صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow شرح دعا arrow ابوحمزه ثمالی arrow درس سی و چهارم
درس سی و چهارم چاپ ايميل
22 آذر 1387
درس سی و چهارم
ام عظيم ما ابليت و اوليت، ام كثير ما منه نجّيت و عافيت.
از آنجا كه رحمت بي‏اندازه‏ي الهي از ازل تا ابد هر موجودي از جمله انسان را دربر گرفته و از آنجا كه خداي متعال نعمتهاي بندگانش را پوشانده، جبران نموده و به كمال مي‏رساند، شايسته آن باشد كه بنده شكر پروردگارش را به جا آورد.
دو نمونه از مواضع شكر الهي آن است كه اولا خداوند زيبايي‏ها و كمالاتي از بندگانش، منتشر نموده است. حال آنكه آنان عين فقر و روسياهي هستند و ثانيا نقص‏ها و زشتي‏هاي آنان را نيز پوشانده است.
و اما سومين موضع همين قسمت است كه:

ام عظيم ما ابليت و اوليت
«ابلي» همان بلاست. معناي ابتدايي و عرفي آن همان سختي و گرفتاري و آزمون است. خداوند در قرآن مي‏فرمايد: «و ليبلي الله بلاء حسنا» خدا بنده‏اش را مبتلا به بلاي حسن و نيكو نمود. بلاي الهي با زيبايي همراه است. اگر چه به چشم و ذهن آدمي نيايد.
اگر انسان در بلاها، غير از حسن و كمال مي‏بيند بدين خاطر است كه در محدوده‏ي حس و شايد كمي بالاتر از آن «عقل» گرفتار مانده است. اينست كه گاهي هم كه ممكن است سختي‏هايي را تحمل كند و برايش رنج‏آور نباشد. اما مقصود و مطلوبش، رسيدن به نتايجي ملموس و حسي، براي آسايش بيشتر خويش است. مثلا 10 ساعت به سختي كار مي‏كند تا بقيه‏ي روز را به آسايش بگذراند.
پس درك او هنوز در محدوده‏ي حس است. اما اگر آدمي از حيطه‏ي حس فراتر رفته و از نفس نيز بگذرد. حسن و كمال همه‏ي سختي‏ها و بلاها برايش اشكار مي‏شود. چه آنكه حيوانات نيز در آن دو (حس و نفس) با آدمي شريك هستند.

بلاها در واقع همان نعمتهاي الهي هستند
توجه به يك نكته لازم است و آن اينكه غير از اولياء خدا كه برايشان اينچنين است كه هرچيزي چه ظاهر و چه باطنش، نعمت الهي است. براي ديگران وضع بدين منوال است كه هر آنچه ظاهرش نعمت است باطن ان نقحت است و آنچه در ظاهر نقحت است، باطنش نعمت الهي است. مثلاً كسالت آدمي ظاهرش خمودي و ركود است اما باطن آن اين است كه مقدمه‏ي حركت و پرش بعدي اوست. گاهي سلامتي كه به ظاهر نعمت است باطنش غفلت و دوري از ياد خداست. خلاصه آنكه بندگان خدا تا در زحمت و سختي نيفتند، هر آينه درمعرض بزرگترين گناهها كه همان غفلت است، خواهند بود. اين است كه نزول بلاها درواقع عين نزول رحمت و نعمت الهي است. پس شكر بر بلا، در واقع شكر بر نعمت الهي است. آيا نعمتهاي الهي كوچك و بزرگ دارد؟
اگر نعمتهاي الهي را نسبت به انسان درنظر بگيريم بسته به مراتب او بعضي نعمتها كوچكتر و بعضي عظيم‏تر هستند. گرچه همين متاع دنيا كه از نظر خداوند قليل است، آدمي بايد در جهت توسعه و آباداني آن تلاش نمايد. ممكن است كسي بگويد خدا فرموده، ما همه چيز را مسخر شما قرار داديم و براي شما آفريديم. ما كه 100 متر هم زمين نداريم.
پاسخ اين است كه: گر گدا كاهل بود، تقصير صاحب‏خانه چيست؟
همه چيز فراهم است، آدمي خود بايد به تصرف آن بپردازد. مگر ديگران نپرداختند. آنها دنيا را براي دنيايشان آباد كردند، مؤمن دنيا را براي آخرتش آباد مي‏نمايد.
در روايات آمده است آنانكه دنيا ندارند، آخرت هم ندارند.
نبايد تصور شود كه فقر نوعي نعمت است. البته آنجا كه ثروت، سبب غفلت شود، فقر به مراتب از آن بهتر است. ولي اصل فقر و نداشتن ارزش نيست. مگر اينكه مقدمه‏ي حركت شود. آدمي تهيدستي خود را بيابد و سعي و تلاش بيشتر نمايد.

معراج آدمي در خود آدمي است نه در خارج از او
دقيقتاً چنين است كه يار در خانه و ما گرد جهان مي‏گرديم. معراج آدمي صعود او از مراتب وجودي خويش است. اينكه از مرحله‏ي طبيعت به نفس رسيده و از آنجا مقام قلب را درك نموده و به مقامات «سر»، «خفي» و «اخفي» برسد. اصلا آسمانهاي هفتگانه‏اي كه بيان شده، در وجود انسان جمع است كه البته به معناي كثرت عوالم در وجود آدمي است.
چه آنكه طبيعت با همه‏ي بي‏حد و مرزي‏اش، زمين محسوب مي‏شود. در تعبير ديني آسمان عبارتست از آنچه محيط بر جهان طبيعت باشد.

آسمانهاي هفت‏گانه كه نام برده شده تنها مربوط به برزخ است نه آخرت
حكما، عالم را به سه قسم تقسيم نموده‏اند. 1ـ عالم طبيعت 2ـ عالم مثال 3ـ عالم عقل.
اين آسمانهايي كه گفته مي‏شود مربوط به عالم مثال است. به تعبير ديني مربوط به برزخ است يعني؛ فاصله‏ي اينكه انسان از دنيا مي‏رود تا روز قيامت كه محشور مي‏شود.
اما در مورد آخرت چه مي‏توان گفت؟
فرموده‏اند كه ما پرده‏ها را برمي‏داريم نه تنها از زشتي‏ها بلكه از هستي و تمام موجودات، تا حقيقت موجودات آشكار شود، در آنجاست كه معلوم مي‏شود هركس حقيقتش چه بوده‏است. قيامت يوم الحسره است .آنجاست كه انسان مي‏بيند، آن زماني را كه با حيوانات محشور و همراه بوده و سخت اشتباه مي‏كرده است. وقتي غرق در امنيتها و آلودگي‏ها و آرزوهاي پست بوده به غلط افتاده بوده است كه نتيجه‏ي اين شهود، حسرت است آن هم براي همگان چه نيكان و چه بدكاران.

معناي دقيق‏تر بلا
بلا، عبارتست از نعمتهاي ويژه‏ي الهي بر بندگانش. بنابراين در عيد فطر مي‏خوانيم: الحمدالله الذي علي ما ابلانا، ستايش خدايي را كه ما را به بلا انداخت.
بنابراين فعاليتهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و هر كاري كه سبب توسعه‏ي دنيا شود، پسنديده است اما به شرط اينكه مقصد و مقصود دنياي جاهل نباشد.
دنياي عاقل مزرعه‏ي آخرتش است. البته دنياي عاقل هم مراتب دارد. شايسته نيست انسان در آن سطحي كه هست، متوقف شود. براي انسان كم و كوچك است كه طعم شيرين را تنها و هميشه در شيريني و شكلات بجويد و به شيريني‏هاي عميق‏تر دست نيابد.
اگر خواسته‏هاي آدمي متوقف شد، حكايت دارد كه بزرگ نشده است. آنكه هنوز لذتهاي دوران طفوليت را لذت مي‏داند، حتما طفل است و لو اينكه سن و سال بسيار بر او گذشته باشد. لذتها مراتب متفاوت دارند.
گاهي كسي لذتش در اين است كه بدنش استراحت نمايد. گاهي لذت عميق‏تري خواهد برد اگر بدنش به زحمت بيفتد. يكي از خوردن لذت مي‏برد و ديگري از ديدن. مانند آن مرد خدا كه از ديدن حبه‏هاي انگور آنچنان لذتي مي‏برد كه ديگران از خوردنش چنين لذتي نمي‏بردند. حتي گاهي بعضي تنها به ياد نعمتهاي الهي كه مي‏افتند به عظيم‏ترين لذتها دست مي‏يابند.

تحمل سختي، ثمر دارد.
در روايات متعددي آمده است كه اگر كسي يك درجه تب نمايد، همين مقدار ناخوشي، سبب خوشي و خشنودي او در آينده خواهد بود. مانند آنكه كار فراوان و پر زحمت انجام مي‏دهد آنگاه از ثمرش بهره مي‏برد. بيماري نيز چنين است. حتي سخن سبك و سنگين شنيدن از ديگران نيز براي رشد آدمي، مؤثر است.
البته اين بدان معنا نيست كه انسان خود را در معرض بيماري يا بدگويي ديگران قرار دهد، بلكه بايد برحسب فهم و درك خويش به وظايفش عمل نمايد و در عين حال اگر در مسير حركتش، سختي و بلايي حاصل شد، ظاهر آن را ننگرد و به باطن آن كه جز خوشي و نعمت نيست، نظر داشته باشد.

ام كثير ما منه نجيت و عافيت
خدايا آيا چاله‏هايي كه مرا از آن درآوردي، يكي يكي بشمارم و به ياد آورم و شكر نمايم؟ آيا به خاطر آن سختي‏هايي كه نجاتم دادي، تو را شكر ننمايم؟
همانطور كه شرح داده شد با توجه به 4 اسم خداوند، محسن، مجمل، منعم و مفضل، معلوم مي‏شود كه آدمي غرق در نعمت است و بايد شكر الهي بنمايد. به خاطر زيبايي‏اي كه خدا از او منتشر كرده، بلاهايي كه پوشانده و سختي‏هايي را كه از او دور ساخته است.

خدايا! آن نعمتهاي ويژه‏اي را كه اختصاص به ويژگان درگاهت به اوليائت، حبيب داده‏اي شامل حال ما بفرما.
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.