صداي سخن عشق

آلُ محمد أئمّتُنَا فبِهِم نَأتَمُّ و إيَّاهُم نُوَالِي وَ عدوَّهُم عدُوَّ الله نُعَادِي

آل محمد امامان ما هستند؛ ما هم به آنها اقتدا كرده و آنها را دوست داريم و دشمن آنان را كه دشمن خدا است، دشمن داريم.
بخشي از دعاي روز عيد غدير
صفحه اصلی arrow تألیفات arrow آشنایی با عرفان اسلامی arrow بخش دوم، عرفان عملی
بخش دوم، عرفان عملی چاپ ايميل
12 ارديبهشت 1387
Article Index
بخش دوم، عرفان عملی
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6

 
آداب مريد نسبت به شيخ
وجود انبياء و اولياء و شاگردان آن ها براى همين است كه انسان را از گرايش به زمين و متعلقات آن باز دارند، به خوبى ها امر كنند و از بدى ها نهى نمايند. در صورت عدم حضور نبى و ولى، اين لطف به دست عالمان ربانى انجام مى پذيرد كه در وادى سلوك، بدان ها شيخ گويند. به خاطر اهميت كار شيخ و نقش منحصر به فرد او در تربيت و هدايت سالك، بايد آدابى را كه زمينه حداكثر برخوردارى از لطف و توجه او را فراهم سازد، مراعات نمود كه مهم ترين آن ها بدين قرار است.
 
1ـ اعتقاد به تفرّد شيخ
اعتقاد به تفرّد شيخ به تربيت و ارشاد و تأديب و تهذيب مريدان.[1]
مريد بايد شيخ و مرشد خود را در امر تربيت و ارشاد خود از همه برتر و يگانه داند، زيرا اگر ديگرى را در مقابل او و برابر با او داند يا كامل تر از او داند، رابطه محبت و الفت ضعيف شود و سست گردد و بدين خاطر، اقوال و احوال شيخ در وى تأثير لازم را نداشته باشد، زيرا مهم ترين سبب تأثير و نفوذ اقوال و احوال شيخ در مريد، محبت به شيخ است.
هرچه محبت كامل تر باشد، استعداد مريد در پذيرش تربيت شيخ بيشتر مى شود و تأثير شيخ بر وى زيادتر گردد. تا محبت نباشد، متابعت نيست. از اين روست كه متابعت نشان محبت دانسته شده است، چنان كه حق تعالى فرمود: «قل إن كنتم تحبّون الله فاتبعوني».[2]
بدون محبت، تبعيت ممكن نيست، مگر براى رسيدن به سودى يا پرهيز از زيانى باشد كه محبت به رسيدن به همان سود و پرهيز از زيان، عامل انجام كارى يا تبعيت از كسى است.
سر و رمز سخن اين است كه تا نفس آدمى با چيزى شباهت و همانندى نداشته باشد، بدان مايل نشود، زيرا غيريت، سبب دورى و نفرت است، همان گونه كه شباهت، سبب نزديكى و محبت است. نفس انسان به حكم حب ذاتى به خود، هرچه را مانند خويش بيند يا سبب و وسيله تكميل ذات و حب به ذات داند، مى طلبد و چون طلبيد، بدان نزديك شود و پيروى و اسباب دست يابى بدان را فراهم سازد.
پس تا محبت نباشد، پيروى نشايد؛ از اين رو محبت شيخ در اطاعت از گفته هاى او و همانندى به احوال و صفات او، عامل بى همتايى است، بدين خاطر «بايد كه او را نگرانى نباشد به شيخى ديگر تا اثر ولايت شيخ به اندرون او تواند رسيد و به يقين داند كه شيخ او يگانه و متفرّد است كه محبت و ارادت است كه واسطه تألّف شيخ است».[3]
البته لازم به يادآورى نيست كه يگانه دانستن شيخ به معنى معصوم دانستن او نيست، بلكه از آن جا كه هيچ سخنى بى محبت مؤثر نباشد، شرط تأثير، محبت است و شرط محبت، كمال محبوب. اگر محب، محبوب را كامل نداند، بدو نگرود و از او تأثير نپذيرد و اين به عصمت شيخ ارتباطى ندارد. به همين خاطر است كه گفته اند: نبايد كه مريد اعتقاد دارد كه پيران معصوم باشند، بلكه واجب است كه ايشان را باز احوال ايشان گذارد و بديشان ظن نيكو برد.[4]
 
2ـ ثبات عزيمت بر ملازمت شيخ
سالك پس از دست يابى به شيخ و اهتداى به باب او، بايد كه با خود پيمان بندد و «مقرر دارد كه فتح الباب من از ملازمت صحبت و خدمت شيخ است و بس. يا بر عتبه او جان تسليم كنم يا به مقصود رسم.»[5]
اگر در سلوك طريق و وصول به مرشد و راهنما، دل از هر غرضى دنيايى يا اخروى تهى ساخته باشد، لطف خدا چنان وى را در بر گيرد كه در يافتن شيخ، به خطا نيفتد و دست بيعت در دست ولى نهد كه او را در حد توان و شايستگى از بهترين راه ها به مقصد و مقصود رساند و چون چنين باشد، جز قصد بر ملازمت شيخ نمى توان داشته باشد، چه در غير اين صورت، نيت و انگيزه وى از سلوك، آلوده به هوى و غرايز گردد. آن كه از آغاز ورود در حضور شيخ، قصد اقامه ندارد، يا به جهت استطلاع آمده است يا استخبار و يا عملى بيهوده انجام داده است كه هيچ يك در شأن سالك نيست. سالك بايد همراهى پيوسته شيخ را در دل داشته باشد.
نشان ثبات عزم بر ملازمت اين است كه اگر شيخ وى را نپذيرفت و يا در پذيرش تعجيل روا نداشت، از قصد خويش منصرف نگردد و از درگاه وى دور نشود، «چه مشايخ را در تفحص از احوال مريدان امتحانات مختلفه بسيار افتد.»[6]
ابوعثمان گفت: به صحبت ابوحفص رسيدم و جوان بودم. با من گفت كه اى پسر! ديگر نزديك من مياى بر وفق اشارت شيخ از آن موضع برخاستم و روى در شيخ كردم و به قفا باز مى رفتم تا از چشم شيخ غايب شدم و با خود نذرى كردم كه اگر شيخ مرا نزديك خود نگرداند، نزديك خانقاه چاهى بكنم و در آن جا مى باشم، بيرون نيايم الا به اجازت شيخ. چون دل بر اين عزيمت نهادم، شيخ مرا بخواند و بنواخت و مرا از جمله خواص خود گردانيد.[7]
حتى اگر خطايى يا سهو و گناهى از سالك سر زند كه سبب عقاب شيخ گردد، اگرچه بايد همت كند تا تكرار نشود، ولى هرگز نگويد كه اين آخرين خطاى من خواهد بود و هرگز نگويد كه اگر ديگر بار به خطا رفتم، مرا از خويش بران.
قصه موسى و خضر ‡ را به ياد داشته باشد و از آن عبرت بگيرد. موسى(ع) در بى تابى دوم گفت: «قال إن سألتك عن شئ بعدها فلاتصاحبنى قد بلغت من لدنى عذراً»؛[8] اگر پس از اين از چيزى پرسيدمت، ديگر مرا همراهت نگير.
اگرچه موسى(ع) صاحب شريعت بود و اقتضاى ابلاغ شريعت ممكن است ترك همراهى پير طريقت باشد و اگرچه ممكن است عهد و پيمان موسى(ع) كه فعل پيامبر معصوم دلايل و مؤيداتى داشته باشد، ولى چنين عهد و پيمانى از سالك روا نيست.
پس حتى اگر از نزد شيخ رانده شد، هرگز نگويد اين آخرين خطاى من است، چون آخرين نخواهد بود، پس پيشاپيش تبعيد خويش از حضور شيخ را قطعى نسازد.
نه تنها سالك بايد تا حد توان از قبول عهد و پيمان با شيخ بپرهيزد و كار را بر خود دشوار نسازد، بلكه چون وفاى به عهد واجب بزرگى است و عهدشكنى گناهى بس بزرگ تر و چون آدمى اغلب اطمينان به عدم تكرار خطا ندارد، پس از عهد و پيمان بستن با هركس و حتى با خداى خويش بپرهيزد و با خداى خويش هرگز نگويد كه اگر دوباره خطا كردم و بلغزيدم، چنين و چنانم كن يا چنين و چنان مى كنم.
مريد بايد بر هيچ چيز عهد نكند با خداى تعالى به اختيار خويش، چندانك تواند، زيرا كه در لوازم شرع، خود چندانى مجاهدت هست كه وسع او در آن نرسد[9] تا چه رسد به عهد و پيمان هاى جديد.
اگر سالك بتواند به همان پيمان هايى كه از ازل با خداى خويش بسته است و خداى متعال آن را بدو گوشزد كرده است وفادار بماند، بسى همت كرده است، ديگر نياز به پيمان نو نيست.
 
3ـ تسليم تصرّفات شيخ شدن
سالك بايد پيروى و تبعيت خود از شيخ را به غايت رساند و محبت و ارادت خويش به وى را آشكار سازد. نشان ارادت و محبت به شيخ اين است كه تسليم وى باشد، نه مال خويش را از تصرف شيخ دريغ دارد، نه جان خويش را. بايد «بر هرچه او فرمايد منقاد و راضى باشد، زيرا گوهر ارادت و محبت او جز به اين طريق روشن نگردد و عيار صدق او جز بدين معيار معلوم نشود.»[10]
علاوه بر اين، از آن جا كه شيخ مسير سلوك را پيش از اين طى كرده است، به گردنه ها و كتل ها و گذارهاى آن آگاه است و سالك ناآگاه و نيز شرح هريك از آن ها گاهى ممكن نباشد، گاهى سبب نااميدى سالك گردد. گاهى خودِِ انقياد موضوعيت دارد، از اين رو بايد تسليم او گردد. به بيان قرآن كريم، «فلا و ربّك لايؤمنون حتى يحكّموك فيما شجر بينهم ثم لايجدوا فى انفسهم حرجاً مما قضيت و يسلموا تسليماً».[11]ً
تا به داورى و حكم تو (اى رسول) تن ندهند و تا چاره را در داورى تو نبينند و تسليم محض تو نگردند، ايمان نياورده اند. نشان ايمان اين است كه نخست رسول خدا … را به داورى برگزينند، آن گاه داورى او را مايه سختى ندانند و بالاخره بطور كامل تسليم او باشند.
اين حكم شريعت است، در طريقت نيز چنين است. با اين تفاوت كه در شريعت پيروى از نبى معصوم شرط است، ولى در طريقت عصمت شرط نيست.
مريد چون به فرمان شيخ رود، در حركات و سكنات رجوع با حضرت شيخ كند تا به بركت اين مطاوعت، دارالملك دلش سلطان وحدت را مسلّم شود و قبله دل او يكتا گردد و تفرقه تفاريق برهد و اگر اشارت شيخ نگاه ندارد، ديو و ديو بردگان او را به اسيرى برند و خذلان ازلى تاختن آرد و او را در چاه ضلالت اندازد و وى را گرفتار و محبوس هوى و هوس و زرق و تلبيس گرداند.[12]
 
4ـ ترك اعتراض، خواه در ظاهر و خواه در باطن
با توجه به آن چه گفته شد كه شرط اول پيروى از شيخ، اعتقاد به تفرّد او، سلامت ظاهر و باطن او، آگاهى او به منازل سلوك و احكام آن است، سالك بايد توجه داشته باشد كه هرگاه بر وى چيزى از احوال شيخ مشكل آيد و وجه صحت آن بر او مكشوف نگردد، قصه موسى و خضر ‡ را ياد كند. موسى(ع) با وجود نبوت و وفور علم و شفقت بر ملازمت حضرت خضر(ع) چگونه برخى از تصرفات او را انكار نمود و پس از كشف اسرار و بيان حكمت آن، از انكار به اقرار بازگشت.»[13]
از قصه ياد شده عبرت گيرد و در اعتراض شتاب نكند. به ياد دارد كه اعتراض موسى(ع) پيش از كشف اسرار بود، نه پس از آن. پس از بيان اسرار آن، موسى(ع) ديگر اعتراضى بر او نداشت و نيز توجه داشته باشد كه «اعتراض و انكار موسى(ع) سبب حرمان او گشت از صحبت وى »[14] بنابراين اگر شيخ اشارت كند به چيزى كه مريد آن را فهم نتواند كرد، اعتراض نكند. نه به زبان اعتراض كند، نه به دل.
علاوه بر اين، ترديد در كار شيخ حتى اگر همراه با اعتراض ظاهرى هم نباشد، سبب نقصان محبت مى شود و نقصان محبت سبب نقصان تأثير مى گردد و پيداست كه با نقصان تأثير، سلوك به كمال انجام نگردد و به غايت نرسد.
 
5ـ سلب اختيار
سالك كه به شيخ خويش اعتماد دارد و به همين خاطر تسليم تصرفات اوست و ترك اعتراض كرده است، بايد از خويش سلب اختيار كند و آن چه را شيخ بدان نپرداخته است، از او باز جويد. آن گاه كه شيخ را واداشتى يا نهى و بازداشتى داشته باشد، ادب سالك مقتضى آن است كه تسليم باشد و از اعتراض بپرهيزد و آن گاه كه شيخ امر و نهى ندارد، سالك بايد به او مراجعه كند و از او بپرسد و امر و نهى خواهد.» بايد در هيچ امرى از امور دينى و دنيوى، كلى و جزيى بى مراجعت به اراده و اختيار شيخ وارد نشود؛ نخورد و نياشامد و نپوشد و نبخشد ونخسبد و نگيرد و ندهد الاّ به اجازت شيخ.»[15]
سالك در انجام هر كارى بايد نخست نظر شيخ را جويا باشد، مگر آن كه انجام واجبى باشد يا ترك حرامى در انجام واجب و ترك حرام، از آن جا كه شيخ در اين گونه امور جز به ظاهر شريعت حكم نمى كند، رجوع به او نه لازم و نه پسنديده است، ولى در غير اين دو امر، حتى انجام عبادات و نوافل و تلاوت قرآن و ذكر بايد به اختيار شيخ باشد نه به اختيار خود.»
زيرا «با وجود مقتدا، به رأى خود مستبد بودن روا نيست، اگرچه رأيى صحيح باشد»؛[16] بدين خاطر كه رأى سالك كه در ظاهر صحيح است، ممكن است در واقع چنين نباشد و نيز سالك به همه آثار و برآيندهاى انتخاب هاى خود آگاه نيست. بسا آن چه به نظر وى پسنديده است، به خاطر رعايت نكردن شرايط و زمينه ها و متمم هاى آن، آثار پسنديده نداشته باشد، يا آثار آن بر سلوك او تأثيرى گذارد كه سبب تفرقه و تشتت باطن وى گردد.
نه تنها سالك بايد اختيار را به شيخ واگذارد، بلكه حتى در مواردى كه شيخ اختيار كارى را به او وامى گذارد، از اين اختيار پرهيز كند، مگر آن كه شيخ به آن امر كند و نيز اگر شيخ از او چيزى پرسد يا مشورتى نمايد، سالك توجه داشته باشد كه بايد كار را به او واگذارد و از اظهار نظر و انتخاب بپرهيزد، مگر آن كه به امر شيخ باشد.
 
6ـ مراعات خطرات شيخ
از آن جا كه شيخ در حد توان از فضايل اخلاقى برخوردار است و حسن خلق زينت اوست، چه بسا اين ويژگى ها مخصوصاً حسن خلق، عفو و گذشت شيخ، دامى براى سالك باشد.» بايد كه هر حركتى كه خاطر شيخ آن را كاره بود، بر آن اقدام ننمايد و سبب اعتماد بر حسن اخلاق و كمال حلم و مدارات و عفو شيخ، آن را حقير نشمارد و چون خطرات ضمير مشايخ، به كراهيت و رضا، در نفوس مريدان اثرى تمام دارد.»[17]
سالك از حلم و عفو شيخ خود بهره جويد و در نزديك گشتن به او و برخوردارى از عنايات و بركات و معنوى او كمال استفاده را از آن نمايد و در عين حال، از كمترين چيزى كه مورد رضايت او نباشد، به طور جدى بپرهيزد.
تأكيد دوباره اين نكته خالى از لطف نيست كه سالك نبايد با اعتماد به حسن خلق و گذشت شيخ، به كارى بپردازد كه شيخ او را عفو كند و از او درگذرد؛ چه اين كه هرچند از او درگذرد، ولى مخالفت با او و يا بى توجهى به رضايت او، اگرچه با بخشش همراه باشد، اثرى بر باطن سالك باقى مى گذارد كه به آسانى از بين رفتنى نيست.
سالكى كه در رعايت اين ادب كوتاهى كرده است و سبب كراهت شيخ خود گشته است، ظرف استعداد خود را شكانده است و اگرچه عفو شيخ آن ظرف را بند مى زند و ظرف به سلامت پيشين خود باز مى گردد، ولى اين ظرف بند زده شده ديگر آن ظرف پيشين نيست. خوب به صداى آن گوش دهيد تا تفاوت آن را بيابيد. بدين خاطر بزرگان صوفيه سالكان را بدين ادب توجه داده اند.
به گفته سهروردى، مريد بايد كه دست ارادت در فتراك دولت شيخ زند و از حضرت شيخ همچنان ترسان باشد همچون كه كسى كه نزديك دريا اوميدوار مى باشد و منتظر جواهر و درّ است و از موج ها و موذيات درياها هراسان مى باشد، او نيز مترصد كلمات شيخ مى باشد كه بر مثال درر و لئالى از قعر درياى خاطر بر مى دارد و بر جيد وجود مريد مى افشاند و از مخالفت و نافرمانى وى احتراز كند و اشارت شيخ، پاس نيك باز دارد و چون سخنى بشنود كه فهم نتوان كرد، به انكار در پيش نيايد بل كه به اندرون از حضرت شيخ استكشاف آن كند[18].
 
7ـ اصغاى سمع به كلام شيخ
چنان كه گفته شد، سالك خواست خود را در خواست و اراده شيخ فانى ساخته5است و از5 غير، قطع نظر كرده است، بنابراين تنها توجه اش به شيخ است كه واسطه در نزول رحمت خاص الهى بر اوست، بدين خاطر نبايد يك لحظه در غفلت به سر برد و توجه اش از او منصرف گردد، بلكه «بايد پيوسته منتظر و مترصّد باشد كه بر لفظ شيخ چه مى رود و زبان او را واسطه كلام حق داند و يقين شناسد كه او به خدا گوياست، نه به هوا و به مرتبه «بى ينطق»[19] رسيده است.[20]
به حكم تفرّد شيخ، او براى سالك همه چيز است؛ خود دريايى است كه عنايات حق تعالى در او تمثل يافته است و سالك چون غوّاصى و دست كم چون صيّادى است و اگرنه چون تماشاگر نيازمندى است كه چشم به درياى خروشان دوخته است، از اين رو بايد «دل او را چون درياى مواج بيند كه انباشته از مرواريدهاى علوم و گوهرهاى معارف است كه هرگاه از نسيم عنايت ازلى امواجى پديد آيد، از آن مرواريدها و گوهرها به ساحل زبان برون ريزد.
پس پيوسته بايد منتظر و مترصد باشد تا از فوايد و عوايد كلام او محروم و بى نصيب نباشد.[21] «خود را نيازمند گوهرهاى معارف درياى وجود او بيند و غير را چيزى نداند و در او چيزى نجويد. با همه وجود مراقب امواج گوهرافشان او باشد. گوش خويش تنها به شنيدن كلام او موظف دارد.
در حضور او سخن نگويد جز به سؤال، از گفتن لغو و بيهوده بپرهيزد، از تعارفات و مجاملات دورى گزيند، تنها بشنود و اگر شيخ به سكوت درآمد و درياى وجودش آرام يافت، او را با پرسش هاى عميق و راه گشا به سخن درآورد و به تموج وادارد.»
به پرسش ديگران از شيخ پاسخ ندهد، ميان كلام او نرود، براى يافتن پاسخ ندود براى ترك حضور شيخ شتاب نكند، مگر آن گاه كه بدو امر كند. حاصل آن كه هيچ گمان ناپسندى درباره شيخ روا ندارد و برخى از نشانه هاى آن نكاتى است كه يادآور شد.
چه كسى كه در حضور شيخ به پرسش هاى ديگران از شيخ پاسخ مى دهد، يا گمان مى برد كه شيخ به پرسش توجه نيافت، يا بر پاسخ ها احاطه نداشت يا بيانش كفايت نداشت؛ اين ها جز گمان هاى باطل و ناروا چيزى نيست.
دست كم ممكن است حالات درونى شيخ به هنگام پاسخ هاى به ظاهر تكرارى، متفاوت باشد و در نتيجه اثربخشى آن نيز متفاوت باشد. بنابراين درست و دقيق شنيدن گفته هاى شيخ از آدابى است كه نتايج و آثار بسيارى براى سالك در پى دارد كه هر كدام از آن ها در سلوك وى تأثير به سزايى دارد.
 
8ـ غضّ صوت
در حضور شيخ بلند سخن نگويد، چه به آواز بلند سخن گفتن يا كسى را ندا دادن، ترك ادب و نفى وقار است.[22] «يا أيها الذين آمنوا لاتُقدّموا بين يدى الله و رسوله و اتقو الله إن الله سميع عليم».[23] گفته شده است كه سبب نزول كريمه ياد شده اين بود كه ابوبكر و عمر درباره مسأله اى اختلاف كردند، «ابوبكر گفت: تو خلاف من مى جويى عمر گفت: بلكه تو خلاف من مى جويى و در نزد رسول … اين سخن مكرر مى كردند و آواز بلند مى كردند. حق تعالى تأديب ايشان را اين آيت فرستاد كه در خدمت رسول … آواز بلند نكنيد و سخن به ادب گوييد و به قول و فعل تقدم بر رسول … مجوييد[24].
به طور كلى در محضر شيخ بگو مگو كردن، سخن از اغيار نمودن و در برابر او نقل اقوال كردن و اظهار نظر نمودن خلاف ادب است، تا چه رسد به درشت گفتن و بلند آواز دادن. بدين خاطر كه اين گونه رفتارها سبب نفى حرمت و وقار شيخ است و ناديده انگاشتن حضور اوست و حرمت و وقار سبب كاستن از محبت است و نقصان محبت، سبب نقصان تأثير شيخ بر سالك است و اين به نوبه خود سبب ركود و توقف سالك و در نتيجه عدم وصول به مقصد است.
از اين گذشته، اين گونه رفتارها نشان اين است كه سالك حضور شيخ را نمى فهمد و بين محضر شيخ با ديگر مجالس فرقى نمى گذارد. ناتوانى از درك تفاوت بين محضر وى و ديگران نشان ضعف استعداد سالك در همراهى با شيخ و پيروى از او در طى مسير و وصول به مقصد است، از اين رو مى توان سبب تغيير نظر شيخ درباره سالك گردد و در نتيجه او را از فيض اله كه شيخ واسطه آن است، محروم گرداند. بدين خاطر رعايت ادب غض صوت و ترك مشاجره و لوازم آن اهميت بسيار دارد.
 
9ـ منع نفس از تبسط
چنان كه گفته شد، حلم و عفو و درگذشت شيخ سبب نشود كه سالك مقام او را ناديده گيرد. آرامش دريا نبايد سبب شود كه امواج خروشان آن را از ياد ببريم. هر اندازه شيخ بردبار و باگذشت باشد، بازهم شيخ است و منبع الطاف الهى كه سالك بدان سخت نيازمند است. غناى او و نياز سالك هميشه بايد در نظر باشد و از اين رو، سخن با شيخ عاميانه نباشد و رفتار با او موجب دريدن حجاب احتشام و وقار نگردد، چه از اين رهگذر طريق فيض مسدود شود.
در خطاب با وى تعظيم و احترام نگهدارد؛[25] با احترام او را خطاب كند؛ نام او را به زبان نياورد؛ در حضور او با ديگران سخن نگويد؛ رفتار او در حضور شيخ همراه با وقار باشد؛ در حضور او بلند نخندد؛ با او و در حضور او مجادله نكند.
سالك كه خدمت شيخ را نعمت بزرگى مى داند، بايد قدر اين نعمت بداند و از آن كمال بهره را ببرد و آن را ضايع نسازد. رفتارهاى ياد شده در منع تبسط نفس، ضايع كردن نعمت و هدر دادن آن مؤثر است. اظهار وجود و فضل را در غير محضر شيخ نيز مى توان نمود، پس چه ضرورت است كه در حضور وى چنان كند.
علاوه بر اين كه اظهار فضل در هر كجا كه باشد، بر خلاف نشان سالك است و بايد پيوسته از آن پرهيز نمايد. بايد زمان حضور شيخ را كه نه چندان بسيار است، به پرسش از شيخ و استفاده از او اختصاص داد. پس از اين زمان مى توان با ديگران سخن گفت و بحث كرد و خنديد، اگرچه اين گونه امور اگر به لغو آلوده گردد، ناپسند است و سبب آلودگى سالك و فرو ماندن يا فرو افتادن وى در تيه ضلالت شود كه با سلوك سخت در تعارض است.
 
10ـ معرفت اوقات كلام
قصد و انگيزه سالك از حضور در محضر شيخ، برخوردارى از طهارت نفس او و عنايات و بركات كلام و نگاه اوست، از اين رو بايد موقعيت شناس باشد و همان گونه كه هر امرى خواه طبيعى و خواه غير طبيعى، مقدر به اوقات ويژه خود است، كلام شيخ نيز چنين است و برخوردارى از او نيز همين گونه است.
بنابراين «پيش از سخن گفتن با او، نخست معلوم كند كه شيخ فراغت سخن دارد يا نه؛ با عجله و بدون اطلاع و اجازه پيشين به سخن با او اقدام نكند.»[26] بلكه نخست وضع روحى و جسمى و رفتارى شيخ را بسنجد، آن گاه خود را آماده سازد تا در فرصت به دست آمده بيشترين بهره را ببرد، پس «مريد بايد كه ناگاه در نزد شيخ نرود، بلكه دعاى استخاره بر خواند و آن گاه در پيش شيخ رود كه (داند كه) شيخ مستمع كلام او خواهد بود و همچنان كه دعا را وقتى و ادبى و شرطى معين است،[27] مخاطبه و مكالمه با شيخ را وقت معين است.»
هرچه دل سالك آماده تر باشد، زمينه استفاده بيشتر از شيخ فراهم تر خواهد بود، از اين رو «پيش از سخن گفتن با او، به حضرت حق تعالى انابت نمايد و در طلب توفيق ادب مكالمت با شيخ، از آن حضرت استمداد نمايد،[28] پس اگر از آن حضرت استمداد طلبيد و عنايت او شامل حال وى گرديد و دل خود را از هر همّ و انگيزه اى جز استفاده از طهارت شيخ نفى نمود و شيخ را آماده اظهار لطف يافت، آن گاه به ديدار شيخ بشتابد و از گوهرهاى معارف وى توشه بردارد.
 
11ـ حد مرتبه خويش حفظ نمودن
سالك بايد بداند كه سالك است و جز استعداد و قوه اى به فعليت نرسيده، چيزى ندارد؛ به فعليت در آمدن قوه و استعدادهاى وى به دست شيخ است. خام است، پختگى وى مرهون عنايت شيخ است، از اين رو اگرچه به حضور شيخ بار يافته است، بداند كه به لطف و منت وى است، نه به استحقاق خويش و بداند كه تا پايان سلوك و ورود در كوى يار، همين گونه خواهد بود.
پس لطف و عنايت شيخ را به حساب شايستگى خود نگذارد و اگر در محضر بزرگان وارد شده است، گمان نبرد كه بزرگ شده است، پس بزرگى نكند. بايد در هرگونه ارتباط با شيخ، مرتبه خويش نگاه دارد،[29] در پرسيدن، سخن گفتن، نشستن، راه رفتن و ... بداند كه در حضور شيخ است.
به گفتن آن چه لازم نيست اقدام نكند؛ از چيزى كه مربوط به او نيست، سخن نگويد؛ جز به ضرورت، نپرسد. اين كريمه را در نظر داشته باشد كه: «لاتسألوا عن أشياء إن تبدَ لكم تَسؤكم».[30] بپرسد و بسيار بپرسد و پرسش او از امور لازم و ضرورى باشد كه در سير و سلوك بدان نيازمند است، نه آن چه وى را در اين مسير فايدتى نرساند.
مهم ترين عاملى كه سالك را از گزافه گويى و پرگويى باز مى دارد و به گزيده گویى وا مى دارد، وقار و بزرگ داشت شيخ است، پس «چون در پيش او سخن گويد، ... سخن مختصر گويد ... و به حرمت و تعظيم بر شيخ سلام كند و در وى تيز ننگرد و سر در پيش افكند از وقار و تعظيمْ داشت شيخ.
شيخ ـ رحمه الله ـ گفت: مرا تب گرفتى، در آرزوى آن بودمى كه عرق كنم، تا باشد كه حرارت تب كمتر شود. چون شيخ ما ضياء الدين ابوالنجيب ـ رحمه الله ـ در پيش من آمدى، از هيبت شيخ، بر مثال قطرات باران، عرق از من چكيدن گرفتى و به يمن حضور شيخ، آن تب زايل شدى »[31] سالك اگر حد خويش شناسد و از آن تجاوز نكند، به آن دست يابد كه در آرزوى آن است.
 
12ـ كتمان اسرار شيخ
سالك بايد پرده پوش شيخ باشد و آن چه را وى پنهان داشته است، آشكار نكند؛ آن چه را به او گفته، به غير نگويد،[32] «زيرا همه آن چه كه شيخ بر سالك مى گويد، شايسته همگان نيست؛ نه تنها ممكن است براى ديگران سودمند نباشد، بلكه ممكن است زيان آور نيز باشد.
از اين گذشته ممكن است در آشكار ساختن اسرار شيخ، رضايت او منظور نشده باشد و اگر نفس او از سالك كاره و خشمگين باشد، ديگر هدايت وى او را سودمند نباشد. علاوه بر اين ، بسا بيان اسرار براى سالك، آزمون و سنجش باشد. بنابراين از افشاى اسرار مى بايد به شدت پرهيز نمايد، به گونه اى كه وصف حالش چنين باشد:
و فتيان صدق لست مطلع بعضهم
على سر بعض غير انى جماعها
لكل امرى شعب من القلب فارغ
و موضع نجوى لايرام اطلاعها

چه بسيار اسرارى از دوستان دارم و به غير ننهادم كه ديگران به برخى از آن هم آگاه نيستند. هركس در دل خويش جايى خالى براى اسرار دارد كه هيچ كس بدان آگاه نمى گردد.
سالك همان گونه كه نبايد اسرار شيخ را بر ديگران آشكار سازد، نبايد اسرار خود را نيز بر ديگران آشكار نمايد. اگر كرامتى، عنايتى از سوى خداى متعال بر او نازل گرديد، مشاهده اى، مكاشفه اى نصيب وى شد، خواه در خواب باشد خواه در بيدارى، در حفظ آن بايد بكوشد، همان گونه كه در حفظ جان خود مى كوشد،
البته بايد هيچ چيزى را از شيخ پوشيده و پنهان ندارد. «واجب بود بر او كه سر خويش نگاه دارد، مثلاً از انگلة[33] گريبان خويش، مگر از پير خويش كه نگاه نبايد داشت و اگر نفسى از نفس هاى خويش از پير پنهان دارد، او را خيانت كرده باشد.»[34]
دليل اين امر اين است كه آن چه بر سالك مى گذرد، در سلوك او تأثير دارد، از اين رو بايد با شيخ در ميان گذارد تا از آن بهترين بهره را ببرد و از پيامدهاى ناخوشايند آن پرهيز كند. پوشيدن آن چه بر سالك رخ مى دهد، مانع در تربيت و هدايت او به وسيله شيخ است، از اين رو خيانت به اوست.
به همين خاطر «هيچ واقعه اى از وقايع خود، از شيخ پوشيده ندارد. اگر آن واقعه الهامى باشد از حضرت عزت، شيخ به كمال علم و وفور معرفت بيان آن بكند و در امضا و اجراى آن كوشد و اگر در آن شبهتى باشد، زود از اندرون او زايل كند و ببايد دانست كه بسى واقعه آن باشد كه مريد را روى نمايد كه هواى نفس بدان آميخته باشد و مريد بر آن واقف نتواند شد، چون در حضرت شيخ، آن واقعه به محل عرض رساند، شيخ به قوت حال آن ماده هوى از اندرون وى مستأصل كند تا ساحت واقعات مصفى و مزكى بماند و از ريبت و شبهت خالى شود و اين حال دست ندهد الا به نور حضرت شيخ كامل.»[35]


[1]ـ مصباح الهداية، ص219.
[2]ـ آل عمران، 31.
[3]ـ شهاب الدين سهروردى، عوارف المعارف، ص165.
[4]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص740.
[5]ـ مصباح الهداية، همان، ص219.
[6]ـ همان.
[7]ـ عوارف المعارف، همان، ص165.
[8]ـ كهف، 75.
[9]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص747.
[10]ـ مصباح الهداية، همان، ص220.
[11]ـ نساء، 68.
[12]ـ عوارف المعارف، همان.
[13]ـ مصباح الهداية، همان، 221.
[14]ـ همان.
[15]ـ مصباح الهداية، همان، 221.
[16]ـ عوارف المعارف،همان.
[17]ـ همان.
[18]ـ عوارف المعارف، همان، ص164.
[19]ـ روضة المتقين، ج5، ص277.
[20]ـ مصباح الهداية، همان، ص322.
[21]ـ همان.
[22]ـ مصباح الهداية، همان، ص223.
[23]ـ حجرات، 1.
[24]ـ عوارف المعارف، همان.
[25]ـ مصباح الهداية، همان.
[26]ـ مصباح الهداية، همان، ص224.
[27]ـ عوارف المعارف، همان، ص165.
[28]ـ مصباح الهداية، همان.
[29]ـ همان، ص225.
[30]ـ مائده، 101.
[31]ـ عوارف المعارف، همان، ص164.
[32]ـ مصباح الهداية، همان، ص225، مضمون.
[33]ـ دکمه
[34]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص731-732.
[35]ـ عوارف المعارف، همان، ص165.




 
< بعد

امکانات

نقشه سایت

آمار سايت

بازديدکنندگان: 2123808
حاضرين در سايت : 46 نفر مهمان

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.