صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow نهج البلاغه arrow باب حادث بودن جهان و اثبات پدید آورنده آن
باب حادث بودن جهان و اثبات پدید آورنده آن چاپ ايميل
17 بهمن 1397

بَابُ حُدُوثِ الْعَالَمِ وَ إِثْبَاتِ الْمُحْدِثِ

مناظره منکر خدا با امام صادق علیه‌السلام درباره خدای متعال

1- الحديث الاوّل و هو الحادي عشر و المائتان‏

عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ: قَالَ لِي هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ: كَانَ بِمِصْرَ زِنْدِيقٌ تَبْلُغُهُ عَنْ أَبِي‌عبدالله (ع) أَشْيَاءُ فَخَرَجَ إِلَى الْمَدِينَةِ لِيُنَاظِرَهُ فَلَمْ يُصَادِفْهُ بِهَا وَ قِيلَ لَهُ إِنَّهُ خَارِجٌ بِمَكَّةَ فَخَرَجَ إِلَى مَكَّةَ وَ نَحْنُ مَعَ أَبِي‌عبدالله فَصَادَفَنَا وَ نَحْنُ مَعَ أَبِي‌عبدالله (ع) فِي الطَّوَافِ وَ كَانَ اسْمُهُ عَبْدَالْمَلِكِ وَ كُنْيَتُهُ أَبُوعَبْدِاللَّهِ فَضَرَبَ كَتِفَهُ كَتِفَ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ (ع)

فَقَالَ لَهُ أَبُوعبدالله (ع): مَا اسْمُكَ فَقَالَ: اسْمِي عَبْدُ الْمَلِكِ قَالَ: فَمَا كُنْيَتُكَ قَالَ: كُنْيَتِي أَبُوعبدالله

فَقَالَ لَهُ أَبُوعبدالله (ع): فَمَنْ هَذَا الْمَلِكُ الَّذِي أَنْتَ عَبْدُهُ أَ مِنْ مُلُوكِ الْأَرْضِ أَمْ مِنْ مُلُوكِ السَّمَاءِ وَ أَخْبِرْنِي عَنِ ابْنِكَ عَبْدُ إِلَهِ السَّمَاءِ أَمْ عَبْدُ إِلَهِ الْأَرْضِ قُلْ مَا شِئْتَ تُخْصَمُ

قَالَ هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ: فَقُلْتُ‏ لِلزِّنْدِيقِ: أَ مَا تَرُدُّ عَلَيْهِ قَالَ: فَقَبَّحَ قَوْلِي

فَقَالَ أَبُوعبدالله: إِذَا فَرَغْتُ مِنَ الطَّوَافِ فَأْتِنَا فَلَمَّا فَرَغَ أَبُوعبدالله أَتَاهُ الزِّنْدِيقُ فَقَعَدَ بَيْنَ يَدَيْ أَبِي‌عبدالله وَ نَحْنُ مُجْتَمِعُونَ عِنْدَهُ

فَقَالَ أَبُوعبدالله (ع): لِلزِّنْدِيقِ أَ تَعْلَمُ أَنَّ لِلْأَرْضِ تَحْتاً وَ فَوْقاً قَالَ: نَعَمْ قَالَ: فَدَخَلْتَ تَحْتَهَا قَالَ: لا قَالَ: فَمَا يُدْرِيكَ مَا تَحْتَهَا قَالَ: لا أَدْرِي إِلا أَنِّي أَظُنُّ أَنْ لَيْسَ تَحْتَهَا شَيْ‏ءٌ فَقَالَ أَبُوعبدالله (ع): فَالظَّنُّ عَجْزٌ لِمَا لا تَسْتَيْقِنُ

ثُمَّ قَالَ أَبُوعبدالله (ع): أَ فَصَعِدْتَ السَّمَاءَ قَالَ: لا قَالَ: أَ فَتَدْرِي مَا فِيهَا قَالَ: لا قَالَ: عَجَباً لَكَ لَمْ تَبْلُغِ الْمَشْرِقَ وَ لَمْ تَبْلُغِ الْمَغْرِبَ وَ لَمْ تَنْزِلِ الْأَرْضَ وَ لَمْ تَصْعَدِ السَّمَاءَ وَ لَمْ تَجُزْ هُنَاكَ فَتَعْرِفَ مَا خَلْفَهُنَّ وَ أَنْتَ جَاحِدٌ بِمَا فِيهِنَّ وَ هَلْ يَجْحَدُ الْعَاقِلُ مَا لا يَعْرِفُ؟ قَالَ الزِّنْدِيقُ: مَا كَلَّمَنِي بِهَذَا أَحَدٌ غَيْرُكَ

فَقَالَ أَبُوعبدالله (ع): فَأَنْتَ مِنْ ذَلِكَ فِي شَكٍّ فَلَعَلَّهُ هُوَ وَ لَعَلَّهُ لَيْسَ هُوَ فَقَالَ الزِّنْدِيقُ: وَ لَعَلَّ ذَلِكَ

فَقَالَ أَبُوعبدالله (ع): أَيُّهَا الرَّجُلُ لَيْسَ لِمَنْ لا يَعْلَمُ حُجَّةٌ عَلَى مَنْ يَعْلَمُ وَ لا حُجَّةَ لِلْجَاهِلِ يَا أَخَا أَهْلِ مِصْرَ تَفْهَمُ عَنِّي فَإِنَّا لا نَشُكُّ فِي اللَّهِ أَبَداً

أَ مَا تَرَى الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ يَلِجَانِ فَلا يَشْتَبِهَانِ وَ يَرْجِعَانِ قَدِ اضْطُرَّا لَيْسَ لَهُمَا مَكَانٌ إِلا مَكَانُهُمَا فَإِنْ كَانَا يَقْدِرَانِ عَلَى أَنْ يَذْهَبَا فَلِمَ يَرْجِعَانِ وَ إِنْ كَانَا غَيْرَ مُضْطَرَّيْنِ فَلِمَ لا يَصِيرُ اللَّيْلُ نَهَاراً وَ النَّهَارُ لَيْلًا اضْطُرَّا وَ اللَّهِ يَا أَخَا أَهْلِ مِصْرَ إِلَى دَوَامِهِمَا وَ الَّذِي اضْطَرَّهُمَا أَحْكَمُ مِنْهُمَا وَ أَكْبَرُ فَقَالَ الزِّنْدِيقُ: صَدَقْتَ

ثُمَّ قَالَ أَبُوعبدالله (ع): يَا أَخَا أَهْلِ مِصْرَ إِنَّ الَّذِي تَذْهَبُونَ إِلَيْهِ وَ تَظُنُّونَ أَنَّهُ الدَّهْرُ إِنْ كَانَ الدَّهْرُ يَذْهَبُ بِهِمْ لِمَ لا يَرُدُّهُمْ وَ إِنْ كَانَ يَرُدُّهُمْ لِمَ لا يَذْهَبُ بِهِمُ الْقَوْمُ مُضْطَرُّونَ

يَا أَخَا أَهْلِ مِصْرَ لِمَ السَّمَاءُ مَرْفُوعَةٌ وَ الْأَرْضُ مَوْضُوعَةٌ لِمَ لا يَسْقُطُ السَّمَاءُ عَلَى الْأَرْضِ لِمَ لا تَنْحَدِرُ الْأَرْضُ فَوْقَ طِبَاقِهَا وَ لا يَتَمَاسَكَانِ وَ لا يَتَمَاسَكُ مَنْ عَلَيْهَا قَالَ الزِّنْدِيقُ: أَمْسَكَهُمَا اللَّهُ رَبُّهُمَا وَ سَيِّدُهُمَا قَالَ: فَآمَنَ الزِّنْدِيقُ عَلَى يَدَيْ أَبِي‌عبدالله (ع)

فَقَالَ لَهُ حُمْرَانُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ آمَنَتِ الزَّنَادِقَةُ عَلَى يَدِكَ فَقَدْ آمَنَ الْكُفَّارُ عَلَى يَدَيْ أَبِيكَ

فَقَالَ: الْمُؤْمِنُ الَّذِي آمَنَ عَلَى يَدَيْ أَبِي‌عبدالله (ع) اجْعَلْنِي مِنْ تَلامِذَتِكَ فَقَالَ أَبُوعبدالله: يَا هِشَامَ بْنَ الْحَكَمِ خُذْهُ إِلَيْكَ وَ عَلِّمْهُ فَعَلَّمَهُ هِشَامٌ فَكَانَ مُعَلِّمَ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَهْلِ مِصْرَ الْإِيمَانَ وَ حَسُنَتْ طَهَارَتُهُ حَتَّى رَضِيَ بِهَا أَبُوعَبْدِاللَّهِ

ترجمه: هشام بن حكم گوید: در مصر زندیقى بود كه سخنانى از حضرت صادق علیه‌السلام باو رسیده بود به مدینه آمد تا با آن حضرت مباحثه كند در آن‌جا حضرت را ندید، به او گفتند به مكه رفته است، او نیز به مکه آمد. ما با حضرت صادق علیه‌السلام مشغول طواف بودیم كه به ما رسید. نامش عبدالملك و كینه‌اش  ابوعبدالله بود، در حال طواف شانه‌اش را به شانه امام صادق علیه‌السلام زد، حضرت فرمود: نامت چیست؟ گفت نامم: عبدالملك، (بنده سلطان): فرمود: كینه‌ات چیست؟ گفت: كنیه‌ام ابوعبدالله (پدر بنده خدا) حضرت فرمود: این ملكى كه تو بنده او هستى؟ از ملوك زمین است یا ملوك آسمان و نیز به من بگو پسر تو بنده خداى آسمان است یا بنده خداى زمین، هر جوابى بدهى محكوم مى‌شوى (او خاموش ماند)، هشام گوید: به زندیق گفتم چرا جوابش را نمى‌گوئى؟ از سخن من بدش آمد، امام صادق(ع) فرمود: چون از طواف فارغ شدم نزد ما بیا زندیق پس از پایان طواف امام علیه‌السلام آمد و در مقابل آن حضرت نشست و ما هم گردش بودیم، امام به زندیق فرمود: قبول دارى كه زمین زیر و زبرى دارد؟ گفت: آرى فرمود: زیر زمین رفته‌اى؟ گفت: نه، فرمود: پس چه مى‌دانى كه زیر زمین چیست؟ گفت: نمى‌دانم ولى گمان مى‌كنم زیر زمین چیزى نیست! امام فرمود: گمان، درماندگى است نسبت به چیزی كه به آن یقین نتوانى كرد. سپس فرمود: به آسمان بالا رفته‌اى؟ گفت: نه فرمود: می‌دانى در آن چیست؟ گفت: نه فرمود: شگفتا از تو كه نه به مشرق رسیدى و نه به مغرب، نه به زمین فرو شدى و نه به آسمان بالا رفتى و نه از آن گذشتى تا بدانى پشت سر آسمان‌ها چیست و با این‌حال آن‌چه را در آن‌ها است (نظم و تدبیرى كه دلالت بر صانع حكیمى دارد) منكر گشتى، مگر عاقل چیزى را كه نفهمیده انكار مى‌كند؟! زندیق گفت: تا حال كسى غیر شما با من این‌گونه سخن نگفته است امام فرمود: بنابراین تو در این موضوع شك دارى كه شاید باشد و شاید نباشد! گفت شاید چنین باشد. امام فرمود: اى مرد كسى كه نمى‌داند بر آن‌كه مى‌داند برهانى ندارد، نادان را حجتى نیست اى برادر اهل مصر از من بشنو و دریاب ما هرگز درباره خدا شك نداریم، مگر خورشید و ماه و شب و روز را نمى‌بینى كه به افق در آیند، مشتبه نشوند، بازگشت كنند ناچار و مجبورند، مسیرى جز مسیر خود ندارند، اگر قوه رفتن دارند پس چرا بر مى‌گردند؟ و اگر مجبور و ناچار نیستند چرا شب روز نمى‌شود و روز شب نمى‌گردد؟ اى برادر اهل مصر به خدا آن‌ها براى همیشه (به ادامه وضع خود ناچارند و آن‌كه ناچارشان كرده از آن‌ها فرمانرواتر (محكم‌تر) و بزرگ‌تر است، زندیق گفت: راست گفتى، سپس امام علیه‌السلام فرمود: اى برادر اهل مصر به‌راستى آن‌چه را به او گرویده‌اید و گمان مى‌كنید كه دهر است، اگر دهر مردم را می‌برد چرا آن‌ها را بر نمى‌گرداند و اگر بر مى‌گرداند چرا نمى‌برد؟ اى برادر اهل مصر همه ناچارند، چرا آسمان افراشته و زمین نهاده شده؟ چرا آسمان بر زمین نمی‌افتد؟ چرا زمین بالاى طبقاتش سرازیر نمى‌گردد و آسمان نمى‌چسبد و كسانی‌كه روى آن هستند به‌هم نمى‌چسبند؟ زندیق به‌دست امام علیه‌السلام ایمان آورد و گفت: خدا كه پروردگار و مولاى زمین و آسمان است آن‌ها را نگه داشته است. حمران (كه در مجلس حاضر بود) گفت: فدایت اگر زنادقه به دست تو مؤمن شوند، كفار هم به دست پدرت ایمان آوردند پس آن تازه مسلمان عرض كرد: مرا به شاگردى بپذیر، امام علیه‌السلام به هشام فرمود: او را نزد خود بدار و تعلیمش ده هشام كه معلم ایمان اهل شام و مصر بود او را تعلیم داد تا پاك عقیده شد و امام صادق علیه‌السلام را پسند آمد و محتمل است كه ضمیر كان راجع به مؤمن باشد.

شرح از مترجم: در سخنان پر مغز و طریقه استدلال امام صادق نكات و دقایق درخشانى به‌نظر می‌رسد كه ما را ناچار كرد از روش اختصار تا حدى تجاوز كرده و یكى از هزار و مشتى از خروار آن نكات را در این‌جا یادآور شویم به‌علاوه بسیارى از این نكات در این كتاب دیده مى‌شود و ذكرش لااقل در یك مورد لازم به‌نظر مى‌رسد.

نكته اول امام علیه‌السلام از موضوع كوچك و دم دستى كه پرسیدن نام و كینه زندیق بود شروع فرمود بالاخره او را محكوم و به ایمان و توحید كشانید.

هم‌چنین در حدیث بعد كه با ابن ابى‌الموجاء در كنار خانه خدا مباحثه مى‌فرماید از همان طواف مردم مسلمان كه به‌چشم مى‌خورد شروع مى‌كند سپس حالات نفسانى او را كه از همه چیز به او نزدیك‌تر است گواه مى‌آورد و او را مجاب مى‌نماید، در حدیث چهارم كه بر مرد دیصانى احتجاج مى‌فرماید، كودكى نزدش نشسته و با تخم مرغى بازى مى‌كند حضرت همان تخم مرغ را گرفته و با آن شروع مى‌فرماید. این‌ها دلالت دارد اولاً بر مهارت و زبر دستى امام علیه‌السلام در شیوه استدلال و ثانیاً بر این‌كه هر موجودى اگرچه بسیار كوچك و پیش پا افتاده باشد گواه وجود صانع حكیم است و ثالثاً این‌كه توحید فطرى بشر است و اثبات آن به‌تعمق و تجسم نیاز ندارد و همیشه راه پر پیچ و خم دور و تسلسل را نباید پیمود اگر دختر 9 ساله و مردم ضعیف‌العقل به خدا شناسى مكلف شده‌اند از توانشان خارج نیست و خداشناسى به همان مقدار فهمشان كافى و مجزى است.

نكته دوم امام علیه‌السلام بدون آن‌كه خود وارد استدلال طولانى شود از زندیق سؤالات كوتاهى فرمود و او را طبق جواب خودش محكوم كرد و این بهترین طریقه مباحثه و جدال با حسن است كه قرآن كریم بدان امر فرموده است.

نكته سوم از كفر تا توحید سه منزل بسیار طولانى و دراز وجود دارد: 1- انكار وجود خدا و بیزارى از خدا‌پرستان 2- شك داشتن در خدا به این‌كه شاید باشد و شاید نباشد 3- اقرار و ایمان به وجود خدا، این زندیق چنان‌كه از شانه زدنش به‌امام پیداست در منزل اول یعنى منكر خدا و معاند خداپرستان بوده امام(ع) با چند جمله كوتاه و مختصر او را مجبور كرد كه از مرحله اول به مرحله دوم صعود كند و این مسافت طولانى را در عرض چند دقیقه بپیماید و سپس هم وارد سوم شود و این نكته نیز در حدیث بعد جاری است.

نكته چهارم پس از آن‌كه زندیق را از مرحله انكار به سرمنزل شك وارد ساخت خودش با كمال جرأت و شهامت فرمود، از من بشنو و بفهم ما هرگز در وجود خدا شك نداریم، نمى‌توانیم بگوئیم این جمله چه تأثیرى در روح و مغز زندیق باقى گذاشت گویا امام به او فرمود: حالا كه آمدى خود را آماده كن حریف بسیار قوى است هر تیرى در تركش دارى به‌كار انداز، خیال نكنى مباحثه با ما جنبه سخن‌بافى و مغالطه و ظاهرسازى دارد! ما به آن‌چه مى‌گوئیم عقیده قطعى و مسلم داریم.

نكته پنجم در عین این‌كه امام علیه‌السلام از نظر استدلال زندیق را مغلوب مى‌كند از نظر آداب اجتماعى، استمالت و دل‌جوئى را فراموش نمى‌كند و چهار مرتبه او را «برادر اهل مصر» خطاب مى‌كند. ابداً سخن تند و زشتى به او نمى‌گوید. پدر و مادرم به فدایت اى حجت خدا، عقیده ما به امامت شما تنها مدركش همین سخنان پر مغز و متین و محكم و مستدل شماست كه هر چه در جهان گوش دادم و مطالعه كردم مانندش را نیافتم.

اكنون به‌گونه استدلال آن حضرت دقت نمائید. چنان‌چه مجلسى (ره) مى‌فرماید در این حدیث شریف از سه راه بر اثبات صانع استدلال شده است:

1 حركت منظم و رفت و برگشت كواكب و سیارات دلالت بر صانع با اراده و مختار آن‌ها دارد، زیرا اگر صانع با شعورى نداشته باشند حركات آن‌ها یا به طبیعت خودشان است و یا به اراده و شعور خودشان و هر دو باطل است، زیرا حركت طبیعى به یك طرف متوجه است و یك اقتضاء دارد مانند جسم سنگین كه همیشه به پائین میل كند و جسم سبك مانند دود و بخار همیشه به بالا رود و هیچ‌گاه بر عكس نمی‌شود و چون حركت سیارات آسمان دورى و رفتن و بر گشتن است پس طبیعى نیست و نیز به اراده خودشان هم نیست، زیرا شخص با اراده، نشاط و كسالت دارد، تند و كند می‌رود و گاهى هم مى‌ایستد در صورتی كه حركت سیارات بر یك نظم معین و دائمى است پس چاره نداریم جز این‌كه بگوئیم آن‌ها مجبورند و زیر فرمان قدرتى با اراده و شعور اداره مى‌شوند.

موجودات جهان همه در تغییر و تبدیلند، مى‌آیند و مى‌روند، موجود و معدوم مى‌گردند جوان و پیر مى‌شوند و مذهب دهریه كه همان طبیعیون بودند این است كه فاعل و علت این تغیرات همان طبیعت است و این قول باطل است، زیرا نسبت وجود و عدم و جوانى و پیرى به طبعیت امكانیه مساوى است و ترجیح یك طرف بلامرحج است، مثلا انسانى زنده مى‌شود و انسانى مى‌میرد. ما به دهرى مى‌گوئیم طبیعت كه به عقیده شما بى‌اراده و شعور است پس چرا آن را زنده كرد و این را میرانید، چرا برعكس نشد، جوابى ندارد جز این‌كه در این‌جا به شعور و اراده‌اى اعتراف كند و آن خود اعتراف به خداست.

3- تمام موجودات جهان از زمین و آسمان و آن‌چه در آن‌ها است با نظم و ترتیب و حكمت و طبق مصلحت و براى ادامه زندگى خلق شده است و در هیچ گوشه جهان بى‌نظمى و اختلال دیده نمى‌شود، هیچ‌گاه آسمان به طرف زمین حركت نمى‌كند و زمین به طرف آسمان نمى‌رود، این نظام متقن و محكم جهان جز با تدبیر و تسخیر پروردگار زنده حكیم و قادر و قاهر ممكن نگردد.
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.