صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow نهج البلاغه arrow بداء- تعدد اجل و مراتب علم حق تعالی
بداء- تعدد اجل و مراتب علم حق تعالی چاپ ايميل
02 ارديبهشت 1398

الحديث الرابع و هو الرابع و ستون و ثلاث مائة

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً حَتَّى يَأْخُذَ عَلَيْهِ ثَلاثَ خِصَالٍ: الْإِقْرَارَ لَهُ بِالْعُبُودِيَّةِ، وَ خَلْعَ الْأَنْدَادِ، وَ أَنَّ اللَّهَ يُقَدِّمُ مَا يَشَاءُ وَ يُؤَخِّرُ مَا يَشَاءُ.

ترجمه: امام صادق علیه‌السلام فرمود: خدا هیچ پیامبرى را مبعوث نفرمود جز این‌كه سه خصلت را از او پیمان گرفت: 1- اقرار به بندگى خدا 2 كنار زدن شریك‌ها و مانندها براى خدا 3- اقرار به این‌كه خدا هر چه را خواهد مقدم دارد و هر چه را خواهد به تأخیر اندازد (و همین است معنى بدا و از این روایت اهمیت موضوع «بدا» معلوم مى‌شود، زیرا در ردیف خداپرستى و توحید قرار گرفته است.

شرح‏

مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً حَتَّى يَأْخُذَ عَلَيْهِ ثَلاثَ خِصَالٍ

علت اختصاص این سه ویژگی به پیامبران دقت و ژرفای آن است.

عامه مردم نه حقیقت عبودیت را که کنه آن ربوبیت است درک می‌کنند تا بدان مکلف باشند نه نفی مراتب انداد را که نفی اغیار است درک می‌کنند، نه تقدیم و تاخیر را که بداء است.

مقصود از مکلف بودن انبیاء به این سه، حقیقت آن و اعلی مرتبه آن‌ است نه مراتب عرفی مانند نفی شریک در عرض.

أَنَّ اللَّهَ يُقَدِّمُ مَا يَشَاءُ وَ يُؤَخِّرُ مَا يَشَاءُ: اشاره به تحقق نسخ و بداء دارد.

تعدد اجل

الحديث الخامس و هو الخامس و الستون و ثلاث مائة

عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي‌جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمى‌عِنْدَهُ، قَالَ: هُمَا أَجَلانِ: أَجَلٌ مَحْتُومٌ وَ أَجَلٌ مَوْقُوفٌ.

ترجمه: حمران گوید از امام باقر علیه‌السلام درباره سخن خداى عزوجل (3 سوره 6) «مدتى معین كرد و مدتى معین نزد اوست» پرسیدم، حضرت فرمود: مقصود دو مدت است: مدتى حتمى و مدتى مشروط.

شرح‏

اجل: پایان عمر

اجل بر دو قسم است: 1- اجل محتوم که عبارت است از حکم کلی در قضای ذاتی و ازلی خدای متعال درباره هر فرد یا چیزی به‌این‌که آن فرد یا چیز پایانی دارد.

2- اجل موقوف و معلق که به‌طور خاص تعین نیافته باشد. این اجل ممکن است تقدم و تاخر داشته باشد و بنابراین ممکن است عمر فرد یا چیزی کم و زیاد شود.

این هم مانند آن‌چه درباره بداء گفته شد، مربوط به علم عالمان در مراتب عوالم است یعنی ممکن است انسان یا ملکی نداند که عمر این فرد چه اندازه است و به‌گونه اجمال بفهمد نه تفصیل چنان‌که در داستان حضرت مسیح (ع) گفته شد نه آن‌که برای خدای متعال و خزانه‌داران علم او هم معلوم و معین نباشد.

ادعيه ناظر به طلب طول عمر و نیز اخبار دال بر تاثیر اعمال در زیادت و نقصان عمر به همین معنی است.

یعنی درخواست طول عمر از خدای متعال بر طول عمر اثر دارد ولی در علم حق تعالی عمر کسی کم و زیاد نمی‌شود و گویی حق تعالی می‌داند و می‌خواهد که افراد از طریق طلب عمر بر مدت عمر خویش بیفزایند و می‌افزایند و در واقع، با طلب طول عمر به همان چیزی می‌رسند که از پیش در علم حق تعالی وجود داشت.

الحديث السادس و هو السادس و الستون و ثلاث مائة

عَنْ مَالِكٍ الْجُهَنِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً، قَالَ فَقَالَ: لا مُقَدَّراً وَ لا مُكَوَّناً؛ قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِهِ: هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً؟ فَقَالَ: كَانَ مُقَدَّراً غَيْرَ مَذْكُورٍ.

ترجمه: مالك جهنى گوید: امام صادق علیه‌السلام درباره سخن خدای تعالى (68 سوره 19) مگر انسان به یاد ندارد كه ما او را آفریدیم و هیچ نبود» پرسیدم: فرمود: نه اندازه‌گیرى و نه هست شده بود و درباره قول خدا (اول سوره 77) «آیا بر انسان زمانى از روزگار گذشت كه چیز قابل ذكرى نبود» پرسیدم: فرمود: اندازه‌گیرى شده بود ولى قابل ذكر نبود.

شرح‏

نکته: عن مالك الجهنى قال: قال ابوجعفر عليه السلام: يا مالك انتم شيعتنا لا نرى انك تفرط فى‏ امرنا، انه لا يقدر على صفة الله و كما لا يقدر على صفة الله كذلك لا يقدر على صفتنا و كما لا يقدر على صفتنا كذلك لا يقدر على صفة المؤمن، ان المؤمن ليلقى المؤمن فيصافحه فلا يزال الله ينظر إليهما و الذنوب تنحات عن وجوههما كما تنحات الورق من الشجر حتى يفترقا، فكيف يقدر على صفة من هو كذلك؟

ترجمه: مالک جهنی گفت: حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: ای مالک شما شیعیان ما گمان نکنید که در امر ولایت ما زیاده‌روی می‌کنید. کسی به وصف کردن خداوند توانا نیست و همان‌گونه که بر آن توانا نیست، به وصف کردن ما نیز توانا نیست و همان‌گونه که به وصف ما توانا نیست، بر وصف مؤمن هم توانا نیست. همانا وقتی مؤمنی، مؤمن دیگر را ملاقات می‌کند و با او دست می‌دهد، خداوند پیوسته به آنان نظر می‌کند تا وقتی که از هم جدا شوند. گناهانشان فرومی‌ریزد، آن‌گونه که برگ از درختان فرومی‌ریزد، پس چگونه به وصف چنین کسی توانا باشد؟

لا مُقَدَّراً وَ لا مُكَوَّناً: نه در عالم تقدیر وجود داشته و نه در عالم طبیعت.

اولا مقصود از نبودن آن در عالم تقدیر و تکوین، نفی آن در همه مراتب وجودی نیست، زیرا ممکن است در آن دو عالم نباشد ولی در عالم قضاء و علم حق تعالی باشد و ضرورتا باید باشد وگرنه علم حق تعالی محدود خواهد شد و حال آن‌که علم بسیط محدود شدنی نیست.

ثانیاً مقصود آن‌که در این دو عالم نیست، افراد جزئی و صورت‌های فردی است نه صورت کلی آن، زیرا صور جزئی در علوم تفصیلی جزئی و الواح قدری تحقق دارند، چنان‌که اشکال مادی آن‌ها در عالم طبیعت تحقق دارد.

در عین حال چنان‌که پیش‌تر گفته شد، باید تاکید شود که تغییرات از نگاه موجودات عوالم فرودین هستی است نه از نظر حق تعالی و خزانه‌داران علم او، چنان‌که در قصه حضرت عیسی (ع) گفته شد.

به‌طور کلی برای حق تعالی گذشته و حال و آینده معنی ندارد، زیرا گفته شد که همه زمان‌ها از ازل تا ابد برای او همانند یک آن است چنان‌که همه مکان‌ها در همه مراتب عوالم برای او در حکم نقطه است. این نتیجه احاطه قیومی او بر ماسواست. معنی ندارد که فاعل بر فعل خود احاطه نداشته باشد یا از تغییرات آن اطلاع نداشته باشد در حالی که فعل از مراتب فاعل یا ظل و فرع فاعل است.

نکته: ذات حق تعالی پیش از تجلیات و افعال خود منزه است از اغیار مطلقا. آیاتی مانند: فصعق من فى السموات و من فى الارض الا من شاء الله؛ و لله ميراث السموات و الارض؛ كل شى‏ء هالك الى وجهه؛ كل من عليها فان و يبقى وجه ربك ذى الجلال و الاكرام، به همین مرتبه اشاره دارد نه آن‌که افعال و تجلیات حق تعالی در مرتبه‌ای از مراتب تعینات و عوالم معدوم و هالک باشد. چنین سخنی دست‌کم سوء ادب است.

ذات حق تعالی پس از تجلیات مطلق، مصداق تشبیه است و آیاتی مانند: هو معكم اينما كنتم؛و هو الذى فى السماء اله و فى الارض اله؛ ما يكون من نجوى ثلاثة الا هو رابعهم و سخن حضرت اميرالمؤمنين (ع): ما رأيت شيئا الا و رأيت الله فيه، به همین مرتبه اشاره دارد.

بداء

الحديث السابع و هو السابع و الستون و ثلاث مائة

عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاجَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: الْعِلْمُ عِلْمَانِ: فَعِلْمٌ عِنْدَ اللَّهِ مَخْزُونٌ لَمْ يُطْلِعْ عَلَيْهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ، فَمَا عَلَّمَهُ مَلائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَإِنَّهُ سَيَكُونُ لا يُكَذِّبُ نَفْسَهُ وَ لا مَلائِكَتَهُ وَ لا رُسُلَهُ، وَ عِلْمٌ عِنْدَهُ مَخْزُونٌ يُقَدِّمُ مِنْهُ مَا يَشَاءُ وَ يُؤَخِّرُ مِنْهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ مَا يَشَاءُ.

ترجمه: امام باقر(ع) فرمود: علم دو گونه است: 1- علمی كه نزد خدا در خزانه است و كسى از مخلوقات از آن آگاه نیست 2- علمی كه خدا به فرشتگان و پیامبرانش تعلیم كرده، علمى كه به فرشتگان و پیامبرانش تعلیم كرده (مطابق آن‌چه تعلیم كرده) واقع خواهد شد، زیرا خدا نه خودش را تكذیب كند و نه فرشتگان و پیامبرانش را و علمى كه نزدش در خزانه است هر چه را خواهد پیش دارد و هر چه را خواهد پس اندازد و هر چه را خواهد ثبت كند.

شرح‏

علم بر سه قسم است: 1- علم ذاتی مستاثر که هرگز برای احدی ظاهر نمی‌شود.

2- قضاى حق تعالی که در لوح محفوظ و در خزانه عندالله است. علم به همه موجودات، از جمله محو و اثبات در این قسم از علم است.

3- قدر حق تعالی و كتاب محو و اثبات.

شرایع، صحف و كتب نازل بر رسولان و نسخ از قسم سوم علم است.

فَعِلْمٌ عِنْدَ اللَّهِ مَخْزُونٌ لَمْ يُطْلِعْ عَلَيْهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ: اشاره به قسم دوم دارد.

وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ: اشاره به قسم سوم دارد.

فَمَا عَلَّمَهُ مَلائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَإِنَّهُ سَيَكُونُ لا يُكَذِّبُ نَفْسَهُ وَ لا مَلائِكَتَهُ وَ لا رُسُلَهُ: علم تفصیلی ملائکه و رسولان، بدون هرگونه تغییری تحقق خواهد یافت، زیرا اگر تحقق نیابد به تکذیب ملائکه و رسولان می‌انجامد.

وَ عِلْمٌ عِنْدَهُ مَخْزُونٌ يُقَدِّمُ مِنْهُ مَا يَشَاءُ وَ يُؤَخِّرُ مِنْهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ مَا يَشَاءُ:

علمی که نزد خدای متعال است و تا زمان تحقق در خارج از ذات بر کسی معلوم نیست، تقدیم و تاخیر و محو و اثبات دارد.

بدین سبب که نزد اوست و کسی از تفصیل آن خبر ندارد تا به کذب بیانجامد. این دقیقا همان علم اجمالی ملائکه و رسولان است که با ظهور شروط و قیود آن برای آن‌ها تغییر می‌کند اگر چه در واقع و خزانه علم خدای متعال تغییر این علم اصلا معنی ندارد، زیرا به تغییر ذات الهی می‌انجامد.

بداء

الحديث الثامن و هو الثامن و الستون و ثلاث مائة

عَنِ الْفُضَيْلِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاجَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: مِنَ الْأُمُورِ أُمُورٌ مَوْقُوفَةٌ عِنْدَ اللَّهِ، يُقَدِّمُ مِنْهَا مَا يَشَاءُ وَ يُؤَخِّرُ مِنْهَا مَا يَشَاءُ.

ترجمه: و فرمود: بعضى از امور نزد خدا مشروط است، هر چه را از آن‌ها كه خواهد پیش دارد و هر چه را كه خواهد پس اندازد.

شرح‏ آن در حدیث پیشین گذشت.

الحديث التاسع و هو التاسع و الستون و ثلاث مائة

عَنْ أَبِي‌بَصِيرٍ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَيْنِ: عِلْمٌ مَكْنُونٌ مَخْزُونٌ لا يَعْلَمُهُ إِلا هُوَ، مِنْ ذَلِكَ يَكُونُ الْبَدَاءُ؛ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ فَنَحْنُ نَعْلَمُهُ.

ترجمه: امام صادق علیه‌السلام فرمود: همانا: خدا را دو علم است: 1- علم نهفته و در خزانه كه جز او كسى نداند و بدا از این علم باشد 2- علمی كه به ملائكه و رسولان و پیامبرانش تعلیم داده كه ما آن را می‌دانیم.

شرح‏ آن گذشت

الحديث العاشر و هو السبعون و ثلاث مائة

عَنْ عبدالله بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: مَا بَدَا لِلَّهِ فِي شَئ إِلا كَانَ فِي عِلْمِهِ قَبْلَ أَنْ يَبْدُوَ لَهُ.

ترجمه: براى خدا نسبت به چیزى بدا حاصل نشد جز این‌كه پیش از این‌كه بدا حاصل شود خدا آن را می‌دانست.

شرح‏

این حدیث شریف توضیحی لطیف درباره بداء است، يعنى بداء به معنی ظهور بعد الخفاء است نه پیدایش و از بین رفتن و نیز ظهور بعد الخفاء برای خلق معنی دارد نه برای حق تعالی. مخفی بودن ذات و علم ذاتی برای ذات حق تعالی قابل تصور نیست چه رسد به تصدیق.

ظهور و خفاء اولا در علم تفصیلی قدری است ثانیاً برای موجودات فروتر از قدر است که خفاء و ظهور دارد نه برای موجودات فراتر از قدر چه رسد به ذات حق تعالی.

الحديث الحادى عشر و هو الحادى و السبعون و ثلاث مائة

عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ الْجُهَنِيِّ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَبْدُ لَهُ مِنْ جَهْلٍ.

ترجمه: بدا نسبت به خدا ناشى از جهل نیست.

شرح

همانند حدیث شریف پیشین است.‏

الحديث الثانى عشر و هو الثانى و السبعون و ثلاث مائة

عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) هَلْ يَكُونُ الْيَوْمَ شَيْ‏ءٌ لَمْ يَكُنْ فِي عِلْمِ اللَّهِ بِالْأَمْسِ؟ قَالَ: لا، مَنْ قَالَ هَذَا فَأَخْزَاهُ اللَّهُ. قُلْتُ: أَ رَأَيْتَ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَ لَيْسَ فِي عِلْمِ اللَّهِ؟ قَالَ: بَلَى قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ الْخَلْقَ

ترجمه: منصور بن حازم گوید: از امام صادق علیه‌السلام پرسیدم كه: آیا ممكن است امروز چیزى واقع شود كه دیروز در علم خدا نبوده باشد (یعنى خدا آن را نداند مگر وقتی كه واقع شود) فرمود: نه، هر كه چنین گوید خدایش رسوا كند. عرض كردم بفرمائید مگر نه این است كه آن‌چه واقع شده و آن‌چه تا روز قیامت واقع مى‌شود در علم خدا هست فرمود چرا، بیش از آن‌كه خلق را بیافریند (همه چیز را مى‌دانست).

شرح

نیاز به شرح ندارد.‏

الحديث الثالث عشر و هو الثالث و السبعون و ثلاث مائة

عَنْ مَالِكٍ الْجُهَنِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) يَقُولُ: لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِي الْقَوْلِ بِالْبَدَاءِ مِنَ الْأَجْرِ، مَا فَتَرُوا عَنِ الْكَلامِ فِيهِ.

ترجمه: و فرمود اگر مى‌دانستند چه پاداشى در اعتقاد به بداء هست از بحث درباره آن سستى نمى‌ورزیدند.

شرح‏

بنای شريعت و تکالیف خلق برای اکثریت مردم بر اعتقاد به تغییر و تقدیم و تاخیر رخدادها بر اساس مشیت حق تعالی است، به‌گونه‌ای که اگر مردم بدانند، آن‌چه رخ می‌دهد و رخ نمی‌دهند تقدیم و تاخیر و تغییر ندارد، نمی‌توانند متدین و عامل تکالیف باشند چه رسد به این‌که بخواهند چنان باشند، یعنی با علم به تغییرناپذیری مشیت و تقدیر الهی، تن به‌کاری نمی‌دهند و برفرض که بخواهند به انجام تکلیف مبادرت ورزند نمی‌توانند، زیرا تغییر ممکن نخواهد بود.

بر این اساس، معرفت به بداء آثار و اجر و پاداشی دارد که با همه شریعت و تکلیف برابر است.

البته فرمود: لَوْ عَلِمَ النَّاسُ که اشاره به امتناع علم به آن برای عامه مردم دارد.

الحديث الرابع عشر و هو الرابع و السبعون و ثلاث مائة

عَنْ مُرَازِمِ بْنِ حَكِيمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) يَقُولُ: مَا تَنَبَّأَ نَبِيٌّ قَطُّ حَتَّى يُقِرَّ لِلَّهِ بِخَمْسِ خِصَالٍ: بِالْبَدَاءِ وَ الْمَشِيئَةِ وَ السُّجُودِ وَ الْعُبُودِيَّةِ وَ الطَّاعَةِ

ترجمه: و فرمود هرگز هیچ كس پیامبر نشد تا به پنج خصلت براى خدا اقرار كرد: بدا، مشیت، سجود، بندگى، اطاعت.

شرح‏

نکاتی که به عنوان شرط نبوت یا لازم آن گفته می‌شود، به‌منظور تاکید بر آن است نه انحصار آن.

هیچ کسی به نبوت نرسید مگر این‌که به پنج خصلت اقرار نمود: 1- بداء 2- مشیت 3- سجود 4- عبودیت 5- طاعت.

اقرار به بداء و مشیت بدین جهت لازم است که یا مبنای شریعت و تکلیف است یا مبنای ایمان خلق به شریعت و تکلیف است. چنان‌که پیش‌تر بدان اشاره شد.

اما لزوم سجود بدین سبب است که بهترین حالت خضوع، تواضع، انقياد و عبوديت، ذلت و مسکنت است، زیرا اشرف مواضع بدن را بر اذل اشیاء یعنی خاک نهادن است.

نه نبوت و رسالت بدون عبادت ممکن است نه بندگی و طاعت بدون عبادت و افضل عبادات آن است که با خضوع، تواضع، انقياد و عبوديت، ذلت و مسکنت همراه باشد.

اما لزوم عبوديت بدین سبب است که یا خود تواضع و تذلل در باطن است یا ملازم با آن است. هم‌چنین عبودیت ملازم با نفی هر حول و قوه‌ای از خود و اسناد آن به حق تعالی است و نسبت عبودیت به سائر اعمال حسنه و کارهای خير مانند نسبت روح است به بدن، و نیز عبودیت غایت همه عبادات و حسنات و کارهای خیر است همان‌گونه که روح غایت بدن و همه عبادات و کارهای بدنی است.

اما لزوم طاعت بدین سبب است که نقش انبیاء هدایت و تربیت مطابق با شریعت است و طاعت عبارت است از انقياد و امتثال اوامر و نواهى شرعی و قبول تكاليف نفسي و بدني و مالي. پس هدف انبیاء بدون طاعت تحقق نمی‌پذیرد.

به‌تعبیر دیگر، بداء و مشیت، نشان‌دهنده اقتدار، عظمت و معبودیت بی‌مانند حق تعالی است که عصاره معرفت حقیقی و ایمان واقعی است. این نشان توحید ذاتی است.

 سجود، بهترین حالت نشان‌دهنده ذلت و مسکنت و بنده بودن است؛ نشان و علامت بندگی است که علامتی بهتر از آن وجود ندارد. نشان توحید صفاتی است که ساجد با سجده خود همه کمالات را به حق تعالی نسبت می‌دهد و همه ضعف‌ها و نقص‌ها را به خود.

عبودیت، نشان‌دهنده اسناد حقیقی عبد به معبود است و نفی هرگونه استقلال و انانیت که مبدأ تکبر و استکبار است که این نیز نشان توحید افعالی است.

طاعت هم که عمل به شریعت است سبب انتظام و انسجام حیات در طبیعت و نشان‌دهنده توحید تشریع و تقنین و توکل و مانند آن از مراتب توحید افعالی یا تفصیل آن است.

الحديث الخامس عشر و هو الخامس و السبعون و ثلاث مائة

عَنْ جَهْمِ بْنِ أَبِي‌جَهْمَةَ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَخْبَرَ مُحَمَّداً(ص) بِمَا كَانَ مُنْذُ كَانَتِ الدُّنْيَا، وَ بِمَا يَكُونُ إِلَى انْقِضَاءِ الدُّنْيَا، وَ أَخْبَرَهُ بِالْمَحْتُومِ مِنْ ذَلِكَ، وَ اسْتَثْنَى عَلَيْهِ فِيمَا سِوَاهُ.

ترجمه: و فرمود خداى عز و جل محمدصلی‌الله‌علیه‌وآله‌سلم را با آن‌چه از اول دنیا واقع شده و با آن‌چه تا پایان دنیا واقع مى‌شود خبر داد، آن‌چه از این وقایع حتمى است به او خبر داد (و نسبت به غیر آن كه حتمى نیست و به مشیت او مربوط است) استثنا قائل شد (و به او خبر نداد).

شرح‏

علم انبیاء از جهت نبوت آن‌ها غیر از علم آن‌ها از جهت ولایت و قرب آن‌ها به حق تعالی است.

علم آن‌ها از جهت نبوت از طریق ملائکه یا سایر وسائط بدان‌ها می‌رسد.

انبیاء با توجه به مرتبه وجودی و کمالی خود به ملائکه مناسب خود ارتباط دارند. ممکن است برخی از آن‌ها با ملکوت و ملائکه ملکوتی ارتباط داشته باشند و علم خود را از آن‌ها دریافت نمایند و ممکن است برخی دیگر از آن‌ها با جبروت و ملائکه جبروتی ارتباط داشته باشند و علم خود را از آن‌ها دریافت نمایند. تفاوت پیامبران در آسمان‌ها به همین نکته اشاره دارد.

همان‌گونه که عوالم هستی مراتب دارد، ملائکه نیز مراتبی به‌اندازه مراتب عوالم هستی دارند و پیامبران نیز با توجه به درجه وجودی و عالم مناسب خود از ملائکه عوالم یادشده علم دریافت می‌کنند.

علم بسیاری از ملائکه به‌ویژه علم آن دسته از ملائکه که عمران و تکمیل انسان می‌پردازند یا تعالیم لازم برای آن‌ها را ارائه می‌کنند، مربوط به دنیا از آغاز تا انجام است.

حضرت خاتم الانبیاء صلی‌الله‌علیه‌وآله‌سلم که کامل‌ترین پیامبران است به همه آن‌چه که این دسته از ملائکه علم دارند، آگاه است.

به تعبیر دیگر آن حضرت از حیث نبوت خود که ملازم با خبر یافتن از مبدأ اعلی است از امور مربوط به دنیا از آغاز تا انجام آگاه شده است.

اما علم به آخرت بر دو قسم است: 1- آخرتی که نتیجه عمران و آبادی و تکلیف و بندگی در دنیاست. 2- آخرتی که نتیجه محبت و ولایت الهی در دنیاست. علم مربوط به این دو نیز به انبیاء به حسب درجه وجودی و کمالات آن‌ها داده شده است.

علم سومی نیز وجود دارد که هم در دنیا و هم در آخرت مربوط به مشیت ذاتی حق تعالی است و علم غیرمحتوم است در مقابل علوم پیش‌گفته که محتوم است. این علم غیرمحتوم و متعلق مشیت ذاتی حق تعالی در اختیار انبیاء از حیث نبوت آن‌ها قرار ندارد اما از حیث ولایت و قرب آن‌ها که سبب می‌شود، خزانه و خزانه‌دار علم حق تعالی باشند و در این حدیث شریف نیامده است.

الحديث السادس عشر و هو السادس و السبعون و ثلاث مائة

عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: سَمِعْتُ الرِّضَا(ع) يَقُولُ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً قَطُّ إِلا بِتَحْرِيمِ الْخَمْرِ وَ أَنْ يُقِرَّ لِلَّهِ بِالْبَدَاءِ

ترجمه: حضرت رضا علیه‌السلام فرمود، هرگز خدا پیامبرى مبعوث نفرمود مگر با حكم حرمت شراب و اقرار به بدا براى خدا.

شرح آن روشن است.‏
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.