صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow آثار و مقالات arrow مقالات arrow اراده از ديدگاه متكلمان و حكماء مسلمان
اراده از ديدگاه متكلمان و حكماء مسلمان چاپ ايميل
20 ارديبهشت 1387
Article Index
اراده از ديدگاه متكلمان و حكماء مسلمان
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17

گسترة اراده واجب الوجود
يكي از مباحث مهم مربوط به اراده، شمول و گسترة آن است و اين‌كه اراده واجب تعالي شامل چه اشياء و افعالي مي‌شود. آيا ايجاد افعال انساني نيز مورد تعلق ارادة واجب تعالي هست يا نه؟ از آن‌جا كه قرار گرفتن كارهاي انسان در گسترة ارادة الهي، توهم جبر و در نتيجه سلب اختيار از انسان را به همراه دارد، اين مسأله مورد توجه جدي متكلمان قرار گرفته است.

1-نظريه معتزله
به نظر معتزله، آن‌چه كه مورد تعلق اراده واجب تعالي است غير از افعال انسان است. واجب تعالي‌آفرينش جهان و اجزاء آن‌را اراده كرده است و از آن ميان، انسان را نيز آفريده است و انسان را به گونه‌اي آفريده است كه آن‌چه راكه بخواهد و در گنجايش قدرت و توانايي‌اش باشد، بتواند ايجاد نمايد و انجام دهد. در واقع واجب تعالي آن‌ها را مختار آفريده است. واجب تعالي اگرچه از آن‌ها ايمان و رفتارهاي پسنديده خواسته است و كفر و نافرماني را بر ايشان ناپسند دانسته است ولي نه كفر و ايمان را خود مي‌آفريند و نه آنان را وادار به ايجاد كفر و ايمان كرده است. انسان علي رغم خواست و اراده واجب تعالي كفر مي‌ورزد و نافرماني مي‌كند. مي‌گويند:
ان الله تعالي اوجد العباد و اقدرهم علي تلك الافعال و فوضّ اليهم الاختيار فهم مستقلون بايجاد تلك الافعال علي وفق مشيتهم و طبق قدرتهم و قالوا: انه اراد منهم الايمان و الطاعة و كره منهم الكفر و المعصية.[83] به نظر آنان، عدم دخالت واجب تعالي در كارهاي اختياري انسان، مسائلي را توجيه و تبيين مي‌كند كه در غير اين صورت، راهي براي تبيين آن‌ها نيست. همين امور، دلايل اختيار انسان و سلب دخالت اراده واجب تعالي در مسائل مربوط به اختيار انسان است. اين مسائل عبارت است از:
1-اگر انسان در انجام كارهايش مختار نباشد و اگر واجب تعالي از كارهاي انسان بركنار نباشد، نادرستي و بيهودگي تكليف، امر و نهي، وعد و وعيد و بالاخره بعثت انبيا را به دنبال خواهد داشت. اگر انسان تحت سيطره اراده الهي باشد و آن‌چه او اراده كند، انجام دهد، بعثت پيامبران، بي معنا و بيهوده خواهد بود زيرا، انبيا آمده‌اند تا انسان را به انجام كار پسنديده و ترك كار ناپسند، راهنمايي كنند. اگر انسان در انجام يا ترك چنين كارهايي، مستقل و بيرون از حوزه اراده الهي نباشد، راهنمايي آن‌ها اثري معقول ندارد و همين‌گونه است وعد و وعيد.                                                                
2-اگر اراده واجب تعالي عام و فراگير باشد به گونه‌اي كه افعال انسان را نيز در برگيرد، در واقع آن‌چه را كه انسان انجام داده است، كار واجب تعالي است و نه كار انسان، از اين‌رو نه نيكوكاران شايستگي و استحقاق پاداش دارند و نه بدكاران سزاوار كيفر خواهند بود. و حال آن‌كه، او به نيكوكاران پاداش مي‌دهد و زشت‌كاران را كيفر مي‌كند. در اين صورت، بدون تفاوت بين انسان‌ها از جهت دخالتشان در كارهاي نيك و بد، به پيامدهاي متفاوت مي‌رسند و اين زمينه براي انتقاد از عدالت واجب تعالي است. اگر انسان‌ها در انجام كارهايشان اختيار نداشته باشند و فاعل واقعي كارهاي آن‌ها، واجب تعالي باشد، چرا گروهي را كه در كارشان استقلال نداشتند، پاداش مي‌دهد و گروهي ديگر را كه با گروه يادشده هيچ تفاوتي ندارند، كيفر مي‌كند؟ اين چيزي جز مايه سلب عدالت از او نخواهد بود و از آن‌جا كه به نظر معتزله، واجب تعالي عادل است پس در حوزه اختيار انساني، دخالتي ندارد.
3-تنزيه واجب تعالي از زشتي‌ها، كاملاً در گرو عدم دخالت او در كارهاي زشت انسان است زيرا اگر كارهاي زشت انسان به اراده واجب تعالي انجام گيرد، انجام دهنده آن زشتي‌ها، او خواهد بود و اين امر دو پيامد خردناپذير دارد اول اين‌كه او خود از سويي، از كفر و نافرماني و زشتي نهي مي‌كند و از ديگر سو، خود آن‌را انجام دهد. اين‌گونه رفتار شايسته انسان متعادل نيست تا چه رسد به واجب تعالي كه منزه از هرگونه جهت امكاني است. دوم اين‌كه او منزه از هرگونه نسبت نارواست حتي اگر انسان با تمام توان و فهم خود او را توصيف كند، واجب تعالي از توصيف او منزه و مبرّي است خود فرمود: سبحان الله عما يصفون[84] چگونه ممكن است چنين موجود منزه و مقدسي، در انجام برخي از زشتي‌ها سهيم باشد يا تنها فاعلِ آن باشد؟ بنابراين هم تكليف و امر و نهي و هم استحقاق پاداش و كيفر و هم تنزّه و تقدس واجب تعالي، در صورتي، توجيه عقلاني خواهد داشت كه انسان در انجام كارهاي اختياري خودش، مستقل باشد و واجب تعالي از حوزه افعال انساني، بركنار باشد. خلاصه اين‌كه دخالت ارادة واجب تعالي در افعال ارادي انسان جبر است و جبر پيامدهاي يادشده را به دنبال دارد.
پاسخ1- زيرساز اين گمانه كه تعلق اراده واجب تعالي به فعل انسان، سبب مجبور شدن او مي‌شود اين است كه چگونگي آن تعلق، به فهم نيامده است. گويي گمان برده‌اند كه خواست و اراده خدا تنها با مجبور بودن انسان قابل جمع است و حال آن اين‌گونه نيست. مي‌شود هم اراده واجب تعالي به كار انسان تعلق گيرد و هم انسان داراي اختيار باشد، بدين‌گونه كه تعلق اراده واجب تعالي به كار انسان با وصف اختيار باشد يعني او خواسته است كه انسان با اختيار و از روي اختيار و اراده خويش چنين كند، به گونه‌اي كه اگر او بدون اختيار چنان كند، برخلاف اراده واجب تعالي كرده است، كه محال است به تعبير ديگر، تعلق اراده واجب تعالي به فعل انسان، كار انسان را بدون هرگونه قيد و شرط واجب نمي‌سازد و از او نمي‌خواهد بلكه فعل اختياري او را واجب ساخته و از او خواهان است. به تعبير علامه طباطبايي(ره): انما تعلقت الارادة الواجبة بأن يفعل الانسان باختياره فعلاً كذا و كذا، لا ان يفعل من غير تقيد بالاختيار فلا يلغو الاختيار و لا يبطل اثر الارادة الانسانية[85]
پاسخ دوم: استقلال انسان در اراده به گونه‌اي كه اراده او قيد يا شرط يا حد اراده واجب تعالي باشد، در حكم محدوديت اراده واجب تعالي است و چنين محدوديتي نشان نيازمندي و امكان است بدين خاطر كه بر فرض كه اراده عين ذات واجب تعالي نباشد، قدرت، عين ذات او هست و استقلال انسان، سبب محدوديت قدرت واجب تعالي خواهد بود، زيرا او نمي‌تواند كاري در حوزه اختيار انساني انجام دهد مگر آن كه انسان بخواهد و اگر نخواهد او از انجام آن ناتوان است و اين يعني محدوديت قدرت. كه محال است به گفته علامه طباطبايي (ره):
ان خروج الافعال الاختيارية عن سعة القدرة الواجبتة حتي يريد فلا يكون و يكره فيكون، تقييد في القدرة المطلقة التي هي عين ذات الواجب و البرهان يدفعه[86] و به گفته آخوند(ره): يلزمهم ان ما اراد ملك الملوك، لايوجد في ملكه و ان ما كره يكون موجوداً فيه و ذلك نقصان شنيع و قصور شديد في السلطنة والملكوت[87]
پاسخ سوم: استقلال انسان در اراده خويش آن‌گونه كه معتزله مي‌گويند نه تنها نادرست كه زشت‌ترين چهرة شركِ به خداي بزرگ است زيرا كسي كه همه انسان‌ها را مستقل و خالق افعال خويش مي‌داند به مراتب از تفكر توحيد دورتر است از كسي كه بتها و ستارگان را چنين مي‌پندارد. زيرا آنان كه بت‌ها و اجرام ديگر را شريك خدا مي‌دانند، آنان را در انجام كاري، مستقل نمي‌دانند بلكه واسطه و شفيع و دربان درگاه واجب تعالي مي‌دانند، بنابراين حتي اگر اين گمانة شرك‌آلودِبت پرستي، درست باشد، باز هم گمانة استقلال‌شناسي انسان‌ها به گونه‌اي كه رقيب واجب تعالي باشند و مستقل از او باشند محال است. به گفته آخوند(ره): لا شبهة في ان مذهب من جعل افراد الناس كلهم خالقين لافعالهم و مستقلين في ايجادها، اشنع من مذهب من جعل الاصنام او الكوكب شفعاء عندالله[88]
پاسخ چهارم: فاعليت را بر دو نوع مي‌توان تقسيم نمود:1- فاعليت عرضي كه در مورد فاعل‌هايي كه تمايز دو سويه دارند به كار مي‌رود.2- فاعليت طولي كه در مورد فاعل‌هايي كاربرد دارد كه تمايز يك سويه دارند. فاعل‌هاي عرضي همانند يكديگر و در فاعليت رقيب همديگرند، از اين‌رو ممكن نيست كه هر كدام از آن‌دو فعل معيني را به طور مستقل انجام دهند، مانند نوشتن يك كلمه به وسيله دو فاعل مستقل از يكديگر مانند زيد و عمرو به گونه‌اي كه در انجام آن شريك هم نشده باشند بلكه هر كدام به طور مستقل و كامل آن كلمه را نوشته باشند اين امر محال است، زيرا لازمه‌اش اين است كه يك فعل با اين‌كه يكي است، از دو فاعل وجود گرفته باشد و در نتيجه دو وجود داشته باشد يعني يك، دو باشد، اين محال است. به گفته دانشمند معاصر استادِ شهيد مطهري(ره) بازگشت برهان تمانع به همين امر است[89] ولي فاعل‌هاي طولي، از يكديگر تمايز دو سويه ندارند يعني يكي از آن‌دو(فاعل واجب) همه كمالات وجودي آن ديگري را (فاعل ممكن) دارد به اضافه كمالات ديگر ويژة خود. در نتيجه تفاوت و تمايز آن‌دو از يكديگر تنها از طرف فاعل واجب است نه ممكن[90]. از اين‌رو اسناد يك فعل به دو فاعل بدين گونه‌، نه تنها محال نيست بلكه به طور مكرر بل بي‌نهايت، وقوع يافته است. مسأله فاعليت انسان و خدا در موضوع مورد بحث همين‌گونه است. فاعليت انسان و خدا در عرض هم نيستند تا با هم تقابل داشته باشند و در نتيجه اگر يكي از آن‌دو كه فاعل باشد ديگري مجبور و فاقد اختيار باشد. پس مي‌توان فعلي هم به انسان نسبت داده شود و او فاعل آن باشد و هم به واجب تعالي نسبت داده شود و او نيز فاعل آن باشد ولي يكي از آن‌دو فاعل مستقل واجب و ديگري فاعل وابستة ممكن. به گفته علامه(ره): انه انما يتم لو كان انتساب الفعل الي الواجب تعالي لايجامع انتسابه الي الانسان و ? عرفت ان الفاعليه طوليّة و للفعل انتساب الي الواجب بالفعل بمعني الايجاد و الي الانسان المختار بمعني قيام العرض بموضوعه[91]
پاسخ پنجم:  ضرورت تنزيه واجب تعالي امري حق و ترديدناپذير است به همان اندازه كه امتناع تعطيل او نيز حق و ترديدناپذير است. پذيرش امري حق و درست نبايد سبب نفي حق ديگري شود. سخن معتزله در تنزيه واجب تعالي از انواع زشتي‌ها، به معناي تعطيل بودن واجب تعالي از دخالت در افعال انسان است. گويي آراستن ابرو به قيمت كوري چشم تمام شده است، اين اولاً. و ثانياً مي‌توان به صورت سنجيده‌اي، هم فاعليت تام و بدون جايگزين واجب تعالي را فهم كرد و هم او را از هرگونه زشتي تنزيه نمود. بدين گونه كه: زشتي‌ها و امور ناپسند مربوط به كارهاي انسان يا از قبيل نيستي‌ها است كه فاعلي ندارد و يا از قبيل شرور اندكي است كه به تبع خيرات بسيار، پديد آمده است و در نتيجه هم وجود چنين شروري توجيه‌پذير است زيرا در صورت هستي نيافتن آن‌ها، خيرات بسياري پديد نخواهد آمد و يا از بين خواهد رفت كه اين خود شرور بسيار خواهد بود. پس مسئله انتخاب شرور اندك و شرور بسيار در ميان است. و ثالثاً ايجاد آن شرور اندك به تبع خيرات بسيار، تبعي و فرعي است يعني اصالتاً خيرات، مورد نظر فاعلند ولي چون وجود خيرات، شروري را به دنبال دارد و از آن گريزي نيست، آن‌‌ها هم مورد اراده واقع شده‌اند مانند نجاري كه به خاطر بريدن چوب و ساختن ميز، خاك اره هم پديد مي‌آورد، او خاك اره‌ها را به خاطر ميز مي‌خواهد چون گريزي از آن نيست و اگر بخواهد از پيدايش خاك اره جلوگيري كند بايد ميز نسازد كه خود نفي خيرهاي بسيار است. پس با تعلق اراده به قبايح و شرور به طور تبعي و بالعرض، هم فاعليت واجب تعالي  پذيرفته شده است و هم تنزيه ذات اقدس و افعال مقدس او، تبيين شده است. علامه(ره) مي‌گويد:
ان الشرور الموجودة في العالم علي ما سيتضح ليست الاّ اموراً فيها خير كثير و شر قليل و دخول شرها القليل في الوجود بتبع خيرها الكثير، فالشر مقصود بالقصد الثاني و لم يتعلق القصد الاوّل الا بالخير علي انه سيتضّح ان الوجود من حيث انه وجود، خير لا غير…[92]
پاسخ ششم: افعال اختياري انسان، اموري ممكن الوجودند و آن‌چه كه ممكن الوجود باشد، در هستي يافتن نيازمند به علتي است كه آن‌را از حوزه امكان خارج ساخته و به حوزه ضرورت و وجوب وارد سازد زيرا تا چيزي ضرورت وجود، نداشته باشد، به وجود نمي‌آيد. اين نكته يكي از قواعد مورد توجه حكما است كه دلايل عقلي ويژه خود را دارد[93] بنابراين افعال اختياري انسان بايد به علتي مستند باشد كه آن علت، اين افعال را ضروري و واجب سازد تا به وجود آيد. اين علت غير از واجب الوجود بالذات نمي‌تواند باشد زيرا هرچه غير از او، دليل ضرورت افعال انسان باشد، ضرورتِ خودِ آن، مورد پرسش واقع مي‌شود زيرا آن علت يا ضرورت دارد و يا ندارد، اگر ضرورت نداشته باشد پس وجود نيز ندارد چون تا ضرورت نداشته باشد، وجود يافتني نيست پس بايد ضرورت داشته باشد.
علتي كه سبب ضرورت افعال انسان شده است و مهم نيست كه درون انسان باشد يا بيرون او، يا ضرورت او بالذات است يا بالغير. اگر ضرورت بالغير داشته باشد، باز اين پرسش مطرح مي‌شود كه خود اين علت كه ضرورت بالغير دارد، ضرورتش را از كه گرفته است و آن غير كه بدان ضرورت داده است، كيست، اگر اين ضرورت دادن و گرفتن دو سويه باشد، دور لازم مي‌آيد و اگر يك سويه باشد موجودي است كه واجب و ضروري بالذاتست و او غير واجب تعالي نيست. خواه اين ضرورت‌‌دهي او با واسطه باشد، چنان‌كه فهم عرفي آن‌را تأييد مي‌كند و واجب تعالي را علت بعيد اشياء مي‌داند و خواه بي‌واسطه باشد چنان‌كه فهم دقيق آن‌را مي‌يابد و واجب تعالي را علت قريب اشياء مي‌داند. پس در هر صورت، اين واجب الوجود است كه افعال انسان را ضروري الوجود مي‌سازد و از آن‌جا كه ضرورت و وجوب دو امر جداي از يكديگر نيستند كه به دو عامل نسبت داده شود، بنابراين علت وجوب‌بخش و وجودبخشِ افعال اختياري انسان، واجب تعالي است از اين‌رو، اراده واجب تعالي به همه موجودات، حتي افعال اختياري انسان نيز تعلق مي‌گيرد و هيچ چيزي از حوزه اراده او خارج نيست، مگر اين‌كه وجود نداشته باشد. پس تا او اراده نكند چيزي به وجود نمي‌آيد و كاري انجام نمي‌پذيرد، اگرچه همه آن‌را خواسته باشند و به بيان دقيق‌تر، آن‌چه به وجود آمده است، مراد اوست و آن چه مراد او نيست به وجود هم نيامده است. به بيان علامه(ره):
ان الافعال الاختيارية امور ممكنة و ضرورة العقل قاضية انّ الماهية الممكنة… لاتخرج من حاقّ الوسط الي احد الطرفين الاّ بمرجّح يوجب لها ذلك و هو العلة الموجبة و الفاعل من العلل… و هذا الوجوب الغيري منتة الي الواجب بالذات[94].


 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.