صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow نهج البلاغه arrow ادامه باب مخصوص و جامع در فضیلت و صفات امام
ادامه باب مخصوص و جامع در فضیلت و صفات امام چاپ ايميل
29 ارديبهشت 1398

‏95- الحديث الثانی و هو الثانی و العشرون و خمس مائة

عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) فِي خُطْبَةٍ لَهُ يَذْكُرُ فِيهَا حَالَ الْأَئِمَّةِ(ع) وَ صِفَاتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْضَحَ بِأَئِمَّةِ الْهُدَى مِنْ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّنَا عَنْ دِينِهِ وَ أَبْلَجَ بِهِمْ عَنْ سَبِيلِ مِنْهَاجِهِ وَ فَتَحَ بِهِمْ عَنْ بَاطِنِ يَنَابِيعِ عِلْمِهِ فَمَنْ عَرَفَ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ(ص) وَاجِبَ حَقِّ إِمَامِهِ وَجَدَ طَعْمَ حَلاوَةِ إِيمَانِهِ وَ عَلِمَ فَضْلَ طُلاوَةِ إِسْلامِهِ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى نَصَبَ الْإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِهِ وَ جَعَلَهُ حُجَّةً عَلَى أَهْلِ مَوَادِّهِ وَ عَالَمِهِ وَ أَلْبَسَهُ اللَّهُ تَاجَ الْوَقَارِ وَ غَشَّاهُ مِنْ نُورِ الْجَبَّارِ یَمُدُّ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ لا يَنْقَطِعُ عَنْهُ مَوَادُّهُ وَ لا يُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلا بِجِهَةِ أَسْبَابِهِ وَ لا يَقْبَلُ اللَّهُ أَعْمَالَ الْعِبَادِ إِلا بِمَعْرِفَتِهِ فَهُوَ عَالِمٌ بِمَا يَرِدُ عَلَيْهِ مِنْ مُلْتَبِسَاتِ الدُّجَى وَ مُعَمِّيَاتِ السُّنَنِ وَ مُشَبِّهَاتِ الْفِتَنِ فَلَمْ يَزَلِ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَخْتَارُهُمْ لِخَلْقِهِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع) مِنْ عَقِبِ كُلِّ إِمَامٍ يَصْطَفِيهِمْ لِذَلِكَ وَ يَجْتَبِيهِمْ وَ يَرْضَى بِهِمْ لِخَلْقِهِ وَ يَرْتَضِيهِمْ كُلَّ مَا مَضَى مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ لِخَلْقِهِ مِنْ عَقِبِهِ إِمَاماً عَلَماً بَيِّناً وَ هَادِياً نَيِّراً وَ إِمَاماً قَيِّماً وَ حُجَّةً عَالِماً أَئِمَّةً مِنَ اللَّهِ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ حُجَجُ اللَّهِ وَ دُعَاتُهُ وَ رُعاتُهُ عَلَى خَلْقِهِ يَدِينُ بِهَدْيِهِمُ الْعِبَادُ

وَ تَسْتَهِلُّ بِنُورِهِمُ الْبِلادُ وَ يَنْمُو بِبَرَكَتِهِمُ التِّلادُ جَعَلَهُمُ اللَّهُ حَيَاةً لِلْأَنَامِ وَ مَصَابِيحَ لِلظَّلامِ وَ مَفَاتِيحَ لِلْكَلامِ وَ دَعَائِمَ لِلْإِسْلامِ جَرَتْ بِذَلِكَ فِيهِمْ مَقَادِيرُ اللَّهِ عَلَى مَحْتُومِهَا فَالْإِمَامُ هُوَ الْمُنْتَجَبُ الْمُرْتَضَى وَ الْهَادِي الْمُنْتَجَى وَ الْقَائِمُ الْمُرْتَجَى اصْطَفَاهُ اللَّهُ بِذَلِكَ وَ اصْطَنَعَهُ عَلَى عَيْنِهِ فِي الذَّرِّ حِينَ ذَرَأَهُ وَ فِي الْبَرِيَّةِ حِينَ بَرَأَهُ ظِلًّا قَبْلَ خَلْقِ نَسَمَةٍ عَنْ يَمِينِ عَرْشِهِ مَحْبُوّاً بِالْحِكْمَةِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَهُ اخْتَارَهُ بِعِلْمِهِ وَ انْتَجَبَهُ لِطُهْرِهِ بَقِيَّةً مِنْ آدَمَ(ع) وَ خِيَرَةً مِنْ ذُرِّيَّةِ نُوحٍ وَ مُصْطَفًى مِنْ آلِ إِبْرَاهِيمَ وَ سُلالَةً مِنْ إِسْمَاعِيلَ وَ صَفْوَةً مِنْ عِتْرَةِ مُحَمَّدٍ(ص) لَمْ يَزَلْ مَرْعِيّاً بِعَيْنِ اللَّهِ يَحْفَظُهُ وَ يَكْلَؤُهُ بِسِتْرِهِ مَطْرُوداً عَنْهُ حَبَائِلُ إِبْلِيسَ وَ جُنُودِهِ مَدْفُوعاً عَنْهُ وُقُوبُ الْغَوَاسِقِ وَ نُفُوثُ كُلِّ فَاسِقٍ مَصْرُوفاً عَنْهُ قَوَارِفُ السُّوءِ مُبْرَأً مِنَ الْعَاهَاتِ مَحْجُوباً عَنِ الْآفَاتِ مَعْصُوماً مِنَ الزَّلاتِ مَصُوناً عَنِ الْفَوَاحِشِ كُلِّهَا مَعْرُوفاً بِالْحِلْمِ وَ الْبِرِّ فِي يَفَاعِهِ مَنْسُوباً إِلَى الْعَفَافِ وَ الْعِلْمِ وَ الْفَضْلِ عِنْدَ انْتِهَائِهِ مُسْنَداً إِلَيْهِ أَمْرُ وَالِدِهِ صَامِتاً عَنِ الْمَنْطِقِ فِي حَيَاتِهِ فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّةُ وَالِدِهِ إِلَى أَنِ انْتَهَتْ بِهِ مَقَادِيرُ اللَّهِ إِلَى مَشِيئَتِهِ وَ جَاءَتِ الْإِرَادَةُ مِنَ اللَّهِ فِيهِ إِلَى مَحَبَّتِهِ وَ بَلَغَ مُنْتَهَى مُدَّةِ وَالِدِهِ(ع) فمضی وَ صَارَ أَمْرُ اللَّهِ إِلَيْهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ قَلَّدَهُ دِينَهُ وَ جَعَلَهُ الْحُجَّةَ عَلَى عِبَادِهِ وَ قَيِّمَهُ فِي بِلادِهِ وَ أَيَّدَهُ بِرُوحِهِ وَ آتَاهُ عِلْمَهُ وَ أَنْبَأَهُ فَصْلَ بَيَانِهِ وَ اسْتَوْدَعَهُ سِرَّهُ وَ انْتَدَبَهُ لِعَظِيمِ أَمْرِهِ وَ أَنْبَأَهُ فَضْلَ بَيَانِ عِلْمِهِ وَ نَصَبَهُ عَلَماً لِخَلْقِهِ وَ جَعَلَهُ حُجَّةً عَلَى أَهْلِ عَالَمِهِ وَ ضِيَاءً لِأَهْلِ دِينِهِ وَ الْقَيِّمَ عَلَى عِبَادِهِ رَضِيَ اللَّهُ بِهِ إِمَاماً لَهُمُ اسْتَوْدَعَهُ سِرَّهُ وَ اسْتَحْفَظَهُ عِلْمَهُ وَ اسْتَخْبَأَهُ حِكْمَتَهُ وَ اسْتَرْعَاهُ لِدِينِهِ وَ انْتَدَبَهُ لِعَظِيمِ أَمْرِهِ وَ أَحْيَا بِهِ مَنَاهِجَ سَبِيلِهِ وَ فَرَائِضَهُ وَ حُدُودَهُ فَقَامَ بِالْعَدْلِ عِنْدَ تَحَيُّرِ أَهْلِ الْجَهْلِ وَ تَحْيِيرِ أَهْلِ الْجَدَلِ بِالنّورِ السَّاطِعِ‏ وَ الشِّفَاءِ النَّافِعِ بِالْحَقِّ الْأَبْلَجِ وَ الْبَيَانِ اللائِحِ مِنْ كُلِّ مَخْرَجٍ عَلَى طَرِيقِ الْمَنْهَجِ الَّذِي مَضَى عَلَيْهِ الصَّادِقُونَ مِنْ آبَائِهِ(ع) فَلَيْسَ يَجْهَلُ حَقَّ هَذَا الْعَالِمِ إِلا شَقِيٌّ وَ لا يَجْحَدُهُ إِلا غَوِيٌّ وَ لا يَصُدُّ عَنْهُ إِلا جَرِيٌّ عَلَى اللَّهِ جَلَّ وَ عَلا

ترجمه: امام صادق در خطبه‌ای كه حال و صفات امامان علیهم‌السلام را بیان مى‌كند مى‌فرماید: همانا خداى عزوجل به وسیله ائمه هدى از اهل‌بیت پیامبر ما دینش را آشكار ساخت و امامش را روشن نمود و براى آنان باطن چشمه‌هاى علمش را گشود، هر كه از امت محمد(ص) حق واجب امامش را شناسد طعم و شیرینى ایمانش را بیابد و فضل خرمى اسلامش را بداند، زیرا خداى تبارك و تعالى امام را به پیشوائى خلقش منصوب كرده و بر روزی‌خوران اهل جهانش حجت قرار داده و تاج وقارش بر سر نهاده و از نور جباریتش بدو افكنده با رشته‌اى الهى تا آسمان كشیده كه فیوضات خدا از او منقطع نشود و آن‌چه نزد خداست جز از طریق وسائل او به دست نیاید و خدا اعمال بندگان را جز با معرفت او نپذیرد آن‌چه از امور مشتبه تاریك و سنت‌هاى مشكل و فتنه‌هاى ناآشكار بر او وارد شود، حكمش را مى‌داند خداى تبارك و تعالى همیشه امامان را براى رهبرى خلقش از اولاد حسین علیه‌السلام و از فرزندان بلاواسطه هر امامى براى امامت برمی‌گزیند و انتخاب می‌كند و ایشان را براى خلقش می‌پذیرد و می‌پسندد، هرگاه یكى از ایشان رحلت كند از فرزندان او امامى بزرگوار آشكار و رهبرى نوربخش و پیشوائى سرپرست و حجتى عالم براى خلقش نصب كند ایشان از طرف خدا پیشوایند، به‌حق هدایت كنند و به‌حق داورى نمایند، حجت‌هاى خدا و داعیان به سوى خدایند، از طرف خدا مخلوق را سرپرستى كنند، بندگان خدا به رهبرى آن‌ها دیندارى كنند و شهرها به نورشان آبادان شود و ثروت‌هاى كهنه از بركتشان فزونى یابد، خدا ایشان را حیات مردم و چراغ‌هاى تاریكى و كلیدهاى سخن و پایه‌هاى اسلام قرار داده و مقدرات حتمى خدا بر این جارى شده است. پس امام همان برگزیده پسندیده و رهبر محرم اسرار و امیدبخشى است كه به فرمان خدا قیام كرده است، خدا او را براى این بر‌گزیده و در عالم ذركه او را آفریده، زیر نظر خود پروریده و در میان مردم، او را هم‌چنان ساخته است، در عالم ذر پیش از آن‌كه جاندارى پدید آید، امام را مانند سایه‌اى در سمت راست عرش آفریده و با علم غیب خود، به او حكمت بخشیده و او را برگزیده و براى پاكیش انتخابش كرده است، باقى‌مانده خلافت آدم علیه‌السلام به او رسیده و از بهترین فرزندان نوح علیه‌السلام است، برگزیده خاندان ابرهیم علیه‌السلام و سلاله اسماعیل و انتخاب شده از عترت محمد صلى‌الله‌علیه‌وآله است، همیشه زیر نظر خدا سر پرسشى شده و پرده خود حفظ و نگهبانیش نموده و دام‌هاى شیطان و لشكرش را از او كنار زده و پیش آمدهاى شب هنگام و افسون جادوگران را از او دور ساخته است، روى آوردن بدى را از او برگردانیده از بلاها بر كنار است، از آفت‌ها پنهان است، از لغزش‌ها نگهدارى شده و از تمام زشت‌كاری‌ها مصون است.

در جوانى به خویشتن‌دارى و نیكوكارى معروف است و در پیرى به پاكدامنى و علم و فضیلت منسوب، امر امامت پدرش به او رسیده و در زمان حیات پدرش از آن گفتار خاموش بوده، چون ایام پدرش گذشت و مقدرات و خواست خدا نسبت به او پایان یافت و اراده خدا او را به سوى محبت خود رسانید و به پایان دورانش رسید، او درگذشت و امر خدا پس از او به وى رسید، خدا امر دینش را بر گردن او نهاد و او را بر بندگانش حجت كرد و در بلادش سرپرست نمود و با روح خود قوتش داد و از علم خود به او داد و از بیان روشن (گفتار حق) آگاهش نمود و راز خود بدو سپرد و براى امر بزرگش (رهبر تمام مخلوق) دعوت فرمود و فضیلت بیان علمش را به او خبر داد و براى رهبرى خلق منصوبش ساخت و بر اهل عالم حجتش نمود و مایه روشنائى اهل دین و سرپرست بندگانش كرد، او را براى امامت خلق پسندیده و راز خود بدو سپرد و بر علم خویش نگهبانش كرد و حكمتش را در او نهاد و سرپرستى دینش را از او خواست و براى امر بزرگش او را طلبید و راه‌هاى روشن و احكام و حدود خویش به او زنده كرد.

امام هم با نور درخشان و درمان مفید، هنگام سرگردانى نادانان آراستن اهل جدل، به عدالت قیام كرد در حالی‌كه با حق واضح و بیان از هر سو روشن همراه بود و به راه مستقیمى كه پدران درستكارش علیهم‌السلام رفته بودند، گام برداشت، پس حق چنین عالمى را جز بدبخت نادیده نمی‌گیرد و جز گم‌راه نومید، منكرش نشود و جز متجرّی بر خداى جل و علا برایش كار شكنى نكند.

شرح

1- إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْضَحَ بِأَئِمَّةِ الْهُدَى مِنْ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّنَا عَنْ دِينِهِ

أوضح عن دينه: أبان و أظهر كاشفا عن دينه

وَ أَبْلَجَ بِهِمْ عَنْ سَبِيلِ مِنْهَاجِهِ

أبلج: اشرق و اضاء؛ بَلجه و بُلجه: ضوء الصبح

نهج، منهج و منهاج: طريق واضح مستقيم

إضافه سبيل به منهاج: از باب إضافه عامّ به خاصّ است.

نسبت ابلاج به حق تعالی به‌منظور تنبیه به لدنی بودن علوم اهل بیت علیهم‌السلام است.

با در به أئمه الهدی، بای وساطت و سببیت است.

ایضاح دین مراتب مختلفی دارد و هر مرتبه‌ای از آن از طریق گروهی از بندگان خدای متعال هم‌چون عالمان ربانی، عارفان صمدانی، فقهای ولایی و واعظان و ناصحان عالم و متعلم انجام می‌شود به همین سبب است که هر کدام از طوائف یادشده برای جمعی از بندگان خدای متعال حجت هستند و هر کدام به اندازه توانایی خود در تفسیر و توضیح آن مرتبه از دین که مربوط به آن‌هاست تلاش می‌کنند.

ائمه معصومین علیهم‌السلام در دو حوزه و دو جهت از دیگران متمایز هستند و این دو جهت مختص آن‌هاست و هیچ کس حتی انبیاء و اولیاء دیگر هم با آن‌ها شریک نیستند: 1- توضیح و تفسیر معصومانه عالی‌ترین مرتبه دین که اختصاصا بر حضرت خاتم پیامبران صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نازل شده است. 2- توضیح و تفسیر معصومانه همه مراتب دین به‌گونه‌ای اعتدالی، به این معنی که توضیح و تفسیر هیچ مرتبه‌ای از دین مانع از تفسیر و توضیح مراتب دیگر نشود.

همه عالمان به‌اندازه توان و فهم و علم خود به مرتبه‌ای از مراتب دین یا به مرخی از مراتب می‌پردازند ولی نه توان تبیین و توضیح همه مراتب را دارند و نه در تبیین همان مرتبه هم از عصمت برخوردارند و تنها ممکن است از حجیت برخوردار باشند، بدین سبب که توضیح و تفسیر هر مرتبه‌ای متوقف بر احاطه علمی بر آن مرتبه است و احاطه علمی بر هر مرتبه‌ای متوقف بر احاطه وجودی بر آن مرتبه است و غیر از اولیاء معصوم محمدی ختمی کسی از چنین احاطه وجودی برخوردار نیست ولی ائمه علیهم‌السلام به سبب جایگاه وجودی خود در مراتب هستی و آفرینش، اولا بر همه مراتب وجودی دین احاطه دارند و ثانیاً احاطه آن‌ها اعتدالی است، از این‌رو ایضاح دین حق در کامل‌ترین وجه آن مختص به اهل‌بیت پیامبر خاتم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است.

2- وَ فَتَحَ بِهِمْ عَنْ بَاطِنِ يَنَابِيعِ عِلْمِهِ

ویژگی دیگری که مختص خاندان مطهر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است عبارت است از فتح باطن چشمه‌های علم خدای متعال.

این ویژگی چندان عمیق است که شرح آن نیازمند به زمان و زمینی دیگر است و به همین جهت است که پس از گذشت هزار سیصد سال از عصر روایت هنوز آن‌گونه که شایسته این‌گونه روایات است تفسیر و تشریح نشده است. تنها اشاره‌ای در این زمینه بسنده است.

اولا علم خدای متعال مراتب متعددی دارد مانند علم ذاتی و علم فعلی. درباره ذات و ذاتیات چیز قابل توجهی نه می‌توان گفت و نه می‌توان فهمید ‌اما علم فعلی خدای متعال مراتبی دارد مانند مشیت، قضاء، قدر، امام، کتاب، لوح و مانند آن.

هر کدام از این مراتب، ظاهری دارد و باطنی. هم ظاهرشان مراتب متعدد دارد و هم باطنشان.

هر کدام از ظاهر و باطن عبارتی دارد و اشارتی و لطیفه‌ای و حقیقتی.

هر کدام از پیامبران الهی به حسب رتبه وجودی و قرب ولایی خود به خدای متعال، به مرتبه یا مراتبی از ظاهر و باطن علم خدای متعال عالم بودند. اتم درجات جامع ظاهر و باطن با همه مراتب متعدد آن بالاصاله مختص به حضرت ختم احمدی است و بالتبع مختص به اهل بیت آن حضرت بوده و هست.

تنها اشاره کوتاهی شود که با این‌که متعلق تعلیم اسماء به حضرت آدم علیه‌السلام مطلق است و چنان‌‌که فرمود: و علم آدم الاسماء کلها...[1] ولی از حیث مراتب مقید است به مرتبه وجود حضرت آدم علیه‌السلام و در نتیجه همه مراتب ظاهر و باطن اسماء را شامل نمی‌شود. هم‌چنین است علمناه من لدنا علما[2] و من عنده علم من الکتاب[3] و مانند آن

فَمَنْ عَرَفَ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ(ص) وَاجِبَ حَقِّ إِمَامِهِ وَجَدَ طَعْمَ حَلاوَةِ إِيمَانِهِ وَ عَلِمَ فَضْلَ طُلاوَةِ إِسْلامِهِ

طلاوة: جمع میان حسن و بهجت و قبول است

با توجه به همین جامعیت اعتدالی مراتب ظاهر و باطن خزائن علم حق تعالی است که هر که آن خاندان مطهر را آن‌گونه که بایسته است بشناسد، به همه حقیقت ایمان و لذت و شیرینی حاصل از آن و نیز به حسن و بهجت و مقبولیت آن دست‌می‌یابد

از این فراز می‌توان دریافت که معرفت به جایگاه خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مراتب متنوعی دارد به‌اندازه مراتب وجود و حقوق آن حاندان مطهر علیهم‌السلام و مراتب معرفت متناظر با مراتب وجود و مراتب وچود متناظر با مراتب حقوق آن‌هاست.

مراتب وجودی اهل‌بیت علیهم‌السلام عبارت است از: 1- مرتبه انبساط وجود و مرتبه اولیت و بطون که مرتبه وحدت وجودی آن‌هاست. 2- مرتبه کثرت عقلی یا وصفی که همان مرتبه فاعلیت و خالقیت نسبت به عوالم وحدت و کثرت است. 3- مرتبه وجودی نوری یا مثالی که خود شامل دو مرتبه کثرت عقلی ربوبی و کثرت مَلَکی برزخی است. 4- مرتبه کثرت عقلی صعودی که همان مرتبه علیت غایی و مرجعیت وجودی خلق در سیر بازگشت به سوی وحدت و آخریت است. اگر چه این مرتبه خود دارای مراتب متنوع و متعدد است ولی تفکیک آن‌ها کاری بس سخت و پیچیده و سبب خلط میان توحید و شرک است. 5- و بالاخره مرتبه ظاهر که جامع اجمالی مراتب باطن است و در همین مرتبه نیز می‌توان اشارات و لطایفی از مراتب یادشده را دریافت اگرچه اکثر خلق تنها به هنگام معجزات و کرامات و کارهای خارق العاده به چنین درکی نایل می‌شوند.

شناسایی تفصیلی مراتب یادشده نه تنها در توان اکثر خلق نیست بلکه اقلیت انگشت‌شمار هم از درک تفصیلی برخی از این مراتب ناتوان هستند. این اقلیت ممکن است به درکی اجمالی و ابهامی از مراتب یادشده نائل شوند.

معرفتی که از توان اکثریت بلکه همه مردم خارج باشد، نمی‌تواند معرفت واجب به‌حساب آید. معرفت واجب اگرچه برای افراد و طبقات مختلف متفاوت است ولی معرفت تفصیلی به برخی از مراتب یادشده از توان همگان خارج است بنابر این نمی‌تواند واجب باشد، زیرا وجوب خواه عقلی باشد خواه شرعی به امور ممکن و متیسر و متعسر تعلق می‌گیرد نه امور ناممکن.

به‌گمان بنده آن‌چه که معرفت به آن بر همه انسان‌های مکلف واجب است معرفت اجمالی به مراتب پنجگانه است اما معرفت تفصیلی یا غیرممکن است یا برای همه غیر ممکن است بنابراین فضلی است بی‌مانند به همه کسانی که بدان موفق می‌شوند.

بنابر فراز مورد بحث، هر کس به معرفت واجب نسبت به خاندان مطهر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم موفق شود حلاوت ایمان، حسن و بهجت و مقبولیت اسلام را خواهد یافت.

لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى نَصَبَ الْإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِهِ وَ جَعَلَهُ حُجَّةً عَلَى أَهْلِ مَوَادِّهِ وَ عَالَمِهِ

دست‌یابی به این درجه از معرفت هم واجب است و هم مقدمه لازم برای درک حلاوت یادشده، زیرا حداقل کمال و سعادت که ممنوعیت از ورود به دوزخ در مراتب مختلف سیر بازگشت و ورود در بهشت است متوقف بر حداقل معرفت به اموری است که شرط لازم سعادت و کمال است.

اموری که شرط لازم سعادت و کمال است عبارت است از شناخت اسباب و معدات و موانع سعادت و کمال که آن‌ هم متوقف بر شناخت پیامبر و اهل بیت آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است.

این فراز (لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى نَصَبَ الْإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِهِ وَ جَعَلَهُ حُجَّةً عَلَى أَهْلِ مَوَادِّهِ وَ عَالَمِهِ) تعلیل است برای فراز پیش‌تر (فَمَنْ عَرَفَ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ(ص) وَاجِبَ حَقِّ إِمَامِهِ وَجَدَ طَعْمَ حَلاوَةِ إِيمَانِهِ وَ عَلِمَ فَضْلَ طُلاوَةِ إِسْلامِهِ) که معانی متعددی می‌تواند داشته باشد:

1- چرا درک حلاوت ایمان و حسن و بهجت و مقبولیت اسلام تنها مشروط به معرفت قدر واجب از حق امام است در حالی که این نتیجه (حلاوت ایمان و ...) بسیار فراتر از معرفت قدر واجب است؟ پاسخ که معنی نخست تعلیل یادشده است از این قرار است که از طرفی معرفت به فراتر از قدر واجب در توان همه نیست پس نباید بدان مکلف شوند، از طرف دیگر دست‌یابی به حلاوت ایمان و ... باید امری ممکن باشد، زیرا اولا امتناع عقلی ندارد و ثانیاً با فضل و رحمت خدای متعال سازگار است بلکه مقتضای آن است. پس دست‌یابی به حلاوت یادشده ممکن است و چون دست‌یابی به بیش‌از قدر واجب برای اکثر خلق ممکن نیست یا در دنیا ممکن نیست پس باید سبب و مقدمه دست‌یابی به حلاوت یادشده تنها متوقف بر معرفت به قدر واجب باشد نه بیش‌تر.

2- معنای دیگر تعلیل یادشده در فلسفة تعیین امام نهفته است و آن این است که هدف از نصب امام رساندن خلق و نه تنها انسان، به کمالات شایسته آن‌هاست. استعداد و قابلیت این کمالات در همه خلق نهفته است، ازاین‌رو باید به فعلیت و ظهور برسد و اگر ظهور آن متوقف بر چیزی بیش‌تر از قدر واجب از معرفت باشد، در اکثریت خلق به فعلیت و ظهور نخواهد رسید، پس معرفت واجب باید سبب و مقدمه دست‌یابی به حلاوت ایمان باشد. بر این اساس علیت معرفت به قدر واجب در این تفسیر از تعلیل یادشده، مقتضای وجود خدای متعال است در حالی که در تفسیر نخست، مقتضای رحمت و فضل خدای متعال بود.

3- تعیین امام از باب بیان حجت برای خلق است و بیان حجت اعم از عقلی و شرعی از لوازم رحمت عام خدای متعال به‌منظور وصول خلق به رحمت خاص خدای متعال است و درواقع، رحمت عام که همان وجود و کمالات اولی وجود است مقدمه وصول به رحمت خاص و کمالات ثانوی وجود است، پس باید به‌گونه‌ای باشد که اکثریت بلکه همه خلق بدان دست‌یابند. در واقع وصول به رحمت خاص، هدف و غایت نهایی آفرینش و ظهور و تجلی حق تعالی است و اسباب تحقق این غایت تنها رحمت عام است و خلق با آفرینش و دست‌یابی به وجود و کمالات اولی وجود که همان رحمت عام است به سوی رحمت خاص خدای متعال حرکت می‌کنند. بخشی و مرتبه‌ای از رحمت خاص خدای متعال، بیان حجت عقلی و نقلی است که تعیین امام از مهم‌ترین مصادیق آن است.

با توجه به آن‌چه گفته شد، تعیین امام از مصادیق رحمت عام است و دست‌یابی به رحمت عام تنها متوقف بر آفرینش و وجود خلق است و ممکن نیست بر بیش‌تر از آن توقف داشته باشد وگرنه به نقض غرض می‌انجامد و خلق به غایت خود و رحمت خاص نخواهد رسید. پس معرفت به قدر واجب که بیان حجت مربوط به آن است برای درک حلاوت ایمان و ... بسنده است.

4- تعیین امام تنها برای انسان‌ها نیست بلکه همه خلق از زمین و آسمان از مواهب و خیرات وجود او به هر ه‌مند می‌شوند خواه بدین امر آگاه باشند و خواه نباشند. در حد تمثیل، وجود امام مانند حکیمی در میان خلق است که به همه علوم آگاه باشد. خیر و برکت وجود این حکیم حتی اگر مورد پذیرش همگان هم‌ نباشد به همگان خواهد رسید مثلا اگر اصلاحی در زمین یا بخشی از زمین مانند کشاورزی یا دامداری یا سیاست یا اخلاق یا ... ایجاد کند همه خلق به‌اندازه استعداد و قابلیت‌های طبیعی و فراطبیعی دور و نزدیک خود از آن برخوردار خواهند شد چنان‌که به عنوان مثال با کشف و تولید نیروی برق نه‌تنها موافقان آن از آن منتفع شده‌اند بلکه مخالفان و حتی طبیعت نیز به‌وسیله آن متحول شده است.

حال به‌جای یک حکیم و دانشمند، امام را فرض کنید که اصل و اساس آفرینش است. وجود چنین انسانی نه تنها در انسان و طبیعت نزدیک تاثیر دارد بلکه در طبیعت دور و خارج تصور نیز تاثیر دارد.

حاصل آن‌که تعیین امام تنها برای انسان و موجودات عالِم و فهیم نیست بلکه برای تمام جهان است اعم از عالَم عقول و فرشتگان و عالم طبیعت و جمادات و عوالم میان آن دو و همه این موجودات باید به نتایج وجود او که حلاوت ایمان متناسب با خود است، دست یابند و شرط دست‌یابی به نتایج یادشده باید به‌گونه‌ای باشد که همگان بتوانند بدان دست‌یابند و آن همان معرفت به حداقل و واجب است نه بیش‌تر، زیرا اگر بیش‌تر باشد، همگان بدان دست‌نمی‌یابند و هدف از تعیین امام تحقق نخواهد یافت و چنین چیزی نقض غرض است و با صفات خدای متعال سازگار نیست.

البته با توجه به تفاوت مراتب موجودات و نیز تفاوت در حلاوت حاصل از معرفت به امام برای موجودات مختلف، قدر واجب از معرفت برای آن‌ها هم تفاوت خواهد داشت.

وَ أَلْبَسَهُ اللَّهُ تَاجَ الْوَقَارِ

5- تعلیل دیگر برای ربط میان معرفت امام و حلاوت ایمان این است که از سویی امام مایه ثبات و وقار عوالم هستی است و خود برخوردار از ثبات و وقار نیست بلکه عین ثبات و وقار است و از دیگر سو ایمان هم مایه ثبات و وقار کسانی است که از آن سهمی دارند و هر که به‌اندازه سهم خود از ایمان از ثبات و آرامش نیز برخوردار است. این دو (ثبات و وقار و نیز ایمان) یا عین همند و یا متلازم با هم، از این‌رو منبع و منشأ یگانه‌ای دارند و او چیزی است که خود عین ثبات و وقار و ایمان باشد و او بالاصاله کسی جز امام نیست و بالتبع همه آثار و برکات و تاثیرات وجود امام است.

البته در این تعلیل نیز حداقل معرفت به امام برای دست‌یابی به حلاوت ایمان و برخورداری از ثبات و آرامش بسنده است اگرچه دست‌یابی به کمال حلاوت و ثبات و آرامش، متوقف بر کمال معرفت است مانند همه تعلیل‌های پیش‌گفته.

وَ غَشَّاهُ مِنْ نُورِ الْجَبَّارِ یَمُدُّ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ لا يَنْقَطِعُ عَنْهُ مَوَادُّهُ وَ لا يُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلا بِجِهَةِ أَسْبَابِهِ

6- تعلیل دیگر این است که نور خداوند جبار تبارک و تعالی چنان وجود امام را دربرگرفته است که امام چیزی غیر از نور جبار نیست و هیچ‌گونه انانیت و غیریتی نه تنها از او دیده نمی‌شود بلکه هیچ‌گونه غیریتی با حق تعالی ندارد.

جبار به معنی تکمیل و جبران کردن موجود ناقص و فاقد کمال است خواه فقدان کمال حاصل افعال ارادی و اختیاری او باشد خواه نتیجه عوامل طبیعی و فراطبیعی باشد.

تمام موجودات اگر چه در مرتبه حقیقت خود دارای همه کمالات حق تعالی هستند ولی در مرتبه نزول، هبوط و رقیقه خود فاقد آن‌ها هستند و یا کمالات یادشده در آن‌ها ظاهر نیست. پس همه نیازمند به اظهار کمالات، جبران نقائص و تحقیق رقیقه خود هستند و از آن‌جا که کمالات وجود خدای متعال نظام‌مند و دارای سنت‌های تغییرناپذیر است، باید این اظهار و جبران از طریق همان نظام و سنت‌ها به مراتب خلقی تنزل کند و این نظام و سنت، بالاصاله چیزی و کسی غیر از امام نیست.

وَ لا يَقْبَلُ اللَّهُ أَعْمَالَ الْعِبَادِ إِلا بِمَعْرِفَتِهِ

7- همه موجودات در مسیر استکمال خود بر فعل و انفعالات خود و تاثیر و تاثرهای دیگر از خود وابسته‌اند. در این مسیر هیچ موجودی بدون وابستگی به دیگران نمی‌تواند به کمال شایسته خود دست‌یابد مگر کسی و کسانی که بی‌واسطه متصل و مستند به خدای متعال باشند. سبب متصل به‌خدای متعال که خود واسطه اتصال حق و خلق است و مجرا و مجلای فیض و رحمت عام و خاص خدای متعال است، کسی جز امام نیست.

چنان‌که گفته شد همه موجودات از طریق اعمال و آثار خود و دیگران به کمالات خود می‌رسند و این اعمال و آثار خود و دیگران وجهی از وجوه سبب متصل بین زمین و آسمان و جلوه‌ای از جلوات مجرا و مجلای تام فیض حق تعالی یعنی امام است، بنابراین معرفت به او سبب می‌شود اعمال و آثار موثر بر کمال خود را بشناسد و به‌آن‌ها متصل شود و از موانع آن بپرهیزد.

علاوه بر این، غذای روح انسان علم و معرفت است و بهترین معرفت آن است که مربوط به بهترین معروف باشد که جز حق تعالی کسی نیست. معرفت به حق تعالی یا ممکن نیست یا برای همگان ممکن نیست یا تنها از طریق تام‌ترین وجوه و تجلیات او در دست‌رس قرار می‌گیرد که این تام‌ترین وجه امام است. پس تقرب به حق تعالی که تعبیر دیگری از قبولی اعمال و تاثیرگذاری آثار خود و دیگران بر کمالات انسان است جز از طریق معرفت امام ممکن نیست یا تحقق نمی‌یابد.

فَهُوَ عَالِمٌ بِمَا يَرِدُ عَلَيْهِ مِنْ مُلْتَبِسَاتِ الدُّجَى وَ مُعَمِّيَاتِ السُّنَنِ وَ مُشَبِّهَاتِ الْفِتَنِ

با توجه به همین اصل است که در ادامه حدیث شریف نقش امام را در قبولی اعمال توضیح داده‌ شده است.

برای قبولی اعمال اولا باید عمل حسن ذاتی و فعلی داشته باشد. ثانیا متعارض و متزاحم با سایر اعمال نباشد و گرفتار مانع نشده باشد. ثالثا انجام آن به بهترین وجه ممکن باشد و حسن فاعلی داشته باشد. همه این‌ها در بهترین وجه، تنها از طریق علم واقع‌نمای معصوم امکان‌پذیر خواهد بود.

فَلَمْ يَزَلِ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَخْتَارُهُمْ لِخَلْقِهِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع) مِنْ عَقِبِ كُلِّ إِمَامٍ يَصْطَفِيهِمْ لِذَلِكَ وَ يَجْتَبِيهِمْ وَ يَرْضَى بِهِمْ لِخَلْقِهِ وَ يَرْتَضِيهِمْ كُلَّ مَا مَضَى مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ لِخَلْقِهِ مِنْ عَقِبِهِ إِمَاماً عَلَماً بَيِّناً وَ هَادِياً نَيِّراً وَ إِمَاماً قَيِّماً وَ حُجَّةً عَالِماً أَئِمَّةً مِنَ اللَّهِ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ

با توجه به آن‌چه گفته شد، انتخاب امام مختص خدای متعال است و کسی نه حق انتخاب دارد و نه توان انتخاب، زیرا شرط انتخاب، شناخت اوصاف و کمالات موثر در نتایج مورد انتظار از انتخاب است و چنین چیزی از توان غیر خدای متعال بیرون است. به همین سبب خدای متعال از طریق وحی بی‌واسطه و باواسطه امامان را انتخاب می‌کند و پس این انتخاب، وظیفه و توان مردم معرفت به آن‌ها و پیروی از آن‌هاست.

آن‌که را خدای متعال انتخاب کرده بهترین است و مورد رضای او، راهنمایی آشکار، رهبری قیم که در همه امور با استناد به خدای متعال، قائم به خود و مقوم دیگران است، حجتی عالم که جز حق و عدل نه می‌گوید و نه عمل می‌کند و نه دیگران را بدان راهنمایی می‌کند.

حُجَّةً عَالِماً: عالم برای حجت یا توضیح است و یا اشاره به مراتب علم دارد اما احتمال این‌که تقیید باشد بعید به‌نظر می‌رسد. توضیح این‌که به‌طور کلی حجت الهی کسی است که عالم به موضوع و حوزه حجیت خود باشد. چنین حجتی یا علم تقلیدی دارد یا علم اکتسابی اجتهادی دارد یا علم لدنی وهبی. عالم تقلیدی نیز در مواردی که حجتی کامل‌تر از او وجود نداشته باشد، برای دیگران حجت است. عبارت حجت عالم، اشاره به قسم سوم دارد یعنی حجتی که علم لدنی وهبی دارد بدین سبب که حجیت چنین کسی به‌خاطر عصمت وی تام و مطلق است بنابراین در همه شرایط و موقعیت‌ها حجت است در حالی که حجیت مجتهد مطلق نیست بلکه مقید به دست‌رسی نداشتن به حجت معصوم است و نیز حجیت مقلد نیز مقید به دست‌رسی نداشتن به حجت معصوم و مجتهد است.

اما کسانی که فاقد هر سه مرتبه علم باشند ولی در فن یا هنری تمرین کرده و ریاضت کشیده باشند، ممکن است الگوی عملی باشند ولی حجیت ندارند و بر فرض که حجیت داشته باشند به‌خاطر علمی است که از طریق تمرین و ریاضت به‌دست آورده‌اند نه به‌خاطر هنر یا فن غیرعلمی‌شان.

حُجَجُ اللَّهِ وَ دُعَاتُهُ وَ رُعاتُهُ عَلَى خَلْقِهِ يَدِينُ بِهَدْيِهِمُ الْعِبَادُ

امامان معصوم علیهم‌السلام حجت‌های خدای متعال، دعوت‌کنندگان به او، سرپرست خلق خدا هستند که بندگان خدا را به سوی خدا هدایت می‌کنند. به دلیل حجیت خاص و منصوص آن‌ها، معرفت و اطاعت از آن‌ها بر همگان لازم است. خلق را تنها به سوی خدای متعال هدایت می‌کنند و در این هدایت عصمت مطلق دارند چنان‌که سرپرستی آن‌ها را به بهترین وجه ممکن بر عهده می‌گیرند خواه مردم آن را درک کنند و بهترین بدانند خواه ندانند. هدایت‌ها و سرپرستی اجتماعی و سیاسی آن‌ها برای خلق، خیر است اگرچه مردم بدان آگاه نباشند و مصداق این آیه کریمه هستند که: عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم[4]

وَ تَسْتَهِلُّ بِنُورِهِمُ الْبِلادُ وَ يَنْمُو بِبَرَكَتِهِمُ التِّلادُ

تلاد» مال مکتسب، سرمایه جدید

وجود امامان معصوم در میان خلق تنها سبب آثار معنوی و اخروی نیست بلکه آثار دنیوی ومادی آن هم بر خردمندان پوشیده نیست. وجود آن‌ها در میان بندگان خدا به‌ویژه اگر به آن‌ها ایمان بیاورند و از آن‌ها پیروی کنند سبب از بین رفتن، کاسته شدن و پدید نیامدن بسیاری از شرور طبیعی و اخلاقی و سبب پیدایش و گسترش نعمت‌های الهی می‌شود. البته اقتضای علم خطاناپذیر و نصیحت مشفقانه نیز همین است. هر جا که علم و نصیحت باشد و پیروی از عالم و ناصح مشفق رایج و دارج باشد، نعمت و خیر و برکت گسترش می‌یابد و انواع شرور طبیعی و اخلاقی یا از بین می‌رود یا کاسته می‌شود یا از اصل پدید نمی‌آید. حال اگر عالم مقبول و مطاع، معصوم باشد و جز رضای خدا و کمال خلق چیزی نخواهد، پیداست که نعمت‌ها بسیار افزون و از گرفتاری‌ها بسیار کاسته خواهد شد.

جَعَلَهُمُ اللَّهُ حَيَاةً لِلْأَنَامِ

حیات مادی و معنوی انسان‌ها بلکه همه خلق وابسته به وجود امام است هم از جهت پیدایش و هم از جهت بقاء و دوام.

وَ مَصَابِيحَ لِلظَّلامِ

امام نوری است که هم تاریکی وجودی را رفع می‌کند و هم تاریکی معرفتی را. هم می‌تواند کاستی‌های وجودی افراد را دفع و رفع کند هم کاستی‌های مربوط به کمالات وجود را. چنین نقشی را هم می‌تواند داشته باشد و هم دارد. در جهان طبیعت که عوامل معد و زمینه‌ساز و نیز اراده و اختیار نقش دارد، می‌تواند و در عوالم پس از طبیعت با توجه به غایتمندی همه مراتب و تشخصات وجود، چنین کاری را به‌گونه ضروری و همراه با رضایت انجام می‌دهد.

وَ مَفَاتِيحَ لِلْكَلامِ

امام کلید گشایش سخن و کلام است هم به معنی عرفی و هم عرفانی.

از نگاه عرفانی تمام موجودات عالم هستی، کلمات خدای متعال هستند و امامان معصوم علیهم‌السلام کلمه تام و بی‌نظیر اویند و تقدم اصل بر فرع، مطلق بر مقید، تام بر ناقص، فاعل بر فعل امری عقلی و برهانی است. پس افتتاح آفرینش و پیدایش موجودات با امام است. از نگاه عرفی نیز همین‌گونه است و کمال زبان به‌وسیله امام و کلام امام است چنان‌که به دلیل عربی بودن زبان امامان معصوم علیهم‌السلام زبان عربی تکمیل شده و تمامیت آن افتتاح شده است و اگر به هر زبان دیگری سخن می‌گفتند همین‌گونه بود.

وَ دَعَائِمَ لِلْإِسْلامِ

امام علیه‌السلام نه تنها رکن اسلام است بلکه تمام ارکان دین اوست و تمام فروع و اصول دین با استناد به او معنی دارد. نسبت امام با سایر ارکان دین همانند نسبت اصول به فروع و نسبت روح به بدن است.

جَرَتْ بِذَلِكَ فِيهِمْ مَقَادِيرُ اللَّهِ عَلَى مَحْتُومِهَا

با توجه به ویژگی‌های وجود امام است که تقدیر الهی به‌ویژه تقدیر حتمی آن در مراتب مختلف عوالم هستی تحقق و ظهور می‌یابد. مطالبی که مکرر در شرح احادیث مختلف در همین مجموعه درباره هستی‌شناسی امام گفته شد، این نکته را تبیین می‌کند.

فَالْإِمَامُ هُوَ الْمُنْتَجَبُ الْمُرْتَضَى

منتجب: دارای شرافت ذاتی

امام به‌دلایل و جهات متعددی دارای شرافت ذاتی است:1- بدین جهت که وجه حقانی وی مغلوب وجه خلقی او نیست 2- بدین سبب که نسبت به همه شرافت‌های ذاتی و عرضی، سِمَت فاعلیت دارد و در حقیقت منبع همه شرافت‌های مربوط به همه مخلوقات است 3- بدین سبب که در همه مراتب وجود دارای قربی بی‌نظیر است. 4- بدین سبب که در سیر نزول و هبوط به جهان طبیعت محدود و مقید به هیچ حد و قیدی نشده است. 5- بدین سبب که در مسیر تنزل به مکان و زمان هرگز به آن‌چه نزد خدای متعال مکروه و منفور است مانند کفر و شرک و رذیلت و حرمت متصف نشده است.

وَ الْهَادِي الْمُنْتَجَى

منتجی: مخصوص به مناجات

هدایت یا ارائه طریق است یا ایصال به مطلوب

هم‌چنین هدایت یا در ظاهر است یا باطن

و نیز هدایت یا در مرتبه نفس است یا مراتب دیگر انسان

هدایت مطلق که تنها مقید به مشیت الهی است و هیچ قید و شرط دیگری ندارد مختص حضرت خاتم انبیاء صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و اهل بیت مطهر آن حضرت است.

کریمه انک لاتهدی من احببت و لکن الله یهدی من یشاء[5] که ناظر به قرب فرائض است و به معنی لن تهدی است از اختصاصات آن حضرت است و کمالی است که احدی در آن شریک نیست مگر بالتبع، این یعنی اگر کسی را هدایت می‌کنی از وجه حقانی توست که ظهور قرب فرائض است. این کریمه بیان‌گر یکی از صفات سلبی که مشترک میان همه خلق باشد، نیست بلکه مانند کریمه و ما رمیت اذ رمیت[6] است نه فلم تقتلوهم و لکن الله قتلهم[7]

مناجات که نوعی گفت‌گوی رمزآلود میان خدای متعال و برخی از بندگان خاص اوست انواع و مراتبی دارد مانند مناجات نفسانی، قلبی، روحی، سرّی و فراتر از آن

‌چنین مناجاتی یا مطلق است یا مقید، خواه تقید به رتبه باشد خواه مقید به موضوع و خواه مقید به زمان و مکان و دیگر عناصر طبیعی.

مقام مناجات مطلق نیز مختص به حضرت خاتم انبیاء صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و اهل بیت مطهر آن حضرت است.

وَ الْقَائِمُ الْمُرْتَجَى

مرتجی: مؤَمَّل، کسی که همه بدو امید دارند

ممکن است معنی قائم در برابر قاعد باشد یعنی کسی که به امر الهی و برای اقامه خواست خدای متعال از روی علم و اراده و رضایت قیام کند.

ممکن است به معنی عدم وابستگی به غیر خدای متعال در ظاهر و باطن باشد. ممکن است به معنی مقوم بودن برای دیگر خلایق باشد.

مورد امید دیگران بودن نیز ممکن است مقید باشد و ممکن است مطلق باشد.

رجاء مقید کم و بیش در همه خلق دیده می‌شود ولی رجاء مطلق مختص کسانی است که مظهر تجلیات جمالی حق تعالی باشند به‌گونه‌ای که هر کسی در هر شرایطی که آن‌ها را بشناسد، برای رفع هم و غم و اضطراب و بلایا بدان‌ها امید داشته باشند. تام‌ترین مراتب این کمال نیز مختص اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است به‌گونه‌ای که آن‌گاه که حقیقت آن‌ها در عوالم دیگر آشکار شود همه خلق بدون استثناء به رحمت آن‌ها امیدوار خواهند شد.

اصْطَفَاهُ اللَّهُ بِذَلِكَ وَ اصْطَنَعَهُ عَلَى عَيْنِهِ فِي الذَّرِّ حِينَ ذَرَأَهُ وَ فِي الْبَرِيَّةِ حِينَ بَرَأَهُ ظِلًّا قَبْلَ خَلْقِ نَسَمَةٍ

عَلَى عَيْنِهِ: به‌طور خاص

دو معنی برای «اصطفاه الله بذلک» می‌توان ارائه نمود: 1- خداوند آن خاندان مطهر را به خاطر داشتن چنین ویژگی‌های آفرید و مجرا و مجلای رحمت عام و خاص خود قرار داد. 2- خداوند آن‌ها را برای این کمالات منحصر به‌فرد آفرید. معنی نخست با ظاهر عبارت سازگارتر است و قطع نظر از عبارت بعدی که اشاره به آفرینش در مراتب متعین عوالم هستی دارد، معنی دوم با عقل و معارف عقلی تناسب دارد.

جمع میان دو معنی این است که خدای متعال آن‌ها را در مراتب میانه عوالم هم‌چون عالم عقل و مثال و ذر و پایین‌تر از آن بدین سبب آفرید و برگزید که آن‌ها کمالات یادشده را پیش‌تر داشتند و به خاطر داشتن آن کمالات به مقام اصطفا و اصطناع الهی رسیدند. پس در این مراتب آن‌ها به دلیل وجدان کمالات در مراتب سابق آفرید.

اما در مراتب آغازین آفرینش و تعینات فراعقلی، هنوز چیزی وجود ندارد که به سبب آن‌ چیزی آفریده شود بلکه برای ظهور کمالات خدای متعال و تحقق و تکون آن‌ها آفریده شده‌اند.

در واقع در تعینات فراعقلی خدای متعال آن‌ها را بدین سبب آفرید که اراده کرده بود کمالات خود را آشکار کند و در تعینات عقلی و فروتر از آن، آن‌ها را بدین سبب آفرید که آن‌ها کمالات حق تعالی را از پیش واجد شده‌ بودند.

فِي الذَّرِّ حِينَ ذَرَأَهُ وَ فِي الْبَرِيَّةِ حِينَ بَرَأَهُ ظِلًّا قَبْلَ خَلْقِ نَسَمَةٍ:

قَبْلَ خَلْقِ نَسَمَةٍ، اشاره به خلقت در عالم طبیعت دارد

ممکن است ظلاًّ حال برای هر دو باشد، یعنی اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم پیش از آفرینش خلق در عالم عقول و نفوس وجود ظلی داشتند و با این وجود ظلی که اشرف مراتب وجود است بر همه خلق در آفرینش تقدم داشتند.

ولی با توجه به عبارت «عَنْ يَمِينِ عَرْشِهِ، ظلاً» اشاره به وجود عینی در اولین مرتبه دارد، زیرا وجود عرش اشاره به وجود علمی پیش از عوالم عینی دارد، بدین معنی که خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم پیش از وجود در عوالم عینی وجود، نخست وجود ظلی داشتند آن‌گاه به وجود عینی متحقق و متعین شدند اما پیش از آن‌که در عالم ذر و مثال و مانند آن خلق شوند، وجود ظلی نداشتند بلکه وجود عینی عقلی و مانند آن داشتند.

عَنْ يَمِينِ عَرْشِهِ

با توجه به این‌که حق تعالی یمین و یسار یا یمین و شمال ندارد و همه صفات و حیثیات او یمین است، مقصود از یمین عرش، حقیقت آن است.

مَحْبُوّاً بِالْحِكْمَةِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَهُ

حباء به معنی عطاست و حباه حبوة یعنی أعطاه

اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به‌هنگام وجود ظلی بلکه پیش از آن و در مرتبه وجود علمی در مرتبه غیب و پیش از وجود عقلی و مثالی و ذرّی دارای حکمت بودند. حکمت آنان چنان‌که حدیث شریف بدان تصریح دارد از باب اکتساب نیست چه این‌که در مراتب پیش از طبیعت چه رسد به مرتبه علم غیب، اکتساب ممکن نیست و معنی ندارد. علم آنان عطای الهی است که از آن به علم لدنی، وهبی و موهوب و گاهی ذاتی تعبیر می‌شود.

البته چنان‌که در جای خود گفته شد، اولا تمام کمالات وجودی همین‌گونه است و اکتساب به معنی متعارف که کسی چیزی را در هیچ مرتبه‌ای از مراتب وجودی خود نداشته باشد و آن را به‌دست آورد و کمالات از عوارض مفارق موجودات باشد، فاقد معنای محصلی است و علم و سایر کمالات نتیجه انکشافات نفس و وجودهای اجمالی کثیر است.

ثانیاً این امر در مورد همه موجودات صادق است و اختصاص به فرد و گروه خاصی ندارد.

ثالثا تفاوت اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم با سایر خلق در این است که اولا این انکشاف در اولین مرتبه وجود عینی آن‌ها تحقق یافته است. ثانیا انکشافات وجود مبارک آن‌ها به‌گونه تفصیلی جامع است. ثالثا این تفصبل جامع به‌گونه اعتدالی است. رابعا همه این‌ موارد سه‌گانه از مختصات آن‌هاست.

علت برگزیدگی امام علیه‌السلام

اخْتَارَهُ بِعِلْمِهِ وَ انْتَجَبَهُ لِطُهْرِهِ، بَقِيَّةً مِنْ آدَمَ(ع) وَ خِيَرَةً مِنْ ذُرِّيَّةِ نُوحٍ وَ مُصْطَفًى مِنْ آلِ إِبْرَاهِيمَ وَ سُلالَةً مِنْ إِسْمَاعِيلَ وَ صَفْوَةً مِن عِتْرَةِ مُحَمَّدٍ(ص)

علت انتخاب امام علیه‌السلام نه مربوط به امور اکتسابی است و نه عرضی است بلکه مربوط به کثرات ناشی از وجودات عینی هم نیست. سبب آن مربوط به دو امر متلازم است یکی علم حق تعالی و دیگری طهارت و عصمت امام علیه‌السلام.

حفظ عصمت مطلقه در مراتب کثرت

لَمْ يَزَلْ مَرْعِيّاً بِعَيْنِ اللَّهِ يَحْفَظُهُ وَ يَكْلَؤُهُ بِسِتْرِهِ مَطْرُوداً عَنْهُ حَبَائِلُ إِبْلِيسَ وَ جُنُودِهِ مَدْفُوعاً عَنْهُ وُقُوبُ (دخول) الْغَوَاسِقِ (جمع غاسق به معنی مظلم، تاریکی و پوشاندن) وَ نُفُوثُ (نفخ) كُلِّ فَاسِقٍ مَصْرُوفاً عَنْهُ قَوَارِفُ(جمع قارف به معنی کاسب) السُّوءِ (مقصود از قوارف سوء، ميل، شوق، إرادة و صفات رّذيله نفساني مانند حقد، حسد، غضب و غير آن است) مُبْرَأً مِنَ الْعَاهَاتِ (عاهات جمع عاهه به معنی آفت است؛ مَحْجُوباً عَنِ الْآفَاتِ مَعْصُوماً مِنَ الزَّلاتِ مَصُوناً عَنِ الْفَوَاحِشِ كُلِّهَا

کلاء: حفظ و حراست شدید

وُقُوب: دخول؛ ْغَوَاسِقِ: جمع غاسق به معنی مظلم، تاریکی و پوشاندن؛ نُفُوث: نفخ؛ قَوَارِف: جمع قارف به معنی کاسب.

مقصود از قوارف سوء، ميل، شوق، إرادة و صفات رّذيله نفساني مانند حقد، حسد، غضب و غير آن است؛

عَاهَات: عاهات جمع عاهه به معنی آفت است و آفت چیزی است که عضو را از وضع سلامت طبیعی خارج می‌کند. ممکن است آفت مربوط به بیماری‌های بدنی باشد و عاهات مربوط به بیماری روحی و نفسانی

پس از تحقق عصمت در مرتبه وجود علمی که همانند علم حق تعالی ازلی، ابدی و سرمدی است خدای متعال در مراتب تنزلات وجودی در عوالم عقل و مثال و طبیعت در سیر نزول و صعود از عصمت تام و کامل چنان حفظ کرده که مرتبه کثرت خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم با مرتبه وحدت آن‌ها هیچ تفاوتی ندارد

این عصمت در همه مراتب کثرت به بهترین وجه ممکن وجود داشته و حفظ شده است و در هیچ مرتبه‌ای از مراتب کثرت به توهم غیریت آمیخته نشده است.

مَعْرُوفاً بِالْحِلْمِ وَ الْبِرِّ فِي يَفَاعِهِ مَنْسُوباً إِلَى الْعَفَافِ وَ الْعِلْمِ وَ الْفَضْلِ عِنْدَ انْتِهَائِهِ

یفع: رفعت، شرف و غلبه

عِنْدَ انْتِهَائِهِ: تمام این‌ کمالات را در نهایت آن‌ها دارند یعنی هر یک از کمالات آن‌ها نامتناهی است و چیزی بالاتر از آن تصور نمی‌شود که آن‌ها نداشته باشند.

در مرتبه اخلاق نیز آن‌ها جامع همه فضائل اخلاقی و الهی هستند.

مُسْنَداً إِلَيْهِ أَمْرُ وَالِدِهِ صَامِتاً عَنِ الْمَنْطِقِ فِي حَيَاتِهِ

اگرچه اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم چنان‌که گفته شد، همه کمالات وجودی را در مرتبه ذات خود دارند و این کمالات به‌صورت ظلی ازلی و ابدی است ولی در عین حال هر یک از امامان در زمان امام پیش از خود، ساکت و صامت هستند و تابع امام خود می‌باشند خواه نسبت ابوت و بنوت داشته باشند مانند اکثر ائمه علیهم‌السلام و خواه نداشته باشند مانند امام حسن و امام حسین علیهماالسلام

با توجه به مطالبی که مطرح شد ادامه حدیث شریف نیازی به شرح ندارد و ترجمه بسنده است.
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.