حدیث 5 تا 8
01 خرداد 1396

الحديث الخامس و هو الثامن و الاربعون‏

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْعُلَمَاءُ أُمَنَاءُ وَ الْأَتْقِيَاءُ حُصُونٌ وَ الْأَوْصِيَاءُ سَادَةٌ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى الْعُلَمَاءُ مَنَارٌ وَ الْأَتْقِيَاءُ حُصُونٌ وَ الْأَوْصِيَاءُ سَادَةٌ

ترجمه :دانشمندان امینند و پرهیزگاران دژها و جانشینان سروران و روایت دیگر دانشمندان برجهاى نورافكن و پرهیزگاران دژها و جانشینان سرورانند.

شرح‏

وجه امین بودن علماء این است که مهم‌ترین نعمت خدای متعال، علم و معرفت و هدایت است که نزد علماء است.

علم مراتب مختلف دارد و هر مرتبه‌ای نزد مرتبه‌ای از علما به ودیعت نهاده شده است.

این احتمال قوی است که گزاره یادشده، انشائی باشد نه خبری، مگر آن‌که مقصود امین بودن باشد نه مؤتمن.

منار بودن علما نیز به سبب مرجعیت علمی آن‌هاست.

اتقیاء، دژهای شریعتند، زیرا توجه دقیق آن‌ها به رعایت شریعت و تقوی بر قلب مردم تاثیر ویژه دارد.

ممکن است این گزاره نیز انشائی باشد نه خبری.

وجه سیادت اوصیاء بر همه جز پیامبران هم این است که آنان از همه جهات علمی، عقلی و عملی، افضل و اجل خلق هستند وگرنه وصی نبودند.

الحديث السادس و هو التاسع و الاربعون‏

عَنْ بَشِيرٍ الدَّهَّانِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لا خَيْرَ فِيمَنْ لا يَتَفَقَّهُ مِنْ أَصْحَابِنَا يَا بَشِيرُ إِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ إِذَا لَمْ يَسْتَغْنِ بِفِقْهِهِ احْتَاجَ إِلَيْهِمْ فَإِذَا احْتَاجَ إِلَيْهِمْ أَدْخَلُوهُ فِي بَابِ ضَلالَتِهِمْ وَ هُوَ لا يَعْلَمُ

ترجمه: حضرت صادق علیه السلام به بشیر فرمود: هر یك از اصحاب ما كه فهم دین ندارد خیرى ندارد، اى بشیر هر مردى از ایشان كه از نظر فهم دین بىنیاز نباشد به دیگران نیاز پیدا مى‌كند و چون به آنها نیازمند شد او را در گمراهى خویش وارد كنند و او نفهمد.

الحديث السابع و هو الخمسون‏

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لا خَيْرَ فِي الْعَيْشِ إِلا لِرَجُلَيْنِ عَالِمٍ مُطَاعٍ أَوْ مُسْتَمِعٍ وَاعٍ

ترجمه :در زندگى جز براى دو نفر خیرى نیست: عالمى‌كه فرمانش برند. و شنونده نگهدار (آنكه چون مطلبى از دین شنید حفظ كند و عمل نماید)

شرح‏

عیش: حیات و زندگی. مقصود از عیش حیات آخرت است.

انسان‌ها بر چند دسته‌اند: 1- عالم بالفعل 2- عالم بالقوه (مستمع) 3- جاهل منکر علم (مقصر) 4- جاهل غیر منکر (قاصر)

از آن‌جا که حیات و عیش آخرت یا علم است یا با علم به‌دست می‌آید، عالم بالفعل و بالقوه، اهل عیش و حیات خواهند بود.

تفاوت میان آن‌دو، بالاصاله و بالتبع بودن آن‌هاست. عالم بافعل، بالاصاله عیش و حیات مطلوب دارد و عالم بالقوه، عیش و حیات بالتبع، بدین سبب که عالم بالفعل با علم به حیات اخروی رسیده ولی عالم بالقوه در مسیر وصول به آن است.

اما جاهل منکر، اهل نقمت و عذاب است و جاهل قاصر، منتظر رحمت واسعه.

البته ممکن است مقصود از عیش و حیات اعم از آخرت باشد و شامل دنیا هم بشود بدین دلیل که نعمت و نقمت آخرت، ظهور نعمت و نقمت دنیاست.

کسی که در دنیا صاحب حیات و نعمت حقیقی است، حیات و نعمت او در آخرت آشکار می‌شود و او را فرامی‌گیرد.

کسی که در دنیا صاحب نقمت و عذاب است، نقمت و عذاب او در آخرت آشکار می‌شود و او را فرامی‌گیرد.

هر چند آن‌ها به داشته‌های خود در دنیا آگاه نباشند.

الحديث الثامن و هو الحادى و الخمسون‏

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ عَالِمٌ يُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِينَ أَلْفَ عَابِدٍ

ترجمه: عالمى‌كه از علمش بهره برد (یا بهره برند) بهتر از هفتاد هزار عابد است.

شرح‏

1- حقیقت انسان، عقل و معرفت اوست، زیرا با عقل و معرفت است که انسان به قرب خدای متعال نائل می‌شود

2- نیز اشرف خلق خدای متعال، عقل است.

انسان در آغاز آفرینش، عقل بالقوه است

با علم است که از عقل بالقوه خارج می‌شود و عقل بالفعل می‌شود و در نتیجه اشرف خلق خدای متعال می‌گردد.

3- حقیقت انسان روح اوست.

علم غذای روح و مایه رشد و تکامل اوست.

مقصود از سبعین عدد نیست.

علم و سودبردن از علم ذومراتب است.

نسبت علم به عمل مانند نسبت غایت است به مقدمات. عمل مقدمه علم است.

و مانند نسبت روح به بدن است.

این نسبت میان علم و عبادت است نه هر عملی. بدین سبب که عبادت سهمی از علم دارد، از این‌رو عالم هفتاد هزار برابر برتر از عابد است. اما نسبت به کسانی که هیچ سهمی از علم ندارند، نسبت بی‌نهایت به صفر است.