|
اراده از ديدگاه متكلمان و حكماء مسلمان |
|
|
|
19 ارديبهشت 1387 |
|
صفحه 7 از 17
پيامدهاي قديم بودن اراده واجب تعالي 1-اگر واجب تعالي با ارادة قديم، آفرينش جهان را خواسته باشد، لازمهاش آن است كه پديد نيامدن جهان در زمان مورد تعلق اراده، ممتنع باشد زيرا واجب تعالي از ازل خواسته است كه جهان در زمان معين پديد آيد، حال اگر پديد آمدنش ضروري نباشد و پديد نيامدنش ممكن باشد، ارادة او ناقص خواهد بود و اگر پديد آيد و پديد نيامدنش ممكن نباشد لازمهاش سلب اختيار از واجب تعالي خواهد بود. پس آن گاه كه خدا ميخواهد جهان را بيافريند يا آفرينش جهان ممكن است يا ضروري. اگر ممكن است وجود آن وابسته به تنها اراده واجب تعالي نيست و اراده او علت ناقص است و اگر ضروري باشد واجب تعالي موجًب خواهد بود نه مختار، و اين محال است 2-پس از آن كه واجب تعالي جهان را آفريد، يا ارادة او به آفرينش جهان، هنوز باقي است يا باقي نيست بلكه از بين رفته است. هر دو فرض نادرست است، زيرا اگر پس از پيدايش جهان هنوز ارادة واجب تعالي باقي باشد و آفرينش جهان را بخواهد، لازمهاش اين است كه جهان موجود را ايجاد كند و اين تحصيل حاصل است و محال. و اگر ارادة او از بين رفته باشد، لازمهاش اين است كه موجود قديم(اراده قديم) زائل شده باشد و چون موجود ازلي، ابدي نيز است، بنابراين از بين رفتن موجودِ قديم، محال است. در هر صورت ارادة قديم واجب تعالي به محال ميانجامد.
|