صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow شرح دعا arrow ابوحمزه ثمالی arrow درس سی و پنجم(قسمت اوّل)
درس سی و پنجم(قسمت اوّل) چاپ ايميل
22 آذر 1387
درس سی و پنجم (قسمت اوّل)
یا حبیب من تحبب الیک
ای آنکه هر که با تو « ادعای دوستی » کند تو حبیب او هستی .
ای کسی که هرکه با تو دوستی آغاز کند تو حبیب او هستی . اگر کسی به سوی تو آید او را به دوستی انتخاب می کنی .
برای آنکه به رابطه محبت بین خدا و بنده بپردازیم ابتدا لازم است که اصطلاح محب ، محبوب و حبیب روشن شود .
گاهی برخی مجنون اند و برخی لیلی و گاه هردو .  آنکه تنها مجنون است ، محب است و آنکه تنها لیلی است ، محبوب است و آنکه هم محب است و هم محبوب ، حبیب است .

محب غیر محبوب
آنها که تنها مجنونند باید لباس سختی ها و شدائد و مصائب را به بر و به تن کنند که طریق محبت جز سختی و گرفتاری نیست . علتش هم این است که محبوب بدین خاطر که فقط محبوب است و محب نیست میل به محب ندارد و از همین رو اولین انتظارش این است که سر به تن محب نباشد . او محب را نمی خواهد .قابل توجه است که او محب واقعی را نمی خواهد تا چه رسد به کسی که فقط ادعای محبت داشته باشد که در اینصورت جز آلودگی برای محبوب چیزی نخواهد بود . برای محبوب نقص است که همه کس به گردش بچرخند . در تعابیر عرفی است که هر که می خواهد خواستگاری برود باید با محبوبش شباهت داشته باشد و اگر کسی که هیچ شباهت عرفی و ظاهری با محبوب خود نداشته باشد ولی بخواهد ز او خواستگاری کند به او می گویند اصلا که به تو گفته که خواستگاری ما بیایی ؟ به چه جرأتی  مرا همتای خود دانستی ؟ در اینکه تو کوچکی جای شکی نیست چه شد که خود را کفو من دانستی ؟ در اینصورت خواستگاری رفتن همان و با دست و پای شکسته برگشتن همان . اما اگر کسی محب واقعی باشد ، جدیت داشته باشد ، واقعاً بی تاب شده باشد و حقیقتاً مجنون باشد محبوب می تواند به او پاسخ ندهد ، پاسخ ندادن او هم به این است که محبوب محب نباشد . مانند محبت های دنیایی که غالباً یک طرفه است . همه رئیس را می خواهند برای اینکه از او استفاده کنند اما او آنها را نمی خواهد . یا اینکه فقرا اغنیا را می خواهند اما اغنیا نه و اگر به فقرا کمک می کنند برای این است که دیگر فقیری وجود نداشته باشد و اگر راه حل دیگری برای از بین بردن فقرا بود حتما آن را ه کار می بستند . پس اگر محب ، محبوب نباشد برای رنج و کدورت و مرارت آماده باشد . حب هر کسی فرقی ندارد چه اهل دنیا چه آخرت و چه برتر از آن دو . اگر محب ادعای محبت داشته باشد اما به او خوش بگذرد ویژگی محبت را ندارد . محبت آن است که سختی ها را از جانب محبوب می فرستد ، علتش هم این است که او محب است ولی خود مطلوب نیست.

او برای اینکه به مقام محبوبیت برسد باید آزمون های متعددی را پشت سر بگذارد تا معلوم شود که محبت وی بر اساس کشش های آنی و زودگذر نبوده است ، چنانچه محبت بسیاری از افراد در این دنیا به خاطر غریزه است هرچند خودشان خیال می کنند که محبت دارند یا عشق می ورزند اما اینگونه نیست _ برای همین است که اگر کسی که سنش گذشته و غرایزش فروکش کرده است مثلاً تا سن 50_60سالگی تشکیل خانواده نداده بعد از آن هیچگاه دنبالش نمی رود . _ البته محبت های اینچنین هم بد نیست اما به شرط آنکه مقدمه باشد وگرنه دنیاست . دنیا چیست ؟ آنقدر پست است که حتی نامش را نمی توان گفت و فقط وصفی برای آن آورده اند . اگر در جایی نام مال و همسر و مانند آن آورده شده است حکایت از این دارد که   اینگونه امور هم می تواند کمال باشند و هم نقص و دنیا . بالاخره برای آنکه محب صداقت خویش را در محبت اثبات کند در مسیر رسیدن به دوست ، در مسیر تفکر و ایمان دوست باید سختی ها را تحمل کند . نه فقط تحمل کند بلکه به عین رضا تحمل کند و البته بالاتر از آن که شاید بتوان آن را در رضا نیز یافت اینکه از سختی های کوی دوست لذت ببرد و خوش باشد . که گفته اند اگر سنگی ، تیری از جانب دوست رها شود و دوست جایش را خالی کند در دوستی صداقت ندارد . دوست باید سختی ها را تحمل کند وگرنه آسایش و خوشی را همه می خواهند چنانچه در خوشی ها دشمنان هم می خواهند شریک باشند. اگر کسی بگوید مالی دارد که می خواهد به حسابی واریز کند دشمنان او نیز شماره حساب خواهند داد ، آنچه فقط دوستان می توانند تحمل کنند سختی های کوی دوست است . می گویند یکی از متصوفه و عرفای بزرگ _ که نامش را نمی آورم _ مریض شد و جمعی به عیادتش رفتند ، گفت: « شما اینجا چه می کنید ؟ » گفتند : « ما دوستان تو هستیم »  او از اطراف سنگی را پیدا کرد و به سر یکی زد . سنگ دوم را که برداشت همه فرار کردند . گفت :« دیدید دروغ می گویید ، دوست که از ضربه دوست و از تنبیه و توبیخ دوست فرار نمی کند .به خدا قسم کسی که از ضربه ای که از دوستش می رسد لذت نبرد دوست نیست بلکه سوداگر است.»

محبوب غیر محب
قسم دوم آنکه فقط  محبوب باشد یعنی لیلی باشد . ویژگی محبوب این است که اهل ناز است ، اهل رد کردن و سر به سر گذاشتن و دور ساختن و قایم شدن و پرده پوشی است .
بالاخره آن جمله ای که اول خدمتتان عرض کردم که دوست دارد سر به تن محب نباشد ، اهل این است . یک جهتش این است که می خواهد امتحان کند و جهت دیگرش اینکه اصلاً ویژگی محبوب همین است . اگر محبوب بخواهد به محب و به دعوت محب پاسخ دهد ، محب را می آزماید .در همین محبت های دنیوی کسی که خواستگاری دارد از کجا بفهمد که او صادق است و می تواند با خواستگار خود 60_70 سال  در کنار هم زندگی کنند ؟ مثلاً اگر او گوید برایت شعر می گویم البته همه کس در چنان شرایط و حالاتی شاعر می شوند . باید چه شاهدی بیاورد ؟ اینکه در تعبیر دینی مهریه نام گرفته است و البته متاسفانه به آن توجه نشده است و به یک علم آلودگی تبدیل شده که هرکس علیه آن سخنی می گوید . مهریه در دین صداق نامیده شده است یعنی نشان صداقت محب در حضور محبوبش . به داستان برادران یوسف بنگرید ، آنها خدمت یعقوب آمدند و به یوسف ابراز علاقه کردند و گفتند می خواهیم او را به تفریح ببریم  . حضرت یعقوب گفت نکند که حواستان پرت شود ، گفتند  مواظب هستیم . گفت می ترسم سرتان به جایی بند شود و گرگ یوسف را بخورد گفتند lمگر ممکن است که ما با او باشیم و او را گرگ بخورد ؟ یعقوب نشان صداقت از فرزندانش طلب نکرد چه اتفاقی افتاد ؟ اتفاقی افتاد که در تاریخ اگر  کسی اهل فهم باشد و معرفت ، از خواندن سوره یوسف نه فقط باید اشک بریزد که باید خون بگرید و علت احسن القصص هم همین است . یوسف را بازار بردن نه جنایت است که جنایت در عالم بسیار است . یوسف را به دراهم معدود فروختن و به من یزید و حراج گذاشتن را کجا می توان پیدا کرد ؟ آدم فروختن جنایت است ، یوسف را بفروشند چه خواهد بود ؟ برادران یوسف که او را به تعبیر قرآن به « دراهم معدوده » فروختند زاهد بودند و قرآن زهد آنان را تأیید می کند . زاهد یعنی بی رغبت به دنیا . اگر آنان دنیاطلب بودند یوسف را گران تر می فروختند . یوسفی که قیمت نداشت _ چنانچه بعداً معلوم شد که همه اهل شهر در فراق او بی تاب بودند _ را به چند سکه فروختن نشان زهد آنها بود .
یک بار یعقوبی پیدا شده که صداقت طلب نکرده یعنی مواظب باشید . البته در شرع آمده که صداق باید به توافق طرفین باشد و می تواند از هیچ تا همه چیز باشد . یعنی حد و اندازه ندارد . اگر کسی در محبت  خواستگارش شک نداشت او صداق ندارد .

نقطه ضعف محب این است که در سختی ها و گرفتاری ها ممکن است بلغزد و وسط راه بماند و در اینصورت معلوم می شود از اول هم صادق نبوده است .
مشکل محبوب این ست که چون او فقط محبوب است احتمال اینکه زیاده روی کند بسیار است ، آنگونه که چنان بر محبان سخت بگیرد که همه آنها را فراری دهد .
اما قسم سومی وجود دارد که حبیب است یعنی هم محب ست و هم محبوب و در قسمت بعد خواهد آمد.

پروردگارا ! محبت خودت را در جان و دل و هویت و حقیقت ما قرار بده  و در مقابل هر درخواست و تقاضایمان محبت خویش را جایگزین بفرما .
پروردگارا ! دل ما را ، جان ما را ، سر ما را و حقیقیت و هستی ما را خانه ویژه خودت قرار بده .
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.