صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow آثار و مقالات arrow مقالات arrow اراده از ديدگاه متكلمان و حكماء مسلمان
اراده از ديدگاه متكلمان و حكماء مسلمان چاپ ايميل
20 ارديبهشت 1387
Article Index
اراده از ديدگاه متكلمان و حكماء مسلمان
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17

2-نظريه اشاعره
اشاعره مجموعه موجودات را بر سه دسته تقسيم نموده‌اند:
1- ذات اشياء هم‌چون انسان، حيوان ، درخت و مانند آن2- صفات اشياء هم‌چون شجاعت براي انسان، لطافت براي گل و مانند آن3- افعال هم‌چون نشستن، سخن گفتن و مانند آن براي انسان. به نظر آنان، همه موجودات از هر يك از سه دسته ياد شده كه باشد بي‌واسطه، فعل واجب تعالي است و در نتيجه اراده واجب تعالي فراگير است و همه ممكنات را بي‌واسطه در بر مي‌گيرد[95]. اشاعره در نقطه مقابل معتزله قرار دارند و از اين جهت كه اراده واجب تعالي را عام و فراگير مي‌دانند با حكما شباهت دارند و از اين جهت كه دخالت اراده واجب تعالي در پيدايش موجودات و حتي افعال انسان را بي‌واسطه مي‌دانند و به جبر انسان گرايش دارند، با حكما تفاوت دارند.
ديدگاه اشاعره در مورد اتصاف واجب تعالي به شرور و زشتي‌ها، به خاطر فراگيري اراده او، اين است كه هيچ امري شر و زشت نيست و عقل نه تنها توانايي فهم آن‌را ندارد بلكه چيزي نيست تا فهم‌پذير باشد و به تعبير ديگر ناتواني عقل از فهم حُسن و قُبح، سالبه به انتفاع موضوع است. بنابراين، آن‌چه كه از كه از واجب تعالي صادر شده باشد و ارادة او بدان تعلق گرفته باشد، پسنديده است، چون او خواسته است،معيار حُسن اشياء، خواست واجب تعالي است. مي‌گويند: لامجال للعقل في تحسين الافعال و تقبيحها بالنسبة اليه بل يحسن صدور كلها عنه[96]
مهم‌ترين نكته قابل توجه در نظريه اشاعره، انتساب بي‌واسطه موجودات و كارهاي انسان به واجب تعالي و دخالت بي‌واسطه واجب تعالي در پيدايش موجودات و كارهاي انسان و دخالت نداشتن انسان در آن است. گويي آن‌چه كه در نقش فاعل يا علت در طبيعت و غير آن، ظاهر مي‌شوند، همه نمايش عليت و فاعليت است، نه حقيقت عليت. آتش در سوزاندن، غذا در سير كردن، ايمان در به سعادت رسيدن، كفر در كيفر شدن و مانند آن هيچ نقشي ندارد. اين خداست كه مي‌سوزاند و سير مي‌كند و پاداش يا كيفر مي‌كند و غير آن حتي به صورت واسطه، فاقد هر گونه تأثير گذاري است. همين نكته است كه آنان را به جبر كشانيده است، از اين‌رو انسان را موجودي مجبور مي‌دانند.

پيامدهاي اين نظريه
1-انكار عليت. از آن‌جا كه واجب تعالي را فاعل و علت بي‌واسطه مي‌دانند و براي واسطه‌هاي شناخته شده عرفي، هيچ نقشي قائل نيستند و مي‌گويند سوزاندن به عنوان مثال از خداست ولي عادت خدا چنين است كه اين سوزش را به دنبال آتش مي‌آورد، بدون اين‌كه آتش از خود سوزشي داشته باشد و در چيزي تاثير داشته باشد. او نخست آتش را ايجاد مي‌كند، آن‌گاه سوزش را. و چون اين دو با هم ديده مي‌شوند و سوزش به دنبال آتش، مشاهده مي‌شود ما گمان مي‌بريم كه آتش، سوزش داشته است و چيزي را سوزانده است و حال آن‌كه چنين نيست. به بيان علامه(ره): ان عادة الله جرت علي الاتيان بالمسبّبات عقيب الاسباب من غير تاثير من الاسباب في المسببات و لاتوقف من المسببات علي الاسباب[97]. انكار عليت نيز پيامدهاي ديگري را دارد كه اگر اشاعره بدان تواجه داشتند، چنين آشكار آن‌را انكار نمي‌كردند.

پيامدهاي انكار عليت
انكار علم و گرايش به،يا فرو افتادن در، سفسطه به گونه‌اي كه نسبت به هيچ امري آگاهي نداشته باشند و درباره هيچ چيزي، سخني نه به اثبات و نه به ابطال نگويند. زيرا آگاهي به هر چيزي، بر اعتقاد به اصل عليت، استوار است. بدين خاطر كه كسي كه به چيزي علم دارد يعني صورتي از چيزي را در ذهن يا نفس خود دارد، بر اين باور است كه چيزي در خارج از ذهن او وجود دارد كه سبب شده است كه اين صورت در ذهنش پديد آيد مثلاً كسي كه صورت درختي در ذهن دارد و حكم مي‌كند كه مقابل چشمانش درختي برافراشته است، راهي براي درستي علم خود ندارد مگر اين‌كه بپذيرد كه درختي در برابرش وجود دارد كه سبب شده است تا تصوير درخت در ذهنش پديد آيد. پس اگر وجود درخت را انكار كند يا بود و نبود درخت را در پيدايش صورت ذهني درخت، مساوي بداند، بايد بپذيرد و يا دست كم ممكن بداند كه چنين تصوري از درخت، ممكن است بدون علت و بدون بودن درختي در برابر ديدگانش در ذهنش پديد آيد. اين حكم را بايد درباره همه معلوماتش بپذيرد. اگر چنين احتمالي مطرح شود كه صورت‌هاي ذهني، ممكن است بدون علت و برابر ايستاي خارجي باشد. ديگر نمي‌تواند به هيچ امري آگاهي داشته باشد. حتي اگر معتقد باشد كه خدا پس از پيدايش درخت در خارج از ذهن، صورت درخت را در ذهن ايجاد مي‌كند، باز مشكل به حال خود باقي است زيرا يا بودن درخت در خارج، براي خلق تصوير آن در ذهن به وسيله خدا، تاثير علّي دارد يا ندارد، و اگر ندارد بايد بدون حضور درخت نيز تصوير آن در ذهن خلق شود و يا دست كم اين امر ممكن باشد. در اين صورت با يافتن صورت درخت در ذهن، از كجا مطمئن مي شويم كه درختي در خارج وجود دارد؟ پس اولاً انكار عليت با سفسطه برابر است. ثانياً انكار علم و آگاهي، سبب اختلال در رفتار مي‌شود يعني اگر كسي به هيچ چيزي علم نداشته باشد، رفتاري سنجيده نخواهد داشت، زيرا به خاطر نداشتن علم، از نظر او هر چيزي امكان‌پذير است. پس براي سير شدن، غذا خوردن دخالت ندارد، بلكه هر چيز ديگري براي سير شدن، با غذا خوردن برابر و همانند است. غذا خوردن، خوابيدن، آواز خواندن، دويدن و مانند آن همه يكسانند. پس نبايد انتظار داشت كه براي سير شدن رفتار ويژه و معيني از او سرزد.
ثالثاً اختلال رفتاري سبب سلب حيات از انسان مي‌شود، بلكه عمر انسان به اندازة زمان  اولين رخداد سلب حيات است. بدين خاطر كه كسي كه راه و چاه برايش يكسان است، بلكه هيچ چيز از آن نمي‌داند، نمي‌تواند هميشه از راه برود. از چاه رفتن، نتايج ملموسي دارد! به گفته استاد دانشمند معاصر ما: عليت امري فطري است نه نظري بدين خاطر كه بحث درباره عليت، مبتني بر پذيرش عليت است[98]. از اين‌رو انكار آن هيچ توجيهي ندارد. حاصل آن‌كه اولين پيامد ديدگاه اشاعره، انكار عليت است با لوازم نادرست يادشده و براهين عقلي كه نادرستي آن‌را اثبات مي‌كند[99]
2- دومين پيامد سخن آنان، نفي اختيار و پذيرش جبر انسان در كارهاي خويش است. كسي كه فعل انسان را بي‌واسطه به واجب تعالي نسبت مي‌دهد و براي انسان هيچ دخالت و تاثيري در آن نمي‌شناسد، نمي‌تواند براي انسان اختياري قائل باشد و البته آن‌ها نيز به طور آشكار آن‌را نفي كرده‌اند([100]، و انسان را موجودِ مجبور مي‌خوانند، كه اراده آن‌ها در هيچ كاري دخالت و تاثير ندارد.
اين سخن نيز اشكالات متعددي را در پي دارد، زيرا اولاً، اختيار از امور بديهي است كه هر انساني به هنگام انجام هر كاري غير از كارهائي اندك و معين، مي‌فهمد و مي‌يابد كه با اختيار خود، آن كار را انجام مي‌دهد و يا علي‌رغم ميل خود، انجام كار را اراده مي‌كند. به تعبير ديگر، اختيار از اموري است كه انسان در درون خود مي‌يابد و اين يافت او، نياز به هيچ دليل و برهاني ندارد. ترديد انسان در انجام برخي از كارها مانند ميل شديد او نسبت به برخي ديگر و نيز كراهت و نفرت وي نسبت به كارهاي ديگر، نشان اختيار اوست خواه مورد ترديد يا ميل و كراهت شديد را انجام دهد كه در اين صورت با اراده انجام داده است و خواه انجام ندهد كه با اراده آن را انجام نداده است.
ثانياً گمانه نفي اختيار از انسان، از آن‌جا پديد آمده است كه اينان پنداشته‌اند كه اختيار انسان سبب نفي انتساب فعل به واجب تعالي است. گمان كرده‌اند كه اگر فاعلِ كارها، انسان باشد، واجب تعالي از تصرف و دخالت در برخي از عالم(قلمرو اختيار انسان) بر كنار مانده است. به تعبير ديگر، گمان برده‌اند كه اختيار انسان با تفويض و واگذاري كار به او برابر است و چون تفويض، سخني باطل و گماني نادرست است، آن را مردود دانسته‌اند و به گمان نادرست ديگري كه كمتر از تفويض نيست، يعني به جبر، فروافتاده‌اند. و ما نشان خواهيم داد كه انسان در مسأله اراده بر سر دو راهي جبر و تفويض قرار ندارد تا اگر يكي را نادرست دانست، ناچار به پذيرش ديگري باشد. نادرستي اين گمانه به اين است كه:
بر اساس ديدگاهي، هيچ منع و ايرادي وجود ندارد كه فعل در عين حال كه به فاعل مباشر(انسان) نسبت داشته باشد و از او صادر شده باشد به فاعل حقيقي و يا با واسطه(واجب تعالي) نيز نسبت داشته باشد و حقيقتاً از او نيز صادر شده باشد. نه به اين گونه كه يك فعل، دو فاعل مستقل و در عرض هم داشته باشد تا صدور فعل واحد و معلول يگانه، از دو فاعل لازم آيد و محال باشد([101] بلكه به اين صورت كه يك فعل داراي دو فاعل در طول هم باشد و انتساب به آن دو طولي باشد و نه عرضي، بدين بيان كه فعل كه از فاعلي صادر شده باشد يا از فاعلي صادر شده است كه آن فاعل، فعل واجب تعالي است و واجب تعالي، علت وجود فاعلي مانند انسان است كه خود آن فاعل كه فعل و معلول واجب تعالي است، افعال ديگر دارد و معلول‌هاي چندي از او پديد آمده است. در اين صورت واجب تعالي به حكم علة العلة يا علة علة الشي علة لذلك الشي، علت و فاعل افعال انسان نيز است، چنان‌كه علت و فاعل وجود انسان است و تنها تفاوت اين است كه او بي‌واسطه علت انسان است ولي براي افعال انسان، علت باواسطه است، يا براي يكي علت قريب است و براي ديگري علت بعيد. و يا از فاعلي صادر شده است كه همراه فعل خود، فعل بي‌واسطه علت و فاعل ديگري است و در نتيجه واجب تعالي براي هر دو(انسان و فعل او) علت قريب است به تعبير ديگر انسان فاعلي است كه در عين علت بودن براي كارهاي خود، از آن‌جا كه هيچ‌گونه استقلال و خودكفايي ندارد و كاملاً وابسته و نيازمند به فاعل خود است، هرآن‌چه را انجام دهد، به حول و قوه و اذن و اراده فاعل خود كه مستقل و بي‌نياز است، انجام مي‌دهد. از اين‌رو آن‌چه را كه انجام مي‌دهد، اگرچه فعل اوست ولي چون خود فعلي بيش نيست، فعل او، فعلِ فاعلِ خود است.  از باب تشبيه معقول به محسوس مي‌توان انتساب پيروزي يا شكست  به سلسله مراتب نظامي يك لشكر را نام برد
3-اتصاف واجب تعالي به انواع نقص، مانند كفر و فسق و عصيان. از آن‌جا كه واجب تعالي، جامعِ همه كمالات و منزه از هرگونه نقصي است، اتصاف او به هر نقصي، ممتنع است و مخالف با وجوب ذاتي واجب تعالي است. اگر واجب تعالي فاعل كارهاي انسان باشد و انسان در چنين كارهايي هيچ اثر و نقشي نداشته باشد بلكه هم‌چون وسيله‌اي بي‌اراده و اختيار در دست فاعل باشد، لازمه‌اش اين است كه حدود و عيوب كار انسان، به واجب تعالي نسبت داشته باشد و اين امر توجيه‌پذير نيست، مگر آن‌كه گفته شود حسن و قبح امري اعتباري است و يا برگرفته از تعلق اراده واجب تعالي است. اگر او چيزي را بخواهد آن چيز پسنديده است و اگر نخواهد، ناپسند خواهد بود به تعبير ديگر، حسن و قبح افعال، وابسته به اراده اوست و نه چيزي بيرون از اراده او. بنابراين آن‌چه او انجام دهد، پسنديده است اگرچه به ظاهر ناپسند به نظر آيد. نقد و بررسي‌هاي مربوط آن‌را بايد در مباني كلامي آن يعني حسن و قبح جستجو نمود. حاصل آن‌‌كه گمانة اشعريان، همانند گمانة رقيب و همتاي آنان( معتزليان) تفسير و تبييني خردپذير و خالي از اشكال ندارد.


 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.