صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow شرح دعا arrow ابوحمزه ثمالی arrow درس چهل وپنجم
درس چهل وپنجم چاپ ايميل
22 آذر 1387
شرح دعاي ابوحمزه
ادامه شرح فراز :
«وما قدر اعمالنا في جنب نعمك …»

بر حسب آنچه كه از اولياي معصومين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين رسيده است ما به عنوان بندگان خدا و آفريدگان دست با كفايت و با قدرت خداوند نه تنها غرق نعمت هاي الهي هستيم بلكه خود ساخته و پرداخته و ثمره نعمات الهي مي باشيم . چه آن كه اگر نعمت هاي الهي فيضان نكرده بود خلقي وجود نداشت .
چون خداوند منعم است بر سفره  بيكران نعماتش نشسته ايم . نكته قابل توجه اين است كه هر كس به اندازه استعداد و قابليت خود از خوان بهره خواهد برد چنان چه طبق نقل ، قرآن سفره  خداست ، برخي تنها از نعمت تلاوت آن برخوردار مي شوند برخي از نعمت تامل در آن برخي نيز حقايق قرآن را در وجود خويش مي يابد و به نعمات گسترده تري دست پيدا مي كند . آن گاه كه پرده ها كنار روند ، با اين ندا كه « بخوان و بالا برو » هر لحظه به كمال خويش نزديك مي شود .

نسبت نعمت هاي مادي با غير آن
واضح است كه نعمت هاي مادي نسبت به نعمت هاي معنوي هيچ كسري را تشكيل نمي دهند ، يعني همه عالم طبيعت نه فقط كره زمين و منظومه شمسي و كهكشان شيري ، اگر همه عالم طبيعت را به صورت يك لقمه جمع كنند و به كسي بدهند ، به نعمت هاي بيكراني كه خداوند در تلاوت يكي از آيات قرآن قرار داده است نمي رسد .
طبق نقل،امام صادق صلوات الله عليه مي فرمايند : « اللهم إن ذنوبي تخوفني منك » « خدايا ! اين گناهان من است كه سبب وحشت و هراس من شده است » و « فأخرجني بالخوف  من الخطايا » خدايا ! مرا به واسطه اين ترسي كه از گناهانم در من ايجاد شده ، از حوزه گناهانم بيرون كن . به تعبير ديگر : همچنان كه مار پوست مي اندازد ، مرا به خاطر هراسي كه از تو دارم از گناهان چنان بيرون ببر كه گويي پوست انداخته ام .

« و أوصلني بجودك الي العطايا » خدايا جودت را كه سبب آسايش و آرامش من شده وسيله  رسيدن به الطاف ويژه ي خودت قرار ده . « حتي أكون في القيامة عتيق كرمك » آن چنان كه من در قيامت آزاده شده كرم تو باشم ، « كما كنت في الدنيا ربيب نعمتك » هم چنان كه در دنيا ساخته نعمت تو بودم .
اين كه در اين فرازها آمده است كه خدايا ما به خاطر گناهانمان از تو مي ترسيم اميرمؤمنان صلوات الله و سلامه عليه نيز در دعاي كميل چنين مي فرمايند :: « اللهم اغفرلي الذنوب التي تهتك العصم » خدايا ! گناهاني را كه پرده دري مي نمايد را ببخش ، « اللهم اغفرلي الذنوب التي تغير النعم » خدايا !‌ گناهاني كه نعمت تو را تبديل به نقمت مي كند را ببخش . از مهم ترين آن گناهان آزردن دل ديگري است؛ چه با زبان و چه با نگاه و اشاره و چه با رفتار و نوع زندگي . آن جا كه انسان طوري زندگي كند كه قرار بود سبب آرامش و آسايش او شود ، تبديل به رنج و عذاب مي گردد .

ديدگاه عوام و خواص
انسان هاي ناداني هستند كه سخنان جاهلانه اي در مورد انبياء و اوليا ء مي گويند ، برخي در مورد حضرت داوود عليه السلام برخي در مورد حضرت سليمان عليه السلام ، حتي حضرت آدم عليه الصلوة را تا حد كسي كه به خاطر مشتي گندم و جو بهشت را فراموش كرد ، پايين آورده اند .
اما خواص مي گويند : « حسنات الابرار ، سيئات المقربين » آنان معتقدند كه خاندان پيامبر صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين روح لطيفي دارند كه كمترين خطايي آنان را متأثر مي سازد . خواص معتقدند ، گناهان اوليا مانند گناهان عوام نيست و عبادت خلق ، براي آنان نقص به حساب مي آيد .
اما گويا خواص نيز به خطا رفته اند . چطور ممكن است عبادت اولياء اين گونه باشد ؟ كسي چون اميرمؤمنان صلوات الله و سلامه عليه كه آنچنان در مرتبه جمع و فرد قرار دارد كه تير را از پاي مباركش در نماز جدا مي كنند ،‌حس نمي كند ولي در جاي خودش خلق خدا را از او جدا نمي بيند و انگشتر در نماز مي بخشد .

«‌ گناه توجه به جنبه خلقي عبادت است »
هر عملي ولو بسيار پسنديده ، آن گاه كه منتسب به « من »‌ شود ، آلوده شده است حتي اگر افضل عبادات باشد . نماز من ، روزه و جهاد من ، همه آلوده به غير است . چه آن كه قطع نظر از لطف و فيض الهي از آن انسان است،‌ذات فقير او ست . يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله ، همه شما فقير هستيد . اين يعني حتي اگر به مقام دني فتدلي هم رسيديد فقيريد و از خود چيزي نداريد .
پس خوف ناشي از اين گناه در همه خلق وجود دارد . اما در انسان هاي معمولي ، بيشتر است . چون گويي كه يك زغال سنگ هم برداشته ايم و بر اين روسياهي لحظه به لحظه مي افزاييم . گناه در اين حالت سبب خوف مي شود چون پيامد دارد . اما گاهي خوف ، سبب افزايش سرعت در كمال مي شود . تا آنجا كه كسي كه از مقام ربش خوف داشته باشد ،‌اگر او را در جهنم ببرند ،‌جهنم خاموش مي شود و پرتو نورش خورشيد را خاموش مي كند . پس در واقع خوف در انسان ، سبب مي شود هر چيز ذوب شدني ،‌ از بين برود . « كل من عليها فان » « ما عندكم ينفذ و ما عند الله باق » هر چه مربوط به خداست ماندني است اما آن چه جنبه خلقي دارد از بين خواهد رفت . نقش خوف اين است كه اگر بدون خوف كاري را بايد ده ساله انجام داد اما با خوف در سريع ترين وقت ممكن انجام مي شود و گناهان به وسيله خوف زايل مي شود .

بندگان خدا از چه مي ترسند ؟  
در واقع ترس بندگان خدا از خدا نيست ، از عمل و كردار خودشان است چه آن كه خداوند متعال در عين حال كه ارحم الراحمين است ، اشدّ المعاقبين هم هست ، البته اين طور نيست كه لحظه اي رحيم باشد لحظه اي منتقم ، اين گونه نيست كه براي مثال خداي متعال در شبهاي جمعه بر تخت رحمت خويش تكيه بزند و فقط بيخشايد و روزهاي شنبه و يكشنبه چنين نباشد .
مانند ايست بازرسي است . حالت بازرسان يكنواخت است اما هر كس بسته به باري كه همراه دارد ، با نقمت يا خوشرويي آنان روبه رو مي شود . كسي مي ترسد كه بار قاچاق همراه داشته باشد . آن گاه است كه خود را در معرض نقمت بازرسين مي يابد ولي آن كه خيالش آسوده است چنين نيست .
پس جايگاه عفو و نقمت مثل دو كفه ترازو است . اين كه ما در كجا هستيم و با چه امكانات و اوضاع و احوالي خدا را نگاه مي كنيم و به سمت او مي رويم .

‌برترين نعمت خداي متعال چيست ؟
خداوند هيچ گاه نفرموده است بر شما منت مي گذارم چون به شما آب دادم ، نان دادم ، چشم و گوش دادم . منت براي نعمت حقيقي است ، چون « لقد مننا الله علي المؤمنين اذ بعثت فيهم رسولا »
نعمت حقيقي آن است كه خداي متعال رسول و  حبيب خويش را به دنبال ما فرستاد . براي ما كه يكي مثل خودمان هم زياد بود آن هم بي هيچ شايستگي و استحقاق . ما هم تا توانستيم به بهترين خلقش ظلم كرديم ، او ما را به راه دعوت مي نمود و ما ناز مي آورديم . خداي متعال خود اين شايستگي و لياقت را به بندگانش عطا فرمود و گرنه مگر شيطان چه كرده بود كه اين گونه مورد نقمت الهي قرار گرفت . جز بي اعتنايي به آن كس كه خدا خواسته بود لياقت خلافت را به او عطا كند . خلافت يعني جانشيني خدا بر زمين ، آن روي سكه  ربوبيت ، عبوديت است ، هر دو در واقع يك حقيقت اند ، در برخي روايات آمده است اگر بنده بداند كه خطاب خدا به بنده يعني چه؛ از فرط خوشي و شادي دچار صعقه خواهد شد . مگر ما شاهزاده بوديم كه تاج خلافت بر سرمان بنهند ؟ جز خاك چه بوديم ؟

« نگاه به خويش خوف و به خداي متعال اميد مي آورد »
بندگان خدا آن گاه به اعمال خويش مي نگرند ، جز ضعف و نقص و فقر چيزي نمي يابند ، اگر مأيوس شوند در جا خواهند زد ، پس به رحمت خدا و عطاي بي استحقاقش مي نگرند ، اميدوار مي گردند .
زبان حال آنان چنين است : خدايا مگر نه اين كه الاكرام بالاتمام ؟ تو كه بي استحقاق ما را بر سفره  نعمت خويش نشاندي ، ما را در كنار خويش جاي بده . آن چنان كه همان گونه كه در دنيا ربيب تو بوديم در قيامت عتيق تو باشيم .
خدايا ! همراهي و هم پايي با حبيبت و خاندان حبيبت را به همه ما عنايت بفرما .
خدايا ! آن چه داريم از توست ، نعمت هايت را بر ما تمام فرما . آمين
 
قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.