حدیث 28-30
29 اسفند 1395

الحديث الثامن و العشرون‏

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا رَأَيْتُمُ الرَّجُلَ كَثِيرَ الصَّلاةِ كَثِيرَ الصِّيَامِ فَلا تُبَاهُوا بِهِ حَتَّى تَنْظُرُوا كَيْفَ عَقْلُهُ

ترجمه :
امام صادق علیه السلام از پیغمبر اكرم (ص) فرمود: چون مردى را پرنماز و روزه دیدید به او ننازید تا بنگرید عقلش چگونه است.

مشابه حدیث 19 است.

فلا تباهوا به أي فلا تفاخروا به من المباهاة و هي المفاخرة أو فلا تؤانسوا به من البهاء بالفتح و المدّ و هو الانس

الحديث التاسع و العشرون

عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ يَا مُفَضَّلُ لا يُفْلِحُ مَنْ لا يَعْقِلُ (فلاح: رسیدن به مطلوب، نجات و بقاء است.)وَ لا يَعْقِلُ مَنْ لا يَعْلَمُ وَ سَوْفَ يَنْجُبُ مَنْ يَفْهَمُ (نجابة، خوش طینت، مقابل بدذات؛ نجيب یعنی کریم، فاضل، نفیس) وَ يَظْفَرُ مَنْ يَحْلُمُ وَ الْعِلْمُ جُنَّةٌ (جٌنة: حفظ از شرور و افات) وَ الصِّدْقُ عِزٌّ وَ الْجَهْلُ ذُلٌّ وَ الْفَهْمُ مَجْدٌ وَ الْجُودُ نُجْحٌ (نُجح: دستیابی به مقصود) وَ حُسْنُ الْخُلُقِ مَجْلَبَةٌ لِلْمَوَدَّةِ وَ الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لا تَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوَابِسُ (جمع لابس و لُبس مصدر لَبِس؛ لَبس، شبهه، تاریکی) وَ الْحَزْمُ مَسَاءَةُ الظَّنِّ  (اى منشأ سوء الظن؛ هم حسن ظن خوب است چون سب احتیاط می‌شود و هم سوء ظن) وَ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ الْحِكْمَةِ نِعْمَةُ الْعَالِمِ وَ الْجَاهِلُ شَقِيٌّ بَيْنَهُمَا وَ اللَّهُ وَلِيُّ مَنْ عَرَفَهُ

ترجمه: اى مفضل كسى كه تعقل نكند رستگار نگردد و تعقل نكند كسى كه نداند، كسى كه بفهمد نجیب مى شود، كسى كه صبر كند پیروز شود، دانش سپر بدبختى است و راستى عزت است و نادانى زلت، فهمیدن بزرگوارى و سخاوت كامیابى و خوش خلقى دوستى آورنده است، كسى كه به اوضاع زمانش آگاه باشد اشتباهات بر او هجوم نیارد، دوراندیشى همان بدبینى است واسطه بین انسان و رسیدن به حقیقت نعمت وجود عالم است و نادان در این میان بدبخت است، خدا دوست كسى است كه او را شناخت.

اگر چه ولایت و محبت عام است و چیزی در عالم نیست مگر آن‌که در قلمرو محبت و ولایت خدای متعال قرار دارد ولی به حسب عرف مومنان، مقصود از ولایت و محبت، ولایت و محبت ناشی و منتهی به رحمت است.

عرفان سبب ولایت است

1- علم و معرفت سبب سنخیت است

هر چیزی محب هم سنخ خود است

عارف بالله هم سنخ خدای متعال است، پس محبوب اوست و محب او

2- بر اساس اتحاد عالم و معلوم، عرف و معروف، متحدند.

حب به ذات از لوازم همه موجودات است، چون وجود خیر است

پس عارف محب و محبوب حق تعالی است

3- معرفت سبب می‌شود عارف عالمی مشابه علم کبیر شود

عالم کبیر جامع اعتدالی اسماء و صفات حق تعالی است

پس محب و محبوب است.

وَ عَدُوُّ مَنْ تَكَلَّفَهُ وَ الْعَاقِلُ غَفُورٌ (عاقل اشبه موجودات به حق تعالی است از این‌رو، غفور است)

وَ الْجَاهِلُ خَتُورٌ (خَتر: بدعهدی، عهد شکنی)، زیرا اشبه موجودات و اقرب آن‌ها بمعدن مكر و خدعة است

وَ إِنْ شِئْتَ أَنْ تُكْرَمَ (نزد خالق و خلق) فَلِنْ

(آیات: فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى‏ (طه،44)، وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ (انفال، 61)، وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ (حجر، 88)، وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتغفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ (آل عمران، 159))

وَ إِنْ شِئْتَ أَنْ تُهَانَ فَاخْشُنْ وَ مَنْ كَرُمَ أَصْلُهُ لانَ قَلْبُهُ وَ مَنْ خَشُنَ عُنْصُرُهُ (اصل و نسب) غَلُظَ كَبِدُهُ وَ مَنْ فَرَّطَ تَوَرَّطَ (ورطة: هلاكت. اى من قصر فى طلب الخير و النجاة وقع فى ورطة الشر و الهلاك)) وَ مَنْ خَافَ الْعَاقِبَةَ تَثَبَّتَ عَنِ التَّوَغُّلِ فِيمَا لا يَعْلَمُ وَ مَنْ هَجَمَ عَلَى أَمْرٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ جَدَعَ أَنْفَ نَفْسِهِ (جدع، بریدن گوش لب و بینی) وَ مَنْ لَمْ يَعْلَمْ لَمْ يَفْهَمْ وَ مَنْ لَمْ يَفْهَمْ لَمْ يَسْلَمْ وَ مَنْ لَمْ يَسْلَمْ لَمْ يُكْرَمْ وَ مَنْ لَمْ يُكْرَمْ يُهْضَمْ (شکستن، ستم کردن و شدن) وَ مَنْ يُهْضَمْ كَانَ أَلْوَمَ وَ مَنْ كَانَ كَذَلِكَ كَانَ أَحْرَى أَنْ يَنْدَمَ

ترجمه: و دشمن آنكه خودسرانه خویش را در زحمت شناسائیش انداخت خردمند عیب پوش است و نادان فریبنده اگر خواهى بزرگوار شوى ملایم باش و اگر خوار شوى درشتى كن شریف طینت نرم دل است بداصل سخت دل كس كه كوتاهى كند به پرتگاه افتد و كسى كه از عاقبت بیم كند از نسنجیده كارى سالم ماند، كسى كه ندانسته و ناگاه بكارى در آید بینى خود را بریده است (خود را بنهایت خوارى و مذلت انداخته است). هر كه نداند نفهمد و هركه نفهمد سالم نماند و آنكه سالم نماند عزیز نگردد و هر كه عزیز نگردد خرد شود. و آنكه خرد شود سرزنش شود و هر كس چنین باشد سزاوار است كه پشیمان شود.

الحديث الثلاثون‏

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مَنِ اسْتَحْكَمَتْ لِي (له) فِيهِ خَصْلَةٌ مِنْ خِصَالِ الْخَيْرِ احْتَمَلْتُهُ عَلَيْهَا وَ اغْتَفَرْتُ فَقْدَ مَا سِوَاهَا وَ لا أَغْتَفِرُ فَقْدَ عَقْلٍ وَ لا دِينٍ لِأَنَّ مُفَارَقَةَ الدِّينِ مُفَارَقَةُ الْأَمْنِ فَلا يَتَهَنَّأُ بِحَيَاةٍ مَعَ مَخَافَةٍ وَ فَقْدُ الْعَقْلِ فَقْدُ الْحَيَاةِ وَ لا يُقَاسُ إِلا بِالْأَمْوَاتِ.

ترجمه: كسى را كه آگاه شوم بر یكى از صفات خوب استوار است، بپذیرم و از نداشتن صفات دیگرش بگذرم ولى از نداشتن عقل و دین چشم نمى پوشم زیرا جدائى از دین جدائى از امنیت است و زندگى با حراس گوارا نباشد و فقدان عقل فقدان زندگى است ( زیرا بى خردان) فقط با مردگان مقایسه شوند و بس.

شرح

مقدمه: نفس انسان دو قوه دارد: 1- قوه نظری 2- قوه عملی

نفس از طریق قوه نظری از موجودات و مراتب بالاتر از خود و از عقول و مثل و خدای متعال تاثیر می‌پذیرد.

از طریق قوه عملی، در مراتب فروتر از خود تاثیر می‌گذارد

قوه نظری، اصل و قوه عملی فرع است؛ قوه نظری هویت نفس را تشکیل می‌دهد و قوه عملی ابزار نفس را

نسبت میان قوه نظری و عملی همانند نسبت میان روح و بدن است. قوه نظری در حکم روح و قوه عملی در حکم بدن است

هر یک از این دو قوه کمالات وصفاتی دارند که اگر ثابت و راسخ باشد، خلق و ملکه نامیده می‌شود و اگر متغیر و غیر راسخ باشد، حال نامیده می‌شود.

فضایل قوه عملی نفس اموری مانند عفت و شجاعت و فروع ان‌هاو فقدان ضد آن‌هاست که اجتماع آن‌ها عدالت است.

فضایل قوه نظری نفس، تعقل و علم و فروع آن است.

علم و تعقل یا غایت است مانند علم و تعقل توحید یا مقدمه غایت است مانند علم به تکالیف عقلی و شرعی.

امیر المومنین (ع) از جانب خود به عنوان خلیفه خدا یا از جانب خدا می‌فرماید: هر که به خاطر من، یکی از فضایل مربوط به قوه عملی را در نفس خویش ثبات بخشد و مستحکم نماید، به خاطر همان یک فضیلت او را می‌پذیرم و او را می‌آمرزم و به خاطر فقدان سایر صفات فضیلت از او درمی‌گذرم. ولی به دو شرط:

1- فضیلت یادشده ثابت باشد

2- همراه با عقل و دین باشد

دلیل پذیرش و مغفرت کسی که دست‌کم یک صفت فضیلت دارد، سنخیت آن فرد با حق تعالی دست کم از یک جهت است.

دلیل عدم پذیرش و عدم مغفرت کسی که دست‌کم یک صفت فضیلت ندارد، عدم سنخیت آن فرد با حق تعالی دست کم از یک جهت است.

دلیل عدم پذیرش و عدم مغفرت کسی که دین و عقل ندارد این است که دین و عقل اساس همه فضایل انسان و اصل هویت اوست. به‌ویژه بر اساس عین الربط بودن انسان و سایر موجودات، عبودیت عین ذات اوست و تعقل، اساس عبودیت است. و چنین فردی حتی اگر همه فضایل را داشته باشد، با فقدات تعقل و عبودیت، قابلیت مغفرت ندارد یا قابلیت او از فعلیت بسیار دور است.

به‌تعبیر دیگر، عقل، اساس حیات در مراتب سیر صعود و عوالم اخروی است و کسی که فاقد عقل باشد، فاقد حیات حقیقی و اخروی است.

با توجه به این‌که دین، تعالیم مربوط به کیفیت طی مسیر الی الله است، کسی که فاقد دین است، ابزارها و توان خویش را در غیر مسیر حقیقی وصول به کمال و قرب مصرف می‌کند.

عقل بدون دین، اساس بدون بناست و دین بدون عقل مانند بنای بدون اساس است