اهل حديث با گرايش به جبر، مساله عموميت و شمول واجب تعالي را همانگونه كه در دورههاي بعدي، اشعريان تبيين نمودند، مطرح ساخته و روايات چندي را بر اين مطلب گزارش نمودهاند. عبدالله بن احمد بن حنبل، فرزند يكي از ائمة اربعة اهل سنت در كتاب “السنة” خود درباره جبر، پانزده روايت نقل كرده است كه هر كدام از آنها ميتواند تكيه ديني مناسبي براي راي اشاعره درباره عموميت اراده باشد.
همين طور نقلها و گفتههاي آنان درباره ايمان به قدر، پيشينه تاريخي ديگري است كه به مسائل اراده اشاره بلكه صراحت دارد در اين زمينه نيز، روايات متعددي در كتابهاي روايي آنان مانند صحاح ستة، جامع الاصول، تهذيب التهذيب نقل شده است كه زمينهساز تفكر كلامي رايج بين متكلمان در دورههاي متعدد تاريخي است و تنها معتزليان تفاسير رايج آنرا به نقد گذاشته و از آن عدول نمودهاند.
از معتزليان اولين كسي كه درباره صفات سخن گفته است و به نفي آن پرداخته است و اصل ابن عطاء است او در نيمه دوم قرن اول متولد شد و در نيمه اول قرن دوم از دنيا رفت به گفته شهرستاني: زيربناي عقايد اين گروه چهار امر است كه يكي از آنها نفي صفات باري تعالي مانند علم و قدرت و اراده و حيات است[5] ابوالهذيل 235- 135 يكي ديگر از معتزليان است كه برخلاف واصل برخي صفات واجب تعالي را عين ذات او دانسته است او علم را عين ذات واجبتعالي ميداند ولي اراده او را غير از ذات و زائد بر آن ميشمارد[6]نظام نيز همانند سلف خود اثبات صفات واجب تعالي را به معناي اثبات ذات و نفي مقابل صفات ميداند با اين تفاوت كه به نفي مقابل، تصريح بيشتري دارد به تعبير مقالات الاسلاميين: وقتي كه ميگوييم“خداوند عالم است” اثبات ذات حق و نفي جهل و ناداني از اوست… [7] پس از آنها محرربن عبدالوهاب جبائي كه استاد ابوالحسن اشعري است به همان كيفيت درباره صفات واجب تعالي عقيده داشت[8]. فرزند وي ابوهاشم براي تبيين مسأله صفات واجب تعالي، براي نخستين بار مسأله احوال را مطرح ساخت كه بدان شهرت يافت.
معتزله علي رغم انكار صفات ازلي واجب تعالي، ديدگاهشان در اين موضوع متفاوت است: ابوالهذيل علم واجب تعالي را ذات او ميداند و ميگويد واجب تعالي عالم است به علمي كه علم او همان ذات اوست ولي جبايي ميگويد واجب تعالي بذاته عالم است نه به علمي[9] و همين گونه است ديگر صفات او. به تعبير علامه طباطبايي: برخي صفات واجب تعالي را انكار كردند و برخي آن را به معناي نفي اضداد آن دانسته و برخي آنرا الفاظ مترادف ناميدهاند[10]
پس از معتزله، شيخ اشاعره، ابوالحسن اشعري، درباره صفات خدا بدون صراحت، به زائد بودن آنها بر ذات گرايش پيدا كرده است و صفات واجب تعالي را نه عين ذات او ميداند و نه غير ذات او... و در عين حال ميگويد: خداوند عالم است به علمي، قادر است به قدرتي، حيّ است به حياتي و مريد است به ارادهاي...[11] در هر صورت آنها نظريه معتزله را ردّ ميكنند از اينرو، تفكر زيادت صفات بر ذات پا به ميدان نهد.