صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow نهج البلاغه arrow کتاب توحید
کتاب توحید چاپ ايميل
15 بهمن 1397

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

كِتَابُ التَّوْحِيدِ

مقدمه

خدای متعال واحدِ احدِ فردِ صمد است عقلا و دوم برای او قابل تصور نیست حتی در وهم چه رسد به عقل.

نه در طول او کسی و چیزی است نه در عرض او.

نه چیزی در بیرون او جای دارد نه در درون او

نه درون دارد نه برون، نه طول دارد نه عرض

نه پیش از او کسی بوده و نه پس از او خواهد بود و نه با او

نه پیش برای او قابل تصور است نه پس که او هم پیش است و هم پس

نه عقلا می‌توانند غیر از این تصور کند نه علما می‌توانند توهم کنند تا چه رسد به تصدیق و ایمان.

بر این اساس، فعل او جلوه اوست نه غیر او و نه عین او، زیرا او مطلق است و فعل او مقید، پس نه عینیت پذیرد نه غیریت

ماسوی او وجه کریم اویند نه عین اویند تا یکی باشند حقیقتا نه غیر اویند تا دو باشند حقیقتا.

و چون همه آن‌چه موجود است وجه اوست، همانند او هم متصف به پیشند و هم پس، هم اولند و هم آخِر، هم ازلی‌اند و هم ابدی.

اما همه این ازلیت و ابدیت برای آن‌ها به سبب استنادشان به حق تعالی است نه منتسب به ذات‌ آن‌ها

پس از حیث ذات، عین هلاکت و بطلانند نه حادث

بی‌استناد به حق تعالی هیچند و عین نقص و با استناد به او همه چیزند و کل کمال

اگر حدوث است مربوط به تعین طبیعی آن‌هاست نه ثبات و حضور آن‌ها برای پروردگار همه.

هم‌چنان‌که او مبدأ المبادی و اصل الوجود و حقیقت هر جود و کمال است، غایة الغایات و مقصد المقاصد و اصل الرجوع نیز همو تعالی است.

ماسوی از نظر ذاتشان و قطع نظر از استنادشان به او نه از مبدئیت سهمی دارند نه از غائیت

اما با استناد به او تعالی، مبدأند به عین مبدئیت او تعالی و غایتند به عین غائیت او تعالی.

به‌حکم انتم الفقراء الی الله؛ و کل من علیها فان؛ و کل شئ هالک الا وجهه، غیر او ذاتا و وجودا هالک است داثر و آفل هم‌اینک و همیشه نه آن‌که این‌گونه خواهند بود یا خواهند شد.

و وجه که همان انتم است و من است و کل شئ ولی از حیث استناد به او و همه او بودن و مسلوب الشئیت و انتمیت و منیت، هرگز محکوم به فقر و فنا و هلاکت نمی‌شوند.

وجوه و تجلیات حق تعالی نسبت به ظهور و بطون حق تعالی گاهی ظاهرند و گاهی باطن.

نسبت به ذات غیبی و لابشرط مقسمی حق تعالی و برای او همه ظاهرند ولی نسبت به تعینات واحدیت و الوهیت و ربویبت گاهی ظاهرند و گاهی باطن.

هر چه موجودی در سیر نزول فروتر باشد، غایب‌تر است و هر چه در سیر صعود، فراتر باشد ظاهرتر است.

پس در سیر نزول، عقل اظهر الاشیاء است نفس، میانه و طبیعت، اخفی الاشیاء.

در سیر صعود، نفس اخفی الاشیاء است و عقل، میانه و انسان کامل اظهر الاشیاء.

حق تعالی جامع کل کمال است و کمال او تعالی جمع کل جمال است و کل جلال.

نه حدی برای جمال او قابل تصور است نه برای جلال او

موجودات نیز به حکم وجه بودن برای او، کل کمالند و کمالشان کل جمال و جلال.

تفاوت آن‌ها در ظهور کمال و جمال و جلال آن‌هاست.

سیر نزول برای یافتن وجود عینی کمال و جمال و جلال آن‌هاست پس از آن‌که کمال و جمال و جلال آن‌ها وجود علمی داشت به عین وجود حق تعالی.

سیر صعود برای ظهور کمال و جمال و جلال آن‌ها، در عالم عین است خواه طبیعت باشد خواه مثال و عقل و فراتر از آن.

همه موجودات در سیر صعود، کمال و جمال و جلال وجود خویش را که کمال و جمال و جلال وجه حق‌ تعالی است، آشکار می‌کنند.

آشکارگی هر یک از کمال و جمال و جلال به‌اندازه و متناسب افکار و احوال و افعال و اقوال آن‌هاست.

همان‌گونه که در جهان طبیعت، گندم از گندم بروید جو ز جو، در عوالم وجود نیز هر یک از کمال و جمال و جلال از معدات و زمینه‌های مناسب خود ظاهر می‌شوند.

نه با هر فکر و حال و فعل و قالی جمال آشکار می‌شود و نه جلال. جمال از معدات خاص خود آشکار می‌شود و جلال از معدات ویژه خود.

همان‌گونه که جمال و جلال با هم تفاوت دارند، معدات آن‌ها نیز باهم متفاوتند.

نقش انبیاء و اولیاء و عالمان ربّانی و مومنان صالح، فراهم ساختن زمینه‌های کمال و جمال است و نقش ابلیس و شیاطین و فراعنه وسوسه‌گران و ستمگران فراهم ساختن زمینه جلال موجود در اشیاء است.

طی و سلوک الی الله و دست‌یابی به کل جمال و آثار آن و اظهار کمال و جمال و تنعم به آثار آن‌ها معدات و مقدماتی دارد که معرفت و ایمان، اصل و اساس آن است.

و اصل و اساس معرفت و ایمان نیز توحید است چنان‌که غایت همه فعل و انفعال و عبادت و معرفت و یقین نیز دست‌یابی به توحید و مراتب آن است، خواه اجمالا یا تفصیلا؛ خواه اختیاراً یا اضطراراً.

کمال و قوت توحید هم به عمل به مقتضای آن است، طاهراً، مطهراً و مجرداً.

توحید هم غایت الغایات است و هم اصل همه کمالات و هم حقیقت همه لذات و مشتاقات.

سختی درک و وصول و عمل به مقتضای آن‌هم از توصیف خارج است.

سختی درک توحید از این جهت است که از حس و وهم و تخیل به‌دور است و قوای ادراکی اکثریت مردم نیز همین حس و وهم و تخیل است نه بیش‌تر. اگر هم کسی سهمی از عقل داشته باشد که دارند، عقل مشوب و آمیخته به اوهام و تخیلات است نه عقل مطهر و مجرد.

سختی عمل به مقتضای آن‌هم از این جهت است که جز از طریق تسلیم و توکل و رضا نمی‌توان بدان دست یافت و این سه هم با انانیت انسان تعارض دارد.

هم باید با اسباب و معدات طی طریق نمود و هم توجه و اعتماد به اسباب و معدات، شرک و سبب دوری از توحید است.

پذیرش اسباب، شرک است و نفی آن‌ها کفر. شرک است چون غیری برای او تعالی اتخاذ شده است، کفر است چون وجه او تعالی انکار شده است.

بنابراین، تبیین حقیقت توحید و لوازم آن در نهایت سختی و پیچیدگی است و جز عالم ربّانی و پیرو نبیّ و ولیّ صمدانی کسی را تحمل آن نیست.

مکرر گفته شد که تعالیم پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌سلم و خاندان مطهر وی، اولا معقول است، ثانیا به سبب تمامیت عقل شریف آن‌ها و نیز احاطه آن حضرات بر سخن، به بهترین صورت ممکن گفته شده است ولی در عین حال در حد و اندازه مخاطب و مهم‌تر از آن در حد و اندازه تحمل زبان طبیعی بشری.
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.