صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow تفسیر موضوعی قرآن و حدیث arrow شرح احادیث اصول کافی arrow حدیث 25-27
حدیث 25-27 چاپ ايميل
12 اسفند 1395

الحديث الخامس و العشرون‏

عن ابى‌عبداللّه عليه السلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: يا على: لا فقر اشد من الجهل و لا مال اعود من العقل.

ترجمه :
امام صادق علیه السلام از پیغمبر (ص) نقل مى كند كه فرمود: اى على هیچ تهیدستى سخت تر از نادانى و هیچ مالى سود بخش تر از عقل نیست

شرح‏

دلیل سودمندی عقل این است که انسان به‌وسیله عقل است که به منافع، لذایذ و خیراتی دست‌ می‌یابد که با مال نمی‌تواند بدان‌ها دست‌ یابد

و با جهل که عدم عقل است منافع، لذایذ و خیراتی را از دست می‌دهد که با فقر آن‌ها را از دست نمی‌دهد.

با عقل می‌توان به مال دست یافت ولی با مال نمی‌توان به عقل دست یافت.

الحديث السادس و العشرون‏

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحْسَنَ مِنْكَ إِيَّاكَ آمُرُ وَ إِيَّاكَ أَنْهَى وَ إِيَّاكَ أُثِيبُ وَ إِيَّاكَ أُعَاقِبُ

ترجمه :
امام باقر علیه السلام فرمود چون خدا عقل را آفرید به او فرمود پیش بیا، پیش آمد فرمود برگرد، برگشت فرمود بعزت و جلالم مخلوقى بهتر از تو نیافریدم، امر نهى و پاداش و كیفرم متوجه تو است.

شرح: روایت مشهور بین فریقین است مروی از پیامبر(ص) به عبارت‌های متفاوت.‏

مقصود از عقل در این حدیث شریف

1- عقل کلی سعی. در این صورت مقصود اول ما خلق الله است.

علاوه بر این، این حدیث شریف شاهدی بر این نکته دقیق است که عقل کلی علاوه بر وجود فی نفسه وجود لنا و فینا هم دارد.

2- عقل جزئی انسانی. در این صورت، این عقل نیز از جهتی اول ما خلق است، بدین دلیل که اول ما خلق الله، حقیقت انسان است و چون عقل جزیی انسانی بر سایر قوای او از جهات متعدد تقدم دارد، همین عقل جزئی اول ما خلق الله است.

3- نفس ناطقه انسانی. این معنی دقیق‌تر از دو احتمال پیشین‌ است، زیرا امر و نهی الهی و نیز کیفر و پاداش به همین نفس تعلق می‌گیرد.

بر این اساس، دلیلی که عرف و متکلمان بر جسمانی بودن معاد ارائه کرده‌اند، فاقد اعتبار خواهد بود.

به نظر آنان، اولاً کیفر و پاداش غیر مادی که به بدن ارتباط نداشته باشد، حقیقی نیست و مانند خواب است

ثانیاً اگر کیفر و پاداش مادی نباشد، و بدن در آن سهمی نداشته باشد، عدالت خدای متعال مخدوش خواهد شد.

هیچ یک از دو دلیل معتبر نیست، زیرا اولا حتی در دنیا نیز کارها به وسیله نفس ناطقه انجام می‌شود و بدن در حکم ابزار و الات است. ثانیاً در دنیا نیز لذایذ و آلام مربوط به نفس است نه بدن.

معانی اقبال و ادبار عقل یا نفس ناطقه

اقبال، نزول و ورود به عوالم کثرت است؛ ادبار آن، سیر صعود و ورود به عوالم وحدت است.

اقبال تقرب با معرفت و یقین؛ ادبار تقرب با عمل صالح

اقبال توجه به حق‌تعالی و عوالم قدسی و لوازم آن؛ ادبار، روگردانی از دنیا و متعلقات آن

اقبال، حرکت از خلق به حق و استغراق در او و غفلت از خلق؛ ادبار، غفلت از حق و استغراق در خلق.

در صورت اخیر، اقبال، پاداش تکوینی و ادبار، کیفر تکوینی است.

اقبال، سیر صعودی و رجوع به حق برای تکمیل خود؛ ادبار، سیر نزولی و بازگشت به خلق برا تکمیل خلق

این معنی اخیر مربوط به انسان کامل است.

الحديث السابع و العشرون

عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ آتِيهِ وَ أُكَلِّمُهُ بِبَعْضِ كَلامِي فَيَعْرِفُهُ كُلَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ آتِيهِ فَأُكَلِّمُهُ بِالْكَلامِ فَيَسْتَوْفِي كَلامِي كُلَّهُ ثُمَّ يَرُدُّهُ عَلَيَّ كَمَا كَلَّمْتُهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ آتِيهِ فَأُكَلِّمُهُ فَيَقُولُ أَعِدْ عَلَيَّ فَقَالَ يَا إِسْحَاقُ وَ مَا تَدْرِي لِمَ هَذَا قُلْتُ لا قَالَ الَّذِي تُكَلِّمُهُ بِبَعْضِ كَلامِكَ فَيَعْرِفُهُ كُلَّهُ فَذَاكَ مَنْ عُجِنَتْ نُطْفَتُهُ بِعَقْلِهِ وَ أَمَّا الَّذِي تُكَلِّمُهُ فَيَسْتَوْفِي كَلامَكَ ثُمَّ يُجِيبُكَ عَلَى كَلامِكَ فَذَاكَ الَّذِي رُكِّبَ عَقْلُهُ فِيهِ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ أَمَّا الَّذِي تُكَلِّمُهُ بِالْكَلامِ فَيَقُولُ أَعِدْ عَلَيَّ فَذَاكَ الَّذِي رُكِّبَ عَقْلُهُ فِيهِ بَعْدَ مَا كَبِرَ فَهُوَ يَقُولُ لَكَ أَعِدْ عَلَيَّ

ترجمه :
اسحاق بن عمار گوید به حضرت صادق علیه السلام عرض كردم: نزد مردى مى روم و بعضى از سخنم را مى گویم او تمام مقصود مرا مى فهمد و مردى دیگر نزد او مى روم و تمام سخنم را به او مى گویم او طبق گفته من جواب مى دهد و مردى دیگر نزد او مى روم و سخنم را مى گویم او ( چون مقصود مرا نمى فهمد) مى گوید دوباره بگو. فرمود: اى اسحاق مى دانى چرا چنین است؟ گفتم: نه، فرمود: آنكه تمام سخن ترا از بعضى گفتارت مى فهمد، كسى است كه نطفه اش با عقلش خمیر شده است و آنكه پس از اتمام سخنت جواب تو را مى گوید كسى است كه عقلش در شكم مادر به او آمیخته است و آنكه چون سخنش گوئى گوید: دوباره بگو كسى است كه پس از بزرگ شدن عقلش به او آمیخته شده او است كه مى گوید دوباره بگو.

شرح:

عقل یل نفس ناطقه، جوهر قدسی و مطهر از نقایص و در نتیجه ذاتا مبرای از عصیان و تمرد است.

این نفس شریف، مراتب مختلف دارد و بر اساس جایگاه او در عوالم هستی، حدود و اندازه دارد

به سبب همین حدود که مهم‌ترین آن‌ها تنزل در عالم طبیعت و همراهی و تدبیر ابدان است، به نقص و عصیان متصف می‌شود.

نه تنها میزان طهارت و قذارت اکتسابی نفس به سبب همراهب با انواع مختلف از بدن‌هاست، بلکه میزان فهم و درک و تعقل او نیز به میزان طهارت بدن ملازم با اوست.

بر این اساس، نفوسی که ملازم با ابدان طاهر و ارحام مطهر است، از درجه‌ای از طهارت مربوط به عالم کثرت برخوردارند و نفوسی که با ابدان و ارحامی خلاف آن‌ها ملازمند از درجه نازل‌تری از طهارت مربوط به عالم کثرت برخوردارند. هم‌چنین است فهم.

از این حدیث شریف می‌توان فهمید که نه تنها ابدان و مواد و اجسام از جهت کمال و تمامیت با هم تفاوت دارند بلکه تفاوت مواد و ابدان سبب تفاوت نفوس در عام طبیعت می‌شود.

مادّه و بدن متعادل، به ظهور نفس متعادل می‌انجامد و بدن نامتعادل به نفس نامتعادل.

این حدیث شریف بنا بر نفس داشتن همه موجودات، روشن‌تر خواهد بود.

شاهدی بر تفاوت مواد و ابدان

عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبَانٍ عَنْ شِهَابٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لَوْ عَلِمَ النَّاسُ كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى هَذَا الْخَلْقَ لَمْ يَلُمْ أَحَدٌ أَحَداً فَقُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ فَكَيْفَ ذَاكَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ أَجْزَاءً بَلَغَ بِهَا تِسْعَةً وَ أَرْبَعِينَ جُزْءاً ثُمَّ جَعَلَ الْأَجْزَاءَ أَعْشَاراً فَجَعَلَ الْجُزْءَ عَشْرَةَ أَعْشَارٍ ثُمَّ قَسَمَهُ بَيْنَ الْخَلْقِ فَجَعَلَ فِي رَجُلٍ عُشْرَ جُزْءٍ وَ فِي آخَرَ عُشْرَيْ جُزْءٍ حَتَّى بَلَغَ بِهِ جُزْءاً تَامّاً وَ فِي آخَرَ جُزْءاً وَ عُشْرَ جُزْءٍ وَ آخَرَ جُزْءاً وَ عُشْرَيْ جُزْءٍ وَ آخَرَ جُزْءاً وَ ثَلاثَةَ أَعْشَارِ جُزْءٍ حَتَّى بَلَغَ بِهِ جُزْءَيْنِ تَامَّيْنِ ثُمَّ بِحِسَابِ ذَلِكَ حَتَّى بَلَغَ بِأَرْفَعِهِمْ تِسْعَةً وَ أَرْبَعِينَ جُزْءاً فَمَنْ لَمْ يَجْعَلْ فِيهِ إِلا عُشْرَ جُزْءٍ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى أَنْ يَكُونَ مِثْلَ صَاحِبِ الْعُشْرَيْنِ وَ كَذَلِكَ صَاحِبُ الْعُشْرَيْنِ لا يَكُونُ مِثْلَ صَاحِبِ الثَّلاثَةِ الْأَعْشَارِ وَ كَذَلِكَ مَنْ تَمَّ لَهُ جُزْءٌ لا يَقْدِرُ عَلَى أَنْ يَكُونَ مِثْلَ صَاحِبِ الْجُزْءَيْنِ وَ لَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ هَذَا الْخَلْقَ عَلَى هَذَا لَمْ يَلُمْ أَحَدٌ أَحَداً(کافی، ج2، ص44)

ترجمه: شهاب گويد: شنيدم امام صادق عليه السّلام فرمود: اگر مردم مي دانستند كه خداى تبارك و تعالى اين مخلوق را چگونه آفريده ، هيچ كس ديگرى را سرزنش نمي كرد، عرض كردم: - اصلحك اللَّه- مگر چگونه بوده است؟ فرمود: همانا خداى تبارك و تعالى اجزائى آفريد و آنها را تا 49 جزء رسانيد، سپس هر جزئى را ده بخش كرد (تا جمعا 490 بخش شد) آنگاه آنها را ميان مخلوق پخش كرد، و به مردى يك دهم جزء داد و به ديگرى دو دهم تا به يك جزء كامل رسانيد و به ديگرى يك جزء و يك دهم داد و به ديگرى يك جزء و دو دهم و به ديگرى يك جزء و سه دهم تا به دو جزء كامل رسانيد، سپس به همين حساب به آنها داد تا به عاليترين شان 49 جزء داد، پس كسى كه تنها يك دهم جزء دارد، نمي تواند مانند دو دهم جزء دار باشد و نيز آنكه دو دهم دارد مثل صاحب سه دهم نتواند بود و نيز كسى كه يك جزء كامل دارد، نمي تواند مانند داراى دو جزء باشد، و اگر مردم مي دانستند كه خداى عزّ و جلّ اين مخلوق را بر اين وضع آفريده هيچ كس ديگرى را سرزنش نمى كرد.

 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.