صداي سخن عشق

آلُ محمد أئمّتُنَا فبِهِم نَأتَمُّ و إيَّاهُم نُوَالِي وَ عدوَّهُم عدُوَّ الله نُعَادِي

آل محمد امامان ما هستند؛ ما هم به آنها اقتدا كرده و آنها را دوست داريم و دشمن آنان را كه دشمن خدا است، دشمن داريم.
بخشي از دعاي روز عيد غدير
صفحه اصلی arrow تألیفات arrow آشنایی با عرفان اسلامی arrow بخش دوم، عرفان عملی
بخش دوم، عرفان عملی چاپ ايميل
12 ارديبهشت 1387
Article Index
بخش دوم، عرفان عملی
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
 تعدد و تفاوت راه هاى شناخت و سلوك
ادب چيست؟
ادب گروه هاى مختلف
آداب حضرت ربوبيت
يكم: رابطه ادب و معرفت
دنياى محبوب
دوم: رابطه ادب و محبت
1ـ مشاهده تنها جمال ربوبيت
2ـ توجه به مرتبه خود
3ـ حسن سمع و استماع كلام
4ـ حسن سؤال و تحسين خطاب
5ـ اختفاى نفس در مطاوى انكسار
6ـ حفظ اسرار الهي
7 و 8ـ ادب اوقات سؤال و سكوت
چند نكته درباره رعايت آداب
آداب حضرت رسالت
1ـ دوام ملاحظه حضور نبي
2ـ هيچ آفريده اى را چون او نداند.
3ـ هيچ سالكى را جز به راهنمايى او واصل نپندارد.
4ـ ولايت او را كامل داند.
5ـ هيچ واصلى را بى نياز از يارى او نداند.
6ـ پيروى از سنت آن حضرت
7ـ محبت به فرزندان آن حضرت
8ـ بزرگداشت آن حضرت
ضرورت اقتدا به عالم ربانى
آداب مريد نسبت به شيخ
1ـ اعتقاد به تفرّد شيخ
2ـ ثبات عزيمت بر ملازمت شيخ
3ـ تسليم تصرّفات شيخ شدن
4ـ ترك اعتراض، خواه در ظاهر و خواه در باطن
5ـ سلب اختيار
6ـ مراعات خطرات شيخ
7ـ اصغاى سمع به كلام شيخ
8ـ غضّ صوت
9ـ منع نفس از تبسط
10ـ معرفت اوقات كلام
11 ـ حد مرتبه خويش حفظ نمودن
12ـ كتمان اسرار شيخ
آداب شيخ نسبت به مريد
1ـ پاك ساختن نيت و تفقّد سبب
2ـ معرفت استعداد مريد
3ـ تنزّه از مال و خدمت سالك
4ـ ايثار حظوظ و قطع تعلقات ظاهر
5ـ موافقت فعل با قول
6ـ رفق با ضعفا
7ـ تصفيه كلام[18]
8ـ رفع قلب به حضرت حق
9ـ كلام به تعريض گويد.
10ـ حفظ اسرار
11ـ عفو از لغزش هاى مريد
12ـ گذشت از حق خود
13ـ قضاى حقوق مريد
14ـ توزيع اوقات بر خلوت و جلوت
مصاحبت با خلق
آثار همنشينى با افراد نيك
 آداب صحبت
1ـ تخليص نيت از شوايب علل فانيه و حظوظ عاجله
2ـ طلب جنسيت
3ـ استواى سِرّ و علانيت
4ـ تنفيذ تصرفات الا ما حرم الله
5ـ ترك تكلّف
6ـ تغافل از لغزش دوستان
7ـ اظهار جميل و ستر قبيح
8ـ تحمل و مدارا
9ـ نصيحت در خلوت
10ـ دلسوزى و از خودگذشتگي
11ـ قضاى حقوق
12ـ رعايت اعتدال در صحبت
13ـ حرص بر ملازمت و پرهيز از مفارقت
14ـ ترك آن كه نااميد از خلاص وى شده ايم.
15ـ رعايت انصاف در دوستي



عرفان نظرى بينش است و عرفان عملى كنش بر اساس آن بينش؛ عرفان نظرى نگاه به هستى است و عرفان عملى حركت بر اساس آن نگاه. سالك پس از فهم كردن هستى خويش، آن گاه مراتب هستى به طور مطلق و در پايان فهم كردن حقيقت هستى در حد توان، خود را در سير و سلوكى اضطرارى مى بيند؛ زيرا مى يابد كه در آغاز قوس صعود قرار گرفته است و بسا بى اختيار به سوى پايان قوس حركت مى كند و بخواهد يا نخواهد مسير بازگشت را طى مى كند و اگر به درون بينى بپردازد، دست كم طبع و نفس خويش را بلكه روح و قلب و سِرّ وجودى خويش را مى يابد كه مترنّم به «يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحاً فملاقيه»[1] است.
اين است كه با بهره بردن از اندوخته خود در شناخت خود و جهان و هدايت هاى درونى و بيرونى و سپردن خود به ظاهر و باطن شريعت و استمداد از اولياى خدا، مسير بازگشت به مقصد را كه «إن الى ربك الرجعي»[2] است بدان گونه طى مى كند كه اولاً، نوع حركت او از بيشترين سرعت برخوردار باشد، ثانياً، از كوتاه ترين مسير باشد، ثالثاً، كمترين مانع و در نتيجه كمترين لغزش را در پيش رو داشته باشد.
 

تعدد و تفاوت راه هاى شناخت و سلوك
همان گونه كه راه هاى شناخت خداى متعال، به تعداد نفوس آفريدگان است، راه هاى بازگشت بدو نيز چنين است و همان گونه كه راه هاى شناخت از جنبه هاى متعددى با هم متفاوت است، راه هاى سير و سلوك نيز، هم از جهت دقت و هم از جهت سرعت و نيز كوتاهى و سهولت با هم متفاوت است. بزرگان اهل معرفت كه اهل عمل و رياضت هستند و داراى سبك و شيوه تربيتى ويژه اى هستند، هر كدام مريدان و همراهان خود را از راه مورد نظر خود به عالى ترين مقصد كه همان وصول به توحيد است، راه مى نمايند و راه مى برند و مشتاقان سلوك و راهيان كوى دوست را يارى مى رسانند. از اين رو آنان كه قصد سلوك و رهسپارى در برابر ديدگان دوست را دارند، بايد به آن راه ها بپردازند.
نگارنده به اختصار بخشى از راه سلوك مورد توجه خود را در «كوى نيك نامان» آورده است و چون اينجا هدف سلوك نيست، بلكه آشنايى با عرفان عملى، كه سلوك و منازل سلوك بخشى از آن است، هدف است، روش معمول متداول بين اهل رياضت و سلوك را با اندك تفاوتى شرح مى دهم.
اغلب رسم بر اين بوده و هست كه بحث از منازل و مقامات آغاز مى شود، ولى نويسنده بخش ادب را مقدم مى دانم ومى دارم و بحث را از آداب آغاز مى كنم.
رسول خدا … فرمود: «أدبنى ربى فاحسن تأديبى »؛[3] پروردگارم مرا ادب فرمود، پس به نيكى ادب فرمود. چنان وى را ادب فرمود كه نه در كردار و گفتار كه در نگاه نيز، به كمال ادب مؤدب بود، چنان كه خدا فرمود: «ما زاغ البصر و ما طغي».[4]
گويند ادب، حضرت نگاه داشت اندرين معنى [5] حضرت ختمى مرتبت و خاندان پاكش در تأديب بى واسطه از سوى حق تعالى كمال بهره را دارند، به گونه اى كه حق تعالى آن ها را اسوه و الگوى بندگانش قرار داد و فرمود: «لقد كان لكم فى رسول الله اسوه حسنة»،[6] و چون خاندان پاك او مؤدب به آداب آن حضرت بودند، بلكه از آن جا كه جان او بودند، از ادب بى واسطه الهى برخوردار بودند، از اين رو بر سالك است كه در ادب بدان ها اقتدا نمايد. اميد است كه چنين باشد.
 

ادب چيست؟
ادب: تحسين اخلاق و تهذيب اقوال و افعال است[7] و حقيقت ادب، گرد آمدن خصلت هاى نيكو بود.[8] أدبته أدباً: علمته رياضه النفس و محاسن الاخلاق.[9] أدّبته تأديباً: إذا عاقبته على اسائة.[10]
كان على(ع) يؤدب اصحابه اى يعلّمهم العلم و محاسن الاخلاق.[11]
ادب در معناى مصدرى آن عبارت است از كنش و رفتارى كه به حسن خلق و تصفيه نفس و افزايش آگاهى و رفتار پسنديده بيانجامد. در واقع ادب هم به صفاى درونى نظر دارد و هم به برآيندهاى رفتارى آن و هم به آگاهى هاى مربوط به آن و در معناى اسمى آن، عبارت است از حاصل آن كنش يعنى حسن خلق و علم و عمل نيكو. چنان كه گفته اند: هركه نداند كه خداى را بر او چه واجب است و به امر و نهى متأدب نشود، او از ادب دور است.[12]
هر آن چه آدمى را به سعادت نهايى خويش نزديك سازد و سبب برخوردارى از الطاف ويژه الهى شود، ادب است. به همين خاطر است كه در تفسير سخن خداى متعال كه فرمود: «قوا أنفسكم و أهليكم ناراً»،[13] از ابن عباس نقل شده است كه گفت: فقهشان بياموزند و ادب.[14]
ابن سيرين را پرسيدند كه از ادب ها كدام نزديك تر به خداى، گفت: شناخت خداوندى او و طاعت داشتن او را و بر شادى شكر كردن و بر سختى، صبر كردن.[15]
حس بصرى را گفتند: سخن ها بسيار گفتند مردمان اندر ادب، اندر دنيا نافع تر كدام است و اندر آخرت كدام به كارتر است؟ گفت: تفقه اندر دين و زهد در دنيا و شناخت آن چه خداى را بر تو است.[16]
عبدالله مبارك گويد: مردمان سخن ها بسيار گفته اند اندر ادب، ما همى گوييم: ادب  شناخت نفس است.[17]
و گفته اند: كمال ادب هيچ كس را نبود مگر انبياء را و صدّيقان را.[18]

افعال بر دو قسم است: 1ـ افعال قلوب كه نيات نام دارد. 2ـ افعال قوالب كه اعمال نام دارد. اديب كسى است كه ظاهر و باطنش به محاسن اخلاقى و اقوال و نيات و اعمال آراسته باشد. اخلاقش مطابق اقوال باشد؛ نياتش مطابق اعمال باشد؛ چنان كه نمايد، باشد؛ چنان باشد، كه نمايد.
ادب از ديدگاه عارفان امرى در عرض پندار و رفتار نيست، بلكه شامل و محيط بر آن است، چنان كه ديديم شناخت خدا، شناخت نفس، شناخت امر و نهى خدا، شناخت حق خدا بر بنده با رعايت وظايف بندگى، سپاس نعمت هاى خدا، بردبارى بلاهاى خدا، پرهيز از غير خدا، خالى كردن دل از محبت دنيا، پرهيز از نفاق و ريا، عمل به گفتار خود و رعايت حضور خدا، همه نشانه هاى ادب است.
پس در واقع ادب يعنى ثمره سلوك و تهذيب اخلاق و تطهير باطن و تخليه دل از اغيار و اين يك كار يا يك صفت اخلاقى نيست. به همين خاطر است كه اگر كسى ادب داشته باشد، همه كمالات را دارد و اگر كسى ادب را به تمام و غايت داشته باشد در فضل و كمال به تمام و غايت است. اديب آن است كه گر گويد، زيبا و دل پذير گويد و گر سكوت كند و زبان از كلام بر بندد، به زيبايى بربندد؛ نه سخن وى بيهوده و ملال آور باشد و نه سكوت او بخل و زيان آور باشد. چنين باشد كه:
إذا نطقت جائت بكل مليح?
و اذا سكتت جائت بكل مليح

هم كلامش مليح و دل پذير باشد و هم سكوتش. به آداب باطن به همان اندازه مقيد باشد كه به آداب ظاهر بايد مقيد باشد؛ بر آداب ظاهر همان اندازه مواظبت نمايد كه بر حفظ آداب باطن استوار است؛ نه از ظاهر درگذرد و نه از باطن كه آداب ظاهر نشان از آداب باطن دارد و برعكس. نه اهل نفاق و ريا باشد و نه قلندرى و ملامتى آن كه باطن  مؤدب باشد، اثر آن در ظاهرش آشكار شود؛ چنان كه رسول خدا … آن گاه كه كسى در حال نماز دست در موى صورت خويش انداخته بود و بدان مشغول بود فرمود: «لو خشع قلبه لخشعت جوارحه».[19]
از ابن عطا پرسيدند: ادب چيست؟ گفت: الوقوف مع المستحسنات. گفتند: اين سخن چه معنى دارد؟ گفت: معناه ان تعامل الله سرّاً و علناً بالادب فاذا كنت كذلك كنت اديباً. در پنهان همان گونه باشى كه در آشكار بايد چنان باشي؛ زيرا پنهان و آشكار در نگاه تو است و براى تو متفاوت است، نه از براى خدا. همه چيز براى خدا محضر است چون همه چيز براى او حاضر است و همه در محضر اوييم. ادب يعنى حفظ محضر او همچون حفظ محضر سلطانى قادر و مسلط.
به همان اندازه كه رعايت ادب براى سالك لازم و بايسته و شايسته است، ترك آن ناشايست و عقوبت در بر دارد. اهمال آداب اگر در ظاهر باشد، سبب عقوبت ظاهرى است و اگر در باطن باشد، سبب عقوبت باطنى است و از آن جا كه هر كدام از ظاهر و باطن بر يك ديگر تأثيرگذار و در عين حال نشان همند، ترك ادب هريك از آن دو، مقدمه فرو افتادن در دام شيطان و غوطه ور گشتن در چاه آلودگى است.
ابونصر سراج گويد: من تهاون بالادب، عوقب بحرمان السنن و من تهاون بالسنن، عوقب بحرمان الفرايض و من تهاون بالفرائض، عوقب بحرمان المعرفة.[20]
گويى همه هستى آدمى از ظاهر تا باطن، از طبع تا نفس، از اخلاق تا عمل، از رفتار تا شناخت به طور كامل به يك ديگر وابسته است. ساختار منظمى دارد كه هرگونه ناهنجارى در بخشى از آن، به ديگر بخش ها سرايت مى كند.
آن كه ادب را حرمت ننهد، با محروميت از سنت هاى پسنديده و مستحبات مجازات مى شود و آن كه سنت ها را پاس ندارد، با محروم شدن از واجبات كيفر مى شود و آن كه در واجبات سستى كند، از معرفت محروم خواهد شد. يك ترك ادب بر انجام مستحبات اثر منفى مى گذارد و آن بر انجام واجبات و آن هم بر كسب معرفت. پس ترك ادب انسان را از وصول به معرفت حقيقى باز مى دارد.
 
ادب گروه هاى مختلف
همان گونه كه استعدادهاى افراد با هم متفاوت است، فهم و علم و دانش آن ها با هم فرق دارد، امكانات، شرايط و موقعيت هاى آن ها برابر نيست، وظايف و آداب آنان نيز متفاوت است و انتظاراتى كه از آنان مى رود همسان نيست.
از انسان آگاه انتظارى مى رود كه از نادان چنين انتظارى نمى رود. ممكن است خلقى يا رفتارى براى كسى روا باشد، ولى براى ديگرى ناروا. كسى را بهر ترك واجب كيفر كنند، نه بهر ترك مستحب و كسى را بهر ترك مستحب مجازات كنند، نه بهر ترك اولى، چون تفاوت هاى انسان ها كه در تكاليف آنان تأثيرگذار است، بسيار است.
ابونصر سراج گويد: الناس فى حفظ الآداب على ثلاث طبقات. الطبقه الاولى، اهل الدنيا و أدبهم فى البلاغه و الفصاحه وحفظ العلوم و اسمار الملوك و اشعار العرب و الثانية، اهل الدين و أدبهم فى رياضه النفوس و تأديب الجوارح و حفظ الحدود و ترك الشهوات و الثالثة، اهل الخصوصيه و أدبهم فى طهاره القلوب و مراعاه الاسرار و الوفاء بالعهود و حفظ الاوقات و قله الالتفات بالخواطر و استواء السر و العلانيه و حسن الادب فى مواقف الطلب و اوقات الحضور و مقامات القرب.[21]
مردم در رعايت ادب بر سه دسته اند: دسته اول دنياداران هستند كه ادب آن ها در رسايى و شيوايى سخن، به ذهن سپردن داده ها و افسانه هاى پادشاهان و اشعار سرايندگان است. دسته دوم، دين داران هستند كه ادب آن ها تهذيب نفس، تأديب اندام ها، انجام واجبات و ترك خواهش هاى نفسانى است. دسته سوم، خواص هستند كه ادب آن ها، پاكى دل، راز دارى، وفاى به عهد و پيمان، نگهداشت وقت و زمان، كم توجهى به خطورات ذهنى، يكسانى آشكار و پنهان و ادب نگه داشتن در جاى طلب، گاه حضور و جايگاه قرب.
ناگفته نماند كه آداب مورد توجه اهل سلوك و رياضت برگرفته از فكر و خيال يا تجربه نيست كه هيچ كدام از آن ها در اين حوزه يقين آور و اطمينان بخش نيست. آنان به اعتقاد خود، حضرت ختمى مرتبت … را اسوه و الگوى خويش قرار داده اند و هرچه مى پذيرند و انجام مى دهند، بايد ريشه در گفتار و رفتار آن حضرت داشته باشد.
به نظر آنان، منشأ جمع آداب، اخلاق و احوال نبوى و اقوال و افعال مصطفوى است. بدين خاطر كه مؤدِب او حضرت عزت است. چنان كه فرمود: «أدّبنى ربى فأحسن تأديبي».[22] «ثمّ أمرنى بمكارم الاخلاق فقال: «خذ العفو و أمُر بالعرف و أعرض عن الجاهلين».[23]ـ[24]


[1]ـ انشقاق، 6.
[2]ـ علق، 8.
[3]ـ بحار الانوار، ج16، ص210.
[4]ـ نجم، 17.
[5]ـ ترجمه رساله قشيرى، ص477.
[6]ـ احزاب، 21.
[7]ـ عزالدين كاشانى، مصباح الهداي?، ص204.
[8]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص478.
[9]ـ فخرالدين، طريحى، مجمع البحرين، ج2، ص5.
[10]ـ همان.
[11]ـ همان.
[12]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص477-478.
[13]ـ تحريم، 6.
[14]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص487.
[15]ـ همان، ص479-480.
[16]ـ همان، ص480.
[17]ـ همان، ص482.
[18]ـ همان.
[19]ـ دعائم الاسلام، ج1، ص174.
[20]ـ مصباح الهداية، همان، ص207.
[21]ـ همان، ص207-208.
[22]ـ بحار الانوار، ج16، ص210.
[23]ـ اعراف، 199.
[24]ـ مصباح الهداية، همان، ص208.



 
< بعد

امکانات

نقشه سایت

آمار سايت

بازديدکنندگان: 2116311
حاضرين در سايت : 18 نفر مهمان

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.