درس چهل وچهارم
22 آذر 1387
شرح دعاي ابوحمزه
ادامه شرح فراز :
«وما قدر اعمالنا في جنب نعمك …»

مقدمه بحث:

روح نيز مانند جسم براي رشد و ترقي نياز به غذا دارد و غذاي روح، معرفت است. همچنانكه اگر براي مدتي طولاني به بدن غذا نرسد، از سلامتش كاسته ميشود، روح انسان نيز چنين است.
براي تقويت و رشد جسم آدمي علومي پديد آمده است اما ابزار سلامت روح نه فقط به وسيله ي حسن ظاهر، فهم نمي شود بلكه به وسيله ي علوم حسي و تجربي نيز، قابل دسترسي نيست حتي عقل انسان به تنهايي براي شناسايي اين ابزار، كافي نيست. بنابراين بايد به فهم خطا ناپذير و معصوم از هر گونه اشتباه ، نسيان و فراموشي متوسل شد كه آن چيزي جز «وحي» و گفته هاي پيامبران الهي و خاندان پاك پيامبر (صلوات الله عليه و آله) نيست.

با مراجعه به اين فهم خطاناپذير، يكي از مهمترين غذاهاي روح كه سبب دوام و بقاء و كمال آن مي گردد، آشكار ميشود و آن نيست مگر معرفت .
اگر اعمال شهوت و غضب، همراه با معرفت باشد، سبب تكامل روح مي گردد. ظاهر كارهاي انسانها شبيه هم هستند اما آنكه با معرفت ميخورد و به خواب ميرود، در حين خوردن و خوابيدنش نيز در حال تكامل معنوي خويش است. اصلاً غضب و شهوتش، مقدس خواهد بود.
به خاطر همين اهميت فهم و معرفت است كه مجموعه اي مهم و وسيع از معارف الهي كه "دعا و مناجات" نام دارد و مغز عبادت است، شكل گرفته است.
دعا دو بخش دارد: اول: لايه  سطحي دعا  ، دوم مغز و اساس دعا و  اظهار فقر به درگاه بي نياز مطلق است.
خدايا! تو عالمي من ظلوم و جهولم. تو بر همه چيز توانايي و من تواني ندارم.
خود همين اقرار به فقر و روسياهي عبادتست، بلكه مغز عبادت و تمام عبادت است. مثل همين فراز از دعاي ابوحمزه.

"و ما قدر اعمالنا في جنب نعمك " خدايا عمل من كجا و نعمت هاي بسيار تو كجا؟ عبادت براساس معرفت، ارزيابي ميشود.
آيا نماز، نمازگزار را از زمين بالا مي برد يا خير؟ اگر ميبرد به كجا ميرساند؟
پاسخ اين است كه بنگريد آنكه نماز مي خواند، اندازه فهم و معرفتش نسب به خدا و خودش و كيفيت سخن گفتنش چگونه است.
گفتن "الحمدلله رب العالمين" به اين معناست كه ستايش خدايي كه پروردگار عالميان است. تا اندازه اي آدمي را بالا مي برد.
اما مرتبه بالاتر به اين معناست كه هر حمد و ستايشي كه بر زبان من جاري شده، ستايش توست ظاهرش سپاس از ديگران است اما ديگران هر چه دارند از تو دارند. اصلا  هرحمد و ستايشي كه در هر گوشه اي از هستي  انجام مي شود، ستايش توست. از قارقار كلاغ تا صداي گنجشك، همه حمد توست. اگر چه مجنون، از ليلي مي خواند اما در واقع تو را مي ستايد، گر چه خود نداند.

يكي از آداب زيارت
درزيارت ائمه معصومين (صلوات الله عليهم اجمعين) سفارش شده كه فرمودند: با عرض ادب و از پائين پا وارد شويد. همين اظهار ادب خود عبادت است و لواينكه زائر سخني هم نگويد.
در هنگام تشرف هر ذكري خوب است. اگر زيارت ولي خداست. درتمام راه بگوئيد:
«عارتكم الاحسان و سجيتكم الكرم»
نگفته ايم: امام رضا! با دستان خالي آمدهايم. دستهاي ما را پر كن.

همين كه اظهار كرديم كه شما چه خاندان بزرگ و بزرگ منشي هستيد، همين مغز عبادت است. پس اگر زائر پيوسته اين ذكر را بگويدو وارد حرم شود، اذن دخول بخواند، با صداقت عرض سلام بنمايد و همان راه را برگردد، بالا رفته و به خاندان پيامبر (صلوات الله عليه و آله) نزديك شده.
تقاضايي نكرده اما ريشه همه تقاضاها را اظهار كرده و آن اظهار فقر و روسياهي است. يعني ما مي فهميم كه هيچيم و شما همه چيز هستيد. بقيه اش را خودتان تكميل فرمائيد. امير مومنان (صلوات الله عليه و آله) درمناجات مسجد كوفه عرضه ميدارند:
"مولاي يا مولاي انت الغني و اناالفقير وهل يرحم الفقير الاالغني"  يعني خدايا! ما اظهار داشتيم كه ضعيفيم و تو قوي؛ مگر آدم ضعيف از غير قوي چيزي طلب ميكند.
يكي از شرايط استجابت دعا معرفت و توجه به توحيد است .گاهي انسان به هر دردي ميزند ولي مشكلش حل نمي شود، از همه نااميد ميشود و با خود مي پندارد خوب است در خانه خداوند هم برود ولي شرط اجابت  دعا اين نيست.
اگر در ابتدا انسان از خلق خدا مايوس باشد و بداند هر جا مراجعه كند، خداست كه بايد به اجابت برساند حداقل يكي از شرايط اجابت دعا را دارد.
پس غرض از شرح دعاي ابوحمزه ثمالي اين است كه ببينيم خاندان پيامبر (صلوات الله عليه و آله) كه با خدا صحبت ميكند و با هر واژه اي  كه ادا مي كند بلكه دقيقتر با هر نفسي كه ميكشند نه فقط از جهان طبيعت اوج ميگيرند بلكه آسمانهاي اول و دوم و سوم و ..... همه عالم هستي را طي مي كند، به خدا ميرسد و در او ذوب مي شود ودوباره به ابقاي الهي به جهان به طبيعت باز مي گردد.
اين ذوات مقدس چه كردند؟ فهم اولياء خدا چه  حد بوده كه آنان را به چنين جايگاهي رسانده؟ اگر فهم و معرفت درست باشد با اولين الله اكبر درنماز، نمازگزار از زمين خارج مي شود به شرط اين كه مقدماتش فراهم باشد كه همان ايمان و شرايط ايمان است.  و آن وقتي  است كه به لحاظ فكري خلقي و عملي هم به آنها نزديك شويم.

و ما قدر اعمالنا في جنب نعمك
اعمال ما نسبت به نعمتهاي بيحد و اندازه تو قدر و قيمتي ندارد. تفكر ديني به طور كلي و تفكر خاندان پيامبر (صلوات الله عليه و آله) به طور خاص، مبتني بر توحيد است؛ يعني آنچه در عالم هستي پديد مي آيد براي ظهور توحيد است.
توبيخ هاي انبياء و اولياء به اين دليل است. برخي گمان كرده اند كه نعوذ بالله پيامبر (صلوات الله عليه و آله) فراموش كردند ان شاءالله بگويند براي همين چهل روز وحي نيامد و وجود مباركش مورد سرزنش طاعنان قرار گرفت. يا داستان حضرت يو نس را اين طور معنا مي كنيم كه حوصله اش سر رفت و از ماموريتش سرپيچي كرد و مورد توبيخ قرار گرفت.
در واقع راهي براي اظهار توحيد نيست مگر اينكه توبيخ ظاهر شود. شرح اين كه چگونه توحيد با توبيخ ظاهر مي شود بحث ديگري ميطلبد. پس محتواي پيام همه انبياء توحيد است و اولين مرتبه توحيد، توحيد فاعلي است.