صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow نهج البلاغه arrow شرح خطبه پارسايان arrow درس پانزدهم
درس پانزدهم چاپ ايميل
17 آبان 1389
درس پانزدهم:آغاز آفرینش (حین خلقهم)
«حین خلقهم » یعنی آنگاه که خدا جهان را آفرید . حال این سؤال مطرح می شود که آیا فعل خدا و آفرینش او زمان مند است؟ آیا فیض خدا و جود او انقطاع پذیر است؟
آیا لطف خدا آغاز و انجام دارد؟ و یا به عبارت دیگر، جهان حادث است یا قدیم؟ «حین خلقهم » یعنی آنگاه که خدا جهان را آفرید . حال این سؤال مطرح می شود که آیا فعل خدا و آفرینش او زمان مند است؟ آیا فیض خدا و جود او انقطاع پذیر است؟
آیا لطف خدا آغاز و انجام دارد؟ و یا به عبارت دیگر، جهان حادث است یا قدیم؟
- مراتب عقلای دینی : متکلمان، فیلسوفان، عارفان:
متکمان یعنی آن دسته از علمای دینی که هدفشان دفاع از اندیشه های دینی در قالبهای عقلی است.
فیلسوفان یعنی عالمان دینی که قصدشان شناسایی جهان، خدا، صفات و فعل خداست نه دفاع از دین.
عارفان یعنی کسانی که علاوه بر عقل، ابزار درکی دیگری هم دارند که روشنی و دقت و عمق آن بیشتر از عقل است . اینان دین را از طریق دیگری می شناسند و آن همان طریقی است که انبیا دین را شناختند و برای مردم آوردند؛ یعنی دین را از خزائن غیب الهی دریافت می کنند . البته بین آنها شدت و ضعف وجود دارد : «آنچه در اوج شهود و آشکاری است ، وحی نام دارد و اگر اندکی همراه با ابهام است ، الهام و اندکی مبهم تر ، کشف و مشاهده نام دارد . اما هر سه ، یک حقیقتند .» بنابراین از این دیدگاه ، هیچ گاه نباید عقل را تنها راه شناخت دین معرفی کرد تا اگر تعارضی بین دین و عقل باشد ، به نظر متکلمان ، عقل و به نظر فیلسوفان، دین توجیه گردد؛ بلکه وظیفه عقل، مطالعه دین یعنی عالم هستی است و همه دین در قالبهای ذهنی نمی گنجد . آنچه عقل می فهمد وجهی از وجوه دین است نه همه دین. ادراکات حسی مثل غم و شادی نیز در قالبهای ذهنی و مفهومی بیان نمی گردد. لذا اشارات و لطایف و حقایق دین آموختنی نیست بلکه باید از غیب بر دل پاک نازل شود. پس شناخت عارف، شناخت همراه با مشاهده است.
در شب عاشورا حضرت ابا عبدالله الحسین (صلوات الله و سلامه علیه) به یاران خود فرمود: « هر کدام از شما که می خواهید، به دنبال کار و زندگیتان بروید و خانواده مرا نیز همراه خود ببرید. آنان فقط با من کار دارند.» یاران امام بسیار ناراحت شدند و اشک ریختند و هر کدام صحبتهایی کردند. حضرت اباعبدالله(صلوات الله و سلامه علیه)وقتی شنیدند که اینها ماندنی هستند، فرمود: «بیایید از بین دو انگشت دست من ، جای خود را در بهشت مشاهده کنید.» بعد از آن مشاهده ، پیرمردها نیز شوخی و مزاح می کردند و شاد بودند. چه، اینان نه تنها نعمتهای بهشت را دیدند ، بلکه یافتند که این نعمتهای بهشت ، نشانی از حسن و زیبایی حضرت ابا عبدالله (صلوات الله و سلامه علیه) است. یاران امام خمینی (قدس سره) نیز یک لحظه بهشت را دیدند و عاشق بهشت شدند و تا جان داشتند ، جنگیدند. یک لحظه مشاهده ، اثرش از یک عمر اندیشه کردن و مطالعه کردن بیشتر است . پارسایان کسانی هستند که پیوسته در حال مشاهده هستند(و هم و الجنه کمن قدراها...)
- علوم الهی غذاهای پاک هستند و آن را در ظرف ناپاک نمی ریزند:
علوم الهی، پاک ترین غذاهاست که ویژه بهترین بندگان خداست و در ظرف ناپاک قرار نمی گیرد ؛ همچنان که انسانها نیز غذا را در ظرف آلوده نمی ریزند . برای فراهم ساختن ظرف پاک، باید دل پاک داشت و دل پاک یعنی دلی که غیر از خدا چیزی در او نباشد . بدترین آلودگی، آلودگی به اغیار است . دلی که بین محبت خدا و محبت غیر خدا مردد است ، پاک نیست.
- دل را از غیر پاک کنیم تا جای علوم الهی باشد:
حضرت ختمی مرتبت (صلوات الله وسلامه علیه) فرمود: من از سعد با غیرت تر هستم.
(سعد از بزرگان مدینه و آدم بسیار با غیرتی بود ) و غیرت من با غیرت سعد قابل قیاس نیست . این غیرت ، غیرت خانوادگی و در دفع دشمنان نیست بلکه غیرت ویژه نبوی است و هیچ کس در آن سهمی ندارد مگر کسانی که در محبت خاندان پیامبر (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین)، سنگ تمام گذاشته باشند و سپس فرمود خدا از هر دوی ما غیرتمندتر است. خداوند ورود غیر را در دل بنده اش نمی پذیرد ؛ «ان الله لا یغفر ان یشرک به» کسی که برای رسیدن به بهشت یا نجات از جهنم عبادت می کند در گوشه دلش غيري نشسته است . چه رسد به این که کسی برای دنیایش عبادت نماید .« ان الله غیور »؛ خداوند غیرت دارد و در خانه ای که غیر باشد ، وارد نمی شود .
نظریه متکلمان در زمان مندی خلقت
متکلمان معتقدند جهان حادث است و همه خلقت ، زمان مند هستند. طبق ظاهر دین ، خداوند جهان را در شش روز و شش شب آفرید. اما باید توجه داشت که وقتی هنوز جهان و خورشید و زمین و حرکت آفریده نشده است ، روز و شب چگونه معنا می یابد.
به تعبیر یهودیان خداوند از روز یکشنبه شروع به آفرینش کرد تا شش روز و سپس روز شنبه جهان افتتاح شد. بنابراین شنبه را روز مقدس و تعطیل اعلام کردند. مسیحیان شروع آفرینش را روز دو شنبه و پایان آن را روز شنبه و روز مقدس را روز یکشنبه دانستند.
بررسی دلایل متکلمان و پاسخ آنها:
1- دلیل اول: اگر جهان پدیده نباشد ، احتیاج به خدا ندارد بلکه خودش خداست و چون خدا یکی است و تعدد محال است ، بنابراین نمی توان غیر خدا را ازلی دانست. این نظریه از اینجا منشأ می گیرد که متکلمان جهان را مانند ساختمان و خداوند را صانع و سازنده آن تصویر نموده اند و اگر ساختمانی از ازل وجود داشته باشد دیگر احتیاج به سازنده ندارد.
پاسخ: فلاسفه در پاسخ به متکلمان گفته اند اگر موجودی آغاز نداشته باشد، نیازش به خدا به مراتب بیشتر از موجودی است که آغاز دارد. اگر عمر جهان صد هزار سال باشد، به اندازه صد هزار سال به خدا احتیاج دارد و اگر ازلی باشد ، نیازش هم نامتناهی خواهد بود و به کمیت و کیفیت در نخواهد آمد . زیرا ملاک نیازمندی یک موجود به آفریدگارش ، پدیده بودن نیست . البته به تعبیر دقیق تر ، نیاز همه موجودات به خدا، به یک اندازه است. از دید معارف الهی موجودات چه لاغر باشند و چه چاق ، چه بزرگ باشند و چه کوچک، حادث باشند یا ازلی، همه به یک اندازه فقیرند و نیازمند به خدا.
2- دلیل دوم: اگر جهان نقطه آغاز نداشته باشد، یعنی تا خدا هست باید خلق هم داشته باشد .
پس خداوند در آفرینش مجبور است . حال آن که قدرت و اختیار از صفات الهی است. انسانی که پیوسته در حال حرف زدن باشد و نتواند جلوی حرف زدن خودش را بگیرد ، مجبور است و خدایی اینچنین ، که پیوسته در حال آفرینش باشد و نتواند نیافریند، خدا نیست بلکه خلقی است ضعیف.
ضعیف ترین موجودات، موجودی است که مجبور باشد یا احساس جبر کند. پس متکلمان برای نفی مجبور بودن خدا گفتند خداوند زمانی نخواسته بود بیافریند و سپس خواست و تصمیم گرفت و آفرید.
پاسخ:
الف) اولاً جهان از اراده خدا پدید می آید و تغییر در اراده خدا محال است. ثانیاً اراده خدا، صفت ذات اوست و اراده از ذات خدا انفکاک ناپذیر است و ثالثاً این اراده ، ازلی است.
ب) پاسخ دوم این که اگر جهان تاریخ تولد داشته باشد و بتوان زمانی را تصور کرد که خدا بود و هیچکس نبود، این سؤال پیش می آید که خدا در آن زمان چه می کرد؟ آیا خداوند قبل از آفرینش بیکار بود؟ و حال آن که خداوند فعال است یعنی فیاض بودن و معطی بودن خدا عین ذات اوست . برای فرار از مجبور بودن خدا نباید به خدای بیکار پناه برد. لذا صریحاً در «آیة الکرسی» که از مهمترین آیات قرآن است آمده که « لا تأخذه سنةٌ و لا نوم»؛ خداوند نه این که اهل خواب نیست ، اهل چرت هم نیست.
ج) پاسخ سوم این که اگر خداوند پیوسته بیافریند ، باز هم جبری در کار نخواهد بود چون جبر یعنی این که یک عاملی کسی را وادار به کاری کند و کیست که خدا را وادار سازد ؟ مگر غیر از این است که خلق خدا همه عین فقرند و مجموعه خلق خدا نسبت به خدا مثل سایه بلکه از آن هم ضعیف ترند؟ سایه ، قدرت سرپیچی از صاحب سایه را ندارد. اگر خداوند مجبور باشد باید خدای دیگری او را مجبور سازد و خدای دیگری وجود ندارد و اگر هم باشد دلیلی ندارد که یکی مجبور دیگری باشد. پس جبر از ناحیه خدای دیگر هم امکان پذیر نیست. قوه قاهره برای خداوند وجود ندارد و جبر در آفرینش محال است.
نکات مهم متفرقه
- راه شناخت خدا از منظر اولیای الهی:
به گفته حضرت امیر المؤمنین (صلوات الله و سلامه علیه) راه شناخت خدا از منظر اولیای الهی، چنین است که تصمیم می گیرند ، تصمیم ها شکسته می شود.
اهل ولایت از طرفی به خاطر ولایتشان یک تصمیم گیر در عالم می شناسند و از طرف دیگر به خاطر این که مبلغ شریعتند ، خود را صاحب تصمیم می دانند . وظیفه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) طبق ظاهر شریعت این است که مؤمنان را برای جنگ تحریک کند و آماده سازد (حرض المؤمنین علی القتال) و از طرفی به خاطر دسترسی به ولایت الهی می داند که خواست خدا نتیجه را رقم می زند. اولیای الهی بر اساس ظاهر شریعت تصمیم می گیرند و بر اساس باطن شریعت ، تصمیم ها شکسته می شود و در هر تصمیمی که شکسته می شود خدا را مشاهده می کنند . در جنگ صفین ، حضرت امیر المؤمنین (صلوات الله و سلامه علیه) کراهت داشت که جنگ شروع شود لذا چندین بار خطبه خواند که نگذارید جنگ شروع شود و بیایید گفتگو کنیم و یا این که من و معاویه با هم بجنگیم . اما بعد که به نتیجه ای نرسید ، حضرت فرمود : «والله لاُقْتلَنَّکم جمیعاً» یعنی با چهار تأکید فرمود که به خدا قسم حتماً همه شما را خواهم کشت و سپس آرام فرمود: « ان شاء الله». بنابراین تهدید و توبیخ بر اساس ظاهر شریعت باید جدی باشد ولی باید دانست که این تهدیدهای جدی به اذن و اراده الهی تحقق پیدا می کند .
در ذکرهای روزانه آمده است که « ما شاء الله کان و لا ما شاء الناس، ما شاءالله کان و ان کره الناس». باید با تکرار و دقت و فهم این ذکر ، به آن متحقق شد.
البته جبر و تفویض هر دو غلط است و باید حد وسط را یافت. در دروس آینده بدان پرداخته خواهد شد.
- جلال الهی پاسدار جمال الهی است:
جلال الهی پاسدار جمال الهی است. کسی نمی تواند به جمال الهی دست پیدا کند مگر اینکه از مقابل گرز آتشین جلال الهی عبور کند . خداوند به جلالش فرمان داده که هر کس می خواهد به جمال من برسد او را با اره برقی قیمه قیمه کن. سپس کوبیده هایش را از الک چنان رد کن تا آنی که باقی می ماند هیچ نشانی از انانیت و منیت نداشته باشد. آن گاه او شایسته ماست.
قابل ذکر است که کسانی به جهنم می روند نیز به رحمت خاص الهی دست می یابند البته آن کسانی که از جهنم عبورکنند و چیزی از آنان باقی نماند. حال که برای رسیدن به رحمت خاص الهی این داروی تلخ را باید خورد، چرا در همین دنیا و به اختیار و رغبت نخوریم؟
دعوت خدا از خلق:
همه زمین و آسمان تابع خدا هستند. خداوند به زمین و آسمان فرمود:« ائتینا طوعاً او کرهاً» یعنی با میل و رغبت می آیید یا به اجبار بیاورمتان ؟ « قالتا اتینا طائعین» گفتند با میل و رغبت می آییم . اگر کسی اشاره های خدا را بفهمد با رغبت خواهد آمد . حیف است که آدمی دعوت خدا را از دعوت بر سر سفره ای دنیایی کمتر بداند . و حال آن که خداوند یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر فرستاده است که بیایید!
به تعبیر امام حسین(صلوات الله و سلامه علیه) آن بندگان خدا که از ادراکات حسی خارج شده اند ، می گویند که اگر مؤمنان ، خطاب خدا را در « یا ایها الذین امنوا » بفهمند، به سکر و مستی خواهند افتاد. زیرا تنها «مؤمن» عالم، خود خداست؛ مؤمن صفت ویژه خداست (طبق آیه 23 سوره حشر) و خدا بنده اش را با آن خطاب می کند و این نشان دهنده قدر و قیمت مؤمن است . آنگاه که خداوند هنگامی که می فرماید « یا ایها الذین آمنوا»، به بندگانش خطاب می کند : ای خدایان!
خواندن آیه 23 سوره حشر بسیار سفارش شده است :« هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر ». این آیه باید برای انسان ملکه شود تا وقتی که از او سؤال کردند : خدایت کیست؟ آنچنان تعریف کند و بگوید که فرشته سؤال کننده به سکر و مستی برود.
خداوند به حضرت موسی (علیه الصلوة و السلام) می گوید وقتی نزد فرعون رفتی نرم صحبت کن . «لعله یذکر او یخشی» شاید که فرعون ما به سوی ما برگردد. فرعون با این که ادعای خدایی کرده ولی بنده ماست . او محبت ما را در دل ندارد ولی ما محبت او را در دل داریم. او در ظاهر با ما در مخالفت است ولی در واقع عین موافقت است و خود نمی داند.
لذا در تبلیغات دینی هم باید جنبه محبت الهی به بندگان خدا گوشزد شود و سر موفقیت حضرت عیسی (علیه الصلوة و السلام) همین است . حضرت ختمی مرتبت (صلوات الله و سلامه علیه) نیز که جامع جمیع کمالات است ، وقتی که اسرای جنگی کفار را می آوردند ، زار زار گریه می کرد . سایرین گفتند : امروز ، روز جشن و پیروزی ماست. چرا گریه می کنید؟ حضرت فرمود: ای کاش اینان با میل و رغبت خویش به کمالشان می رسیدند نه با زور . سپس فرمود : چه بد ملتی هستید که برای این که شما را به بهشت ببرم باید دست و پایتان را ببندم و ببرم . ولی می بندم و می برم.

 

 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.