صداي سخن عشق

آلُ محمد أئمّتُنَا فبِهِم نَأتَمُّ و إيَّاهُم نُوَالِي وَ عدوَّهُم عدُوَّ الله نُعَادِي

آل محمد امامان ما هستند؛ ما هم به آنها اقتدا كرده و آنها را دوست داريم و دشمن آنان را كه دشمن خدا است، دشمن داريم.
بخشي از دعاي روز عيد غدير
صفحه اصلی arrow تألیفات arrow آشنایی با عرفان اسلامی arrow بخش دوم، عرفان عملی
بخش دوم، عرفان عملی چاپ ايميل
12 ارديبهشت 1387
Article Index
بخش دوم، عرفان عملی
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6

 
آداب حضرت رسالت
 
1ـ دوام ملاحظه حضور نبي
دوام ملاحظه حضور نبى و مراقبه جمال مصطفوى همان گونه كه سالك بايد حضرت حق سبحانه را پيوسته بر همه احوال خود، خواه ظاهر باشد، خواه باطن، ناظر و مطلع بداند، بايد حضرت رسول صلى الله عليه و آله را نيز پيوسته بر ظاهر و باطن خود واقف و آگاه داند و بداند كه هر كارى و حركت و سكونى كه داشته باشد در حضور آنان داشته است. كريمه «و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله و المؤمنون»[1] را پيوسته در نظر داشته باشد و بداند همه رفتار و كردار او در حضور جمال مصطفوى عيان و آشكارا انجام مى شود.
توجه به اين امر و تعظيم و بزرگداشت آن حضرت، همان گونه كه اگر زنده به حيات دنيوى بود، سبب مى شود كه اولاً، همت كند و در حفظ آداب كوتاهى نكند و ثانياً، آن حضرت در رعايت آداب به وى يارى رساند و ثالثاً، از مخالفت به آن چه براى سالك شرط و لازم است در نهان و آشكار شرم دارد.
 
2ـ هيچ آفريده اى را چون او نداند.
به آن چه در بخش نخست همين نوشته اشاره كرديم، توجه كند. به مقام ختم وى در جمال و كمال نظر كند و به مقام حبيب بنگرد. «دنى فتدلى فكان قاب قوسين أو أدني»[2] را مورد انديشه و تدبّر قرار دهد. به مقام محمود وى درنگرد كه چنان به شفاعت خلق پردازد كه ناشايستگان نيز در آن طمع ورزند. بالاخره بداند كه هركه از لطف و رحمت پروردگار برخوردار شد، به واسطه او برخوردار شد، بل هركه لباس هستى بر تن پوشيد، به دست پر بركت او پوشيد. او محور هستى از غيب و شهود است. خداى متعال املاك و افلاك را براى او و به خاطر او آفريده است.
 
3ـ هيچ سالكى را جز به راهنمايى او واصل نپندارد.
بداند كه سالك جز از راه ظاهر نبوت و جز از طريق باطن ولايت به جايى نمى رسد. سراج منير،[3] شريعت و طريقت اوست؛ شاهد[4] بر خلق اول و آخر اوست؛ داعي[5] به اسم اعظم الهى كه جامع جميع اسماء و صفات حق تعالى است، اوست. هركه راه يافت، بدو راه يافت، اگرچه حضور او را آشكار نيافت؛ هركه به منزل رسيد، بدو رسيد گرچه آن را ندانست و نشناخت.
 
4ـ ولايت او را كامل داند.
ولايت او را كامل و همه ولايت ها را اقتباس از نور ولايت او داند. نبوت او را ختم نبوات و ولايت او را مغز و باطن ولايات داند. ولايت اولياء را در همه مراتب هستى، پرتوى از شمس ولايت محمدى داند و تصرف آنان در تكوين و تشريع را حسن جمال احمدى شناسد. بى اذن و اراده او هيچ فعلى را از هيچ وليى روا بل ممكن نداند. او را رحمت تامه عامه[6] حق تعالى داند كه حضور او در هر كجا سبب رفع عذاب و نزول نعمت الهى مى شود كه «و ما كان الله ليعذبهم و أنت فيهم».[7]
 
5ـ هيچ واصلى را بى نياز از يارى او نداند.
هيچ واصلى را مستغنى از مدد و يارى او نداند، هرچند به كمال رسيده باشد و از فصل به وصل گراييده باشد و از سلوك طريق به عيش منزل دست يافته باشد و از تعلم خلقى به حديث الهى فرا رفته باشد و محدَّث گرديده باشد، زيرا مقسّم فيض جميع موجودات، روح مطهر نبوى و نفس مقدس مصطفوى است و بى وساطت او هيچ مددى از حضرت الوهيت فايض نشود.
از اين رو آن كه راه يافت، بدو راه يافت و آن كه به سر منزل مقصود رسيد، بدو رسيد و آن كه قرار يافت، بدو يافت و آن كه در قرار بقاء يافت بدو بقاء يافت. چه لطف مدد الهى بر خلق به اندازه دوستى آنان به حق در مى رسد و معيار دوستى، حبيب اوست؛ چنان كه تقسيم فيض و لطف حق بر دوستان نيز به دست حبيب او انجام پذيرد.
پس آن كه به لطف او به كمال رسيده است، تنها به لطف او، در كمال خويش باقى مى ماند. بى نيازى از مقام حبيب خدا همانند بى نيازى از حق تعالى ناممكن است. اين را بايد دانست، خواه به شنيدن باشد خواه به چشيدن، اگرچه چشيدن قطره اى از شنيدن اقيانوسى برتر است.
 
6ـ پيروى از سنت آن حضرت
پيروى از سنت و طريقه آن حضرت و به كار گرفتن نهايت توان و تلاش خود به طور پيوسته و نيز سالك به يقين داند كه وصول به درجه محبوبى حق تعالى، جز از طريق پيروى از او و مراعات سنت او از فرايض و نوافل و سنن، ممكن نيست. «قل ان كنتم تحبّون الله فاتبعونى يحببكم الله».[8] پيروى از رسول خدا … سبب تام براى رسيدن به محبوبيت حضرت حق جل جلاله است كه محور همه اسباب و مغز و محتواى همه علل است.
اگرچه انجام واجبات و ترك محرمات براى دورى از عذاب و نعمت الهى و ورود در رحمت و نعمت او بس است، ولى به اين معنا نيست كه دسترسى به همه كمال و رحمت الهى با انجام واجبات و ترك محرمات، امكان پذير است. اين اول قدم است. سالك «گمان مبرد كه اكثار نوافل، درجه محبان و مريدان است و محبوب و مراد از آن مستغنى است و اداى فرايض و سنن رواتب او را كافى باشد؛ چه علامت محبوبى، خود ملازم است بر متابعت سنن و نوافل».[9]
اگرچه محبوب مطلق كه حق تعالى است، بى نياز از همه چيز است؛ نه به فرايض ما نياز دارد و نه به نوافل ما، ولى ما در هر مرحله بدان نيازمنديم. آنان كه سالكند بدون نوافل، قطع طريق نكنند و آنان كه محبند، بدون نوافل محبوب نشوند كه فرمود: «لايزال يتقرب اليّ العبد بالنوافل حتى أحبه».[10]
پيوستگى در نوافل، سبب دست يابى محبوبيت حق تعالى است و آنان كه محبوبند، بدون نوافل در مقام خويش ثابت و استوار نمانند. به حبيب خدا نگاه كن كه با آن كه به قرب «أو أدني»[11] رسيده است، دو سوم شب يا نيمى از آن و يا دست كم يك سوم آن را به انجام نوافل و سنن و مناجات با محبوب خود مى پردازد. «إنّ ربك يعلم أنك تقوم أدنى من ثلثى الليل و نصفه و ثلثه».[12]
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «قال الله تعالي: ما تحبّبَ اليَّ عبدى بشيء أحبّ اليّ مما افترضته عليه و انه ليتحبب اليّ بالنافله حتّى أحبّه فاذا أحببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به و يده التى يبطش بها و رجله التى يمشى بها، اذا دعانى أجبته و اذا سألنى أعطيته».[13]
 
7ـ محبت به فرزندان آن حضرت
حرمت نهادن و محبت ورزيدن به هر كسى كه به آن حضرت نسبتى دارد، خواه نسبت صورى باشد و خواه نسبت معنوى محبت ورزيدن به سادات كرام كه ذريه اويند و علماى عظام كه اولاد معنوى او و وارثان علوم نبوى اند، ثمره محبت به آن حضرت است. تعظيم و احترام نهادن به پيامبر … و محبت ورزيدن به او واجب است و تعظيم و دوستى فرزندان صورى و معنوى او نيز واجب است، چون دوست داشتن آن ها از لوازم دوستى با آن حضرت است. دوستى او آن اندازه اهميت و ارزش دارد كه همه وابستگان به او را نيز در بر گيرد.
لعين تفدّى الف عين و تتقي
و يكرم الف للجيب المكرم

چه بسا چشمى كه به هزار چشم ارزد و هزار چشم را فداى آن كنند تا بدان چشم زخمى نرسد و بسا به خاطر دوستى بزرگوارى، هزار كس را پذيرايى كنند و حرمت نهند.
احترام و محبت فرزندان صورى آن حضرت، اجر و مزد رسالت است كه حق تعالى فرمود: «قل لاأسألكم عليه أجراً الاّ الموده فى القربي»[14] و فرزندان معنوى آن حضرت نيز وارثان علوم اويند كه «العلماء ورثه الانبياء».[15]
 
8ـ بزرگداشت آن حضرت
عظيم آن حضرت در فعل و قول و نيت. به فرموده حق تعالى، «إنا أرسلناك شاهداً و مبشّراً و نذيراً لتؤمنوا بالله و رسوله و تعزّروه و توقّروه».[16] ارجمند داشتن آن حضرت، به عنوان يكى از اهداف و غايات رسالت قلمداد شده است. بدين خاطر كه تعظيم او، تعظيم حق تعالى است، چنان كه فرمود: «من يطع الرسول فقد أطاع الله»؛[17]
آنان كه از رسول خدا پيروى كنند، از خدا پيروى كرده اند؛ آنان كه با او بيعت كنند با پروردگار او بيعت كرده اند. «إن الذين يبايعونك، انما يبايعون الله».[18]
 
ضرورت اقتدا به عالم ربانى
از آن جا كه شيخ در عرفان عملى، نقش محورى و اساسى دارد، به گونه اى كه بدون اعتماد بر او و تمسك به راهنمايى هاى او، نه تنها وصول به مقصد نهايى ناممكن است و نه تنها حركت سالك به كندى انجام مى شود و نه تنها ممكن است نتواند از كوتاه ترين مسير حركت نمايد، بلكه احتمال افتادن در چاله ها و چاه ها و هلكات بسيار است و نه تنها ممكن است كه به مقصد دست نيابد، بلكه احتمال از دست دادن كمالات پيش از سلوك نيز بسيار است، به گونه اى كه به جاى دست يابى به رحمت گسترده الهى و نعمت ويژه حضرت حق تعالى، به لعنت ابدى گرفتار آيد و به جاى رسيدن به ولايت رحمانى به عبادت شيطانى رسد.
كم نبوده و نيستند كسانى كه بى اعتصام به حبل متين الهى و بى استمداد از الطاف و عنايات اولياى خدا و بى رعايت تعاليم انبياء، اگرچه با تحمل رياضت هاى مشقت آور به ظاهر و مظاهرى از اراده حق تعالى دست يافتند و به اجابت دعوت نايل آمدند و تصرفات كوچك و بزرگ در طبيعت كردند و خوارق عادات نشان دادند و از نظر عوام بلكه خواص، از اولياى خدا به شمار آمدند، ولى آن گاه كه پرده از كارشان برداشته شد و حقيقت و سرّ درونشان آشكار گرديد، بر همگان عيان شد كه آن ها به ولايت شيطان گراييده اند و آن چه انجام داده اند، اگرچه خرق عادت بود، با استمداد از ولايت شيطان بر طبيعت بود.
چنين نمونه هايى اگرچه اندك باشد، كه نيست، زخمى است بر جگر زاهدان و عابدان و سالكان، كه هرچه گوهرى ارزشمندتر باشد، احتمال به سرقت رفتن آن نيز بيشتر است و هرچه آدمى مستعدتر و شايسته تر باشد، طمع شيطان در او بيشتر است و به همين خاطر احتمال لغزش او نيز بيشتر است. چه ابليس لعين همه دام هاى گوناگون و ناشناخته خود براى اين ها بگستراند و همه دان هاى لذيذ و اشتهاآور را براى چنين افرادى بيفشاند. چه عموم خلق چندان نياز به دان و دام ندارد، بلكه به پاى خويش و به ميل و رغبت به اندك لذت و شهوتى، نه به دنبال شيطان كه در كنار و پيشاپيش او به سوى قهر و غضب الهى و لعنت ابدى حركت مى كنند، آنان كه بى دان و دام، با شيطان همراهى نمى كنند، وارستگان از شهوت و غضبند و همين ها هستند كه ابليس لعين دام ها و كمندها برايشان گسترده است و خداى متعال نيز اين توان را در اختيار او قرار داده است.

«و إذ قُلنا للملائكه اسجدوا لادمَ فسَجَدوا الا ابليسَ قال أ أسجدُ لمن خلقتَ طيناً * قال أرأيتك هذا الذى كرّمت عليّ لئن أخرتنِ الى يوم القيمه لاحتَنِكَنَّ ذريته الا قليلاً * قال اذهب فمن تبعك منهم فان جهنم جزاؤكم جزاءً موفوراً * و استفزِزْ من استطعتَ منهم بصوتك و أجلِب عليهم بخيلك و رَجِلِك و شارِكهم فى الاموال و الاولاد و عِدهُم و ما يَعِدُهم الشيطان الا غروراً».[19]
آن گاه كه ابليس بر آدم سجده نكرد، در برابر خطاب و عتاب الهى چنين گفت كه آيا بر كسى كه از گل آفريدى سجده كنم؟ گل چه شايسته سجده و اعزاز و اكرام است؟ اگرچه تو اين گل را تكريم كردى و بر فرق سر عالميان نهادى، اگر مرا مهلت دهى، حقيقت آن را بر همگان آشكار سازم و او را و فرزندان و نسل او را در همان گل مهار كنم و نشان دهم كه او گلى بيش نيست، نه او شايسته تكريم است.
آنان كه بر گل بودن خويش باقى باشند و جز عوارض و لوازم طبيعت گلين خود نداشته باشند و در شهوت و شهرت غوطه ور باشند، خود دام شيطانند، بى نياز از دامى ديگر. اينان خود مانده و رانده هستند، اينان خود دوستان و ياران و عمله و اكره شيطانند، ديگر چه نياز كه رب العزّه بفرمايد: همه دام هاى خويش را، دام هاى ظاهرى و باطنى، دنيوى و اخروى خويش را بگستران؛ برخى را به خويش بخوان و به ظاهرى آراسته و آوازى دلنشين به سوى خود فراخوان، برخى را مورد تاخت و تاز قرار ده، با سواره و پياده خود بر آن ها بتاز، برخى را به دنيا بفريب، برخى را به آخرت، كه جهنم را به همين خاطر آفريدم.
پيداست كه فريفتن در صورتى است كه كسى بر درستى و نيكى پافشارى كند؛ تاختن بر كسى است كه مقاومت كند؛ خوان نعمت دنيا گستراندن براى كسى است كه طالب دنيا نباشد.
گدايى كه براى لقمه نانى، ساعت ها بر در خانه اى بر پا مى ايستد؛ سفله اى كه به اندك توجهى خود را به هر كار پست و ناشايستى مى آلايد، ديگر نياز به وعده و گستراندن خوان نعمت ندارد؛ آن كه به يك اشاره، به يك نگاه، به يك سخن، به لقمه نانى، به اندك جاهى، چنين در زشتى فرو غلطيده است، چه نياز به فريفتن دارد.
آن كه از بند شهرت و شهوت رهيده است، از نان و نام، رميده است، به دنيا و آخرت بى اعتنا گرديده است را بايد فريفت؛ بايد بر او تاخت و مقاومت او را با هزاران دام كه يكى از آن ها خلقى را بس است، در هم فرو ريخت. اگر شد آنان را به خوشى به تسليم واداشت و اگر نشد به جنگ و كارزار؛ اگر شد به سفره شهوت و اگر نشد در ميدان شهرت؛ اگر شد به نوشى و اگر نشد به نيشي؛ اگر شد به دنيا و اگر نشد به آخرت؛ اگر شد به خواسته اى اندك و اگر نشد به آرزوى بلند. اين همه دام نه براى سفلگان و غوطه وران در شهوت و غضب است كه آنان بى نياز از دامند، بل خودشان از دام هاى شيطانند.
سرگذشت مسافران سرگشته و گم گشته، دل سالكان را مجروح ساخته است، جگرهايشان پاره است اگرچه تعدادشان اندك باشد، كه نيست. بشنويد داستان يكى از اين فرو افتادگان را كه به تعبير قرآن، خداوند متعال آيت هاى خويش بدو داده بود، ولى به جرم پيروى از شيطان چنان سقوط كرده كه از چهارپايان و چرندگان نيز فروتر نشست و در رديف درندگان قرار گرفت، آن هم بدترين درندگان، چون سگ هار شد كه كسى از شر و گزش او در امان نيست.
«و اتل عليهم نبأ الذى آتيناه فانسلخ منها فاتبعه الشيطان فكان من الغاوين * و لو شئنا لرفعناه بها و لكنه اخلد الى الارض واتبع هواه فمثله كمثل الكلب ان تحمل عليه يلهث او تتركه يلهث».[20]
او از آيات الهى برهنه گشت و همه را از دست داد، چون او به زمين گراييده بود.

[1]ـ توبه، 105.
[2]ـ نجم، 7-9.
[3]ـ احزاب، 46.
[4]ـ همان،45.
[5]ـ همان، 46.
[6]ـ انبيا، 107.
[7]ـ انفال، 33.
[8]ــ آل عمران، 31
[9]ـ مصباح الهداية، ص217.
[10]ـ همان.
[11]ـ نجم، 9.
[12]ـ مزمل، 20.
[13]ـ بحار الانوار، ج87، ص31.
[14]ـ شورى، 23.
[15]ـ بحار الانوار، ج2، ص92.
[16]ـ فتح، 8-9.
[17]ـ نساء، 82.
[18]ـ فتح، 10.
[19]ـ اسراء، 61ـ64.
[20]ـ اعراف، 175-176.



 
< بعد

امکانات

نقشه سایت

آمار سايت

بازديدکنندگان: 2123798
حاضرين در سايت : 41 نفر مهمان

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.