صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow صوت arrow آواهنگ arrow ميلاديه حضرت زهرا (س)
ميلاديه حضرت زهرا (س) چاپ ايميل
22 ارديبهشت 1391
آواهنگ به مناسبت ميلاد حضرت زهرا (س)

اي بهشت قرب احمد فاطمه/ ليله القدر محمد فاطمه
اي خدا مشتاق يا رب يا ربت/ اي سلام انبيا بر زينبت
کاروان دل روان در کوي تو/ قبله‌ي جان محمد روي تو
عصمت حق کوثر پيغمبري/ بلکه زهراي محمد پروري
خانه‌ي کوچک پناه عالمت/ عمر خلقت يک دم از عمر کمت
عمر تو بالاتر از ارض و سماست/ هيجده سالت اگر خوانم خطاست
گرچه در اين گردش ليل ونهار/ زيستي با خاکيان هجده بهار
اولين نور آخرين روشنگري/ هم ازل را هم ابد را مادري
اي سه شب بي قوت و از قوت تو سير/ هم يتيم و هم فقير و هم اسير
وحي بي ايثار تو کامل نشد/ هل اتي بي نام تو نازل نشد
آن که خاک مقدمش جان همه/ گفت جان من فداي فاطمه
اي که در تصوير انسان زيستي/ کيستي تو کيستي تو کيستي
فوق هر تعريف و هر تفسير هم/ پاکتر از آيه تطهير هم
اي سجود آورده بر پاي تو سر/ اي خدا هم از نمازت مفتخر
مرتضي را محو صحبت کرده اي/ غرق در درياي حيرت کرده اي
مدح تو کي با سخن کامل شود/ وحي بايد بر قلم نازل شود
آفرينش مانده حيرانت بسي/ به که نشناسد مقامت را کسي
بيم دارم هر که بشناسد تو را/ در مقام بندگي خواند خدا
اي دو عالم قبضه اي در مشت تو/ وي زمام خلق در انگشت تو
خاک را فيض تو آدم مي‌کند/ فضه‌ات اعجاز مريم مي‌کند
بر در بيتت مقام قنبري/ نيست کم از رتبه پيغمبري
آسماني‌ها مسلمان تواند/ بنده‌ي مقداد و سلمان تواند
آنچه هست و نيست فيض عام توست/ خوش ترين ذکر امامان نام توست
از نبي تا حضرت مهدي همه/ ذکرشان يا فاطمه يا فاطمه
خلق عالم بر درت استاده اند/ انبيا در محضرت استاده‌اند
سائل بيت گلينت عالمي/ بسته نبود باب احسانت دمي
اي گدا با کوه غم خرسند تو/ حلّ صد مشکل ز گردنبند تو
اي مهار ناقه‌ات زلف عفاف/ پيرهن بخشيده در شام زفاف
سينه‌ي تو جنت پيغمبر است/ دامنت تا صبح محشر کوثر است
عيسي از لطف تو صاحب دم شده/ آدم از خاک رهت آدم شده
اخترانت جمله ماه عالمند/ دخترانت خوبتر از مريمند
دست بوس قنبرت فرزانگي/ خاک پاي فضه‌ات مردانگي
از شب ميلاد تا آخر نفس/ مصطفي يک دست را بوسيد و بس
آن هم اي دست خدا دست تو بود/ اي بر آن لب‌ها و دست تو درود
زهره و ام النجوم الزاهره/ راضيه مرضيه زهرا طاهره
خاک، مشتاق سجود فضّه‌ات/ کلّ قرآن در وجود فضه‌ات
تا ابد بادا سلام از داورت/ بر تو و دامان زينب پرورت
مرغ جان را آشيان در بام تو/ نقش قلب آفرينش نام تو
اي خدا را کلک قدرت در کفت/ نام ما را ثبت کن در مصحفت
عقل کل، از کل هستي شد جدا/ تا چهل شب کرد خلوت با خدا
اين چهل شب در سرش شور تو بود/ بهر استقبال از نور تو بود
چون تو ذات کبريا گوهر نداشت/ از محمد دوستي بهتر نداشت
بهترين گوهر زگوهر آفرين/ هديه شد بر شخص ختم المرسلين
ديد پيغمبر بهاي اين گوهر/ باشد از درياي هستي بيشتر
تا به شکر اين گوهر گويد سپاس/ گشت تا جويد يکي گوهرشناس
ديد قدر اين گوهر را در زمين/ کس نداند جز اميرالمومنين
جز علي کفوي بر اين گوهر نديد/ مشتري زين مشتري بهتر نديد
تو، رسول الله، شويت بوالحسن/ هر سه يک جانيد با هم در سه تن
پس توئي اي عرش حق را قائمه/ هم محمد هم علي هم فاطمه
گر علي عالي اعلا نبود/ بر تو چون ذات خدا همتا نبود
اي اميرالمومنين حيران تو/ کيست تا گويد سخن در شأن تو
مسجد الاقصاي دل پروانه‌ات/ کعبه مشتاق طواف خانه‌ات
در طواف خانه‌ات افلاکيان/ گوي سبقت برده‌اند از خاکيان
خانه‌اي ديوار و سقف آن ز گل/ خشت خشتش از محمد برده دل
خاک آن با خون دل آميخته/ در حياتش يک جهان جان ريخته
خانه ني رشک گلستان خليل/ آب بارانش سرشک جبرئيل
آستان آن صفا بخش صفا/ حجره اش معراج روح مصطفي
آسمان آورده بر بامش پناه/ سر زده در آن دو خورشيد و دو ماه
مطبخش را روفتند از زلف حور/ وز تنورش مي‌رود بر عرش، نور
اختران شمع دل افروز شبش/ کوثر و ساقي کوثر صاحبش
عالمي پروانه و اين خانه شمع/ آفرينش گرد آن گرديده جمع
دل در اين کاشانه تسکين يافته/ هل اتي زين خانه آزين يافته
برتر از افلاکياني فاطمه/ از چه بين خاکياني فاطمه
آسماني‌ها تو را نشناختند/ چون زمين را زادگاهت ساختند
از چه رو اي برتر از افلاکيان/ سايه افکندي به فرق خاکيان
خانه گل جايگاه حور نيست/ تيرگي را نسبتي با نور نيست
ما ز تو اما تو از ما نيستي/ کيستي تو کيستي تو کيستي
در تو تشريف خدايي يافتم/ اقتدار کبريايي يافتم
هوش و عقل و بينشم رفته زدست/ بيم از آن دارم شوم زهراپرست
چون ببيند چشم احساسم تو را/ با کدامين عقل بشناسم تو را
بشکن از مرغ عروجم بال و پر/ تا نگيرم اوج از اين بيشتر
بايد اين جا لال و کور و کر شوم/ ورنه يا ديوانه يا کافر شوم
گرچه عمري در پناهت زيستيم/ آن که بشناسد تو را ما نيستيم
* شاعر: حاج غلامرضا سازگار (ميثم)
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.