه و تجارتش تعريف نمايد. يعني بايد آن وجهي را بستايد كه متناسب با حاجتش است. آنچه حضرت بعد از خواندن خدا به اين اسماء مي‏طلبد چيست؟
« لست اتّكل في النجاه من عقابك اعمالنا »
اعمال ما، ما را از عقاب تو نجات نمي‏ دهد.

حضرت در همين دعا مي‏فرمايند: «و اعظم المتجبرين في موضع الكبريا» يعني خدايا تو اگر قصد سخت‏گيري داشته باشي، كسي از تو سخت‏گيرتر وجود ندارد و هيچ عقابي بدتر از عذاب تو نيست. از اين رو آدمي براي رهايي از عقاب و عذاب خدا، چشم اميدش به اعمالش نيست.
چون خروج از چاه اسفل السافلين نردباني مي‏ طلبد بي‏ حد و اندازه كه اعمال بي‏ قدر انسان هرقدر هم كه باشد توانايي كمك براي صعود آدمي را ندارد.
آنگاه كه آدمي به خود و اعمال خويش مي‏ نگرد مستحق عذاب و جهنم است. اينجاست كه خدا را به اسماء چهارگانه ‏اش مي‏خواند يا محسن يا معجل يا منعم يا مفضل. به اين اسماء كه مي نگرد، اميدوار مي‏ شود و شوق در همه‏ وجودش جريان مي‏ يابد اگر آدمي استحقاق رحمت خدا را ندارد، رحمت خدا كه استحقاق شمول حال انسانها را دارد.
در حكايتهاي تمثيلي آمده است كه پدر فرزندش را گفت كه مباد با كوچكتر از خويش دست ياري دهي و دوست شوي. پسر حرف پدر به گوش گرفت. يار كوچكتر بياورد و گفت: اگر مرا بر دوستي با او، اجازت نيست او را كه بر دوستي بر من اجازت باشد.

يعني اگر انسان شايستگي قدم نهادن با خدا و همراهي با او را ندارد، خدا كه شايستگ‏ي احسان و تفضل نمودن هست.به راستی سرّ حقارت اعمال آدمي در برابر خداوندچیست؟
نكته اينجاست كه اعمال آدمي از ابتدا تا آخر حياتش اگر حتي يك لحظه هم غفلت نداشته باشد باز براي خدا هيچ است. پاي ملخي است تحفه‏ مورچه براي سليمان. حكايت آن مورچه است كه به سليمان گفت: ناهارِ امروز لشكر با من.ظهر شد مورچه پاي ملخي را به طرف دريا برد تا در آن بريزد و به حساب خودش آبگوشت لذيذي درست كند. درست است كه پاي ملخ براي مورچه غذاي حسابي بود نه برای سليمان، اما سليمان آن را پذيرفت.
اگر مورچه توانست لشكر سليمان را غذا بدهد، انسان هم مي‏ تواند جلب رضايت خدا بنمايد. چه آنكه او سريع الرضاست. يا همين كه به سوي او رو كني، لبخند او را مي‏ بيني.

پروردگارا ! دلهاي ما را ظرفی پاك و ويژه‏ خودت قرار ده.
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.