صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow نهج البلاغه arrow توحید: شاید ادامه خطبه ذکر شده
توحید: شاید ادامه خطبه ذکر شده چاپ ايميل
22 فروردين 1398

گویی این خطبه دیگری است که حضرت در همان روز ایراد نمودند:

الْحَمْدُ لِلَّهِ اللابِسِ الْكِبْرِيَاءِ بِلا تَجْسِيدٍ، وَ الْمُرْتَدِي بِالْجَلالِ بِلا تَمْثِيلٍ، وَ الْمُسْتَوِي عَلَى الْعَرْشِ بِغَيْرِ زَوَالٍ، وَ الْمُتَعَالِي عَلَى الْخَلْقِ بِلا تَبَاعُدٍ مِنْهُمْ وَ لا مُلامَسَةٍ مِنْهُ لَهُمْ؛ لَيْسَ لَهُ حَدٌّ يُنْتَهَى إِلَى حَدِّهِ، وَ لا لَهُ مِثْلٌ فَيُعْرَفَ بِمِثْلِهِ؛ ذَلَّ مَنْ تَجَبَّرَ غَيْرَهُ، وَ صَغُرَ مَنْ تَكَبَّرَ دُونَهُ، وَ تَوَاضَعَتِ الْأَشْيَاءُ لِعَظَمَتِهِ وَ انْقَادَتْ لِسُلْطَانِهِ وَ عِزَّتِهِ؛ وَ كَلَّتْ عَنْ إِدْرَاكِهِ طُرُوفُ الْعُيُونِ، وَ قَصُرَتْ دُونَ بُلُوغِ صِفَتِهِ أَوْهَامُ الْخَلائِقِ.

الْأَوَّلِ قَبْلَ كُلِّ شَئ وَ لا قَبْلَ لَهُ، وَ الْآخِرِ بَعْدَ كُلِّ شَئ وَ لا بَعْدَ لَهُ؛ الظَّاهِرِ عَلَى كُلِّ شَئ بِالْقَهْرِ لَهُ، وَ الْمُشَاهِدِ لِجَمِيعِ الْأَمَاكِنِ بِلا انْتِقَالٍ إِلَيْهَا؛ لا تَلْمِسُهُ لامِسَةٌ وَ لا تَحُسُّهُ حَاسَّةٌ؛ هُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلَهٌ، وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ؛ أَتْقَنَ مَا أَرَادَ مِنْ خَلْقِهِ مِنَ الْأَشْبَاحِ كُلِّهَا، لا بِمِثَالٍ سَبَقَ إِلَيْهِ وَ لا لُغُوبٍ دَخَلَ عَلَيْهِ فِي خَلْقِ مَا خَلَقَ لَدَيْهِ؛ ابْتَدَأَ مَا أَرَادَ ابْتِدَاءَهُ وَ أَنْشَأَ مَا أَرَادَ إِنْشَاءَهُ عَلَى مَا أَرَادَ مِنَ الثَّقَلَيْنِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لِيَعْرِفُوا بِذَلِكَ رُبُوبِيَّتَهُ، وَ تَمَكَّنَ فِيهِمْ طَاعَتُهُ.

نَحْمَدُهُ بِجَمِيعِ مَحَامِدِهِ كُلِّهَا عَلَى جَمِيعِ نَعْمَائِهِ كُلِّهَا، وَ نَسْتَهْدِيهِ لِمَرَاشِدِ أُمُورِنَا، وَ نَعُوذُ بِهِ مِنْ سَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا، وَ نَسْتَغْفِرُهُ لِلذُّنُوبِ الَّتِي سَبَقَتْ مِنَّا، وَ نَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ؛ بَعَثَهُ بِالْحَقِّ نَبِيّاً دَالًّا عَلَيْهِ وَ هَادِياً إِلَيْهِ، فَهَدَى بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ وَ اسْتَنْقَذَنَا بِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ؛ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيماً وَ نَالَ ثَوَاباً جَزِيلًا؛ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَاناً مُبِيناً وَ اسْتَحَقَّ عَذَاباً أَلِيماً.

فَأَنْجِعُوا بِمَا يَحِقُّ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ وَ إِخْلاصِ النَّصِيحَةِ وَ حُسْنِ الْمُؤَازَرَةِ، وَ أَعِينُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ بِلُزُومِ الطَّرِيقَةِ الْمُسْتَقِيمَةِ وَ هَجْرِ الْأُمُورِ الْمَكْرُوهَةِ، وَ تَعَاطَوُا الْحَقَّ بَيْنَكُمْ وَ تَعَاوَنُوا بِهِ دُونِي، وَ خُذُوا عَلَى يَدِ الظَّالِمِ السَّفِيهِ وَ مُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ؛ وَ اعْرِفُوا لِذَوِي الْفَضْلِ فَضْلَهُمْ؛ عَصَمَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ بِالْهُدَى وَ ثَبَّتَنَا وَ إِيَّاكُمْ عَلَى التَّقْوَى؛ وَ أسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِي وَ لَكُمْ

ترجمه:ستایش خداى را كه لباس كبریائى در بر كرده بى‌آن‌كه مجسم باشد و رداى شكوه پوشیده بى‌آن‌كه او را مثل باشد و بدون نابودى بر عرش مسلط گشته، بر مخلوقش فراز گرفته بدون دورى از ایشان و بدون تماس با ایشان، براى او حدى نیست كه به آن حد پایان یابد و مانندى ندارد تا بمانندش شناخته شود، جز او هر كه جبارى كند، خوار است و جز او هر كه گردن فرازى نماید، خرد و ناچیز است، همه چیز در برابر عظمتش فروتنى كرده و در دربار سلطنت و عزتش رام و زبون گشته، حركت چشم‌ها از دركش وامانده و اوهام مخلوق از رسیدن به صفتش كوتاه شده، او آغاز است و پیش از همه چیز و پیش از او چیزى نیست و آخر است و بعد از همه چیز و پس از او چیزى نیست با قهر و سلطه خود بر همه چیز غلبه جسته و همه جا را بدون انتقال به سوى آن دیده و حاضر شده، هیچ لامسه‌اى او را نسوده و هیچ حسى دركش ننموده، اوست كه در آسمان معبود است و در زمین معبود و او فرزانه و داناست، از میان آن‌چه دورنمائى مى‌كرد (قابلیت آفرینش داشت) آن‌چه را كه اراده فرمود، بیافریند بدون نقشه و نمونه قبلى، محكم و متقن آفرید بى‌آن‌كه در آفرینش آن خستگى عارضش شود، آن‌چه را اراده كرد آغاز باشد، اول آفرید و آن‌چه را خواست از دو ثقل هستى كه جن و انس باشند چنان‌كه خواست ایجاد كرد تا ربوبیتش بشناسد و اطاعتش در میان آن‌ها جایگزین گردد. او را به‌بالاترین درجه ستایش بر تمام نعمتش می‌ستائیم و براى اصلاح امور خود از او راهنمائى می‌جوئیم و از كردارهاى زشت خود به او پناه می‌بریم و نسبت به گناهانی كه از ما سر زده از او آمرزش می‌طلبیم و گواهى دهیم كه شایان پرستشى جز خدا نیست و محمد بنده و فرستاده اوست، او را به‌درستى برانگیخت تا نشانش دهد و به سویش رهنما باشد، خدا به بركت آن حضرت از گمراهى به راهمان آورد و از نادانى نجاتمان بخشید، هر كه اطاعت خدا و رسولش كند به كامیابى بزرگى رسد و ثواب نیكى دریابد و هر كه نافرمانى خدا و رسولش كند زیان آشكارى برد و سزاوار عذابى دردناك گردد. در انجام وظیفه خود كه شنیدن و فرمان بردن و خیرخواهى مخلصانه و حسن مساعدت است، جداً بكوشید و با جدا نشدن از راه راست و بر كنارى از كارهاى زشت، خود را یارى كنید، حق را میان خود بگردانید و نزد من با آن یكدیگر را كمك دهید، دست ستمگر نادان را ببندید، به كار نیك دستور دهید و از كار زشت جلوگیرى كنید، اهل فضل را قدر شناسید، خدا ما و شما را به راه هدایت نگه دارد و بر جاده تقوى پابرجایمان دارد، براى خود و شما از خدا آمرزش مى‌طلبیم.
شرح

خطبه دوم در عصر همان روز

1- الْحَمْدُ لِلَّهِ اللابِسِ الْكِبْرِيَاءِ بِلا تَجْسِيدٍ، وَ الْمُرْتَدِي بِالْجَلالِ بِلا تَمْثِيلٍ:

كبرياء، عظمت حاصل از برتری ذاتی بر خلق و علم به این برتری است. چنین وصفی خاص خدای متعال است، زیرا ذات سایر اشیاء، عین فقر است و از این جهت بر هیچ چیزی شرافت ندارد.

اگر اشیاء دیگر قابل اتصاف به کبریاء باشند، اتصاف تبعی است. جلال نیز همین‌گونه است با وصف غیرقابل دست‌رس بودن.

از آن‌جا که به‌گمان عرف، بزرگی مربوط با اشیائی است که دارای مقدار باشد خواه مقدار جسمانی و خواه مقدار مثالی، فرمود کبریاء و جلال حق تعالی بدون تجسيد و تمثيل است. معنی این سخن این است که عرف به‌اندازه خود می‌فهمد نه آن‌چه که حق است. کبریاء و جلال مراتبی به‌تعداد مراتب وجود یا ظهورات وجود یا عوالم وجود دارد، و برخی از آن‌ها جسمانی و برخی دیگر عقلی و فراتر از آن است.

2- وَ الْمُسْتَوِي عَلَى الْعَرْشِ بِغَيْرِ زَوَالٍ

حق تعالی استواء بر عرش دارد ولی استواء او به معنی نشستن یا ایستادن نیست تا مستلزم جسمانيت باشد و آن‌هم مستلزم زوال، جابه‌جایی و عدم باشد.

3- وَ الْمُتَعَالِي عَلَى الْخَلْقِ بِلا تَبَاعُدٍ مِنْهُمْ وَ لا مُلامَسَةٍ مِنْهُ لَهُمْ

تعالي حق تعالی بر خلق، به معنى قاهريت و قيوميت او بر خلق است نه به معنی رفعت یا دوری مکانی که از ویژگی‌های جسمانی است. چنان‌که نزدیکی حق تعالی به معنی اتصال جسمانی نیست.

4- لَيْسَ لَهُ حَدٌّ يُنْتَهَى إِلَى حَدِّهِ

حق تعالی حدی ندارد که به حدود اشیاء منتهی شود به‌گونه‌ای که آخر حد او متصل به آغاز حد اشیاء باشد یا بر عکس.

این حد خواه به‌معنی پایان جسمانی باشد خواه به معنی حدود منطقی و خواه به معنی محدودیت در کمالات، همه از خدای متعال سلب می‌شود، زیرا او جسم نیست و ماهیت ندارد و واجب‌الوجود است.

5- وَ لا لَهُ مِثْلٌ فَيُعْرَفَ بِمِثْلِهِ

حق تعالی مثل ندارد، زیرا مثل عبارت است از اندراج افراد در نوع و از آن‌جا که حق تعالی ماهیت ندارد مندرج در نوع نیست تا با افراد دیگر مندرج در آن مماثل باشد و نیز هر چیزی که مثل داشته باشد، محدود است و مرکب و حق تعالی نامحدود است بسیط.

6- ذَلَّ مَنْ تَجَبَّرَ غَيْرَهُ، وَ صَغُرَ مَنْ تَكَبَّرَ دُونَهُ

ماسوی الله، عین فقر و ربط است و آن‌چه این‌گونه باشد، صغیر و ذلیل و مسکین است و فاقد هرگونه بزرگی و جبروت. به همین سبب است که تکبر از غیر او ناشایست و برای او وصف کمال و شایسته  بلکه ضروری است.

7- وَ تَوَاضَعَتِ الْأَشْيَاءُ لِعَظَمَتِهِ وَ انْقَادَتْ لِسُلْطَانِهِ وَ عِزَّتِهِ

با توجه به عظمت حق تعالی و ذلت خلق، همه برای او متواضع و منقاد بلکه مشتاق و عاشقند.

با توجه به تکوین، همه منقاد و مطیع اویند و با توجه به تشریع، همه باید مطیع و منقاد او باشند.

8- وَ كَلَّتْ عَنْ إِدْرَاكِهِ طُرُوفُ الْعُيُونِ، وَ قَصُرَتْ دُونَ بُلُوغِ صِفَتِهِ أَوْهَامُ الْخَلائِقِ

شرح آن گذشت.

9- الْأَوَّلِ قَبْلَ كُلِّ شَئ وَ لا قَبْلَ لَهُ، وَ الْآخِرِ بَعْدَ كُلِّ شَئ وَ لا بَعْدَ لَهُ

شرح آن گذشت.

10- الظَّاهِرِ عَلَى كُلِّ شَئ بِالْقَهْرِ لَهُ

ویژگی نور، ظهور قهر بر اشیاء است. حق تعالی نور محض است، پس ظهور محض و قهر مطلق است. نه نورانیت او مقید به قیدی است نه ظهور او و نه قهاریت او.

11- وَ الْمُشَاهِدِ لِجَمِيعِ الْأَمَاكِنِ بِلا انْتِقَالٍ إِلَيْهَا

حق تعالی بدون نزدیک شدن به اشیاء آن‌ها را مشاهده می‌کند، زیرا انتقال از ویژگی‌های اجسام است ولی مشاهده و رؤیت از صفات حق تعالی. پس مشاهده هست ولی بدون ویژگی‌های جسمانیت.

و از آن‌جا که حق تعالی جسم نیست، نسبت او به همه اشیاء و امکنه برابر است. نه چیزی به او نزدیک است نه دور. همه محضر و حاضر نزد اویند. نه نزدیکی او به چیزی سبب دوری از دیگران  و نه دوری دیگران از اوست نه بالعکس.

12- لا تَلْمِسُهُ لامِسَةٌ وَ لا تَحُسُّهُ حَاسَّةٌ: چون قرب او به اشیاء جسمانی نیست، پس مستلزم لمس و حس کردن او نمی‌شود، پس نه ملموس است نه محسوس.

13- هُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلَهٌ، وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ

حق تعالی، مقوم و حقیقت همه اشیاء است. مقوم و حقیقت اشیاء بیرون از آن‌ها نیست.

او اگرچه با همه اشیاء هست ولی هیچ‌یک از آن‌ها نیست. با همه چیز هست ولی اله و رب آن‌هاست نه خود آن‌ها که عبد او هستند.

حكيم و عليم بودن حق تعالی به این امر اشاره دارد که او هم به حقیقت اشیاء و غایات آن‌ها علم دارد، پس علیم است و هم آن‌ها را به‌گونه‌ای آفریده است که به بهترین وجه به غایات خود می‌رسند، پس حکیم است. علم به حقیقت و غایات آن‌ها و آفریدن آن‌ها متناسب با غایات، حکمت است.

14- أَتْقَنَ مَا أَرَادَ مِنْ خَلْقِهِ مِنَ الْأَشْبَاحِ كُلِّهَا، لا بِمِثَالٍ سَبَقَ إِلَيْهِ وَ لا لُغُوبٍ(سختی) دَخَلَ عَلَيْهِ فِي خَلْقِ مَا خَلَقَ لَدَيْهِ

اولاً هر چه را آفرید متقن آفرید و ثانیاً خلق او نسبت به وجود یا حقیقت وجود، ظلّ و شبح هستند ولی اشباحی متقن نه مانند اشباح ذهنی انسان‌ها.

آفرینش اشیاء برای خدای متعال هیچ زحمتی ندارد، حتی به‌اندازه فکر کردن یا تعقل که برخی از فلاسفه می‌گویند.

دلیل این‌که آفرینش برای حق تعالی زحمت ندارد این است که آفرینش، تجلی خدای متعال برای خود است و تجلی، چیزی نیست که زحمت داشته باشد.

15- ابْتَدَأَ مَا أَرَادَ ابْتِدَاءَهُ وَ أَنْشَأَ مَا أَرَادَ إِنْشَاءَهُ عَلَى مَا أَرَادَ، مِنَ الثَّقَلَيْنِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ

چون حق تعالی تام الفاعليه است، هر چه را بخواهد همان‌گونه که بخواهد ایجاد می‌کند.

لازم این سخن آن است که او همه عالم هستی از جمله جن و انس را همان‌گونه که خواسته، آفریده است و چون اراده او به علم ذاتی او برمی‌گردد، جهان را همان‌گونه آفرید که ممکن بود و در علم ذاتی او حضور داشت و چون علم ذاتی او متصف به ضرورت ذاتی است، جهان آفرینش متصف به ضرورت ذاتی است به‌گونه‌ای که نه کاستن از آن ممکن بود و هست و نه افزایش بر آن ممکن بود و هست.

16- لِيَعْرِفُوا بِذَلِكَ رُبُوبِيَّتَهُ وَ تَمَكَّنَ فِيهِمْ طَاعَتُهُ

حق تعالی مخلوقات را آن‌گونه که می‌خواست آفرید تا او را بشناسند و از او اطاعت نمایند، یعنی غایت آفرینش، معرفت به ربوبیت و اطاعت از اوست.

لازمه این سخن آن است که همین اندازه از معرفت و طاعت که در خلق تحقق یافته است، نهایت چیزی است که ممکن است و جهان طبیعت و موجودات آن قابلیت آن را دارند.

اگر استعداد جهان طبیعت بیش از این بود با توجه به این‌که معرفت و عبادت، هدف از آفرینش است، قطعا تحقق می‌یافت.

معنی دقیق‌تر این سخن این است که همه موجودات، متحقق به معرفت و اطاعت هستند اگر چه خود هم ندانند یا با شریعت سازگار نباشد.

به تعبیر دیگر، همه موجودات، عبد و عارف به او هستند و کمال معرفت و طاعتِ ممکن را دارند هر چند علم به آن نداشته باشند و معرفت و طاعت بیش از آن‌چه تحقق یافته است ممکن نیست بلکه بالاتر از آن نه برای این خلق و نه برای خلق‌های فرضی دیگر در جهان‌های دیگر یا جهان‌های فرضی دیگر ممکن نیست، زیرا همه موجودات وجه و تجلی حق تعالی هستند و تفاوت وجه و تجلی از ذوالوجه و متجلی در اصالت و فرعیت، ظهور و بطون و اجمال و تفصیل است نه در وجدان و فقدان یا شدت و ضعف.

17- نَحْمَدُهُ بِجَمِيعِ مَحَامِدِهِ كُلِّهَا عَلَى جَمِيعِ نَعْمَائِهِ كُلِّهَا

حمد مانند همه کمالات و تعینات وجود مراتب مختلفی دارد:

الف- حمد مجازی که با زبان و ملحقات آن مانند کتابت انجام می‌شود. ب- حمد حقيقى آن است که انسان بفهمد که هیچ منعمی جز الله تبارک و تعالی وجود ندارد.

کسی می‌توان به چنین حمدی برسد که دریافته باشد که همه موجودات از ذوات و صفات و افعال از آنِ خدای متعال است؛ بداند که لامؤثر فى الوجود على التحقيق الا الله.

18- وَ نَسْتَهْدِيهِ لِمَرَاشِدِ أُمُورِنَا: از او هدایت به مقاصدمان را درخواست می‌کنیم؛ مقاصد و مناهج خود را از او می‌خواهیم. با توجه به توحید فاعلی جز از او نمی‌توان طلبی داشت.

19- وَ نَعُوذُ بِهِ مِنْ سَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا، وَ نَسْتَغْفِرُهُ لِلذُّنُوبِ الَّتِي سَبَقَتْ مِنَّا

در عین حال که آفرینش عالم آن‌گونه است که حق تعالی می‌خواسته ولی اولا عالم مراتب دارد و ثانیا آن‌چه که در مرتبه‌ای اطاعت است و حسن، نسبت به مرتبه بالاتر از آن سیئه است و قبیح؛ حسنات الابرار سیئات المقربین. بلکه هر چه از لوازم تعینات و انانیات است، گناه است و استغفار از گناه واجب است.

20- وَ نَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ

حقیقت وجود، توحید است و موحد و اسباب ارتقاء به مراتب عالی وجود و دست‌یابی به تجلی تفصیلی وجود هر کسی متوقف بر شناخت و ایمان با توحید و موحد است، زیرا همه کمالات تجلیات توحید و موحد است.

مقصود از موحد، انسان کاملی است که بالاتر از آن نه تحقق یافته و نه ممکن است تحقق یابد.

21- بَعَثَهُ بِالْحَقِّ نَبِيّاً دَالًّا عَلَيْهِ وَ هَادِياً إِلَيْهِ، فَهَدَى بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ

1- هدف از بعثت انبیاء: راهنمایی خلق بر وجود حق تعالی 2- هدایت به‌سوی او اتصاف به کمالات او یا به فعلیت رساندن کمالات الهی باطن در موجودت 3- خارج ساختن انسان‌ها از گمراهی به‌طور مطلق.

گمراهی در اعتقاد، اخلاق و رفتار؛ گمراهی از بقاء در مرتبه قوه، بطون و اجمال.

22- وَ اسْتَنْقَذَنَا بِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ

4- نجات از جهالت به‌طور مطلق؛ جهالت به شریعت، طریقت و حقیقت؛ جهالت به ذات، صفات و افعال؛ جهالت به اسلام، ایمان و ایقان؛ جهالت به دنیا، برزخ و آخرت؛ جهالت به اعتقاد، اخلاق و عمل.

23- مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيماً وَ نَالَ ثَوَاباً جَزِيلًا؛ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَاناً مُبِيناً وَ اسْتَحَقَّ عَذَاباً أَلِيماً.

شناخت خدای متعال و پیامبر او و اطاعت از آن‌ها به کمال نهایی و سعادت می‌انجامد و نشناختن آن‌ها یا اطاعت نکردن از آن‌ها سبب سقوط و شقاوت می‌گردد.

همان‌گونه که معرفت و طاعت، مراتب متعدد دارد، سعادت و شقاوت نیز همین‌گونه است.

24- فَأَنْجِعُوا بِمَا يَحِقُّ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ وَ إِخْلاصِ النَّصِيحَةِ وَ حُسْنِ الْمُؤَازَرَةِ

آن‌چه بر شما لازم است و مناسب وجود شما و حق است را پذیرا باشید: شنوایی، طاعت، نصیحت و دلسوزی خالص و به‌خوبی کمک کردن هم‌دیگر.

25- وَ أَعِينُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ بِلُزُومِ الطَّرِيقَةِ الْمُسْتَقِيمَةِ وَ هَجْرِ الْأُمُورِ الْمَكْرُوهَةِ وَ تَعَاطَوُا الْحَقَّ بَيْنَكُمْ وَ تَعَاوَنُوا بِهِ دُونِي، وَ خُذُوا عَلَى يَدِ الظَّالِمِ السَّفِيهِ وَ امُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ؛ وَ اعْرِفُوا لِذَوِي الْفَضْلِ فَضْلَهُمْ

به‌خودتان کمک کنید: با ملازمت راه مستقیم و پرهیز از امور ناپسند، حقوق هم‌دیگر را رعایت کنید، به هم‌دیگر کمک کنید، با ظالم ستیز کنید، امر به ‌معروف و نهی از منکر کنید، فضایل دیگران را انکار نکنید.

26- عَصَمَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ بِالْهُدَى وَ ثَبَّتَنَا وَ إِيَّاكُمْ عَلَى التَّقْوَى

دست‌یابی به کمالات حقیقی و رسیدن به سعادت ماندنی، متوقف بر دو چیز است: الف- احاطه بر معلومات؛ هدایت ب- تنزه از خطيئات، تقوی.

وَ أسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِي وَ لَكُمْ

تبیین استغفار امام معصوم برای خود و برای دیگران وجوهی دارد که در جای خود به‌اختصار  تشریح شده است. (رجوع کنید به مقاله: رابطه عصمت پیامبر اکرم با آیات عتاب از دیدگاه علامه سید حیدر آملی و مقاله: بررسی مفهوم استغفار در صحیفه سجادیه) که حاصل آن در مورد نخست عبارت است از:

1- امام معصوم علیه‌السلام مانند همه موجودات از جمله فرشتگان و حتی عقول در حال تکامل و انکشاف وجودی است و برای تکمیل سیر وجود و انکشاف وجود خود وظایف و تکالیفی دارد که گاهی محدودیت‌های عوالم وجود از جمله عالم طبیعت مانع تحقق کامل آن می‌شود از این‌رو طلب مغفرت برای آن‌ها و نیز عتاب و توبیخ الهی، حقیقی است.

2- استغفار امام معصوم ختمی علیه‌السلام به این سبب است که او اصل عالم هستی است و همه مراتب عوالم هستی در حکم مراتب، بدن، جوارح و جوانح او هستند و استغفار آن حضرات به‌خاطر قصورهای وجودی و مخصوصا طبیعی آن‌هاست. همانند استغفار از جانب امت و پیروان چنان‌که حق تعالی در سوره هود فرمود: و استقم کما امرت و الذین تاب معک و حضرت ختمی مرتبت فرمود: شیبتنی سورة هود.

استغفار آن حضرات در مورد دوم از مصادیق رحمت و شفاعت است. رزقنا الله تعالی فی الدنیا و الآخرة.
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.