صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow نهج البلاغه arrow باب نوادر توحیدی
باب نوادر توحیدی چاپ ايميل
24 فروردين 1398

باب بیست و دوم از کتاب توحید که 11 حدیث دارد

الحديث الاوّل‏

عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ النَّصْرِيِّ قَالَ: سُئِلَ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كُلُّ شَئ هالِكٌ إِلا وَجْهَهُ؟ فَقَالَ: مَا يَقُولُونَ فِيهِ: قُلْتُ يَقُولُونَ يَهْلِكُ كُلُّ شَئ إِلا وَجْهَ اللَّهِ. فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ لَقَدْ قَالُوا قَوْلًا عَظِيماً إِنَّمَا عَنَى بِذَلِكَ وَجْهَ اللَّهِ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ.

ترجمه: حارث بن مغیره گوید: از امام صادق علیه‌السلام درباره قول خداى تبارك و تعالى (88 سوره 28) «همه چیز نابود است جز وجه خدا» پرسش شد. حضرت فرمود: در این‌باره چه می‌گویند؟ عرض كردم می‌گویند همه چیز هلاك شود جز وجه خدا، فرمود: منزه است خدا، سخن درشتى گفتند مقصود، وجهى است كه از آن می‌آیند.

شرح‏

دیگران گفته‌اند که جز وجه خدای متعال همه هالکند و در این حکم، روح اعظم، ملائكه مقربين، انبياء و اولياء نیز داخل و آن‌ها نیز هلاک می‌شوند. هم‌چنین اگر غیر از وجه خدای متعال همه هلاک شوند، باید قضاء، عالم امر، قلم اعلى و لوح محفوظ نیز هلاک شوند و چنین چیزی بس نارواست به‌ویژه آن‌که بسیاری از این حقایق، در حکم صفات حق تعالی هستند.

با توجه به شناعت این سخن، حضرت فرمود: مقصود از وجه الله، وجهه الّذي يؤتى منه و بابه الّذي يدخل إليه است که عبارت است از ملائك مقرب، روح اعظم، نبي اكرم و آنان‌که تالی تلو اویند مانند سایر انبیاء و اولیاء.

مقصود از وجه‌الله این حقایق تام وجودی هستند نه وجه به معنی عرفی.

علت وجه نامیدن آن‌ها این است که اطلاق وجه بر آن‌ها اطلاق حقیقی است.

وجه عبارت است از آن‌چه که به‌سبب و از طریق آن صاحب وجه دیده، شناخته و با آن روبه‌رو می‌شود.

ملائك مقرب، روح اعظم، نبي اكرم و آنان‌که تالی تلو اویند همین‌گونه‌اند. هر چیزی نیز که بتوان به‌ سبب و از طریق آن حق تعالی را شناخت و به او توجه کرد و او را ستود و بندگی کرد، وجه الله است.

البته وجه الله مراتب دارد به همین سبب است که بر حسب نقل فرمودند: این وجه الله الذی یتوجه الیه الاولیاء در عین حال که اولیاء همه وجه الله هستند.

به تعبیر دیگر، تمام موجودات از حیث انتساب به حق تعالی وجه‌ اویند و از این جهت با آیه بودن تفاوت ندارد جز در شدت و ضعف. پس همه موجودات منتسب به او هستند و اگر این انتساب نبود، وجود نداشتند. حیث وجودی آن‌ها که عین ربط به حق تعالی است باقی است اگر چه فی‌نفسه و قطع نظر از انتساب به حق تعالی باطل و عین هلاکتند؛ بدون استناد هیچ نیستند و با استناد همه چیزند.

کریمه: و يوم ينفخ فى الصور ففزع من فى السموات و من فى الارض الا من شاء الله و كل اتوهداخرين؛ و نیز اذا نفخ فی الصور فصعق من فی السموات و الارض الا من شاء الله؛ و نیز من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام با کریمه کل شئ هالک الا وجهه معنی نزدیک به هم دارند.

دلیل مشهور بر این‌که وجه که همان عالم امر است، باقی است این است که علت عالم امر حق تعالی است و آن‌ها جز به ذات او به چیزی تعلق ندارند، و چون حق تعالی علت تامه عالم امر است و باقی است معلول هم باقی خواهد بود به سبب تلازم میان علت تامه با معلول.

حق این است که همه عالم هستی معلول حق تعالی است و او علت تامه آن‌هاست و با بقاء او همه باقی‌اند و اولا بقاء به بقاء حق تعالی منحصر به عالم امر نیست و ثانیاً بقاء به ابقاء معنا ندارد، زیرا مستلزم غیریت و دوگانگی است و حال آن‌که میان فعل و فاعل دوگانگی نیست و حقیقت وجود مطلق بدون هر قیدی، دوم و شریک ندارد. بلکه همه عالم هستی یا رقیقه اویند یا ظل او، و بقاء آن‌ها عین بقاء حق تعالی است.

البته موجودات طبیعی از آن‌جه که عین حرکت و سیلان هستند از جهت شکل و قالب و تعین و رتبه و شدت و ضعف وجودی پیوسته در حال تغییر و تحول و خلق و لبس هستند و حقیقت و وجود آن‌ها و نیز تحولات و تغییرات آن‌ها پیوسته باقی است و باقی به بقاء حق تعالی است. این‌جا هم حق این است که همه موجودات اعم از امر و خلق، عقول و نفوس و مواد، پیوسته در حال تغییر و تحول هستند اگر تحول و حرکت به معنی خروج از قوه به فعل نیست بلکه معانی دیگری دارد.

حاصل آن‌که حق تعالی علت تام ماسوی الله است خواه باواسطه و خواه بی‌واسطه و با بقاء علت تام، معلول نیز وجود دارد. آن‌چه عین فناء و هلاکت است، معلول قطع نظر از استناد به علت است نه در هر حال چنان‌که آن‌چه باقی است معلول با استناد به علت است نه در هر حال. معلول با لحاظ وجود علت تام، ملازم با علت است و ضرورت بالقیاس دارد، پس بقاء علت با فناء معلول و عکس آن محال است.

به هر حال وجوه حق تعالی در بقاء و فناء با هم مشترکند و تفاوتی میان عالم امر با عالم خلق وجود ندارد جز سیلان حرکت به معنی عرفی و خروج از قوه به فعل که در عالم خلق هست و به حسب مشهور در عالم امر نیست.

ولی بنابر تحقیق، حرکت و سیلان مانند جسم ذومراتب است و در هر مرتبه‌ای از وجود، مناسب همان مرتبه است.

نه تنها قضاء الهی، علم او، لوح و قلم، امر و روح، قول و كلمه او بطلان و هلاکت ندارد بلکه خلق او نیز همین‌گونه است، خواه ظاهر باشد و در معرض ادراک مدرکان ضعیف باشد خواه نباشد و به‌اصطلاح باطن باشد و نهان.

حاصل آن‌که هر چیزی که متصف به غیریت با حق تعالی باشد، فانی است و هر چه که وجه او باشد باقی است آن‌هم باقی به بقاء او.

الحديث الثانى و هو الحادى و الخمسون و ثلاث مائة

عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كُلُّ شَئ هالِكٌ إِلا وَجْهَهُ قَالَ: مَنْ أَتَى اللَّهَ بِمَا أُمِرَ بِهِ مِنْ طَاعَةِ مُحَمَّدٍ(ص) فَهُوَ الْوَجْهُ الَّذِي لا يَهْلِكُ وَ كَذَلِكَ قَالَ: مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ

ترجمه: امام صادق علیه‌السلام درباره قول خداى عزوجل «همه چیز نابود است جز وجه خدا» فرمود: هر كه از راه اطاعت محمد(ص) با انجام آن‌چه مأمور شده است، ه بسوى خدا رود، وجهى است كه نابود نگردد چنان‌که فرمود، (79 سوره 4) هر که اطاعت پیامبر كند اطاعت خدا كرده است.

شرح مترجم: مفسرین در تفسیر آیه شریفه چند معنى ذكر نموده‌اند 1- مراد از وجه ذات خداست كه همیشه باقى است و فانى و نابود نگردد و جز او همه چیز نابود گردد 2- مقصود از آن كارى است كه تنها براى رضاى خدا انجام شود و در آن نظر ریا و خودنمائى نباشد، چنین كردارى است كه هیچ گاه از بین نرود.3- همه چیز از نظر ذات و حقیقت خود نابود و از میان رفته است ولى از نظر ارتباط و نسبتش به ذات خداى تعالى باقى و موجود است.4- همه چیز نابود است جز دین خدا كه مخلوقات از آن راه به سوى خدا تقرب جویند. 5- مراد از وجه خدا پیامبران و ائمه صلی‌الله‌علیه‌وآله‌سلم باشند، زیرا كه مخلوق به‌واسطه آن‌ها رو به سوى خدا كنند و خدا در خطاب به بندگانش با ایشان مواجهه نماید و پیدا است كه این معانى از این دو روایت اخذ شده و روایاتى دیگرى كه شاهد معانى دیگر است وارد شده كه این مقام را گنجایش ذكرش نیست.

نکته: عن صفوان بن مهران(جمال): ان الكاظم عليه السلام قال: يَا صَفْوَانُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنْكَ حَسَنٌ جَمِيلٌ مَا خَلَا شَيْئاً وَاحِداً! قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ قَالَ إِكْرَاؤُكَ جِمَالَكَ مِنْ هَذَا الرَّجُلِ يَعْنِی هَارُونَ قُلْتُ: وَ اللَّهِ مَا أَكْرَيْتُهُ أَشَراً وَ لَا بَطَراً وَ لَا لِصَيْدٍ وَ لَا لِلَّهْوِ، وَ لَكِنِّی أُكْرِيهِ لِهَذَا الطَّرِيقِ يَعْنِی طَرِيقَ مَكَّةَ، وَ لَا أَتَوَلَّاهُ بِنَفْسِی وَ لَكِنْ أَنْصِبُ مَعَهُ غِلْمَانِی، فَقَالَ لِی: يَا صَفْوَانُ أَ يَقَعُ كِرَاؤُكَ عَلَيْهِمْ قُلْتُ: نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ، قَالَ: فَقَالَ لِی: أَ تُحِبُّ بَقَاءَهُمْ حَتَّى يَخْرُجَ كِرَاؤُكَ قُلْتُ نَعَمْ، قَالَ: فَمَنْ أَحَبَّ بَقَاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ مَنْ كَانَ مِنْهُمْ كَانَ وَرَدَ النَّارَ، قَالَ صَفْوَانُ فَذَهَبْتُ وَ بِعْتُ جِمَالِی عَنْ آخِرِهَا.

ترجمه: اى صفوان همه چيزت زيبا و نيك است جز يكى گفتم: قربانت كدام؟ فرمود: كرايه دادن شترانت باين مرد- هارون الرشيد- گفتم: به خدا كرايه ندادم براى خوشگذرانى و خودنمائى و نه شكار و بازيگرى بلكه براى راه مكه، و خود هم متصدى آن نيستم و غلامانم را با او مي‌فرستم، فرمود: اى صفوان آيا كرايه تو بر عهده آن‌ها نیست؟ گفتم: چرا قربانت، فرمود: مي‌خواهى زنده بمانند تا كرايه تو را بدهند؟ گفتم: آرى فرمود: هر كه ماندن آن‌ها را دوست بدارد، از آن‌هاست و هر كه از آن‌هاست دوزخى است. صفوان گفت: رفتم همه شترانم را تا آخر فروختم.

شرح‏

1- چنان که گفته است، هر چیزی که توجه به حق تعالی داشته باشد یا سبب و مقدمه توجه به او باشد، وجه الله است. به همین جهت کل عالم هستی که طوعا و رغبتا یا حتی کرها و اضطرارا متوجه حق تعالی و غایت و غایت الغایات و غایت حقیقی خود است، وجه الله است (البته همه عالم نه‌ تنهابا میل و رغبت متوجه اویند بلکه با عشقی بی‌مانند و بیرون از تصور رو به سوی او دارند و کریمه: و لكل وجهة هو موليها فاستبقوا الخيرات، اشاره به همین نکته دارد) و در احادیث شریف اهل بیت به برخی از مصادیق خاص آن اشاره یا تصریح شده است.

همان وجهی از اشیاء که توجه به حق تعالی دارد، سبب بقاء و دوام و تحقق هویت آن است.

آن وجهی که هلاک نمی‌شود، همان است که به اطاعت خدای متعال می‌پردازد.

2- ممکن است مقصود از هلاکت، شقاوت باشد و نقطه مقابل آن که بقاء و دوام است، سعادت باشد.

در این صورت، وجهی که به اطاعت شرعی می‌پردازد، باقی و سعید خواهد بود و از آن جهت که تمرد از شریعت می‌کند، شقی و هالک خواهد بود.

با توجه بر مراتب بقاء، می‌توان مراتب دیگری به تعداد مراتب وجود یا ظهورات وجود و عوالم هستی برای آن لحاظ نمود.
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.