صداي سخن عشق

آلُ محمد أئمّتُنَا فبِهِم نَأتَمُّ و إيَّاهُم نُوَالِي وَ عدوَّهُم عدُوَّ الله نُعَادِي

آل محمد امامان ما هستند؛ ما هم به آنها اقتدا كرده و آنها را دوست داريم و دشمن آنان را كه دشمن خدا است، دشمن داريم.
بخشي از دعاي روز عيد غدير
صفحه اصلی arrow تألیفات arrow آشنایی با عرفان اسلامی arrow بخش دوم، عرفان عملی
بخش دوم، عرفان عملی چاپ ايميل
12 ارديبهشت 1387
Article Index
بخش دوم، عرفان عملی
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6

 
 آداب صحبت
 
1ـ تخليص نيت از شوايب علل فانيه و حظوظ عاجله
بايد هدف و انگيزه از دوستى و مصاحبت با ديگران، رضاى خداى متعال باشد و حد و اندازه آن نيز به امر و فرمان او معين شده باشد. دوستى كه رضاى خدا در آن نباشد، ترك آن بهتر است و عزلت گزيدن پسنديده تر.
حق تعالى به داود(ع) فرمود: «اى داود! بيدار باش و طالب رفيقان و برادران و دوستان باش و هر رفيقى كه طالب رضاى من نباشد، از او حذر كن.»[1] اگر سبب دوستى، رضاى خدا باشد، اين دوستى به غايت و تمام رسد، چون سبب دوستى خدا و شمول محبت الهى مى شود و خداى متعال، كسانى را كه به خاطر خدا با يك ديگر دوستى ورزند، دوست مى دارد.
چنان كه حبيب خدا … فرمود: «حق تعالى فرمود كه: محبت من واجب شد بر قومى كه زيارت كردن ايشان با يك ديگر از بهر من باشد و تودّد و تلطّف نمودن ايشان با يك ديگر از بهر رضاى من بود.»[2]
اگر ملاك و هدف دوستى لذت هاى زودگذر باشد، با از بين رفتن آن لذت ها، دوستى نيز از بين برود و اگر در لذت ها به تزاحم برسند، دوستى به دشمنى تبديل شود و بنابراين، دوستى پايدار نباشد، اما اگر دوستى با هدفى پاك باشد، نه تنها دوام خواهد داشت كه از حد و حدود دنيا نيز خواهد گذشت.
چنان كه رسول خدا … فرمودند: «سبعه يظلهم الله يوم القيمه ... و رجلان كانا فى طاعه الله فاجتمعنا على ذلك و تفرقا»؛[3] هرگاه آمد و شد بندگان خدا در طاعت و رضاى او باشد، در قيامت نيز در ظل عنايت او خواهند بود. پس شرط آن است كه «مبدأ اختيار صحبت، نيت خداى را كند جل جلاله و در حين خاتمت و عاقبت سعى كنند.»[4]
 
2ـ طلب جنسيت
همان گونه كه سالك بايد دوستان و همراهانى داشته باشد كه در مسير سلوك او را يارى دهند و غفلت از او بزدايند، بايد كه در انتخاب دوستان دقت كند و كسانى را به دوستى برگزيند كه حق طلب باشند و چون سالك، در طريق سلوك الى الله قدم بردارند .
چنان كه خداى متعال فرمود: «فأعرض عمن تولّى عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوه الدنيا»؛[5] از كسى كه روى گردان از ياد ماست و جز دنيا نطلبد، دورى گزين. دوستى با دنياطلبان شايسته خودشان است، نه شايسته سالك كه طالب آخرت است، پس سالك «اختيار صحبت نكند مگر با طالبان حق و قاصدان آخرت.»[6]
بهترين دوستان، صاحبان معرفت و هدايت و پيران طريقتند كه دوستى با آنان و در خدمت آنان بودن، راه سلوك را بر سالك هموار سازد، تجربه هاى ارزشمند آنان را به غنيمت برد و بالاخره فرزانگى و مردانگى از آنان بياموزد.
خواهى كه تو در زمانه فردى گردي
يا در ره دين صاحب دردى گردي
اين ره به جز از خدمت مردان مطلب
مردى گردى، چو گرد مردى گردي

پس از صاحبان معرفت و پيران طريقت، سالكان و طالبان حق و محبان خداى، بهترين يار سفر باشند. اما دوستى با دشمنان خدا، غافلان از ياد خدا و افتادگان در ورطه بازى و بيهودگى، براى سالك مانند زهر كشنده است و سبب هلاكت وى شود. دوستى با نااهلان چندان زيان آور است كه حتى انبيا را نيز از آن باز داشته اند.
چنان كه به گفته محمد بن نضر الحارثى، «خداوند به موسى(ع) وحى فرستاد كه اى موسي! بيدار باش و دوستان بسيار كن و هر دوست كه فرا تو رسد و با تو نسازد، از وى دور باش و با وى صحبت مكن كه دلت سخت شود.»[7]
«دوستى، همراهى و همگويى دارد و دوستان هم به جهت استفاده و هم به جهت يادآورى و تربيت، ناگفته ها به هم گويند. از اين رو بايد دوستانى برگزيد كه شايسته ناگفته ها باشند و سبب ايجاد درويى و ظاهرسازى نشوند. بتوان حرف دل را بر او گفت و نيز آن را در دل نگه دارد و بر اغيار نگويد.»
«يوسف ابن الحسين گويد: وقتى فرا ذو النون گفتم: صحبت با كه كنم؟ گفت: با آن كه هرچه خداى عزوجل از تو داند، از وى پنهان ندارى »[8]
 
3ـ استواى سِرّ و علانيت
دوستى جز به صفا و صميميت نشايد و اين صفا كه به ظاهر در ميان دوستان هست، بايد كه در باطن نيز باشد. چه اگر صميميت تنها در ظاهر باشد، سبب رياء و نفاق گردد و چنين دوستى جز زيان، چيزى در پى نخواهد داشت. دوستى براى رشد و كمال و دورى از ضرر و زيان است، پس بايد در باطن همان گونه باشد كه در ظاهر است.
دوستان بايد چون اهل بهشت باشند كه حق تعالى درباره آنان فرمود: «و نزعنا ما فى صدورهم من غل اخواناً على سُرر مُتقابلين»؛[9] كينه ها از دل هاى آن ها برافكنديم و چون برادران بر تخت هايى رو به روى نشسته اند، چون دل هايشان از هرگونه غل و غش پاك است. برادرانى هستند با ظاهر و باطنى همگون. چنان كه اهل ايمان از خدا طلب مى كنند كه: «لاتجعل فى قلوبنا غلاً للذين آمنوا»؛[10] پروردگارا! در دل هاى ما كينه اى از مؤمنان قرار نده.
يادآورى اين نكته به جاست كه مهم ترين عامل پيدايش كينه و غل در دل دوستان، محبت دنيا و لذت هاى زودگذر آن است. هرگاه محبت دنيا در دلى جاى گيرد و با دوستان با آن شريك باشند و تزاحم پديد آيد، كينه به وجود خواهد آمد. پس بايد دل از دنيا و لذت هاى آن تهى نمود و دست كم در كسب لذت هاى دنيا، با ديگران به ويژه دوستان به مزاحمت و رقابت برنخاست.
البته با بودن محبت دنيا در دل، رقابت و مزاحمت، امرى حتمى خواهد بود، پس بايد ريشه را قطع نمود كه ريشه هم گناهان است، چنان كه رسول خدا … فرمود: «حب الدنيا رأس كل خطيئة»؛[11] دوستى دنيا بزرگ ترين گناهان است، چون ريشه همه گناهان است.
 
4ـ تنفيذ تصرفات الا ما حرم الله
دوست بايد كه دست تصرف دوست را در هر آن چه متعلق به اوست و ظاهر شريعت آن را روا مى داند، باز گذارد و چيزى را از او دريغ ندارد. چه «حق صحبت آن است كه آن چه تو را باشد، ملك هم صحبت دانى و طمع مال و ملك او نكنى »[12] ملاك منع تصرف بايد ظاهر شريعت باشد و بس، نه اميال مشترك و غير مشترك؛ از اين رو دوست نبايد چيزى را به خود اختصاص دهد و از خود بداند و حتى در لفظ و گفتار نيز «فلان من و بهمان من نگويد.»[13]
ابو احمد قلانسى كه از جمله استادان جنيد است گويد: با گروهى صحبت كردم به بصره، مرا گرامى همى داشتند. يك بار گفتم: ازار من كجاست؟ از چشم ايشان بيفتادم.»[14]
ابراهيم شيبانى گفت: «ما صحبت نكرديم با كسى كه گفتي: نعلين من.»[15]
 
5ـ ترك تكلّف
دوستى بدون همنشينى نخواهد بود و هريك از دوستان بر ديگرى وارد شود و ديگرى از او پذيرايى كند. شرط دوستى در اين خصوص اين است كه «در ضيافت ترك تكلف كند.»[16] چه تكلف، نه تنها نشان نيكان امت حبيب خدا … نيست، بلكه آن حضرت فرمودند كه من و پارسايان از امتم از تكلف بيزاريم؛ «أنا و أتقياء امتى برآء من التكلّف».[17]
امير پارسايان سالك و مولاى موحدان واصل صلوات الله عليه فرمودند: «شرّ الاصدقاء من أحوجك الى مداراه و ألجأك الى اعتذار او تكلفت له»؛[18] بدترين دوستان كسى است كه وجودش زحمت باشد، خواه دوست را وادار به مدارا و مداهنه كند يا وادار به پوزش خواهى نمايد يا فرا توان وى، برايش فراهم سازد.
امام صادق صلوات الله عليه فرمود: «أثقل اخوانى عليّ من يتكلف لى فى الصحبه و أتحفظ منه و أخفهم على من أكون معه كما أكون وحدي»؛[19] گران بارترين برادران من كسى است كه در مصاحبت مرا به تكلف وا دارد و من از او پرهيز كنم و سبك بارترين آنان كسى است كه با او همان گونه باشم كه در تنهايى هستم.
 
6ـ تغافل از لغزش دوستان
دوست بايد چشم بر لغزش دوستان خويش فرو بندد و آن را ناديده گيرد و اگر چنان آشكار بود كه ناديده گرفتن آن نشايد، بايد كه براى وى عذر آورد و او را در اين لغزش معذور دارد و اگر نتواند آن را توجيه و تأويل كند و اگر نتوانست خود را ملامت كند و اگر نتوانست و لغزش آشكار بود، عذر او را بپذيرد.
لغزش دوستان ديدن، هم سبب كوچك شدن دوست لغزان شود و هم سبب سستى دوستى و صداقت؛ از اين رو پس از آن كه معيارهاى دوستى به كار بسته شد و دوستى تحقق پذيرفت، بايد در استحكام آن از هيچ كوششى فروگذار نكرد و اگر ممكن است بايد كه لغزش دوست را لغزش ندانيم، بلكه در فهم خود كه آن را لغزش پنداشته ايم، ترديد نماييم.
قشيرى گويد «از استاد ابوعلى دقاق شنيدم كه گفت: ابن ابى الحوارى گفت: ابوسليمان را گفتم: فلان را در دل من هيچ قبول نيست. ابوسليمان نيز گفت: اندر دل من نيز همچنان است و ليكن يا احمد! مگر خلل از ماست كه نه از جمله صالحانيم كه ايشان را دوست نداريم.»[20] تا ممكن است دوست بايد نقص خويش را بپذيرد و لغزش دوست را بر كوتاهى خويش حمل كند.
 
7ـ اظهار جميل و ستر قبيح
نخست يادآور شوم كه هرگاه دوستى بين دو نفر استوار گردد، ناپسندى ديده نشود، زيرا محب از محبوب جز نيكى و زيبايى نبيند. چشم زشتى بين، چشم نقاد است، نه چشم دوست. به همين خاطر است كه در كتاب هاى اخلاقي[21] سفارش كرده اند كه براى يافتن عيب هاى خود به دشمنان و گفته هاى آنان رجوع كنيد. چون دوست به خاطر چشم دوستى، عيب دوست نمى بيند.
و عين الرضا عن كل عيب كليلة
و لكن عين السخط تبدى المساويا

هر عيب ز چشم دوستى پنهان است، هرچند به چشم دشمنى آسان است.
حضرت عيسى(ع) از ياران خود پرسيد: اگر عورت برادر خفته شما مكشوف گردد، چه مى كنيد؟ گفتند: بپوشانيم. گفت: چنين نكنيد بلكه مكشوف تر كنيد! گفتند: چگونه؟
 گفت: چون غيبت كنيد.[22]
مردى با ابراهيم ادهم صحبت كرد. چون مفارقت خواستند كرد، گفت: اگر عيبى مى بينى به من گوى گفت: من اندر تو هيچ عيبى نمى بينم زيرا كه من تو را به چشم دوستى و شفقت مى بينم. هرچه از تو ديدم، همه نيكو ديدم. از عيب خويش كسى ديگر را پرس.[23]
دوست بايد در پوشيدن خطا و عيب دوست از خداى متعال آموزد كه ستارالعيوب است و كسى كه به ياد «من أظهر الجميل و ستر القبيح»[24] مترنّم است، بايد كه گفتار و رفتارش ظهورى و جلوه اى از او داشته باشد، پس خوبى هاى دوستان را كه نعمتى از جانب خداست، به حكم «فاما بنعمه ربك فحدّث»[25] آشكار سازد؛ بدى ها و خطاهاى آنان را پرده پوشى كند، شايد كه خداى متعال نيز با او همان كند كه وى با دوستان كرده است.
 
8ـ تحمل و مدارا
اگرچه دوستى كه دوست را به مدارا وا دارد، بدترين دوستان است، ولى دوست است. از اين رو بايد وى را تحمل نمود و با او آن گونه رفتار كنى كه خواهى با تو آن گونه رفتار كند و نگذارى رنجش هاى كوچك به مفارقت انجامد و چون از او با تو چيزى گويند، زود با او در ميان نهى تا از پيش خاطر برخيزد و نگذارى كه آن خاطر در اندرون تو بيخ و شاخ زند كه آن به وحشت و قطعت انجامد و چون از تو عذر خواهد، عذر او قبول كنى [26]
و بايد به ياد داشت كه رنجيدن از دوست و تحمل نكردن او، همه از نقص دوست نيست. بلكه پاره اى از آن و شايد كه همه آن به خاطر ضعف و نقص كسى است كه تحمل دوست را ندارد، چه اگر دوست به كمال نيست، تو كه به كمال و تمام هستى، چرا او را تحمل نكنى
جنيد گفته است: چون دوستى از دوست برنجد، آن رنجيدن از خوى بد تولد كند كه در اندرون او پنهان باشد، از بهر آن كه محبت از بهر حق تعالى را باشد، صافى تر باشد از آب زلال كه هيچ كدورت بر نتابد.[27]
 
9ـ نصيحت در خلوت
دوستى پارسايان به خاطر دنيا و آبادانى آن نيست و يا دست كم تنها براى آن نيست، بلكه يا تنها براى وصول به قرب حق است يا بيشتر چنين است. از اين رو بايد آن چه از نقص و خطاى دوست به نظر رسد، بدو يادآور شد كه به ياد آوردن عيب دوست هديه اى براى اوست. «رحم الله امرء أهدى اليّ عيوبي»؛[28] رحمت خدا بر كسى كه عيب مرا براى من هديه آورد.
نصحيت كردن و خيرخواه بودن براى همه پسنديده است، به ويژه براى دوست كه اين حق اوست، ولى بايد توجه داشت كه نصيحت در خلوتْ نصيحت است و در غير اين صورت، فضيحت است، نه نصيحت. چنان كه اميرمؤمنان صلوات الله عليه فرمود: «النصح بين الملأ تقريع»[29] و همان گونه كه نصيحت حق دوست مى باشد، قبول نصيحت نيز حق اوست.
 
10ـ دلسوزى و از خودگذشتگي
ادب ديگر در دوستى اين است كه دوستان از حقوق خويش درگذرند و دوستان را در هر راحت و نعمت و لذتى بر خود مقدم دارند و «در بذل و ايثار با يك ديگر يد بيضا نمايند»[30] و هر كدام ديگرى را «بر تن و به جاه و به مال، بر حقوق خود تقديم كنند»[31] و پيوسته اين آيت برخوانند كه «و يؤثرون على أنفسهم و لو كان بهم خصاصة».[32]ـ[33]
آورده اند كه ابراهيم ادهم به روز، روزه بودى و پاسبانى باغات كردى و آن چه به اجرت بستدى بر ياران ايثار كردى وقتى با جمعى صحبت داشت و ايشان به روز، به روزه بودند. در وقت افطار، ابراهيم دير وقت پيش ايشان رفت. ايشان افطار كردند و بخفتند. در وقت غلبه خواب، ابراهيم باز آمد. ايشان را خفته يافت. گفت: بيچارگان از غايت گرسنگى بخفتند. آرد پاره اى با خود داشت. خمير كرد و بپخت طعامى از بهر ايشان و ترتيب داد و ايشان را بيدار كرد و گفت: مگر خفتن شما به سبب نايافت طعام بود؟ ايشان با خود گفتند: نيك بينيد كه ما به چه چيز با او معاملت مى كنيم و او به چه نيت با ما معاملت مى كند.
بايد كه غم و شادى دوست را، غم و شادى خود دانيم و رنج و زحمت وى را از خويشتن پنداريم و در رفع آن بدو يارى رسانيم و اگر كارى از ما ساخته نبود، دست كم در غم وى شريك گرديم و در بهترين اوقات دعا بر وى دعا كنيم كه اين كمترين ادب دوستى است.
رها كردن دوست در رنج و بلا و به خوشى و خرمى پرداختن بدون ياد دوست، نشان دوستى نيست، بلكه نشان بيگانگى نيز نباشد. مگر دشمنى چگونه است؟ اگر رفيقى به امتحانى مبتلا شود، او از بهر او غمناك شود و به تضرّع از حضرت عزت در مى خواهد تا حق تعالى او را نجات دهد»[34] و اگر تواند براى رهايى او از رنج، از ديگران چيزى به وام ستاند و اگر نان و آبى نداشت تا بدو وانهد، از آبروى خويش مايه گذارد.
 
11ـ قضاى حقوق
دوست بايد كه در انجام و اداى حقوق دوست بكوشد، در سختى ها ياور وى باشد، در تنگناها كمك وى نمايد، در غم ها شريك او باشد و در گشايش مشكلات همراه وى باشد.
چنان كه از رسول خدا … نقل شده است كه: «إذا أحببت أحداً فسله عن اسمه و اسم ابيه و عن منزله فاذا كان مريضاً عِدتَه و ان كان مشغولاً أعنته»؛[35] چون با كسى دوستى و برادرى افكنى، پس نام او و نام پدرش بپرس و از منزل او با خبر باش تا اگر بيمار شود به عيادت وى روى و اگر از تو يارى خواهد، يارى وى بتوانى دادن[36].
 
12ـ رعايت اعتدال در صحبت
دوستى بايد به اندازه باشد و اندازه آن اين است كه در تربيت و كمال يك ديگر مؤثر باشند، نه زياده و نه كم؛ كه هريك از زياده و كم، به هدف ياد شده زيان رساند. «در انبساط و فراخ به جايى نرساند كه سبب طغيان نفس و استجلاب قرناء السوء شود.»[37]
دوستى در مزاح و بذله گويى و سورچرانى به اندازه اى نباشد كه هم سبب تجاوز به حدود اخلاقى گردد و هم مايه اجتماع شكم بارگان و پرگويان و بى ادبان شود «و در انقباض و جدّ به حدى نرساند كه موجب ملال نفس و تنفير جلساء الخير شود»[38] كه اگر چنين گشت، لغو و بيهوده بلكه زيان آور خواهد بود.
چنان كه پيش از اين گفته شد، انسان نيازهايى اساسى دارد كه تنها از طريق جمع دوستان برآورده مى شود، از اين رو هرگاه دوستى سبب آسايش روح نباشد، ملال آور خواهد بود و سبب پراكندگى ياران خواهد شد. پس دوستى بايد ضمن رعايت حدود، از نشاط و خرمى برخوردار باشد و اگر مزاحى صورت پذيرفت، جز صدق و راستى نباشد كه رسول خدا … فرمودند: «أما أنا لامزح و لاأقول الاّ حقاً»؛[39] مزاح و سخن فرح بخش شايد، ولى نادرست نشايد.
 
13ـ حرص بر ملازمت و پرهيز از مفارقت
دوستان بايد تمام تلاش خود را در جهت بقاء و استحكام دوستى به كار گيرند. از اين رو اگر نقصى يا لغزشى به نظر رسيد يا ديگران چيزى از دوست خبر دادند، بايد كه «با او در ميان نهى تا از پيش خاطر برخيزد»[40] و از اين كه گفتارى يا رفتارى سبب سستى رابطه دوستى گردد، جلوگيرى نمايى، به ويژه اگر حق تعليم و تعلم در ميان باشد كه در اين صورت هيچ امرى نبايد به دوام و استوارى دوستى زيان رساند.
«ابراهيم نخعى گفت: به سبب گناهى يا خطايى كه از دوست پيدا شود، هجران وى اختيار مكن كه اگر امروز ارتكاب آن مناهى كرد، فردا آن را ترك كند.»[41]
 
14ـ ترك آن كه نااميد از خلاص وى شده ايم.
با همه سفارش و تأكيدى كه در استوارى دوستى شده است، بايد توجه نمود كه اگر دوست از راه صلاح و سداد بيرون شد و اميد به بازگشت وى نبود و دوستى با او براى هدف و مقصد دوستى زيان آور شد، بايد به اين آيت نگريم كه خداى متعال به رسول خويش فرمود: «واخفض جناحك لمن اتّبعك من المؤمنين * فان عصوك فقل إنى برئ مما تعملون»؛[42] بر مؤمنانى كه تو را پيروى كنند فروتن باش، پس اگر نافرمانى ات كردند، بگو من از آن چه مى كنيد، بيزارم.
ريشه و مايه دوستى، چنان كه گفته شد، رضاى خداست كه سبب رشد و كمال آدمى مى گردد و اگر اين مقصود حاصل نگرديد، به همان دليل بايد از آن چشم پوشى نمود.
به گفته ابوذر رحمة الله عليه، أذا انقلب عما كان عليه أبغضه من حيث أحببته؛[43] هرگاه دوست از حدود دوستى تجاوز كرد، به همان دليل كه دوستش داشتى، وى را دشمن بدار. علت دوستى جلب رضاى خداى متعال، استكمال به او و رفع نياز به وسيله هم نشينى با او و تربيت و تأثير پسنديده بر او بود و اينك كه هيچ يك از اين مقاصد دست يافتنى نيست، بايد از او چشم پوشيد.
 
15ـ رعايت انصاف در دوستي
رعايت انصاف در دوستى، ادب است و حق انصاف اين است كه مال خود بر برادران عرضه كنى، به مال آنان طمع نكنى و به عجز خويش اعتراف كني[44].
و نيز با او مراء نكنى و در مزاح با وى از مرز نگذرى و در وعده با وى تخلف نكنى كه رسول خدا … فرمود: «لاتُمار اخاك و لاتمازحه و لاتعده موعداً فتخلفه».[45]
و نيز بزرگان از دوستان را ارج بيشتر نهى و عالمان و معلمان را بر ديگران تقديم دارى و آخر اين كه، بر خردسالان و نوجوانان و كم تجربگان، شفقت و دلسوزى كنى و به خدمت آنان طمع نكنى اين بود مختصرى از آداب صحبت كه چشم پوشى از آن، به رابطه دوستى زيان مى رساند.


[1]ـ همان.
[2]ـ همان.
[3]ـ بحار الانوار، ج26، ص261.
[4]ـ عوارف المعارف، همان، ص170.
[5]ـ نجم، 30.
[6]ـ مصباح الهداية، همان، ص239.
[7]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص509.
[8]ـ همان، 507.
[9]ـ حجر، 47.
[10]ـ حشر، 10.
[11]ـ بحار الانوار، ج51، ص258.
[12]ـ عوارف المعارف، ص172.
[13]ـ مصباح الهداية، همان، ص240.
[14]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص504.
[15]ـ همان.
[16]ـ عوارف المعارف، همان.
[17]ـ مصباح الهداية، ص241.
[18]ـ غرر الحكم، ج4، ص167.
[19]ـ مستدرك الوسائل، ج9، ص155.
[20]ـ ترجمه رساله قشيريه، ص503.
[21]ـ جامع السعادات.
[22]ـ مصباح الهداية، همان، ص241.
[23]ـ ترجمه رساله قشيريه، همان، ص503-504.
[24]ـ بحار الانوار، ج6، ص7.
[25]ـ ضحى، 11.
[26]ـ عوارف المعارف، همان، ص171.
[27]ـ همان، ص170.
[28]ـ محجه البيضاء، ج5، ص113.
[29]ـ شرح على الما? كلمة، ص150.
[30]ـ عوارف المعارف، همان، ص170.
[31]ـ همان، ص171.
[32]ــ حشر، 9.
[33]ـ همان، ص172.
[34]ـ عوارف المعارف، همان.
[35]ـ محجة البيضاء، ج3، ص322.
[36]ـ عوارف المعارف، همان، ص171.
[37]ـ مصباح الهداية، همان، ص246.
[38]ـ همان.
[39]ـ مكارم الاخلاق، ص21.
[40]ـ عوارف المعارف، همان، ص171.
[41]ـ همان، ص170.
[42]ـ شعراء، 215-216.
[43]ـ مصباح الهداية، همان، ص247.
[44]ـ همان، ص244.
[45]ـ تحف العقول، ص49





 
< بعد

امکانات

نقشه سایت

آمار سايت

بازديدکنندگان: 2123800
حاضرين در سايت : 42 نفر مهمان

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.