درس پانزدهم: نظریه سوم در مورد آفرینش انسان
12 آذر 1387
درس پانزدهم:نظريه سوم در مورد آفرينش انسان
نظريه سوم ؛ نظريه ترانسفورميسم يا تكامل و تحول انواع نام دارد . اين نظر كه به نام «داروين» شهرت دارد ، حدود 2500 سال پيش توسط فيلسوفي چيني به نام «تسون تسه» مطرح شده است . پيش از داروين و همزمان با او نيز افراد ديگري بدين نظر معتقد بودند چنان كه در قرن نوزدهم حدود سالهاي 1800 تا 1831 پدربزرگ داروين نيز چنين نظري داشت ، اما اين نظريه به نام داروين شهرت يافته است .

اين نظر، چند اصل دارد كه عبارتند از :
1- اجزاء يا ارگانيسم موجودات زنده قابليت تغيير پذيري دارد ؛ يعني هر موجودي داراي ساختمان به ظاهر ثابت و تغيير ناپذير است ، اما در شرايط مختلف و محيطهاي گوناگون مي تواند تغييرات متفاوتي را بپذيرد. چنان كه گفته اند ، برخي ماهيها ابتدا پرندگاني بوده اند كه غداي خود را از آبها تامين مي كردند . اين پرندگان به منظور تامين غذا مرتباً ميان آب و خشكي در رفت و آمد بودند. آنها كم كم در دريا ماندند و بعد از مدتي دريافتند كه پرها برايشان ايجاد زحمت مي كند ، بعد از گذشت زماني پرها ريخته و پري جايگزين آن نشد . و پس از مدتي ششهاي آنها نيز به آبشش تبديل شد.

2- اصل دوم اشاره به تنازع بقاء دارد . اين اصل در بسياري از بحث هاي ديگر نيز مطرح شده و اختصاص به داروين زيست شناس ندارد.
يكي از فلاسفه جديد مغرب زمين بخشي تحت عنوان «استمرار جاودانگي» يا «استمرار جاودانه» مطرح كرده و مي گويد : اين موجوداتي كه در زمين مشاهده مي شوند پيشينه بي نهايت دارند، ولي قالبهاي آنها محدود است. منظور او از بي نهايت بودن براي ما روشن نيست ، چرا كه اين دنيا بي نهايت نيست . او مي گويد : در زمان نامتناهي با قالبهاي متناهي چاره اي جز تكرار نيست .
به عقيده او ، منظور از معاد همين تكرار است . او معتقد است در صد سال نخست ، موجودات را در قالبهايي ساختند و سپس در صد سال دوم و سوم ، چهارم و ... و بالاخره قالبها تمام مي شود .
يعني اگر در جايي محيط و امكانات محدود باشد ، با فرض استمرار جاودانگي حتماً تكرار پيش مي آيد و با فرض حيات موجودات در محيط محدود حتماً تنازع پيش خواهد آمد.
- در بخشهاي كلامي، يكي از دلايلي كه بر ضرورت بعثت انبياء مطرح مي‌شود آني است كه انسان در يك محيط محدود زندگي مي كند ولي تقاضاهايش نامحدود است . بنابراين ، نزاع و دعوا رخ مي دهد . دعوا داور و قانون و معيار داوري مي خواهد ، پس وجود پيامبر لازم و ضروري است .

3- در تنازع بين موجودات، آنها كه قويتر و شايسته ترند باقي مي مانند . اين قدرت و شايستگي نيز متناسب با محيط است . آنها كه نتوانند در سرما و خشكسالي مقاومت كنند ، از ميان خواهند رفت .
- برخي از فلاسفه اخلاق در عصر جديد معتقدند ، توسعه علوم جديد ، خصوصاً پزشكي – خيانت به انسان است . بدين خاطر كه در گذشته تنازع با طبيعت حاكم بود ، ينابراين با شيوع يك بيماري تمام انسانهاي ضعيف مي مردند و بدين ترتيب، آنها كه باقي مي ماندند انسانهاي درشت اندام ، داراي صفات محكم و بنيه هاي قوي بودند، در نتيجه ، اين صفات به نسل هاي بعدي منتقل مي شد و اين سير همچنان ادامه پيدا مي كرد و باعث تسويه نوع بشر مي شد . اما كار علم جديد مانع از اين امر گرديد و در نتيجه نسل انسان آلوده شد. (اين نظر مبتني بر تفكر اخلاقي نيچه است كه معتقد بود، معيار فضيلت ، قدرت است و هركه قويتر باشد با ارزش است ).

4- صفات موجودات باقي مانده به صورت ارثي به نسل هاي بعد منتقل مي‌شود . اين صفات كه از طريق ژنها به نسلهاي بعدي منتقل مي شود ، پيوستگي و وابستگي نسلها را حفظ مي كند .

بيان نظريه داروين
داروين معتقد است ، حيات در كره زمين از تك سلولي ها آغاز شده است ، اين تك سلولي ها كثرت پيدا كرده تا به خزه ها و بعد به گياهان رسيده است . تبدل و تكامل انواع در گياهان سبب پيدايش حيات حيواني گرديده است . تكامل از بسيط ترين حيوانات آغاز شده و تا حيوانات مركب ادامه پيدا كرده است تا نسل ميمونها . انواع مختلفي از ميمونها نيز پديد آمده تا خلقت به انسان رسيده است . البته بين آخرين ميمون و انسان يكي فاصله است كه آن را پيدا نكرده و عنوان مي كند كه يك حلقه مفقوده وجود دارد.
تفاوتهاي ميان انسان و آخرين ميمون ، از جهش قابل حل است اما ظاهراً در زمان داروين اين نظريه پذيرفته نبوده است . – اگر جهش قابل پذيرش بود، براي اثبات اين نظريه حتي نيازي به چند ميمون نبوده و يكي هم كافي بود .- جهش بخش اصلي فكر ماركسيستها است كه از جنبه هاي جامعه شناسي مورد استفاده قرار مي گرفت .
داروين نظر خود را با عنوان فرضيه مطرح كرده بود، ولي از آنجا كه اين نظر ضد مسيحيت بود و با دين در مغرب زمين تقابل داشت ، حساسيت متديّنين و عالمان ديني را برانگيخت. و دستاويزي براي گروههاي بهانه جو قرار گرفت . لذا اين فرضيه در آنجا بسيار مورد توجه قرار گرفت و به عنوان يك نظريه علمي مطرح شد .
معتقدين به نظريه تكامل ، دلايل و شواهدي بر نظريه خود ارائه كرده اند كه برخي از آنها بدين قرار است :

الف – عبور از سادگي به پيچيدگي:
مطالعات ديرينه شناسي نشان مي‌دهد ، موجودات زنده از اندامهاي ساده به اندامهاي پيچيده تكامل يافته اند . مطالعات دقيق آزمايشگاهي و فسيل شناسي در اين زمينه به حدي گستره است كه به راحتي نمي توان آن را رد نمود .
ب – مطالعه مربوط به تشريح مقايسه اي نشان مي دهد ، موجودات زنده شباهتهاي بسياري با هم داشته يا به تعبيري، رابطه خويشاوندي با هم دارند .
ج – مطالعات مربوط به جنين شناسي نشان مي دهد ، موجودات زنده در دوران جنيني بيشترين شباهت را با هم دارند . به عبارت ديگر ، هر چه صفات ژنتيكي موجودات مخفي تر بوده ، شباهت بين آنها بيشتر است ، به مرور كه اين صفات ظهور پيدا مي كند ، تفاوتها آشكار مي‌شود . به عنوان نمونه ، آشكاري اين صفات در يكي سبب ظهور بال مي شود و در ديگري باله . اين جريان مؤيد آن است كه موجودات زنده ، همه ، از يك اصل پديد آمده اند.
بر اساس اين دلايل ، نظريه تكامل در اروپا مطرح شد كه مخالفت شديد كليسا را به دنبال داشت . مسيحيان به طور جدي در مقابل اين نظريه ايستادند، در حاليكه در ميان مسلمانان گروهي آنرا قبول و گروه ديگر آن را رد كردند ، گروه سوم ميان اين دو نظر را انتخاب كرده و گفتند ، شواهدي در قرآن وجود  دارد كه براساس آنها مي توان هم نظريه ترانسفورميسم و هم نظريه فيكسيسم را پذيرفت .

يك پرسش
چه چيزي در مسيحيت وجود دارد كه با نظريه تكامل منافات دارد ؟
براي پاسخ به اين سوال بايد به پيشينه  تاريخي مسيحيت رجوع كرد . در قرن دوم تا سوم ميلادي مسيحيت با ارسطو پيوند خورده بود، به گونه اي كه ارسطو يعني عقلانيت مسيحي .
بخش ديگر اين كه مسيحيت در همين دوران يا اندكي زودتر ، با هيئت بطلميوسي گره خورده بود و به گونه اي كه هيئت بطلميوسي، يعني هيئت مسيحي .
نتيجه اين دو امر اين بود كه در قرون بعد افرادي مانند آكويناس، توماس آكوئيني، مسيحيت يعني كتاب مقدس را با نظريات ارسطويي تفسير كردند . در نتيجه ، تفسير كتاب مقدس تفسير ارسطويي است . يعني اگر كسي چيزي بگويد كه مخالف نظر ارسطو باشد ، با مسيحيت مخالفت كرده است . به استثناء پروتستان، كاتوليك و ارتودوكس چنين است . البته ارتودوكس چون در شرق شكل گرفته است ، اندك تفاوتهايي دارد ، ولي كاتوليك كه اكثريت قريب به اتفاق مسيحيان را تشكيل مي‌دهند ، تفكري ارسطويي دارند.
پس اگر مشاهده مي شود كه تحول انواع و نظريه داروين با كتاب مقدس درگير شده نه بدين خاطر است كه در آنجا چيزي آمده كه در قرآن نيامده است ؛ بلكه بدين كه كتاب مقدس تفسير ارسطويي شده . ارسطو قائل به ثبات انواع است ، در واقع اصل ثبات انواع مربوط به اوست . طبق اين نظر انسان از ابتدا انسان بود و اسب  از ابتدا اسب بود و همينطور ساير انواع موجودات.
به تعبير منطقي هرنوعي جنس و فصل دارد ولي انواع ثابت هستند . انواع در جنس مشترك اند ولي هر كدام فصل ممتاز دارند .

بنابراين ، اعتقاد به ثبات انواع مدارك و منابع ويژه اي دارد كه عبارتند از :
الف – تفكر ارسطويي مبني بر ثبات انواع
ب – عقيده به ، ظاهر صفر تكوين در تورات
ظاهر صفر تكوين در تورات اين است كه انسان از ابتدا انسان آفريده شده و ساير موجودات نيز از ابتدا به همين صورت فعلي آفريده شده اند .
ج – تفكر غايت شناسانه
اين ديدگاه (كه ممكن است مسلمانان نيز در آن با مسيحيان هم عقيده باشند ) مي گويد، هر چيز براي غايت خاصي و به بهترين نحو ممكن آفريده شده به گونه اي كه نياز به تكامل ندارد و در صورت تغيير، نيكو نبوده و با غايت خود سازگاري ندارد . اين ديدگاه در كتابهاي مختلف مربوط به نظم عالم وجود دارد و به ويژه در مباحث اثبات وجود خدا به چشم مي‌خورد (از ميان اين موراد، الف و ج اهميت بيشتري دارند .)