صداي سخن عشق


سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ 
أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است، زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده. عادلى آن را بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و بشما مي‌رساند ولى علم نزد أهلش نگهداشته شده و شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
الكافي، ج‏1، ص 30
صفحه اصلی arrow شرح اصول کافی arrow باب غیبت امام دوازدهم
باب غیبت امام دوازدهم چاپ ايميل
27 بهمن 1398

بَابٌ فِي الْغَيْبَةِ

و هو السادس و السبعون من كتاب الحجة و فيه واحد و ثلاثون حدیثا

456- الحديث الاول و هو الرابع و الثمانون و سبعة مائة

عَنْ يَمَانٍ التَّمَّارِ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) جُلُوساً فَقَالَ لَنَا: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً الْمُتَمَسِّكُ فِيهَا بِدِينِهِ كَالْخَارِطِ لِلْقَتَادِ ثُمَّ قَالَ: هَكَذَا بِيَدِهِ فَأَيُّكُمْ يُمْسِكُ شَوْكَ الْقَتَادِ بِيَدِهِ ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِيّاً ثُمَّ قَالَ: إِنَ‏ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً فَلْيَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْيَتَمَسَّكْ بِدِينِهِ

ترجمه: یمان تمار گوید: خدمت امام صادق علیه‌السلام نشسته بودیم، به ما فرمود: همانا صاحب الامر را غیبتى است، هر كه در آن زمان دینش را نگه دارد مانند كسى است كه درخت خار قتاد را با دست بتراشد سپس فرمود: این‌چنین و با اشاره دست مجسم فرمود - كدام‌یك از شما می‌تواند خار آن درخت را به دستش نگهدارد، سپس لختى سربه‌زیر انداخت و باز فرمود: همانا صاحب الامر را غیبتى است، هر بنده‌اى باید از خدا پروا كند و به دین خود بچسبد.

شرح

إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً

1- طول زمان غیبت مجهول است و غیر از اولیاء منصوص خدای متعال کسی از آن خبر ندارد و در این ابهام هم علل و حقایقی وجود دارد که اظهار آن مجاز نیست.

2- زمان غیبت بسیار طولانی است به‌گونه‌ای که از محاسبات عرفی خارج است. هر دو نکته را می‌توان از اسم نکره متأخر «إنّ» و تکرار آن دریافت.

الْمُتَمَسِّكُ فِيهَا بِدِينِهِ كَالْخَارِطِ لِلْقَتَادِ ثُمَّ قَالَ: هَكَذَا بِيَدِهِ فَأَيُّكُمْ يُمْسِكُ شَوْكَ الْقَتَادِ بِيَدِهِ ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِيّاً ثُمَّ قَالَ: إِنَ‏ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً

3- سختی‌های این عصر برای منتظران به‌حدی است که تحمل آن جز برای خواص از مومنان خالص ممکن نیست.

فَلْيَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْيَتَمَسَّكْ بِدِينِهِ

4-  مهم‌ترین وظیفه اهل انتظار در عصر غیبت دین‌داری و تقوی است و جز با این دو نمی‌توان سختی‌های آن دوره تحمل کرد و بار امانت الهی را به مقصد رساند.  

457- الحديث الثانی و هو الخامس و الثمانون و سبعة مائة

عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِي أَدْيَانِكُمْ لا يُزِيلُكُمْ عَنْهَا أَحَدٌ يَا بُنَيَّ إِنَّهُ لا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَيْبَةٍ حَتَّى يَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ كَانَ يَقُولُ بِهِ، إِنَّمَا هِيَ مِحْنَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ امْتَحَنَ بِهَا خَلْقَهُ لَوْ عَلِمَ آبَاؤُكُمْ وَ أَجْدَادُكُمْ دِيناً أَصَحَّ مِنْ هَذَا لاتَّبَعُوهُ قَالَ: فَقُلْتُ: يَا سَيِّدِي مَنِ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ؟ فَقَالَ: يَا بُنَيَّ عُقُولُكُمْ تَصْغُرُ عَنْ هَذَا وَ أَحْلامُكُمْ تَضِيقُ عَنْ حَمْلِهِ وَ لَكِنْ إِنْ تَعيشُوا فَسَوْفَ تُدْرِكُونَهُ

ترجمه: على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر علیه‌السلام نقل كند كه فرمود: هرگاه پنجمین فرزند هفتمین غایب شود خدا را، خدا را، نسبت به دینتان مواظب باشید، مبادا كسى شما را از دینتان جدا كند، پسر جان ناچار صاحب الامر غیبتى كند كه معتقدین به امامت هم از آن برگردند، همانا امر غیبت، آزمایشى است از جانب خداى عزّوجلّ كه خلقش را به وسیله آن بیازماید، اگر پدران و اجداد شما (امامان و پیامبران پیشین) دینى درست‌تر از این دین سراغ داشتند، از آن پیروى می‌كردند (پس اگر دیگران به واسطه طول غیبت امام از دین برگشتند شما ثابت و پا برجا باشید) من عرض كردم: آقاى من! پنجمین فرزند هفتمین كیست؟ فرمود. پسر جان! عقل شما از درك آن كوچك‌تر و مغز شما از گنجایش آن تنگ‌تر است ولى اگر زنده باشید بدان خواهید رسید.

شرح

إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِي أَدْيَانِكُمْ لا يُزِيلُكُمْ عَنْهَا أَحَدٌ

1- عصر غیبت از زمان پنهان شدن فرزندی از نسل پنجم از امام هفتم آغاز می‌شود.

2- شرایط آن عصر به اندازه‌ای دشوار است که زوال دین مومنان آسان‌تر انجام می‌شود به همین سبب در عین حال که پایداری بر دین‌دارد توصیه همیشگی است ولی با توجه به ویژگی‌های آن و سختی‌های طاقت‌فرسای آن از مختصات این دوره به‌حساب می‌آید.

يَا بُنَيَّ إِنَّهُ لا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَيْبَةٍ حَتَّى يَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ كَانَ يَقُولُ بِهِ

3- غیبت امام دوازدهم حتمی و گریزناپذیر است.

4- این غیبت چنان طولانی شود که حتی معتقدان به آن هم از عقیده خود برگردند. اگرچه این حکم فراگیر و استنا‌ناپذیر نیست ولی اکثر معتقدان بدان ایمان خود را از دست خواهند داد.

إِنَّمَا هِيَ مِحْنَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ امْتَحَنَ بِهَا خَلْقَهُ

5- غیبت اگر چه از لوازم جهل و سستی مومنان است ولی در واقع، بلایی است از سوی خدای متعال تا هم عناصر سست ایمان را تنبیه کند و هم منتظران حقیقی را به کمال شایسته آن‌ها برساند.

محنت و بلا

1- هر عالمی که محدودیت داشته باشد، همراه با محنت و بلا است همه به سبب محدودیت عالم و هم به سبب محدودیت موجودات آن. محدودیت‌ها مانع به دست‌ آوردن آرامش، آسایش و لذت است و همین به بلا و محنت می‌انجامد. پس محنت و بلا از لوازم جهان طبیعت است و زندگی در طبیعت بدون محنت و بلا ممکن نیست. چنان‌که از لوازم رشد و تعالی انسان و مخصوصا مومنان است چنان‌که حق تعالی فرمود: أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى‏ نَصْرُ اللَّهِ و نیز فرمود: الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ.

2- محنت و بلا می‌توان نتیجه اعمال نیک و بد انسان باشد، بدین سبب که بیش‌تر آثار محنت و بلا، آثار مثبت است و سبب ارتقاء و استکمال نفس انسان و سایر موجودت متاثر از آن می‌شود. بنابراین محنت و بلا می‌تواند سبب از بین رفتن آثار منفی و ناپسند افکار، اخلاق و رفتارهای پست و نادرست و ناسازگار با کمالات نفس باشد، چنان‌که در روایات متعددی بدان اشاره بلکه تصریح شده است مبنی بر این‌که بسیاری از بلایا نتیجه اعمال ناپسند انسان‌هاست. این‌گونه بلایا و محنت‌ها اگرچه بازتاب اعمال خود انسان است ولی در واقع از الطاف خاص خدای متعال در دنیا و آخرت است، زیرا سبب رفع آثار نامطلوب از وجود انسان می‌شود.

چنان‌که محنت و بلا بدون آن‌که نتیجه اعمال و افمار انسان باشد، می‌تواند سبب پیدایش کمالات بسیاری برای انسان شود چنان‌که در روایات متعدد دیگری بدان اشاره بلکه تصریح شده است مبنی بر این‌که بسیاری از بلایا نتیجه لطف خاص خدای متعال بر بندگان محبوب اوست و هر که در بزم مقرب‌تر است جام بلابیش‌ترش می‌دهند چنان‌که در برخی اخبار از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آمده است: أَيُّ النَّاسِ أَشَدُّ بَلاءً؟ قَالَ: الأَنْبِيَاءُ، ثُمَّ الصَّالِحُونَ، ثُمَّ الأَمْثَلُ فَالأَمْثَلُ مِنَ النَّاسِ؛ يُبْتَلَى الرَّجُلُ عَلَى حَسَبِ دِينِهِ، فَإِنْ كَانَ فِي دِينِهِ صَلابَةٌ زِيدَ فِي بَلائِهِ، وَ إِنْ كَانَ فِي دِينِهِ رِقَّةٌ؛ خَفَّفْتُ عَنْهُ، وَلا يَزَالُ الْبَلاءُ فِي الْعَبْدِ حَتَّى يَمْشِيَ فِي الأَرْضِ لَيْسَ عَلَيْهِ خَطِيئَةٌ؛ سخت‌ترین بلاها برای کیست؟ فرمود: پيامبران بيش از مردم بلا و گرفتارى دارند و سپس صالحان و بعد از آن‌ها هر که شايسته‏تر باشد. هر کسی به‌اندازه دین‌داریش گرفتار مى‏شود، هر چه در دين‌داریش صلابت بیش‌تر داشته باشد، بر بلایش نیز افزوده می‌شود و اگر در دین‌داریش ضعیف باشد، بلایش هم کم‌تر است و بلا هرگز پایان نیابد تا آن‌که همه خطاها و کاستی‌های او را از میان بردارد.

بلا و محنت برای مومن صالح مانند پرسش‌های سخت برای مقاطع عالی تحصیلی است. امتحان کودک دبستانی و محنت او در اندازه خودش است و امتحان و محنت دانشجو در مقاطع عالی هم در اندازه خودش. وزنه‌ای که وزنه‌بردار در اوائل کار خود برمی‌دارد با وزنه‌ای که در اواخر بلند می‌کند کاملا متفاوت است این تفاوت در وزنه نه به خاطر دشمنی کسی با اوست و نه نتیجه رفتارهای ناپسندش بلکه به‌خاطر رتبه و موقعیت اوست.

حاصل آن‌که نه بلا و محنت کسی را نتیجه بدی‌هایش بدانید و نه نتیجه خوبی‌هایش، زیرا هر دو ممکن است و کسی به راحتی نمی‌تواند ارتباط بلا با بدی یا خوبی را تشخیص دهد، چنان‌که ممکن است نه ارتباطی به خوبی داشته باشد و نه به بدی بلکه نتیجه قوانین طبیعی یا از لوازم محدودیت آن باشد. پس اگر در روایات آمده است که زلزله نتیجه گناهان مردمی است که زلزله در شهر آن‌ها رخ داده است، می‌تواند چنین باشد چنان‌که می‌تواند ارتباطی به گناهان آن‌ها نداشته باشد بلکه مربوط به خوبی‌های آن‌ها باشد و می‌تواند ارتباطی به‌ هیچ‌یک از بدی و خوبی نداشته باشد بلکه از لوازم طبیعت باشد. همان‌گونه که بلا و محنت می‌تواند عوامل متعددی داشته باشد، نعمت و رحمت همین‌گونه است. نه به‌طور قطعی می‌توان گفت نتیجه خوبی و سعادت اوست و نه می‌توان به‌طور قطعی گفت که نتیجه بدی‌های اوست اگر چه هر دو محتمل است بلکه می‌تواند ربطی به خوب و بد او نداشته باشد بلکه نتیجه قوانین طبیعت و موقعیت‌های خاص طبیعی باشد.

لَوْ عَلِمَ آبَاؤُكُمْ وَ أَجْدَادُكُمْ دِيناً أَصَحَّ مِنْ هَذَا لاتَّبَعُوهُ

دین اسلام با همین ویژگی‌ها که یکی از آن‌ها غیبت و انتظار فرج و در نتیجه تحمل سختی‌هاست، بهترین و درست‌ترین دین است که اگر برتر از آن ممکن بود اولا خدای متعال آن را مقدر و نازل می‌کرد و ثانیا امامان معصوم علیهم‌السلام آن را می‌پذیرفتند.

البته این سخن در مورد همه مقدرات و موجودات درست است اگر چه عوارض و لوازم غیرقابل تحملی هم داشته باشد. عالم هستی هم در کلیاتش نظام احسن است و هم در جزئیاتش البته در میان مصادیق و فرض‌های ممکن نه متصور محال.

قَالَ: فَقُلْتُ: يَا سَيِّدِي مَنِ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ؟ فَقَالَ: يَا بُنَيَّ عُقُولُكُمْ تَصْغُرُ عَنْ هَذَا وَ أَحْلامُكُمْ تَضِيقُ عَنْ حَمْلِهِ وَ لَكِنْ إِنْ تَعيشُوا فَسَوْفَ تُدْرِكُونَهُ

1- ممکن است علت دشواری پاسخ این باشد که آن‌ها درباره غیبت و علل آن پرسیده‌اند.

2- ممکن است تعیین پیشین آن برایشان قابل فهم نبوده است.

3- ممکن است سوالشان این باشد که با بودن خود امام و فرزندان صالح او غیبت برای چیست آن‌هم در نسل پنجم.

4- ممکن است سوالشان این است که چه تفاوتی میان نسل پنجم و پیش‌تر یا پس‌تر از آن است.

 

458- الحديث الثالث و هو السادس و الثمانون و سبعة مائة

عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) يَقُولُ: إِيَّاكُمْ وَ التَّنْوِيهَ أَمَا وَ اللَّهِ لَيَغِيبَنَّ إِمَامُكُمْ سِنِيناً مِنْ دَهْرِكُمْ وَ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّى يُقَالَ: مَاتَ، قُتِلَ، هَلَكَ، بِأَيِّ وَادٍ سَلَكَ وَ لَتَدْمَعَنَّ عَلَيْهِ عُيُونُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَتُكْفَؤُنَّ كَمَا تُكْفَأُ السُّفُنُ فِي أَمْوَاجِ الْبَحْرِ فَلا يَنْجُو إِلا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَهُ وَ كَتَبَ فِي قَلْبِهِ الْإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ لَتُرْفَعَنَّ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَايَةً مُشْتَبِهَةً لا يُدْرَى أَيٌّ مِنْ أَيٍّ قَالَ: فَبَكَيْتُ ثُمَّ قُلْتُ: فَكَيْفَ نَصْنَعُ قَالَ: فَنَظَرَ إِلَى شَمْسٍ دَاخِلَةٍ فِي الصُفَّةِ فَقَالَ: يَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ تَرَى هَذِهِ الشَّمْسَ؟ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ: وَ اللَّهِ لامْرُنَا أَبْيَنُ مِنْ هَذِهِ الشَّمْسِ

ترجمه: مفضل بن عمر گوید: شنیدم امام صادق علیه‌السلام مى‌فرمود: بپرهیزید از شهرت دادن و فاش كردن (خصوصیات امر امام دوازدهم علیه‌السلام) به‌خدا كه امام شما سال‌هاى سال از روزگار این جهان غایب شود و شما چنان در فشار آزمایش قرار گیرید كه بگویند: امام مرد، كشته شد، به‌كدام دره افتاد و دیده اهل ایمان بر او بسیار اشك بارد و شما مانند كشتی‌هاى گرفتار امواج دریا متزلزل و سرنگون شوید و نجات و خلاصى نیست، جز براى كسى كه خدا از او پیمان گرفته و ایمان را در دلش ثبت كرده و به وسیله روحى از جانب خود تقویتش نموده، همانا دوازده پرچم مشتبه برافراشته گردد كه هیچ یك از دیگرى تشخیص داده نشود (حق از باطل شناخته نشود).

مفضل گوید: من گریستم و عرض كردم: پس ما چه كنیم؟ حضرت به شعاعى از خورشید كه در ایوان تابیده بود اشاره كرد و فرمود: اى اباعبداللّه: این آفتاب را می‌بینى؟ عرض كردم: آرى، فرمود: به‌خدا امر ما از این آفتاب روشن‌تر است (یعنى علوم و معجزات و اخلاق و كمالات امام زمان علیه‌السلام براى راهنمائى مردم به‌حق از آفتاب روشن‌تر است).

شرح

تنویه: کسی را به‌بزرگی یادکردن، نام کسی را مشهور ساختن.

إِيَّاكُمْ وَ التَّنْوِيهَ

به‌نظر می‌رسد دستور به پرهیز از نام‌بردن از امام دوازدهم صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه مربوط به دوره پیش از غیبت یا دوره پیش از غیبت کبری یا دوره تقیه است و ممکن است دستور به پرهیز شیعیان از اشتهار و بلندآوازگی نام شیعه پیش از عصر امامت امام دوازدهم باشد، بدین سبب که سختی‌های بسیاری در انتظار آن‌هاست و بسا تحمل آن سختی‌ها را نداشته باشند و از تشیع خود دست بردارند چنان‌که در فراز بعد بدان اشاره شده است.

أَمَا وَ اللَّهِ لَيَغِيبَنَّ إِمَامُكُمْ سِنِيناً مِنْ دَهْرِكُمْ وَ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّى يُقَالَ: مَاتَ، قُتِلَ، هَلَكَ، بِأَيِّ وَادٍ سَلَكَ

قطعا و یقینا امام شما دوران طولانی غایب خواهد شد و قطعا شما آزمایش می‌شوید آن‌هم با چنان شدتی که آن حضرت را انکار کنید.

وَ لَتَدْمَعَنَّ عَلَيْهِ عُيُونُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَتُكْفَؤُنَّ كَمَا تُكْفَأُ السُّفُنُ فِي أَمْوَاجِ الْبَحْرِ فَلا يَنْجُو إِلا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَهُ وَ كَتَبَ فِي قَلْبِهِ الْإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ

آن‌ها هم که آن حضرت را انکار نکنند، به‌شدت در فراق آن حضرت بر ایشان اشک خواهند ریخت و چنان در امواج بلا گرفتار شوند که کم‌ترین کسی از آن نجات یابد. تنها کسانی نجات خواهند یافت خدای متعال از آن‌ها پیمان استقامت از آن‌ها گرفته باشد و ایمان کامل در دلشان ثبت کرده باشد و با ارواح و فرشتگان الهی آن‌ها را تایید کرده باشد. این تعابیر نشان‌دهند سختی‌های بسیار و فوق طاقت عموم مومنان و شیعیان است که یا تا کنون هنوز رخ نداده است و یا ما از تاریخ اطلاع نداریم. امیدواریم و از خدای کریم می‌خواهیم دومی باشد.

وَ لَتُرْفَعَنَّ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَايَةً مُشْتَبِهَةً لا يُدْرَى أَيٌّ مِنْ أَيٍّ

در عصر غیبت نه تنها سختی‌ها و بلا از اندازه توان اکثریت مومنان بیش‌تر خواهد بود بلکه چنان شبهات فکری و اعتقادی گسترش می‌یابد و با سختی‌ها و بلاها آمیخته می‌شود که اکثر مومنان نمی‌توانند حق را از باطل تشخیص دهند.

قَالَ: فَبَكَيْتُ ثُمَّ قُلْتُ: فَكَيْفَ نَصْنَعُ قَالَ: فَنَظَرَ إِلَى شَمْسٍ دَاخِلَةٍ فِي الصُفَّةِ فَقَالَ: يَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ تَرَى هَذِهِ الشَّمْسَ؟ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ: وَ اللَّهِ لامْرُنَا أَبْيَنُ مِنْ هَذِهِ الشَّمْسِ

البته این ناتوانی از تشخیص و حق از باطل به خاطر مبهم بودن حق یا برابری وضوح باطل با حق نیست بلکه حق عیان و اشکار است و همانند خورشید در وسط اسمان می‌دخشد ولی سختی‌ها و بلایا سبب می‌شود که میل مردم به باطل بیش‌تر شود و در نتیجه باطل جولان دهد.

459- الحديث الرابع و هو السابع و الثمانون و سبعة مائة

عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) يَقُولُ: إِنَّ فِي صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ شَبَهاً مِنْ يُوسُفَ(ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ: كَأَنَّكَ تَذْكُرُهُ حَيَاتَهُ أَوْ غَيْبَتَهُ قَالَ: فَقَالَ لِي: وَ مَا يُنْكَرُ مِنْ ذَلِكَ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَشْبَاهُ الْخَنَازِيرِ إِنَّ إِخْوَةَ يُوسُفَ(ع) كَانُوا أَسْبَاطاً أَوْلادَ الْأَنْبِيَاءِ تَاجَرُوا يُوسُفَ وَ بَايَعُوهُ وَ خَاطَبُوهُ وَ هُمْ إِخْوَتُهُ وَ هُوَ أَخُوهُمْ‏ فَلَمْ يَعْرِفُوهُ حَتَّى قَالَ: أَنَا يُوسُفُ وَ هَذَا أَخِي فَمَا تُنْكِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ الْمَلْعُونَةُ أَنْ يَفْعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِحُجَّتِهِ فِي وَقْتٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ كَمَا فَعَلَ بِيُوسُفَ إِنَّ يُوسُفَ(ع) كَانَ إِلَيْهِ مُلْكُ مِصْرَ وَ كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ وَالِدِهِ مَسِيرَةُ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ يَوْماً فَلَوْ أَرَادَ أَنْ يُعْلِمَهُ لَقَدَرَ عَلَى ذَلِكَ لَقَدْ سَارَ يَعْقُوبُ(ع) وَ وُلْدُهُ عِنْدَ الْبِشَارَةِ تِسْعَةَ أَيَّامٍ مِنْ بَدْوِهِمْ إِلَى مِصْرَ فَمَا تُنْكِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَنْ يَفْعَلَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ بِحُجَّتِهِ كَمَا فَعَلَ بِيُوسُفَ أَنْ يَمْشِيَ فِي أَسْوَاقِهِمْ وَ يَطَأَ بُسُطَهُمْ حَتَّى يَأْذَنَ اللَّهُ فِي ذَلِكَ لَهُ كَمَا أَذِنَ لِيُوسُفَ قَالُوا أَ إِنَّكَ لانْتَ يُوسُفُ قالَ أَنَا يُوسُفُ

ترجمه: سدیر صیرفى گوید: شنیدم امام صادق علیه‌السلام مى‌فرمود: همانا صاحب الامر علیه‌السلام شباهت‌هائى به یوسف علیه‌السلام دارد، به حضرت عرض كردم: گویا امر زندگى یا امر غیبت آن حضرت را یاد می‌كنید، فرمود: خوك‌وشان این امت چه چیز را انكار می‌كنند؟! همانا برادران یوست نوادگان و فرزندان پیامبران بودند و با او (در مصر) تجارت و معامله كردند و سخن گفتند، بعلاوه ایشان برادر او و او برادر ایشان بود، با وجود این همه او را نشناختند تا آن كه خودش گفت: «من یوسفم و این برادر من است» پس چرا لعنت شدگان این امت انكار می‌كنند كه خداى عزّوجلّ در یك‌زمانى با حجت خود همان كند كه با یوسف كرد. (یعنى او را تا مدتى غایب كند كه چون او را ببینند نشناسند).

همانا یوسف سلطان (مشهور و مقتدر) مصر بود و فاصله میان او و پدرش 18 روز راه بود، اگر می‌خواست پدرش را آگاه کند می‌توانست، ولى یعقوب و فرزندانش پس از دریافت مژده یوسف، فاصله میان ده خود و شهر مصر را در مدت نه روز پیمودند. پس این امت چرا انكار می‌كنند كه خداى - جل و عز - با حجت خود همان كند كه با یوسف كرد، به‌طوری‌كه او در بازارهاى ایشان راه رود و پاى روى فرش آن‌ها گذارد (با وجود این او را نشناسند) تا خدا درباره او اجازه دهد، چنان‌كه به یوسف اجازه فرمود و آن‌ها گفتند آیا تو خود یوسف هستى؟! گفت: من یوسفم.

شرح

این حدیث شریف در مقام اثبات و بیان وجود امام زمان صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه است و این‌که می‌شود در عین حال که امام زمان در میان مردم حضور دارد ولی مردم آن حضرت را نمی‌شناسند چنان‌که حضرت یوسف سالیان درازی در مصر بود کسی او را نمی‌شناخت حتی برادرانش نیز تا آن حضرت به‌صراحت خود را معرفی نکرد، ایشان را نشناختند.

مقصود از خوک صفتان، اهل هوی و هوس و شهوت است که اغلب کسانی که علی‌رغم شناخت یا و یا دست‌کم شناخت باطل، از باطل پیروی می‌کنند، غرق در آن هستند به‌ویژه کسانی که از طریق پیروی از باطل و حکومت‌های غاصب و ستم‌گر به نان و نوایی می‌رسند. باطن و حقیقت و وجود مثالی چنین انسان‌هایی شباهت بسیاری به خوک دارد. خوک چنان‌که گفته شده است در شهوت چنان بی‌قید و بند است که حتی مدفوع خود را نیز می‌خورد. خداوند همه بندگانش را از چنین صفات پست و رذیله‌ای حفظ کند و عاقبت همه را خیر و سعادت قرار دهد. آمین.

460- الحديث الخامس و هو الثامن و الثمانون و سبعة مائة

عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) يَقُولُ: إِنَّ لِلْغُلامِ غَيْبَةً قَبْلَ أَنْ يَقُومَ قَالَ: قُلْتُ: وَ لِمَ؟ قَالَ: يَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ ثُمَّ قَالَ: يَا زُرَارَةُ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ الَّذِي يُشَكُّ فِي وِلادَتِهِ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: مَاتَ أَبُوهُ بِلا خَلَفٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: حَمْلٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: إِنَّهُ وُلِدَ قَبْلَ مَوْتِ أَبِيهِ بِسَنَتَيْنِ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ غَيْرَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ أَنْ يَمْتَحِنَ الشِّيعَةَ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَرْتَابُ الْمُبْطِلُونَ يَا زُرَارَةُ قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ الزَّمانَ أَيَّ شَئ أَعْمَلُ؟ قَالَ: يَا زُرَارَةُ إِذَا أَدْرَكْتَ هَذَا الزَّمَانَ فَادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ: اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي ثُمَّ قَالَ: يَا زُرَارَةُ لا بُدَّ مِنْ قَتْلِ غُلامٍ بِالْمَدِينَةِ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ لَيْسَ يَقْتُلُهُ جَيْشُ السُّفْيَانِيِّ قَالَ: لا وَ لَكِنْ يَقْتُلُهُ جَيْشُ آلِ بَنِي فُلانٍ يَجِي‏ءُ حَتَّى يَدْخُلَ الْمَدِينَةَ فَيَأْخُذُ الْغُلامَ فَيَقْتُلُهُ فَإِذَا قَتَلَهُ بَغْياً وَ عُدْوَاناً وَ ظُلْماً لا يُمْهَلُونَ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَقُّعُ الْفَرَجِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ

ترجمه: زراره گوید: شنیدم امام صادق علیه‌السلام مى‌فرمود: براى آن جوان پیش از آن كه قیام كند، غیبتى است، عرض كردم: چرا؟ فرمود: می‌ترسد - و با دست اشاره به شكم خود كرد - (یعنى مى‌ترسد شكمش را پاره كنند) سپس فرمود: اى زراره! اوست كه چشم به راهش باشند و اوست كه در ولادتش تردید شود: برخى گویند: پدرش بدون فرزند مرد، برخى گویند: در شكم مادر بود (كه پدرش وفات یافت و سپس به دنیا آمد) و برخى گویند: دو سال پیش از وفات پدرش متولد شد و اوست كه در انتظارش باشند ولى خداى عزّوجلّ دوست دارد شیعه را بیازماید» در زمان (غیبت) است اى زراره كه اهل باطل شك مى‌كنند، زراره گوید: من عرض كردم، قربانت، اگر من به آن زمان رسیدم چه‌كار كنم؟ فرمود: اى زراره: اگر به آن زمان رسیدى، با این دعا از خدا بخواه: «خدایا خودت را به من بشناسان، زیرا اگر تو خودت را به من نشناسانى، من رسولت را نشناسم؛ خدایا تو پیامبرت را به من بشناسان، زیرا اگر تو پیامبرت را به من نشناسانى، من حجت تو را نشناسم؛ خدایا حجت خود را به من بشناسان، زیرا اگر تو حجتت را به من نشناسانى، از طریق دینم گمراه می‌شوم.

سپس فرمود: اى زراره! به‌ناچار جوانى در مدینه كشته مى‌شود، عرض كردم: قربانت، مگر لشكر سفیانى او را نمى‌كشند؟ فرمود: نه، بلكه او را لشكر آل بنى فلان بكشند، آن لشكر مى‌آید تا وارد مدینه مى‌شود و آن جوان را مى‌گیرد و مى‌كشد، پس چون او را از روى سركشى و جور و ستم بكشد، مهلتشان به‌سر آید، در آن هنگام امید فرج داشته باش ان شاء اللّه (مقصود از این جوان گویا همان نفس زكیه است كه در علائم ظهور روایت شده است).

شرح

این حدیث شریف به برخی از اسباب غیبت و برخی از نشانه‌های آن پرداخته است.

إِنَّ لِلْغُلامِ غَيْبَةً قَبْلَ أَنْ يَقُومَ قَالَ: قُلْتُ: وَ لِمَ؟ قَالَ: يَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ

1- علت غیبت آن حضرت، آماده نبودن شرایط حضور امام علیه‌السلام است‌ به‌گونه‌ای که اگر غایب نباشد حتی به اندازه سه امام پیش از خودش هم که در جوانی به شهادت رسیدند، زنده نخواهد بود.

يَا زُرَارَةُ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ الَّذِي يُشَكُّ فِي وِلادَتِهِ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: مَاتَ أَبُوهُ بِلا خَلَفٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: حَمْلٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: إِنَّهُ وُلِدَ قَبْلَ مَوْتِ أَبِيهِ بِسَنَتَيْنِ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ

امام صادق صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه حدود صد و پنجاه سال پیش از زمان غیبت، اختلاف نظر‌ها و تردیدهایی که درباره امام زمان صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه به‌وجود آمد را برای اصحاب خود بیان نمودند تا شیعه برای چنین پدیده بی‌سابقه‌ای در اسلام آماده شود.

غَيْرَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ أَنْ يَمْتَحِنَ الشِّيعَةَ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَرْتَابُ الْمُبْطِلُونَ يَا زُرَارَةُ

2- یکی از علل غیبت، آزمودن شیعیان به‌منظود ارتقاء وجودی و استکمال روحانی است. سختی‌های عصر غیبت، فراق امام محبوب، تلاش برای دست‌یابی به آن حضرت، امید و انتظار و جهات درگری که در غیبت نهفته است، هر کدام برای این ارتقاء و استکمال تاثیر بسزایی دارد که کم‌تر از آثار جهاد در راه خدای متعال نیست.

إِنْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ الزَّمانَ أَيَّ شَئ أَعْمَلُ؟ قَالَ: يَا زُرَارَةُ إِذَا أَدْرَكْتَ هَذَا الزَّمَانَ فَادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ: اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي

3- مهم‌ترین وظیفه مومنان در عصر ظهور عبادت است از گسترش و تعمیق معرفت به توحید، نبوت و ولایت. هدف از بعثت پیامبران نیز همین بوده است و ایجاد عدالت در جامعه نیز مقدمه‌ای برای وصول به معارف ژرف الهی است وگرنه انسان‌ها هم توانایی عمران و آبادی دنیا را دارند و هم توانایی اداره آن را، زیرا عقل انسان که حجت الهی است از فهم این‌گونه امور و تدبیر دنیا و طبیعت ناتوان نیست. آن‌چه هدف عمده از بعثت پیامبران است دریافت و وصول به توحید و ولایت الهی است. سایر امور که به عنوان فلسفه بعثت مطرح شده است مقدمه و زمینه وصول به توحید و ولایت است نه مقصد آن.

يَا زُرَارَةُ لا بُدَّ مِنْ قَتْلِ غُلامٍ بِالْمَدِينَةِ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ لَيْسَ يَقْتُلُهُ جَيْشُ السُّفْيَانِيِّ قَالَ: لا وَ لَكِنْ يَقْتُلُهُ جَيْشُ آلِ بَنِي فُلانٍ يَجِي‏ءُ حَتَّى يَدْخُلَ الْمَدِينَةَ فَيَأْخُذُ الْغُلامَ فَيَقْتُلُهُ فَإِذَا قَتَلَهُ بَغْياً وَ عُدْوَاناً وَ ظُلْماً لا يُمْهَلُونَ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَقُّعُ الْفَرَجِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ

4- یکی دیگر از نشانه‌های نزدیکی ظهور قتل نفس زکیه است که به‌وسیله همان‌هایی به شهادت می‌رسد که سایر اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را به شهادت رساندند. این نکته نشان‌دهنده این حقیقت است که قدرت‌های ستم‌گر حاکم بر دنیا همه از یک سنخ هستند اگرچه به‌ظاهر برخی مسلمان هستند و برخی نیستند، برخی عربند و برخی نیستند، برخی شرقی‌اند و برخی نیستند. فرعون‌ها، نمرود‌ها، بنی‌امیه، بنی‌عباس با فرعون‌ها، نمرودها، یزیدها و شمرهای این عصر تفاوت اساسی ندارند. ظواهرشان با هم تفاوت دارند اما خوی استکباری و طغیان‌گری میان همه آن‌ها مشترک است.

461- الحديث السادس و هو التاسع و الثمانون و سبعة مائة

عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) يَقُولُ: يَفْقِدُ النَّاسُ إِمَامَهُمْ، يَشْهَدُ الْمَوْسِمَ فَيَرَاهُمْ وَ لا يَرَوْنَهُ

ترجمه: عبید بن زراره گوید: شنیدم امام صادق علیه‌السلام مى‌فرمود: مردم امام خود را نیابند (گمشده و ناپیدا دانند) امام در موسم حج حاضر شود و مردم را می‌بیند ولى آن‌ها او را نمی‌بینند.

شرح

1- امام زمان صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه زندگی طبیعی دارد و به‌اندازه متعارف در میان مردم حضور دارد و به‌عنوان نمونه در مراسم حج و مانند آن شرکت می‌کند ولی مردم آن حضرت را نمی‌بینند. در واقع آن حضرت حاضرند و دیگران غایب هستند و توانایی مشاهده ایشان را ندارند.

2- اگر چه تشرف به حضور آن حضرت ممکن است ولی این‌گونه نیست که هر که هر امری غیرطبیعی را دید امام زمان صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه را زیارت کرده باشد.

هم رؤیت مثالی آن حضرت ممکن است و هم رؤیت اصحاب و محبان خاص آن حضرت. پس بسیاری از تشرف‌ها ممکن است از سنخ مشاهدات عرفانی باشد و ممکن است از نوع رؤیت اصحاب و محبان خاص آن حضرت باشد نه رویت خود آن حضرت و دست‌کم در بسیاری از موارد نقل شده از تشرف، دلیلی بر تشرف خدمت آن حضرت ندارد.

462- الحديث السابع و هو التسعون و سبعة مائة

عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: أَتَيْتُ أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ(ع) فَوَجَدْتُهُ مُتَفَكِّراً يَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ مَا لِي أَرَاكَ مُتَفَكِّراً تَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ أَ رَغْبَةً مِنْكَ فِيهَا؟ فَقَالَ: لا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِيهَا وَ لا فِي الدُّنْيَا يَوْماً قَطُّ وَ لَكِنِّي فَكَّرْتُ فِي مَوْلُودٍ يَكُونُ مِنْ ظَهْرِي الْحَادِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي هُوَ الْمَهْدِيُّ الَّذِي يَمْلا الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً تَكُونُ لَهُ غَيْبَةٌ وَ حَيْرَةٌ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُونَ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ وَ كَمْ تَكُونُ الْحَيْرَةُ وَ الْغَيْبَةُ قَالَ: سِتَّةَ أَيَّامٍ أَوْ سِتَّةَ أَشْهُرٍ أَوْ سِتَّ سِنِينَ فَقُلْتُ: وَ إِنَّ هَذَا لَكَائِنٌ؟ فَقَالَ: نَعَمْ كَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ وَ أَنَّى لَكَ بِهَذَا الْأَمْرِ يَا أَصْبَغُ أُولَئِكَ خِيَارُ هَذِهِ الْأُمَّةِ مَعَ خِيَارِ أَبْرَارِ هَذِهِ الْعِتْرَةِ فَقُلْتُ: ثُمَّ مَا يَكُونُ بَعْدَ ذَلِكَ؟ فَقَالَ: ثُمَّ يَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ فَإِنَّ لَهُ بَدَاءَاتٍ وَ إِرَادَاتٍ وَ غَايَاتٍ وَ نِهَايَاتِ.

ترجمه: اصبغ بن نباته گوید: خدمت امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمدم و دیدم آن حضرت در حال تفكر است و زمین را خط می‌كشد، عرض كردم: اى امیرالمؤمنین! چرا شما را متفكر مى‌بینم و بر زمین خط می‌كشى، مگر به آن (خلافت در روى زمین) رغبت كرده‌اى؟ فرمود: نه، به‌خدا، هرگز روزى نبوده كه به خلافت یا به دنیا رغبت كنم، ولى درباره مولودی فكر مى‌كردم كه فرزند یازدهم (از نسل) من است، او همان مهدى است كه زمین را از عدل و داد پر می‌كند، چنان‌كه از جور و ستم پر شده باشد. براى او غیبت و سرگردانى است كه جمعی از مردم در آن زمان گمراه گردند و جمعی دیگر هدایت شوند، عرض كردم: یا امیرالمؤمنین، آن سرگردانى و غیبت تا چه اندازه است؟ فرمود: شش روز یا شش ماه یا شش سال، عرض كردم: این امر (غیبت و سرگردانى) شدنى است؟! فرمود: آرى چنان‌كه خود او خلق شدنى است (غیبتش هم قطعى و مسلم است) ولى اى اصبغ تو كجا و این امر؟ آن‌ها (كه زمان غیبت را درك می‌كنند) نیكان این امت با نیكان این عترت (خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)اند، عرض كردم: پس از آن چه می‌شود؟ فرمود: پس از آن هر چه خدا خواهد مى‌شود، همانا خدا را، بداها و اراده‌‌ها و غایات و پایان‌هاست.

شرح
عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: أَتَيْتُ أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ(ع) ...

اصبغ بن نباته از اصحاب خاص حضرت امیرالمؤمنین صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیه بود. در دوران خلافت آن حضرت نیز یکی از نام‌دارترین و استوارترین یاران و از سرداران سپاه آن حضرت بود.

فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ مَا لِي أَرَاكَ مُتَفَكِّراً تَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ أَ رَغْبَةً مِنْكَ فِيهَا؟ فَقَالَ: لا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِيهَا وَ لا فِي الدُّنْيَا يَوْماً قَطُّ

1- بی‌رغبتی ولی کامل خواه منصوص باشد و بالاصاله مانند اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم خواه منصوص نباشد و بالتبع مانند اصحاب سرّ ائمه معصومین علیهم‌السلام و برخی از خاندان آن‌ها، امری بدیهی یا شبیه به بدیهی است و آن حضرات رغبتی به دنیا و متعلقات آن ندارند. علت بداهت آن اولا داشتن علم حقیقی و کاشف از حقیقت دنیاست علمی که چنان حقیقت دنیا را برای عالم آشکار می‌کند که نه تنها ممکن نیست بدان رغبت داشته باشد بلکه ممکن است از آن تنفر طبع داشته باشد. ثانیا اولیاء کامل بلکه برخی از یاران آن‌ها به کمالات و لذت‌های دست‌رسی دارند که دنیا و متعلقات آن حتی اگر سبب نفرتشان نشود، برایشان همانند اسباب‌بازی کودکان در بزرگ‌سالی است.

2- دنیا حیثیت‌های مختلف دارد مانند: مخلوق خدا بودن، وجه و جلوه الهی، وسیله و مزرعه آخرت، اسباب غفلت از یاد خدای متعال. رغبت به برخی از این جنبه‌ها و حیثیت‌ها شایسته و رغبت به برخی دیگر ناشایست است. توجه به برخی از آن‌ها سبب استکمال نفسانی و روحانی می‌شود و توجه به برخی دیگر سبب کاستی و نقص در نفس و روح است، رغبت به برخی مطلوب خدای متعال است و توجه به برخی مکروه او تعالی است. به همین سبب است که به طلب طول عمر، سلامتی، توانایی و مانند آن سفارش شده است و در عین حال از حب به دنیا نهی شده است.

وَ لَكِنِّي فَكَّرْتُ فِي مَوْلُودٍ يَكُونُ مِنْ ظَهْرِي الْحَادِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي هُوَ الْمَهْدِيُّ

3- تفکر درباره امام زمان صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه هم می‌توان به معنی فکر متعارف و توجه ذهنی به آن حضرت و حوادث و رخ‌دادهای آن عصر باشد و هم می‌تواند به معنی مشاهده و دیدن آن حضرت و حوادث و رخ‌دادهای آن باشد و هم به معنی جمع میان فکر و مشاهد باشد به‌گونه‌ای که هیچ‌یک از آن دو مانع از دیگر نباشد.

4- بهترین موضوع برای فکر و مشاهد، توحید، ولایت و قیامت و لوازم و ملزومات تفصیلی آن است. فکر و مشاهد امام زمان صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه هم فکر و مشاهده درباره توحید است و هم فکر و مشاهده درباره قیامت.

الَّذِي يَمْلا الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً

5- قسط و عدل هم مربوط به اعمال انسان‌هاست و هم مربوط به اخلاق و افکار آن‌ها، چنان‌که ظلم و جور نیز همین‌گونه است و مراتب مختلف دارد. این سه خواه در مورد ظلم و خواه در مورد عدل تلازم ندارند اگر ممکن است مصاحبت داشته باشند و بر فرض که تلازم داشته باشند در برخی از موارد و مصادیق آن است. از این‌رو ممکن است کسی در برخی از مراتب سه‌گانه عادل باشد ولی در برخی دیگر، ظالم. برترین مرتبه عدالت آن است که افراد در همه مراتب فکر و خلق و رفتار عادل باشند و بدترین مرتیه ظلم هم آن است که در همه مراتب یادشده ظالم باشند.

برترین و بدترین مراتب عدل و ظلم، ممکن است در تمام عمر بلکه در چند نسل تحقق یابد. ویژگی عدالت عصر ظهور این است که اولا عدالت در مراتب سه‌گانه تحقق می‌یابد و ثانیا این عدالت تام و کامل برای چندین نسل حاصل می‌شود.

در اعصار قبل و بعد از عصر ظهور هم عدالت فی‌الجمله به‌گونه موضعی و موردی وجود دارد ولی یا تام و کامل نیست و یا آن‌اندازه نیست که برای رسیدن انسان به سعادت و کمالات شایسته بدون زحمت و گرفتاری علت تام باشد. عدالت عصر ظهور همانند انسانی است که هم جسم او سالم است و وظایف خود را به بهترین شکل ممکن انجام می‌دهد و هم روح او از سلامت کامل برخوردار است و ضمن انجام وظایف خود به کمالات خود نیز می‌رسد ولی عدالت در عصرهای دیگر حتی عصر انبیاء و اوصیاء منصوص، مانند انسانی است که برخی از اعضاء و جوارح و جوانح او سالم است و سعی می‌کند وظایف خود را انجام دهد ولی برخی دیگر از اعضاء و جوارح و جوانح او بیمار است و نه تنها نمی‌تواند وظایف خود را انجام دهد بلکه مانع انجام وظایف سایر اعضاء و جوارح و جوانح هم می‌شود.

تَكُونُ لَهُ غَيْبَةٌ وَ حَيْرَةٌ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُونَ

غیبت آن حضرت به‌گونه‌ای است سبب حیرت و سرگردانی خواهد شد به‌گونه‌ای که جمعی در عصر غیبت هدایت می‌شوند و جمعی هم گمراه می‌گردند.

ممکن است علت سرگردانی مردم در عصر غیبت نتیجه طولانی بودن آن باشد به‌گونه‌ای که آن‌قدر غیبت آن حضرت طولانی شود که بسیاری از مردم و معنقدان به غیبت به‌طور عادی نتوانند آن را بپذیرند. ممکن است همین طولانی شدن به‌به‌خاطر زمان دراز آن بلکه به جهت فهم حکمت و مصلحت آن مایه حیرت و سرگردانی شود و ممکن است به همان جهت که گفته شد، با توجه به سختی‌های آن عصر و نیاز مردم به ولی خدا برای دین و دنیای خود، غیبت را با لطف و رحمت خدای متعال ناسازگار بدانند چنان‌که ممکن است سبب سرگردانی آن‌ها در این عصر ناسازگاری عقیده به غیبت و انتظار ظهور با غرایز و لذت‌های این‌جا و اکنون آن‌ها باشد.

در هر صورت نتیجه این حیرت و روبه‌رو شدن با پرسش‌های یادشده و مانند آن، بسیاری از مردم در عصر غیبت گمراه شوند و البته بسیاری دیگر هدایت شوند. روشن است که مقصود از مردمی که گمراه می‌شند کسانی هستند که پیش‌تر هدایت شده بودند و به امام غایب صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه ایمان داشتند ولی به دلایل یادشده برای سرگردانی، ایمان خود را از دست می‌دهند. البته در مقابل آن‌ها جمع بسیاری هم از کسانی که پیش‌تر به امام غایب صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه ایمان نداشتند، به دلیل یافتن پاسخ‌های خود و خروج از سرگردانی یا مثبت بودن سرگردانی آن‌ها، به آن حضرت ایمان می‌آورند و در نتیجه در عصر غیبت هم ریزش مومنان رخ خواهد داد و هم رویش مومنان جدید.

مثبت بودن سرگردانی عبارت است از روبه‌رو شدن با حوادث بزرگ و فراطبیعی که سبب خضوع نفس می‌شود مانند آن‌چه برای ذهن و قلب مردم در مواجهه با معجزات رخ می‌داد. جمعی با موجهه با معجزات، از سر عناد و استکبار آن را انکار می‌کردند و به مقابله با صاحبان معجزه اقدام می‌کردند و جمعی با مشاهده عظمت معجزات ذهن و قلبشان خاضع می‌شد و بدان ایمان می‌آوردند و این حقیقتی است که در طول تاریخ پیوسته برای انسان‌ها رخ می‌داده و خواهد داد.

فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ وَ كَمْ تَكُونُ الْحَيْرَةُ وَ الْغَيْبَةُ قَالَ: سِتَّةَ أَيَّامٍ أَوْ سِتَّةَ أَشْهُرٍ أَوْ سِتَّ سِنِينَ

اندازه دوره غیبت و زمان ظهور جز برای امام معصوم علیه‌السلام معلوم نیست و نباید معلوم باشد. حکمت و مصلت غیبت و ظهور در این است که همه مردم و مومنان پیوسته منتظر آن باشند و بدان امیدوار باشند. علاوه بر این، به دلایل دیگری زمان ظهور نمی‌تواند معلوم باشد:

1- عصر غیبت چنان طولانی است که تعیین زمان مخصوصا به سبکی که در ارائه و تبیین معارف دینی که ارائه ظهورات و تقویت قوه اجتهاد است، ممکن نیست. اختلافات فراوان در معارف الهی اعم از عقاید، اخلاق و احکام شاهدی بر آن است.

2- زمان ظهور به عوامل متعددی بستگی دارد که اغلب آن‌ها تغییرپذیرند مانند نیازمندی مردم به ظهور، آمادگی آن‌ها برای ظهور، اندازه ظلم و جوری که در جوامع انسانی وجود دارد، موانعی که برای ظهور وجود دارد.

3- ممكن است در مدت غیبت امام علیه‌السلام بدا حاصل شود، چنان‌که در آخر روایت آمده است: فان للّه بداءات.

به همین دلایل و جهات دیگر، امامان معصوم صلوات‌الله‌وسلامه‌علیهم در بیان مدت ظهور به ابهام، کنایه و استعاره رو آوردند تا اندازه‌ای مانند آن‌چه که خدای متعال درباره زمان آفرینش بیان کرده است و آن را شش روز دانست. بیان مدت غیبت در شش روز یا شش ماه یا شش سال بلکه شش دوره و مانند آن به دلایلی است که به برخی از آن‌ها اشاره شد نه معلوم نبودن آن برای امام معصوم علیه‌السلام و حتی نفی علم آن هم اگر مطرح شده باشد نفی علم استقلالی است مانند نفی علم به غیب است به‌گونه مستقل نه با استناد به خدای متعال. در جای خود گفته شد که علم امام معصوم علیه‌السلام به همه تفاصیل عوالم هستی علاوه بر حصولی بودن، علم حضوری است و نفی آن از انسان کامل آن‌هم کامل بالاصله ممکن نیست تا چه رسد علم به مسأله‌ای مانند زمان ظهور که نسبت به کلیات و جزئیات عالم طبیعت چندان اهمیت هم ندارد چه رسد به مقایسه آن با تفاصیل عوالم هستی اعم از طبیعت و فراتر از آن.

فَقُلْتُ: وَ إِنَّ هَذَا لَكَائِنٌ؟ فَقَالَ: نَعَمْ كَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ

روای توانایی درک چنین مسأله‌ای ندارد و با تعجب می‌پرسد: آیا چنین چیزی رخ خواهد دارد؟ حضرت در پاسخ فرمود: آری همان‌گونه که او آفریده شده است.

برای مخاطب و نوع مردم طول عمر غیر عادی یا محروم شدن مردم از فیض وجود امام علیه‌السلام و مانند آن بسیار مهم است ولی به اصل وجود انسان کامل و آفرینش امام معصوم نمی‌اندیشند تا عظمت آن را دریابند حتی به وجود خود و کمالات پوشیده و پنهان آن فکر نمی‌کنند تا امور حقیقی و بزرگ مایه حیرت را دریابند. این که خدای متعال کسانی را بیافریند که علم مطلق، قدرت مطلق و حیات مطلق داشته باشند از شگفتی‌های حقیقی روزگار است؛ این‌که خدای متعال کسانی را بیافریند که در آغاز کودکی صاحب همه کمالات حقیقی باشند، سخت شگفت‌آور است؛ این کسانی باشند که در هشت سالگی امامت امت را برعهده بگیرند و هیچ‌کس نقصی در او نبیند و او را دارای همه کمالات وجود قابل فهم بدانند، سبب حیرت حقیقی است. اگر طول دوره غیبت ه حیرت‌آور باشد برای همه این‌گونه نیست ولی وجود امام علیه‌السلام از شگفتی‌هایی است که هیچ‌کس را نمی‌توان استثناء کرد.

وَ أَنَّى لَكَ بِهَذَا الْأَمْرِ يَا أَصْبَغُ أُولَئِكَ خِيَارُ هَذِهِ الْأُمَّةِ

منتظران ظهور امام زمان صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه برترین مردم امت اسلام هستند. از آن‌جا که این برتری به‌گونه مطلق آمده است شامل همه کمالات انسانی می‌شود، یعی هم در علم برترند، هم در عقل، هم در ایمان، هم در جهاد و عمل صالح، هم در فداکاری و از جان‌گذشتگی و هم در همه کمالات و فضایل نفسانی و روحانی. بزگی و کمالات آن‌ها به‌اندازه‌ای است که اصبغ بن نباته هم با همه فضایل و کمالاتی که دارد (در آغاز روایت بدان اشاره شد) با آن‌ها قابل مقایسه نیست.

مَعَ خِيَارِ أَبْرَارِ هَذِهِ الْعِتْرَةِ

جنس منتظران با دیگارن متفاوت است همان‌گونه که امامان آن‌ها با سایر امامان در امت‌های دیگر متفاوتند. در همان‌گونه که در عصر ظهور، بهترین مردم از امت اسلام حضور خواهند داشت، بهترین فرد یا افراد از اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ظهور خواهند یافت. ممکن است ای عبارت اشاره به برتری امام زمان علیه‌السلام اشاره داشته باشد و ممکن است به رجعت اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم داشته باشد و دومی دقیق است. اشاره آن به فرزندان امام زمان علیه‌السلام نیز خالی از دقت نیست.

فَقُلْتُ: ثُمَّ مَا يَكُونُ بَعْدَ ذَلِكَ؟ فَقَالَ: ثُمَّ يَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ فَإِنَّ لَهُ بَدَاءَاتٍ وَ إِرَادَاتٍ وَ غَايَاتٍ وَ نِهَايَاتِ.

پرسش راوی درباره پس از غیبت یا دوره ظهور است که در آن دوره چه می‌شود؟ پاسخ این است که کلیات آن که عبارت است از کمال عقل و علم و ایمان بیان شده است و جزئیات آن‌هم نه ممکن است نه مصلحت و نه برای خلق قابل فهم. بنابرای فرمود: تا خدا چه خواهد؟

463- الحديث الثامن و هو الواحد و التسعون و سبعة مائة

عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ عَنْ أَبِي‌جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: إِنَّمَا نَحْنُ كَنُجُومِ السَّمَاءِ كُلَّمَا غَابَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ حَتَّى إِذَا أَشَرْتُمْ بِأَصَابِعِكُمْ وَ مِلْتُمْ بِأَعْنَاقِكُمْ غَيَّبَ اللَّهُ عَنْكُمْ نَجْمَكُمْ فَاسْتَوَتْ بَنُو عَبْدِالْمُطَّلِبِ فَلَمْ يُعْرَفْ أَيٌّ مِنْ أَيٍّ فَإِذَا طَلَعَ نَجْمُكُمْ فَاحْمَدُوا رَبَّكُمْ.

ترجمه: معروف بن خربوذ گوید امام باقر علیه‌السلام فرمود: ما ائمه مانند ستارگان آسمانیم كه هرگاه ستاره‌ای غروب كند، ستاره‌ای دیگرى طلوع می‌کند، (هرگاه امامى از دنیا برود، امامى دیگر جانشین وی شود) تا زمانی كه با انگشت اشاره كنید و گردن به‌سویش كج كنید (یعنى تقیه را ترك كنید و امر امامتش را شهرت دهید) خدا اخترش را از شما پنهان كند و فرزندان عبدالمطلب مساوى شوند و امام از غیر امام شناخته نشود، پس چون ستاره‌ای شما طلوع کرد، (امامتان ظاهر شد) پروردگارتان را سپاس گوئید.

شرح

إِنَّمَا نَحْنُ كَنُجُومِ السَّمَاءِ كُلَّمَا غَابَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ

تمثیل تشبیهی

اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از جهات متعددی همانند ستارگان هستند:

1- از جهت نورانیت ذاتی آن‌ها در مقایسه با سایر خلق هر چند در مقایسه با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم همانند ماه هستند و البته نسبت به خدای متعال همانند سایه هستند و در این سایه بودن همه خلق مشترکند اگر چه خود سایه بودن هم مراتب متعدد دارد. 

2- هدایت خلق در تاریکی‌ها و ابهام‌های ناشی از شبهات، به‌وسیله آن‌ها انجام می‌شود.

3- همان‌گونه که آسمان در شب بدون ستاره نیست، حیات امت اسلام هم بدون امام نیست.

4- همان‌گونه که ستارگان برای نورافشانی و راهنمایی خلق، اجر و مزدی طلب نمی‌کنند، امامان نیز همین‌گونه هستند.

5- همان‌گونه که اگر مردم بدون توجه به ستارگان، و جاهلانه به سوی مقصد خود بروند اولا از مقصد دور می‌شوند و ثانیا به خودشان ظلم کرده‌اند، بی‌توجهی به امام نیز همین‌گونه است.

توجه به این نکته لازم است که عالمان ربانی و بالله بالتبع در حکم امام هستند و بالتبع نقش امام را دارند اگرچه نسبت به امام همانند ماه هستند نه ستاره.

حَتَّى إِذَا أَشَرْتُمْ بِأَصَابِعِكُمْ وَ مِلْتُمْ بِأَعْنَاقِكُمْ غَيَّبَ اللَّهُ عَنْكُمْ نَجْمَكُمْ فَاسْتَوَتْ بَنُو عَبْدِالْمُطَّلِبِ فَلَمْ يُعْرَفْ أَيٌّ مِنْ أَيٍّ

اگر مردم و پیروان اهل بیت علیهم‌السلام در شرایط تقیه و رعایت مسائل امنیت به وظایف خود عمل نکنند و جان خود و امام و نیز موقعیت امامت را به خطر اندازند، غیبت آغاز خواهد شد.

البته این رفتار شیعیان یکی از معدات غیبت است عوامل اساسی آن عبارت است از جهالت، اشتیاق به شهوات، گریز از عدالت و حکمت.

فَإِذَا طَلَعَ نَجْمُكُمْ فَاحْمَدُوا رَبَّكُمْ.

یکی از مهم‌ترین نعمت‌های الهی که اولا سبب خروج خلق از دایره حیوانیت به قلمرو انسانیت می‌شود، نبوت و امامت است همان‌گونه که یکی از مهم‌ترین عوامل سرعت ارتقاء نفسانی و استکمال وجودی و اتصاف به صفات خدا و تخلق به اخلاق الهی و تقرب به خدای متعال است. بر این اساس نعمتی بالاتر از آن نه‌تنها وجود ندارد بلکه ممکن هم نیست. از این‌رو از جهت نعمت بودن آن شکر آن واجب است و از این جهت که ظهور کمالات اعتدالی حق تعالی است، حمد و ستایش آن واجب اشت. نه نعمتی بالاتر از آن است که شکرش اوجب باشد و نه اعتدالی بالاتر از ممکن است که حمدش اولی باشد.

464- الحديث التاسع و هو الثانی و التسعون و سبعة مائة

عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) يَقُولُ: إِنَّ لِلْقَائِمِ(ع) غَيْبَةً قَبْلَ أَنْ يَقُومَ قُلْتُ: وَ لِمَ؟ قَالَ: إِنَّهُ يَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ يَعْنِي الْقَتْلَ

ترجمه: زراره گوید: شنیدم امام صادق علیه‌السلام مى‌فرمود: همانا براى حضرت قائم علیه‌السلام پیش از آن كه ظهور كند غیبتى است، عرض كردم: براى چه؟ فرمود: زیرا او می‌ترسد - و با دست اشاره به شكمش فرمود. (یعنى از كشته شدن مى‌ترسد).

465- الحديث العاشر و هو الثالث و التسعون و سبعة مائة

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) يَقُولُ: إِنْ بَلَغَكُمْ عَنْ صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةٌ فَلا تُنْكِرُوهَا

ترجمه: محمد بن مسلم گوید: شنیدم امام صادق علیه‌السلام مى‌فرمود: اگر خبر غیبت صاحب الامر به شما رسید منكر آن نشوید.

466- الحديث الحادی عشر و هو الرابع و التسعون و سبعة مائة

عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) وَ عِنْدَهُ فِي الْبَيْتِ أُنَاسٌ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ إِنَّمَا أَرَادَ بِذَلِكَ غَيْرِي فَقَالَ: أَمَا وَ اللَّهِ‏ لَيَغِيبَنَّ عَنْكُمْ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ وَ لَيَخْمِلَنَّ هَذَا حَتَّى يُقَالَ: مَاتَ هَلَكَ فِي أَيِّ وَادٍ سَلَكَ وَ لَتُكْفَؤُنَّ كَمَا تُكْفَأُ السَّفِينَةُ فِي أَمْوَاجِ الْبَحْرِ لا يَنْجُو إِلا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَهُ وَ كَتَبَ الْإِيمَانَ فِي قَلْبِهِ وَ أَيَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ لَتُرْفَعَنَّ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَايَةً مُشْتَبِهَةً لا يُدْرَى أَيٌّ مِنْ أَيٍّ قَالَ: فَبَكَيْتُ فَقَالَ: مَا يُبْكِيكَ يَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ؟ فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ كَيْفَ لا أَبْكِي وَ أَنْتَ تَقُولُ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَايَةً مُشْتَبِهَةً لا يُدْرَى أَيٌّ مِنْ أَيٍّ قَالَ: وَ فِي مَجْلِسِهِ كَوَّةٌ تَدْخُلُ فِيهَا الشَّمْسُ فَقَالَ: أَ بَيِّنَةٌ هَذِهِ؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ قَالَ: أَمْرُنَا أَبْيَنُ مِنْ هَذِهِ الشَّمْسِ

ترجمه: مفضل بن عمر گوید: خدمت امام صادق علیه‌السلام بودم و در اتاق مردم دیگرى هم نزدش بودند كه من گمان كردم روى سخنش با دیگرى است، امام فرمود: همانا به‌خدا كه صاحب الامر از میان شما پنهان شود و گمنام گردد تا آن‌جا كه گویند، او مرد، هلاك شد، در كدام دره افتاد و شما مانند كشتى گرفتار امواج دریا، متزلزل و واژگون شوید و نجات نیابید جز كسى كه خدا از او پیمان گرفته و ایمان را در دلش ثبت كرده و او را با روحى از جانب خود تقویت نموده و همانا دوازده پرچم مشتبه برافراشته گردد كه هیچ یك از دیگرى شناخته نشود (حق از باطل مشخص نگردد) زراره گوید: من گریه كردم، امام فرمود: چه تو را به گریه آورد، اى اباعبدالله؟! عرض كردم، قربانت چگونه نگریم كه شما مى‌فرمائید: دوازده پرچم مشتبه است و هیچ یك از دیگرى شناخته نشود، زراره گوید: در مجلس آن حضرت روزنه‌ای بود كه از آن‌جا آفتاب می‌تابید، حضرت فرمود: این آفتاب آشكار است؟ گفتم: آرى، فرمود: امر ما از این آفتاب روشن‌تر است.

شرح: همانند حدیث سوم از همین باب است.

467- الحديث الثانی عشر و هو الخامس و التسعون و سبعة مائة

عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: لِلْقَائِمِ غَيْبَتَانِ: يَشْهَدُ فِي إِحْدَاهُمَا الْمَوَاسِمَ يَرَى النَّاسَ وَ لا يَرَوْنَهُ

ترجمه: امام صادق علیه‌السلام فرمود: حضرت قائم علیه‌السلام را دو غیبت است (غیبت صغرى و غیبت كبرى) در یكى از آن دو غیبت (كبرى) در مواقف حج حاضر شود و مردم را می‌بیند ولى مردم او را نمی‌ینند (اما در غیبت صغرى، خواص اصحاب او را می‌دیدند و می‌شناختند).

شرح

تفاوت دو غیبت امام زمان صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه در امکان ملاقات و زیارت آن حضرت در غیبت صغری توسط نواب خاص و عدم امکان ملاقات و دیدن آن حضرت در غیبت کبری است اما حضور در مواقف در دو غیبت تفاوتی ندارد. بنابراین عبارت يَشْهَدُ فِي إِحْدَاهُمَا الْمَوَاسِمَ يَرَى النَّاسَ در هر دو غیبت هست ولی عبارت وَ لا يَرَوْنَهُ خاص غیبت کبری است. بر این است چنان‌که پیش‌تر گفته شد یا تشرف خدمت آن حضرت و نیل به زیارت ایشان برای کسی ممکن نیست و یا حجت نیست و کسانی که علی الظاهر خدمت آن حضرت مشرف می‌شوند بسا خدمت برخی از شیعیان و محبان خالص ایشان مشرف می‌شوند و البته از آن‌جا که اغلب مومنان به زیارت اولیاء بزرگ هر چند غیرمعصوم نرسیده‌اند گمانشان بر این است که صدور کارهای غیرمتعارف و خارق العاده منحصر با امام و ولی معصوم علیه‌السلام است از این‌رو اگر کسی را در خواب یا بیداری زیارت کنند که کار خارق العاده یا علم غیرمتعارفی داشته باشد، او را پیامبر و امام تلقی می‌کنند در حالی که امور خارق العاده و غیرمتعارف به انبیاء و اولیاء معصومِ منصوص اختصاص ندارد.

468- الحديث الثالث عشر و هو السادس و التسعون و سبعة مائة

عَنْ أَبِي‌إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ(ع) مِمَّنْ يُوثَقُ بِهِ أَنَّ أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ(ع) تَكَلَّمَ بِهَذَا الْكَلامِ وَ حُفِظَ عَنْهُ وَ خَطَبَ بِهِ عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ: اللَّهُمَّ إِنَّهُ لا بُدَّ لَكَ مِنْ حُجَجٍ فِي أَرْضِكَ حُجَّةٍ بَعْدَ حُجَّةٍ عَلَى خَلْقِكَ يَهْدُونَهُمْ إِلَى دِينِكَ وَ يُعَلِّمُونَهُمْ عِلْمَكَ كَيْلا يَتَفَرَّقَ أَتْبَاعُ أَوْلِيَائِكَ ظَاهِرٍ غَيْرِ مُطَاعٍ أَوْ مُكْتَتَمٍ يُتَرَقَّبُ إِنْ غَابَ عَنِ النَّاسِ شَخْصُهُمْ فِي حَالِ هُدْنَتِهِمْ فَلَمْ يَغِبْ عَنْهُمْ قَدِيمُ مَبْثُوثِ عِلْمِهِمْ وَ آدَابُهُمْ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ مُثْبَتَةٌ فَهُمْ بِهَا عَامِلُونَ.

وَ يَقُولُ(ع) فِي هَذِهِ الْخُطْبَةِ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ فِيمَنْ هَذَا وَ لِهَذَا يَأْرِزُ الْعِلْمُ إِذَا لَمْ يُوجَدْ لَهُ حَمَلَةٌ يَحْفَظُونَهُ وَ يَرْوُونَهُ كَمَا سَمِعُوهُ مِنَ الْعُلَمَاءِ وَ يَصْدُقُونَ عَلَيْهِمْ فِيهِ اللَّهُمَّ فَإِنِّي لاَعْلَمُ أَنَّ الْعِلْمَ لا يَأْرِزُ كُلُّهُ وَ لا يَنْقَطِعُ مَوَادُّهُ وَ إِنَّكَ لا تُخْلِي أَرْضَكَ مِنْ حُجَّةٍ لَكَ عَلَى خَلْقِكَ ظَاهِرٍ لَيْسَ بِالْمُطَاعِ أَوْ خَائِفٍ مَغْمُورٍ كَيْلا تَبْطُلَ حُجَّتُكَ وَ لا يَضِلَّ أَوْلِيَاؤُكَ بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَهُمْ بَلْ أَيْنَ هُمْ وَ كَمْ هُمْ أُولَئِكَ الْأَقَلُّونَ عَدَداً الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً

ترجمه: یكى از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السلام كه مورد اطمینان است گوید: این سخن را امیرالمؤمنین علیه‌السلام روى منبر مسجد كوفه فرموده و از او به یاد مانده است: بار خدایا! همانا ناچار حجت‌هائى از جانب تو روى زمینت لازم است، كه یكى پس از دیگرى براى (راهنمائى) خلقت بیایند و ایشان را به دینت رهبرى كنند و علم تو را به آن‌ها بیاموزند، تا پیروان اولیاء تو پراكنده نشوند. آن حجت یا ظاهر است و فرمانروائى نمى‌كند (فرمانش نمى‌برند) و یا پنهان است و انتظارش را مى‌كشند، اگر در حال صلح (متاركه جنگ میان مسلمین و كفار) پیكر و شخص آن حجت‌ها از مردم نهان باشد، دانش دیرین و ثابت (منتشر) ایشان از مردم نهان نیست و آدابشان در دل‌هاى مؤمنین پابرجاست و طبق آن عمل كنند.

و در جاى دیگر از همین خطبه مى‌فرماید: ولى این (عمل به آداب ایشان) در چه كسان است (یعنى چقدر عده آن‌ها كم است) از این‌جهت است كه بساط علم برچیده شود،: زمانی كه دانشمندانی‌كه دانش را نگهدارى می‌كنند و آن را چنان‌كه از علما شنیده، روایت می‌نمایند و ایشان را در آن‌باره تصدیق مى‌كنند، یافت نشود. بار خدایا من می‌دانم كه بساط علم برچیده نمى‌شود و مایه‌هایش از میان نمى‌رود و تو زمینت را از حجتى براى خلقت خالى نمی‌گذارى، چه آشكار و غیر مطاع یا ترسان و پنهان باشد، تا حجت تو باطل نشود و دوستانت بعد از آن كه هدایتشان كردى گمراه نگردند، ولى كجایند ایشان و چقدرند ایشان؟، آن‌ها كم‌ترین شماره و بالاترین مقام را نزد خدا دارند. (به حدیث 881 رجوع شود).

شرح

اللَّهُمَّ إِنَّهُ لا بُدَّ لَكَ مِنْ حُجَجٍ فِي أَرْضِكَ حُجَّةٍ بَعْدَ حُجَّةٍ عَلَى خَلْقِكَ

حجت‌های الهی برای خلق پایان‌ناپذیر است و به عدد معینی محدود نمی‌شود. این نشان‌دهنده آن است که مقصود از حجت اعم از حجت معصوم و منصوص است، زیرا حجت‌های معصوم و منصوص الهی معدود و محدود است حتی اگر همه انبیاء را نیز لحاظ کرده باشیم. عالی‌ترین مرتبه حجیت پیامبران و امامان معصوم و منصوص دارند، عالمان معصوم و غیر منصوص مانند صدیقین و عالمان ربانی در مرتبه بعد از آن‌ها قرار دارند و این سلسله طولی یا پایان‌ناپذیر است و یا عدد آن در آن‌چه عموم مردم تصور می‌کنند محدود نیست.

يَهْدُونَهُمْ إِلَى دِينِكَ

مقصود از دین خدای متعال یا همه حقایق و معارفی است که عقل توان دریافت آن را ندارد یا عقل همگان توان رسیدن به آن را ندارد، خواه مربوط به دنیا باشد و خواه مربوط به آخرت؛ دین یا محتوای وحی است یا مفاد وحی و عقل با همه شاخه‌های آن.

نقش حجت‌های الهی هدایت خلق به سوی تعالیم الهی است خواه این تعالین نتیجه وحی باشد و خواه نتیجه عقل.

وَ يُعَلِّمُونَهُمْ عِلْمَكَ كَيْلا يَتَفَرَّقَ أَتْبَاعُ أَوْلِيَائِكَ

نقش حجت‌های الهی این است که چنان خلق را راهنمایی کنند که اولا ولایت اولیاء معصوم و منصوص را بشناسند و ثانیا از آن‌ها پیروی کنند و با تشکیل اهل شک و تلبیس ابلیس‌های جن و انس از راه حق و سعادت که همان راه اولیاء معصوم است دور نشوند.

بخش پایانی این حدیث شریف همان حدیث (455- الحديث الثالث و هو الثالث و الثمانون و سبعة مائة) است که توضیح داده شد.

تفسیر مصداقی آیه

469- الحديث الرابع عشر و هو الثامن و التسعون و سبعة مائة

عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ قَالَ: إِذَا غَابَ عَنْكُمْ إِمَامُكُمْ فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِإِمَامٍ جَدِيدٍ؟

ترجمه: موسى بن جعفر علیه‌السلام درباره قول خداى عزّوجلّ: «بگو به من بگوئید اگر آب شما به زمین فرو رود چه کسى براى شما آب روان مى‌آورد» فرمود: زمانى كه امام شما غایب شود، كیست (غیر خدا) كه براى شما امام تازه‌اى آورد؟ (امام غایب شما را ظاهر كند تا از علومش كه چون چشمه صاف جاری است استفاده كنید.)

شرح

در این حدیث شریف در تفسیر کریمه یادشده، امام را به آب تشبیه شده است و غیبت را به فرورفتن در زمین و از دست‌رس خارج شدن.

وجه تشبیه این که همان‌گونه که آب مایه حیات دنیوی و فیزیکی است امام علیه‌السلام مایه حیات اخروی و حقیقی است.

470- الحديث الخامس عشر و هو التاسع و التسعون و سبعة مائة

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) يَقُولُ: إِنْ بَلَغَكُمْ عَنْ صَاحِبِكُمْ غَيْبَةٌ فَلا تُنْكِرُوهَا

ترجمه: محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه‌السلام می‌فرمود: اگر خبر غیبت صاحبتان به شما رسید منكر آن نشوید.

شرح

این حدیث شریف همان حدیث (465- الحديث العاشر و هو الثالث و التسعون و سبعة مائة) است که پیش‌تر مطرح شد.

471- الحديث السادس عشر و هو ثمانیة مائة

عَنْ أَبِي‌بَصِيرٍ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: لا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَيْبَةٍ وَ لا بُدَّ لَهُ فِي غَيْبَتِهِ مِنْ عُزْلَةٍ وَ نِعْمَ الْمَنْزِلُ طَيْبَةُ وَ مَا بِثَلاثِينَ مِنْ وَحْشَةٍ

ترجمه: به‌ناچار صاحب الامر غیبت كند و به‌ناچار در زمان غیبتش گوشه‌گیرى كند، چه خوب منزلی است مدینه (گویا آن حضرت در ایام غیبت غالباً در مدینه و اطراف آن باشد) و ترس و وحشتى نیست (یعنى آن حضرت همراه 30 یا 29 نفر از اصحاب و موالیان خود مى‌باشد و این عده اگر چه گوشه‌گیرند ولى وحشت و ترسى ندارند).

شرح

1- به‌نظر می‌رسد که آن حضرت به‌گونه‌ای زندگی می‌کند که نه تنها او را نمی‌شناسند بلکه ارتباطی هم با مردم ندارد تا زمینه آشنایی فراهم شود.

2- آن حضرت همیشه با جمعی زندگی می‌کند که ممکن است آن‌ها خانواده او باشند.

3- در زندگی عادی خود در امنیت کامل به‌سر می‌برد.

472- الحديث السابع عشر و هو الواحد و ثمانیة مائة

عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ: قَالَ ابوعَبْدِاللَّهِ(ع): كَيْفَ أَنْتَ إِذَا وَقَعَتِ الْبَطْشَةُ بَيْنَ الْمَسْجِدَيْنِ فَيَأْرِزُ الْعِلْمُ كَمَا تَأْرِزُ الْحَيَّةُ فِي جُحْرِهَا وَ اخْتَلَفَتِ الشِّيعَةُ وَ سَمَّى بَعْضُهُمْ بَعْضاً كَذَّابِينَ وَ تَفَلَ بَعْضُهُمْ فِي وُجُوهِ بَعْضٍ؟ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا عِنْدَ ذَلِكَ مِنْ خَيْرٍ فَقَالَ لِي: الْخَيْرُ كُلُّهُ عِنْدَ ذَلِكَ ثَلاثاً

ترجمه: ابان بن تغلب گوید: امام صادق علیه‌السلام فرمود: چگونه باشى (عقیده تو چیست نسبت به) زمانى كه حمله سختى میان دو مسجد واقع شود (اشاره به جنگ و پیش‌آمد مهمى دارد كه میان مسجد كوفه و سهله یا مكه و مدینه واقع می‌شود) و علم و دانش مانند ماری كه به سوراخ خود می‌رود، نوردیده شود و میان شیعیان اختلاف افتد و یك‌دیگر را دروغ‌گو خوانند و به صورت هم تف اندازند، عرض كردم: قربانت، در چنان وضعى خیرى نیست، حضرت سه مرتبه فرمود: برای من تمام خیر در آن وضع است (زیرا مردم امتحان می‌شوند و امام زمان علیه‌السلام ظهور می‌كند).

شرح

كَيْفَ أَنْتَ إِذَا وَقَعَتِ الْبَطْشَةُ بَيْنَ الْمَسْجِدَيْنِ

1- ممکن است اشاره به جنگ و درگیری داشته باشد که بین دو گروه نظامی در منطقه خاصی رخ می‌دهد.

2- ممکن است مقصود درگیری میان پیران دو دین، مذهب، مکتب فکری، تفکر سیاسی و مانند آن باشد.

3- ممکن است مقصود درگیری میان دو دولت یا ملتی باشد که هر دو یا دست‌کم یکی از آن دو خودشیفته باشد.

4- با توجه به دو فراز بعدی ممکن است مقصود، جنگ میان دو گروه یا دو کشور شیعه باشد.

فَيَأْرِزُ الْعِلْمُ كَمَا تَأْرِزُ الْحَيَّةُ فِي جُحْرِهَا

جنگی که سبب شود مردم آن منطقه یا مردم آن کشورها و بسا مردم زمین سالیان درازی به عقب برگردند و بسیاری از رشد و پیش‌رفت‌های به‌دست آمده را از دست بدهند و مجبور شوند برای بازسازی آن سالیان درازی تلاش کنند. مقصود صرفا از بین رفتن علم نیست بلکه مظاهر علم و صنعت و تکنولوژی را نیز شامل می‌شود.

وَ اخْتَلَفَتِ الشِّيعَةُ وَ سَمَّى بَعْضُهُمْ بَعْضاً كَذَّابِينَ وَ تَفَلَ بَعْضُهُمْ فِي وُجُوهِ بَعْضٍ

اشاره به جنگ یا درگیری دارد که از قوانین استاندارد جنگ عبور کنند و برای پیروزی خود به هر سلاح یا ابزاری که در جنگ‌های متعارف ممنوع است دست یازند و علیه هم‌دیگر از هر حربه‌ای استفاده کنند.

قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا عِنْدَ ذَلِكَ مِنْ خَيْرٍ؟ فَقَالَ لِي: الْخَيْرُ كُلُّهُ عِنْدَ ذَلِكَ ثَلاثاً

راوی می‌گوید: در چنین شرایطی زنده بوده چه نتیجه‌ای دارد؟ حضرت با تاکید و تکرار سه بار فرمود: همه خیر در همان زمان است.

ممکن است مقصود این باشد که این جنگ مقدمه ظهور امام زمان علیه‌السلام است و چه خیری بالاتر از آن قابل تصور است؟

بعید نیست که اشاره به این قانون کلی باشد که در هر شری، خیری نهفته است و شر محض ممکن نیست. جنگ‌ها هم از این قاعده مستثنی نیستند. بسا این سخن خدای متعال در پاسخ به ملائکه که درباره مقصود از آفرینش انسانی که خونریزی و فساد می‌کند و امر به سجده بر او فرمود: انی اعلم ما لاتعلمون، اشاره به همین حقیقت داشته باشد که بسیاری از خیرات، در شرور مستور است یا بسیاری از خیرات، نتیجه شرور است.

473- الحديث الثامن عشر و هو الثانی و ثمانیة مائة

عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) يَقُولُ: إِنَّ لِلْقَائِمِ غَيْبَةً قَبْلَ أَنْ يَقُومَ إِنَّهُ يَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ يَعْنِي الْقَتْلَ

ترجمه: امام صادق علیه‌السلام می‌فرمود: حضرت قائم پیش از آن كه قیام كند غایب شود، زیرا او مى‌ترسد - و با دست اشاره به شكمش فرمود - یعنى از كشته شدن می‌ترسد.

474- الحديث التاسع عشر و هو الثالث و ثمانیة مائة

عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قَالَ ابوعَبْدِاللَّهِ(ع): لِلْقَائِمِ غَيْبَتَانِ: إِحْدَاهُمَا قَصِيرَةٌ وَ الْأُخْرَى طَوِيلَةٌ، الْغَيْبَةُ الْأُولَى لا يَعْلَمُ بِمَكَانِهِ فِيهَا إِلا خَاصَّةُ شِيعَتِهِ وَ الْأُخْرَى لا يَعْلَمُ بِمَكَانِهِ فِيهَا إِلا خَاصَّةُ مَوَالِيهِ

ترجمه: امام صادق علیه‌السلام فرمود: براى حضرت قائم علیه‌السلام دو غیبت است: یكى كوتاه و دیگرى دراز، در غیبت اول جز شیعیان مخصوص از جاى آن حضرت خبر ندارند و در غیبت دیگر جز دوستان مخصوصش از جاى او خبر ندارند (مقصود از دوستان مخصوص خادمان و اهل بیت آن حضرت و یا همان 30 نفرى است كه در سه روایت پیش ذكر شد).

شرح

لِلْقَائِمِ غَيْبَتَانِ: إِحْدَاهُمَا قَصِيرَةٌ وَ الْأُخْرَى طَوِيلَةٌ

اشاره به غیبت صغری و کبری دارد.

الْغَيْبَةُ الْأُولَى لا يَعْلَمُ بِمَكَانِهِ فِيهَا إِلا خَاصَّةُ شِيعَتِهِ

در غیبت صغری برخی از شیعیان آن حضرت از محل زندگی او خبر دارند. مقصود از برخی شیعیان همان نواب خاص آن حضرت است.  

وَ الْأُخْرَى لا يَعْلَمُ بِمَكَانِهِ فِيهَا إِلا خَاصَّةُ مَوَالِيهِ

در غیبت کبری برخی از موالیان آن حضرت از محل زندگی او خبر دارند. شاید همان کسانی که در حدیث شانزدهم (471- الحديث السادس عشر و هو ثمانیة مائة) بدان اشاره شد. مقصود از برخی موالیان، کسانی است که ولایت آن حضرت را در ظاهر و باطن پذیرفته باشند و از ولایت غیر آن حضرت اعم از طاغوت، شیطان، غرایز، اعتبارات، غضب، شهوت، شیطنت و لوازم ان آزاد باشند و به تعبیر دیگر کسانی که آن حضرت را برای خودش بخواهند نه برای منافع خودشان و محبت به آن حضرت، غایت باشد نه مقدمه برای چیزی دیگر.

در هر صورت در هر دو غیبت امکان تشرف خدمت آن حضرت وجود دارد. بر اساس این تعبیر، موالی اخص از شیعه است و در نتیجه تعدادشان هم کم‌تر از شیعه است و کسانی هم که خدمت آن حضرت مشرف می‌شوند، کم‌تر از کسانی است که در غیبت صغری خدمت آن حضرت مشرف شده‌اند یعنی کم‌تر از نواب خاص.

475- الحديث العشرون و هو الرابع و ثمانیة مائة

عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) يَقُولُ: لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَتَانِ: إِحْدَاهُمَا يَرْجِعُ مِنْهَا إِلَى أَهْلِهِ وَ الْأُخْرَى يُقَالُ هَلَكَ فِي أَيِّ وَادٍ سَلَكَ قُلْتُ: كَيْفَ نَصْنَعُ إِذَا كَانَ كَذَلِكَ قَالَ: إِذَا ادَّعَاهَا مُدَّعٍ فَاسْأَلُوهُ عَنْ أَشْيَاءَ يُجِيبُ فِيهَا مِثْلَهُ

ترجمه: مفضل بن عمر گوید: شنیدم امام صادق علیه‌السلام مى‌فرمود: براى صاحب الامر دو غیبت است: در نخستین آن‌ها به سوى خانواده‌اش مراجعه مى‌كند. و در دیگرى مردم مى‌گویند: هلاك شد و در كدام وادى افتاد: عرض كردم: اگر چنان شد. ما چه كنیم؟ فرمود: هرگاه كسى مدعى امامت شد، مسائلى از او بپرسید كه مثل امام جواب دهد (اگر پاسخ درست نگفت، او امام نیست).

شرح لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَتَانِ: إِحْدَاهُمَا يَرْجِعُ مِنْهَا إِلَى أَهْلِهِ وَ الْأُخْرَى يُقَالُ هَلَكَ فِي أَيِّ وَادٍ سَلَكَ

تفاوت غیبت صغری با کبری در این است که در غیبت صغری آن حضرت به خانواده خود برمی‌گردد یا به آن‌ها سرکشی می‌کند و آن‌ها از حال او خبر دارند و در غیبت کبری این‌گونه نیست.

قُلْتُ: كَيْفَ نَصْنَعُ إِذَا كَانَ كَذَلِكَ قَالَ: إِذَا ادَّعَاهَا مُدَّعٍ فَاسْأَلُوهُ عَنْ أَشْيَاءَ يُجِيبُ فِيهَا مِثْلَهُ

وظیفه مومنان در هر دو دوره این است که ادعای مدعیان امامت و نیز مدعیان رویت را نپذیرند.

476- الحديث الحادی و العشرون و هو الخامس و ثمانیة مائة

عَنْ أَبِي‌حَمْزَةَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) فَقُلْتُ لَهُ: أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ؟ فَقَالَ: لا فَقُلْتُ: فَوَلَدُكَ؟ فَقَالَ: لا فَقُلْتُ: فَوَلَدُ وَلَدِكَ هُوَ؟ قَالَ: لا فَقُلْتُ: فَوَلَدُ وَلَدِ وَلَدِكَ؟ فَقَالَ: لا قُلْتُ: مَنْ هُوَ قَالَ: الَّذِي يَمْلاهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الْأَئِمَّةِ كَمَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) بُعِثَ عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ.

ترجمه: ابوحمزه گوید: خدمت امام صادق علیه‌السلام رسیدم و عرض كردم: صاحب الامر شمائید؟ فرمود نه، گفتم: پسر شماست؟ فرمود: نه، گفتم، پسر پسر شما است؟ فرمود: نه، گفتم: پسر پسر پسر شماست؟ فرمود: نه، گفتم: پس او كیست؟ فرمود: همان كسى است كه زمین را پر از عدالت كند، چنان‌كه پر از ستم و جور شده باشد، او در زمان پیدا نبودن امامان بیاید، چنان‌كه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در زمان پیدا نبودن رسولان مبعوث شد.

شرح

مَنْ هُوَ قَالَ: الَّذِي يَمْلاهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الْأَئِمَّةِ كَمَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) بُعِثَ عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ

نشان امام زمان علیه‌السلام حسب این حدیث شریف دو چیزاست: 1- این‌که زمین را پس از آن‌که از ظلم و ناحق پرشده بود از عدل و داد پر می‌کند. 2- با فاصله زیادی از امام پیش از خود ظهور می‌کند.

مقایسه فاصله زمانی آن حضرت به فاصله زمانی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم تنها تشبیه است نه تعیین و تقدیر.

477- الحديث الثانی و العشرون و هو السادس و ثمانیة مائة

عَنْ أُمِّ هَانِئٍ قَالَتْ: سَأَلْتُ أَبَاجَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ قَالَتْ: فَقَالَ: إِمَامٌ يَخْنِسُ سَنَةَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ ثُمَّ يَظْهَرُ كَالشِّهَابِ يَتَوَقَّدُ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ فَإِنْ أَدْرَكْتِ زَمَانَهُ قَرَّتْ عَيْنُكِ

ترجمه: ام هانى گوید: از حضرت ابوجعفر محمد بن على علیهماالسلام درباره قول خدای تعالى «سوگند به ستارگان غروب كننده، همان سیارات نهان شونده» پرسیدم، فرمود: آن امامى است كه در سال 260 غایب شود، سپس مانند شعله‌اى در شب تاریك فروزان شود، اگر زمان او را درك كنى چشمت روشن شود.

شرح

تفسیر آیه کریمه از باب تفسیر به مصداق است.

478- الحديث الثالث و العشرون و هو السابع و ثمانیة مائة

عَنْ أُمِّ هَانِئٍ قَالَتْ: لَقِيتُ أَبَاجَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ(ع) فَسَأَلْتُهُ عَنْ هَذِهِ الْآيَةِ: فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ قَالَ: الْخُنَّسُ إِمَامٌ يَخْنِسُ فِي زَمَانِهِ عِنْدَ انْقِطَاعٍ مِنْ عِلْمِهِ عِنْدَ النَّاسِ سَنَةَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ ثُمَّ يَبْدُو كَالشِّهَابِ الْوَاقِدِ فِي ظُلْمَةِ اللَّيْلِ فَإِنْ أَدْرَكْتِ ذَلِكِ قَرَّتْ عَيْنُكِ

ترجمه: ام هانى گوید: ابوجعفر محمد بن على علیه‌السلام را ملاقات كردم و درباره آیه «15 و 16 سوره 81» از آن حضرت سؤال كردم، فرمود: خنس (ستارگان غروب كننده) امامى است كه در زمان خود هنگامی‌كه مردم از وجود او خبر ندارند، در سال 260 پنهان می‌شود، سپس مانند شعله درخشان در شب تار ظاهر می‌شود، اگر آن زمان را را درك كنى چشمت روشن شود.

شرح: غیبت و ظهور امام زمان علیه‌السلام در این دو روایت تشبیه به غروب و طلوع ستاره شده است كه در روز نهان و در شب آشكار می‌شود و شب تار كنایه از فراگرفتن ستم و جهالت در جهان بشریت است و سال 260 سال وفات امام حسن عسگرى و غیبت امام دوازدهم علیهماالسلام است.

479- الحديث الرابع و العشرون و هو الثامن و ثمانیة مائة

عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ أَبِي‌الْحَسَنِ الثَّالِثِ(ع) قَالَ: إِذَا رُفِعَ عِلْمُكُمْ مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِكُمْ فَتَوَقَّعُوا الْفَرَجَ مِنْ تَحْتِ أَقْدَامِكُمْ

ترجمه: ابوالحسن سوم (امام هادى) علیه‌السلام فرمود: هرگاه پیشواى شما (دانش شما) از میان شما برداشته شود، از زیر پاى خود منتظر فرج باشید.

شرح:
این روایت به‌گونه‌های مختلف تفسیر می‌شود: 1- هرگاه امام شما غایب شد، همیشه و در هر حال مثل این‌كه چیزى را به‌آسانى از زیر پاى خود برمی‌گیرید. انتظار فرج داشته باشید، اگر چه فرج و ظهور امام نزد خدا دور باشد. 2 - هرگاه علوم و معارف دینى از میان شما برخیزد و جهان را جهالت و بى‌خبرى فراگیرد بدانید كه فرج نزدیك است. 3 - هرگاه امام شما غایب شود سر بزیر اندازید و گوشه گیرى و شكیبائى ورزید كه شكیبائى كلید فرج و گشایش است. 4- مقصود از علم، علم معصوم و مطلق است نه هر علمی، زیرا علوم از میان انسان‌ها نمی‌رود بلکه پیوسته گسترش می‌یابد. 5- فاصله میان عیبت و ظهور نسبت به کل زمان، بسیار اندک است مانند فاصله میان تن و پاهاست.

480- الحديث الخامس و العشرون و هو التاسع و ثمانیة مائة

عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي‌الْحَسَنِ الرِّضَا(ع): إِنِّي أَرْجُو أَنْ تَكُونَ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ وَ أَنْ يَسُوقَهُ اللَّهُ إِلَيْكَ بِغَيْرِ سَيْفٍ فَقَدْ بُويِعَ لَكَ وَ ضُرِبَتِ الدَّرَاهِمُ بِاسْمِكَ فَقَالَ: مَا مِنَّا أَحَدٌ اخْتَلَفَتْ إِلَيْهِ الْكُتُبُ وَ أُشِيرَ إِلَيْهِ بِالْأَصَابِعِ وَ سُئِلَ عَنِ الْمَسَائِلِ وَ حُمِلَتْ إِلَيْهِ الْأَمْوَالُ إِلا اغْتِيلَ أَوْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ لِهَذَا الْأَمْرِ غُلاماً مِنَّا خَفِيَّ الْوِلادَةِ وَ الْمَنْشَإِ غَيْرَ خَفِيٍّ فِي نَسَبِهِ

ترجمه: ایوب بن نوح گوید به حضرت رضا علیه‌السلام عرض كردم: من امیدوارم كه شما صاحب الامر باشید و خدا امر امامت را بدون شمشیر و خونریزى به شما رساند، زیرا براى شما (به‌ولایت عهدى مأمون) بیعت گرفته شده و به‌نام شما سكه زده‌اند، حضرت فرمود: هیچ كس از ما خاندان نیست كه مكاتبات داشته باشد و با انگشت به‌سویش اشاره كنند و از او مسئله بپرسند و اموال برایش برند، جز این‌كه یا ترور شود و یا در بستر خود بمیرد (یا با شمشیر كشته شود و یا با زهر) تا زمانى كه براى این امر (امامت) جوانی را از ما خاندان مبعوث كند و ولادت و وطن او نهان است ولى نسبت و دودمانش نهان نیست.

481- الحديث السادس و العشرون و هو العاشر و ثمانیة مائة

عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ عَطَاءٍ عَنْ أَبِي‌جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنَّ شِيعَتَكَ بِالْعِرَاقِ كَثِيرَةٌ وَ اللَّهِ مَا فِي أَهْلِ بَيْتِكَ مِثْلُكَ فَكَيْفَ لا تَخْرُجُ؟ قَالَ: فَقَالَ: يَا عَبْدَاللَّهِ بْنَ عَطَاءٍ قَدْ أَخَذْتَ تَفْرُشُ أُذُنَيْكَ لِلنَّوْكَى إِي وَ اللَّهِ مَا أَنَا بِصَاحِبِكُمْ قَالَ: قُلْتُ لَهُ: فَمَنْ صَاحِبُنَا؟ قَالَ: انْظُرُوا مَنْ عَمِيَ عَلَى النَّاسِ وِلادَتُهُ فَذَاكَ صَاحِبُكُمْ إِنَّهُ لَيْسَ مِنَّا أَحَدٌ يُشَارُ إِلَيْهِ بِالْإِصْبَعِ وَ يُمْضَغُ بِالْأَلْسُنِ إِلا مَاتَ غَيْظاً أَوْ رَغِمَ أَنْفُهُ.

ترجمه: عبداللّه بن عطا گوید: به امام باقر علیه‌السلام عرض كردم: شیعیان شما در عراق بسیارند و به‌خدا مانند شما در خاندانت كسى نیست، پس چرا خروج نمى‌كنى؟ فرمود: اى عبداللّه بن عطا! تو گوش‌هایت را براى بی‌خردان مى‌گسترى (هر سخنى را از هر نادانى باور می‌كنى) به‌خدا من صاحب (امام منتظر) شما نیستم، گوید عرض كردم: پس صاحب ما كیست؟ فرمود: بنگرید هر كه ولادتش از مردم نهان گشت او صاحب شماست، همانا كسى از ما خاندان نیست كه انگشت‌نما شود و بر زبان مردم افتد (مشهور و معروف گردد)، جز این‌كه مرگش یا از خون دل خوردن و یا کشته شدن باشد.

شرح

گاهی برخی از شیعیان گمان می‌کردند که هر کدام از ائمه معصومین علیهم‌السلام همان امامی است که وعده داده شده است که جهان را پر از عدل و داد کند، از این‌رو از آن‌ها می‌خواستند که قیام کنند و حکومت‌های ستمگر و غاصب زمان خودشان را از میان بردارند و جهان را از عدل و داد پر کنند. از این‌جا که این عقیده نادرست بوده است و امام منتظَر دوازدهمین امام است نه پیش از او بنابراین ائمه علیهم‌السلام بدان‌ها تذکر می‌دادند که ما صاحب شما و که همان صاحب الزمان علیه‌السلام است، نیستیم.

اما هر یک از امامان قطع نظر از این‌که امام زمان نیستند، از سوی خدای متعال وظایفی داشتند که در صورت وجود زمینه‌ها و مقدمات، هم وظیفه آن‌ها منجز می‌شد و هم آن‌ها به وظیفه‌شان عمل می‌کردند مانند امیر‌المومنین و امام حسن علیهماالسلام که به تشکیل حکومت پرداختند ولی مردم مظایف خود را انجام ندادند و از آن‌ها حمایت نکردند و نیز مانند امام حسین علیه‌السلام که برای اقامه عدل و داد و تشکیل حکوکت الهی و نفی طاغوت اقدام کرد ولی به همان دلیل یعنی رو کردن مردم به طاغوت و غرایز و ترک وظایف، به شهادت رسید.

482- الحديث السابع و العشرون و هو الحادی عشر و ثمانیة مائة

عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: يَقُومُ الْقَائِمُ وَ لَيْسَ لِأَحَدٍ فِي عُنُقِهِ عَهْدٌ وَ لا عَقْدٌ وَ لا بَيْعَةٌ

ترجمه: امام صادق علیه‌السلام فرمود: قائم ما قیام مى‌كند و بر عهده او براى هیچ كس پیمان و قرارداد و بیعتى نیست.

شرح

این حدیث شریف نشانه‌ای است بر این‌که امام زمان در طول قرن‌ها زندگی در هیچ دستگاه حکومتی عضو نبوده و تعهدی به هیچ کس ندارد و برای اساس در انتخاب هیچ دولت و حکومتی هم رسما و عرفا شریک نبوده است و اگر در حوادث و رخ‌دادهای سیاسی و غیر سیاسی دخالت داشته، به عنوان عضوی از جامعه که محکوم قوانین جاری آن جامعه باشد، نبوده است بلکه ممکن است از موضع ولایت الهی در همه یا بسیاری از حوادث تکوینی و غیر آن به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم دخالت داشته باشد.

483- الحديث الثامن و العشرون و هو الثانی عشر و ثمانیة مائة

عَنْ مَنْصُورٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: قُلْتُ: إِذَا أَصْبَحْتُ وَ أَمْسَيْتُ لا أَرَى إِمَاماً أَئْتَمُّ بِهِ مَا أَصْنَعُ؟ قَالَ: فَأَحِبَّ مَنْ كُنْتَ تُحِبُّ وَ أَبْغِضْ مَنْ كُنْتَ تُبْغِضُ حَتَّى يُظْهِرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

ترجمه: منصور از مردى نقل مى‌كند و به امام صادق علیه‌السلام عرض كرد: هرگاه روز را صبح و شام كنم و امامى را كه از او پیروى كنم نبینم چه‌كنم؟ فرمود: آن كه را باید دوست داشته باشى دوست بدار و آن كه را باید دشمن بدارى دشمن بدار (تولى و تبرى را از دست مده) تا خداى عزّوجلّ او را ظاهر كند.

شرح

یک معنی حدیث شریف این است که بر اساس تولی و تبری عمل کن و آن‌که را که باید دوست داشته باشی، دوست داشته باشد و آن‌که که باید دشمن داشته باشی دشمن داشته باش. در این صورت، در عبارت فَأَحِبَّ مَنْ كُنْتَ تُحِبُّ وَ أَبْغِضْ مَنْ كُنْتَ تُبْغِضُ کلمه‌ای در تقدیر است و آن این است که: فَأَحِبَّ مَنْ كُنْتَ (یَجِبُ أن) تُحِبُّ وَ أَبْغِضْ مَنْ كُنْتَ (یَجِبُ أن) تُبْغِضُ اما اگر چنین کلمه‌ای محذوف و مقدر نباشد که به نظر می‌آید چیزی در تقدیر نباشد اولا مقصود این است که هر که را دوست داری، دوست بدار و هر که دشمن داری دشمن بدار. ثانیا این سفارش نشان می‌دهد که مخاطب از کسانی است که همه کس را دوست ندارد و همه کس را دشمن نمی‌دارد بلکه از کسانی است که هم می‌داند چه کسی را باید دوست داشته باشد و چه کسی را دشمن و هم با توجه به ویژگی‌اعتقادی و اخلاق و رفتاری خود از کسانی است که عالمان و صالحان دوست دارد نه هر کسی را تا چه رسد به این‌که جاهلان و طالحان دوست داشته باشد.

484- الحديث التاسع و العشرون و هو الثالث عشر و ثمانیة مائة مائة

عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: قَالَ أَبوعَبْدِاللَّهِ(ع): لا بُدَّ لِلْغُلامِ مِنْ غَيْبَةٍ قُلْتُ: وَ لِمَ؟ قَالَ: يَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ الَّذِي يَشُكُّ النَّاسُ فِي وِلادَتِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: حَمْلٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: مَاتَ أَبُوهُ وَ لَمْ يُخَلِّفْ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: وُلِدَ قَبْلَ مَوْتِ أَبِيهِ بِسَنَتَيْنِ قَالَ: زُرَارَةُ فَقُلْتُ: وَ مَا تَأْمُرُنِي لَوْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ الزَّمَانَ؟ قَالَ: ادْعُ اللَّهَ بِهَذَا الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَبِيَّكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَبِيَّكَ لَمْ أَعْرِفْهُ قَطُّ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي قَالَ: أَحْمَدُ بْنُ الْهِلالِ سَمِعْتُ هَذَا الْحَدِيثَ مُنْذُ سِتٍّ وَ خَمْسِينَ سَنَةً.

ترجمه: زرارة بن اعین گوید، امام صادق علیه‌السلام فرمود: آن جوان ناچار غیبت مى‌كند عرض كردم: چرا؟ فرمود: می‌ترسد - و با دست اشاره به شكمش كرد (یعنى مى‌ترسد او را بكشند) و اوست كه چشم به راهش باشند و او است كه مردم در ولادتش تردید مى‌كنند. برخى گویند در شكم مادرش بود؛ برخی گویند: پدرش مرد و فرزندى نداشت و برخی گویند: دو سال پیش از وفات پدرش متولد شد.

زراره گوید: من عرض كردم: چه دستور مى‌فرمائى اگر من به آن زمان رسیدم، فرمود: خدا را با این دعا بخوان: خدایا خودت را به من بشناسان، زیرا اگر تو خودت را به من نشناسانى، من تو را نخواهم شناخت، خدایا پیامبرت را به من بشناسان، زیرا اگر تو پیامبرت را به من نشناسانى من هرگز او را نشناسم. خدایا تو حجت را به من بشناسان، زیرا اگر تو حجتت را به من نشناسانى از طریقه دینم گمراه مى‌شوم احمد بن هلال (كه با دو واسطه از زراره نقل مى‌كند) گوید، من این حدیث را 56 سال پیش شنیده‌ام.

شرح: مقصود احمد بن هلال این است كه من این حدیث را پنجاه سال پیش از ولادت امام عصر علیه‌السلام شنیده‌ام پس احتمال جعل و دروغ در آن راه ندارد و نیز اخبار مربوط به غیبت آن حضرت و اوصاف و شمائلش پیش از ولادت آن حضرت در زمان پدر و جدّش و بلكه از زمان پیامبر اكرم و امیرالمؤمنین صلوات‌اللّه‌وسلامه‌علیهما شیوع داشته و طبق آن به وقوع پیوسته است، شیوع این اخبار به حدى بوده كه طایفه كیسانیة گفتند: ابن الحنیفه همان امام زمان است كه غایب شده است و طایفه ناووسیة و ممطورة نسبت به امام صادق و امام كاظم علیهماالسلام این عقیده را ابداع كردند. و محدثین شیعه اخبار مربوط به امام زمان علیه‌السلام از پیامبر اكرم و ائمه هدى به ترتیب نقل كرده و در كتب خود آورده‌اند. یكى از محدثین موثق شیعه حسن بن محبوب زراد است كه كتاب مشهور و معروف مشیخه را بیش از صد سال جلوتر از غیبت نوشته است و اخبار او پس از سال‌ها بدون اختلاف به‌وقوع پیوسته است و نیز از غیبت صغرى و كبرى خبر داده و چنان‌كه خبر داده اتفاق افتاده است. این حدیث مانند حدیث پنجم از باب غیبت است(460- الحديث الخامس و هو الثامن و الثمانون و سبعة مائة) و تفاوت آن دو یکی در این است که حدیث قبلی مفصل است و این حدیث مختصر و دوم این‌که در دعای ذکر شده در حدیث قبلی آمده است: فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ ... فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ

و در این حدیث شریف آمده است: فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْكَ ... فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَبِيَّكَ لَمْ أَعْرِفْهُ قَطُّ. و هر دو درست است، یعنی معرفت خدای متعال متوقف بر این است که او خود را معرفی کند و معرفت به پیامبر هم متوقف بر این است که خدا خودش را معرفی کند. چنان‌که شناخت پیامبر متوقف بر شناخت خدا و شناخت امام متوقف بر شناخت شناخت پیامبر است. در هر صورت شناخت پیامبر و امام متوقف بر شناخت خدای متعال است و شناخت خدای متعال هم باید از جانب خودش باشد.

485- الحديث الثلاثون و هو الرابع عشر و ثمانیة مائة

عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ قَالَ: إِنَّ مِنَّا إِمَاماً مُظَفَّراً مُسْتَتِراً فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ إِظْهَارَ أَمْرِهِ، نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً فَظَهَرَ فَقَامَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى

ترجمه: مفضل بن عمر گوید: امام صادق علیه‌السلام درباره قول خداى عزّوجلّ: «زمانی كه در صور دمیده شود» فرمود: همانا از ما خاندان امامی پیروز و پنهان است و چون خداى عز ذكره اراده كند كه امر او را ظاهر سازد، به قلبش الهام کند تا ظاهر شود و به امر خداى تبارك و تعالى قیام كند.

شرح

آیه شریفه درباره دمیدن در صور پیش از قیامت است كه در این روایت الهام امر ظهور را در دل امام عصر علیه‌السلام به آن تشبیه و تأویل فرموده است. تفسیر به مصداق نیز می‌توان محسوب نمود.

486- الحديث الحادی و الثلاثون و هو الخامس عشر و ثمانیة مائة

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَرَجِ قَالَ: كَتَبَ إِلَيَّ أَبُوجَعْفَرٍ(ع): إِذَا غَضِبَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ نَحَّانَا عَنْ جِوَارِهِمْ

ترجمه: محمد بن فرج گوید: امام باقر علیه‌السلام به من نوشت: زمانی كه خداى تبارك و تعالى بر خلقش خشم كند، ما را از مجاورت آن‌ها دور كند. (پس غیبت امام علیه‌السلام زمان دلیل خشم خداست و بندگانش).

شرح

چنان‌که پیش‌تر گفته شد، اولا روایات در ابواب مختلف، عام و خاص، مطلق و مقید، وارد و مورود، حاکم و محکوم دارد و تمسک به هر کدام متوقف بر آن است که همه روایات مربوط به آن دیده و ملاحظه شود. ثانیا همه رخ‌دادهای طبیعی، هم علل طبیعی دارد و هم علل فراطبیعی و هر کدام از آن‌ها هم مصادیق متعدد دارد. براین اساس، غیبت هم علل طبیعی دارد و هم علل فراطبیعی و هر کدام هم مصادیق متعدد دارد. علت غیبت نسبت به برخی از مردم، پذیرش طاغوت و ملائمات غرایز حیوانی کنترل‌نشده آن‌هاست که می‌توانند سبب ظهور غضب خدای متعال باشند و بنابراین غیبت مستند به غضب الهی است اما نسبت به برخی دیگر بلکه اکثریت مردم، جهالت و تقلید کورکورانه آن‌ها از پیشوایان باطل است که اکثر آن‌ها هم نسبت به بطلان آن جاهلند و درک روشنی از حق و باطل ندارند. اگر چه همین هم می‌تواند از اسباب ظهور غضب خدای متعال به حساب آید ولی این غضب با غضب به معنی متعارف تفاوت دارد. این غضب همان ظهور جلال خدای متعال است که بر اساس قابلیت‌های غیر ارادی هم تحقق می‌یابد.
 
< بعد   قبل >

Copyright © 2008 Tahour.net . All rights reserved.

کلیه حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی طهور محفوظ می باشد. استفاده از مطالب تنها با ذکر نام و پیوند منبع مجاز است.